فکر نو، حس جدید، رفتاری دیگر (APPENDIX ITEM)

سلام، خوش آمدید!

   پروفایل:1-سایت اندیشوران حوزه 2- سایت بلاگفا 3- وبلاگ دیگرم

 
آدرس فیس بوکم: مصطفی سلیمانی

 
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 3:36 بعد از ظهر | لینک  | 

متن مجری: خشم؛ کلید بدی ها

 

متن مجری


موضوع: [خشم؛ کلید بدی ها]

به نام خداوند رنگین کمان               خداوند بخشنده مهربان
خداوند زیبایی و عطر و رنگ          خداوند پروانه های قشنگ
خدایی که سرشار از آرامش است       طرفدار سرسبزی و دانش است
خدایی که از بوی گل بهتر است       و از نور باران صمیمی تر است .
بسم الله الرحمن الرحیم
 بچه های عزیز سلااااااام

گفتار مجری:
بچه های خوب!
امروز چه روزی است؟ بله امروز روز هشتم ربیع الاول هست.
در چنین روزی سال 260 هجری، روز دردآلودی و ناراحت کننده ای برای شهر سامرا بود؛ چون خبر شهادت امام عسکری همه جا پیچیده بود. این روز را به همۀ شما بچه های عزیز، تسلیت عرض می کنم.

حالا می خواهم یک مقدار در مورد شخصیت امام عسکری برایتان حرف بزنم:
امام حسن عسکری علیه السلام مثل همه امامای ما در همه لحظه های زندگی، به یاد خدا بودند و هیچ وقت خدا رو فراموش نمی کردند. به همین خاطر، توی صورتشون، نور خدا وجود داشت. وقتی با خدا صحبت می کردند، عطر خوش یاد خدا، همه جا رو پر می کرد.
اون قدر قشنگ و با لذت عبادت می کردند که راز و نیازشون، همه رو به یاد خدا می انداخت و حتی دلِ سنگ آدم های سنگ دل رو نرم می کرد.
بچه ها!
امام حسن عسکری مدت زیادی از زندگی خودشون رو در زندان گذراندند و خلیفه، که اون زمان مثل شاه بود و بدجنس، دو تا از بدترین مأمورهای خودش را انتخاب کرده بود تا امام ما رو در زندان اذیت کنند. مدتی گذشت و وقتی خلیفه اون دو مأمور رو پیش خودش احضار کرد، خبر دار شد که اون ها مسلمون شدند و پشیمون از کارهای گذشته شون، با امام حسن عسکری دوست شدند. خلیفه گفت: وای بر شما! من شما را مسؤول آزار او قرار دادم، نه چیز دیگر؟ مأمورها گفتند: ما وقتی به اونگاه می کردیم، بی اختیار به او علاقه مند می شدیم. او روزها را روزه می گرفت و شب ها عبادت می کرد و مرتب مشغول راز و نیاز با خدا بود.

طلیعه:
امروز قرار است که در مورد یک کلید با هم دیگر صحبت کنیم.
به نظر شما کلید همه بدی ‌ها چیست؟
پس در ابتدا داستانی برایتان نقل می کنم:
بچه های گلم!
پدرشهاب، یک خطاط هنرمنده. او امروز مشغول نوشتن یک جمله قشنگه. شهاب هم کلاس دومه و خوندن و نوشتن بلده. بعضی وقتی ها شهاب کنار دست پدر می نشینه، خط نوشتن پدر رو تماشا می کنه و جمله هایی رو که او می نویسه، می خونه.
امروز پدر او، حدیثی از امام حسن عسکری علیه السلام رو با قلم درشت تمرین می کرد و می نوشت: «خشم، کلید هر بدی است». شهاب از پدرش پرسید: پدر این جمله یعنی چی؟ پدر عینک رو روی صورتش جابه جا کرد و گفت: یعنی کسی که جلو خشمش رو می گیره و خشمگین و عصبانی نمی شه، از خونه بدی ها فاصله زیادی داره، اما کسی که خشمگین می شه، ممکنه هر کار بد دیگه ای هم انجام بده. پسرم! خشم مثل کلیدی می مونه که با اون، در خونه بدی ها باز می شه و آدم رو میون بدی ها، به دام می اندازه. شهاب که منظور پدر رو خوب فهمیده؛ سعی می کنه اون قدر قوی باشه که بتونه جلوی خشمش رو بگیره.
بله!
امام حسن عسكري عليه السلام مي فرمايند: «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَر»[بحار الأنوار، ج‏75، ص373، باب29]
خشم كليد تمام بدي هاست.


دوستان خوبم، بچه های عزیز!
شاید دوست داشته باشید که بدانید که:
«چگونه باید جلویِ عصبانیت و خشم را گرفت؟»
هر گاه عصبانی و خشمگین شدید باید بگویید: «اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم» یعنى از دست شیطان مردود از رحمت خدا به خدا پناه مى ‏برم. چون خشم از سربازهای شیطان است.


حالا ممکن است بعضی از شما بچه های مهربان، فایدۀ فرو بردن و قورت دادن خشم رو بدانید، اما برای دوستانی که اطلاعات کافی ندارند، عرض می کنم که:
کلام زیبایی از رسول خدا(ص) هست که می فرماید:
 كسى كه خشم خود را فرو برد، خداوند عیب هاى او را مى‏پوشاند.


شاید داستان کوتاه خشم و صدای بلند را شنیده باشید:
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌ دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می ‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌ زنیم؟ آیا نمی ‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌ زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌ هایى دادند امّا پاسخ‌ هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد!
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر خیلی به همدیگر علاقه داشته باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی ‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌ هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌ هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که علاقه و محبت شان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می ‌افتد؟ آن‌ ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی ‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌ کنند و محبت شان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌ شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می ‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌ کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌ اى بین قلب‌ هاى آن‌ ها باقى نمانده باشد...!


قبل تر ها، گاهی بعضی از معلم ها بچه ها را تنبیه می کردند!
شعری درباب کنترل خشم:
سخت آشفته و غمگین بودم …به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …
خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!
اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم …
سومی می لرزید …
خوب، گیر آوردم!!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود …
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید …
“پاک تنبل شده ای بچه بد”
“به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”
“ما نوشتیم آقا”
بازکن دستت را …
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد …
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد …
همچنان می گریید …
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد …
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند …
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …
چشمم افتاد به چشم کودک …
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر …
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام …
او به من یاد بداد درس زیبایی را …
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هـرگز …
هــرگز.


آیا شما هم عصبانی می شوید؟
پسر بچه ای تندخو و عصبانی در روستایی زندگی می کرد. روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی می شود و کنترلش را از دست می دهد باید یک میخ در حصار بکوبد.
روز نخست پسر 37 میخ در حصار کوبید. اما به تدریج تعداد میخ ها در طول روز کم شدند.
او دریافت که کنترل کردن عصبانیتش آسان تر از کوبیدن آن میخ ها در حصار است.
در نهایت روزی فرا رسید که آن پسر اصلا عصبانی نشد.
او با افتخار این موضوع را به اطلاع پدرش رساند و پدر به او گفت باید هر روزی که توانست جلوی خشم خود را بگیرد یکی از میخ های کوبیده شده در حصار را بیرون بکشد. روزها سپری شدند تا اینکه پسر همه میخ ها را از حصار بیرون آورد. پدر دست او را گرفت و به طرف حصار برد.
«کارت را خوب انجام داری پسرم. اما به سوراخهای حصار نگاه کن. حصار هیچوقت مثل روز اولش نخواهد شد. وقتی موقع عصبانیت چیزی می گویی، حرفهایت مثل این، شکافهایی برجای می گذارند. مهم نیست چند بار عذر خواهی کنی، چون اثر زخم همیشه باقی می ماند.»
مراقب حرف هایتان باشید، چون می توانند بسیار آزار دهنده باشند و اثراتشان برای سالها باقی بماند.


بچه های مهربان، یادم می آید که یک بار از من سوال کردند که:
«زیاد عصبی می شوم چه کنم؟» اگر از شما این سوال را بپرسند چه جواب می دهید؟
از آثار بد عصبانیت و خشم این است که آن شخصِ غضبناک و عصبانى رفتارهاى نادرستى - مانند فحش دادن و مسخره کردن، فاش کردن اسرار و بدگویى از دیگران - را از خود بروز مى ‏دهد.
علاوه بر این موجب دشمنى دوستان و افسردگى و بیمارى‏هاى جسمانى و روانى مى‏ شود.
پس باید همه مان عصبانیت و خشم را کنترل کنیم تا زندگی خوبی داشته باشیم.
پس وقتی عصبانی شدید، چند دقیقه ساکت بمانید و جاهایتان را عوض کنید و یا صورتتان را با آب سر بشویید.
 

راستی بچه ها!
می دانستید که بازی ها هم می توانند از عصبانیت و خشم جلوگیری کنند؟
برای اینکه بتوانید خشم را کنترل کنید، چند تا بازی را برایتان می گویم:
گل بازي،
نقاشي با انگشت و درست كردن لكه‌ هاي رنگي
کاغذ بازی
فرياد كشيدن و سر و صدا كردن و رها كردن صدا در محیط باز
كوبيدن روي سطل يا كاسه
آب بازی.


بچه های گل!
امیدوارم که بتونیم این کلام زیبا و نورانیِ امام حسن عسکری رو تویِ زندگی هامون پیاده کنیم و هیچ وقت حرفِ شیطون رو گوش ندیم و خشمگین نشیم تا مبادا یکی از سربازای شیطون بشیم!



برچسب‌ها: متن مجری, خشم؛ کلید بدی ها
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 0:10 قبل از ظهر | لینک  | 

دوستی و ارتباط قبل از ازدواج...!


نظر شما چیست؟
.
ببینید وابستگی‌هایی كه بین دختر و پسر ایجاد می‌شود، مانع گزینش صحیح و دقیق برای شریك آینده زندگی می‌شود. از آن جا كه دختر یا پسر به فردی خاص وابسته شده، تمام نیكی‌ها، خوبی‌ها، زیبایی‌ها را در فرد مورد علاقه خود می‌بیند و دیگر توان مشاهده عیوب احتمالی طرف مقابل را ندارد؛ زیرا از روی علاقه و از پشت عینك وابستگی، به طرف مقابل نگاه می‌كند؛ نه با نگاه خریدار و نه با نگاه نقادانه و بررسی كنندهای كه تمام نقاط ضعف و قوت او را در ترازوی حقیقت بین، مورد دقت و مشاهده قرار دهد.
در روایت داریم: «حُبُّك للشّیءِ یُعْمی وَ یُصِمُّ؛ دوست داشتن چیزی[آن هم ناآگاهانه و از سر هیجان و احساسات]، انسان را كور و كر می‌كند.»
[علامه مجلسی، بحار الانوار، ج74، ص166]
.
نکته پایانی:
نكتۀ بیان شده، حاصل تجربیات روانشناسان دینی است كه با توجه به تجربه و مراجعاتی كه از دختران و پسران جوان داشته اند، بدست آمده است و واقعیتی است غیر قابل انكار!
ایام جوانى دورۀ شور احساسات، شوق جنسى و نشاط جسمى است. با بیدار شدن قواى مختلف جسمى، توجه به مسائل عاطفى و جذابیت هاى ظاهرى جنس مخالف زیادتر مى شود.
این بلوغ طبیعى، در پیدایش دوستى ها و روابط دختر و پسر تأثیر به سزایى دارد و گاه چنان فرد را تحت تأثیر قرار مى دهد كه تمامى ارزش ها و هنجارهاى اخلاقى و اجت


برچسب‌ها: دوستی و ارتباط قبل از ازدواج
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:36 بعد از ظهر | لینک  | 

همه چیز که پول نیست...!


.
عرض کنم خدمتتون که:
خوب بودن فقط به این نیست که همیشه دستمون رو بکنیم تو جیبمون و به فقیری کمک کنیم. اگه دستمون رو توی جیبمون کردیم و خالی بود، باز هم می‌ تونیم خوب باشیم.
منظورم اینه که:
خوبی می‌ تونه خیلی دست یافتنی‌ تر از اون چیزی باشه که فکرش رو می‌ کنیم؛
فقط باید کمی خلاقیت داشته باشیم، یه کمی زیرکی، و دو تا چشم حدقه باز...!
اون وقت اطرافمون رو که نگاه کنیم، مستحق زیاد می‌ بینیم؛ آدمایی رو که استحقاق نیکی ما رو دارن! و لبخند و خوش و بِشِ ما براشون یه دنیاست!
پس لازم نیست دست به جیب شیم تا صدقه بدیم؛ باید پای دل رو وسط کشید....!
.
حالا بذار روایتِ این مطلب رو براتون بخونم:
پیغمبر خدا(ص) می فرماد: «إِنَّكُمْ لا تَسَعُونَ النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ وَلَكِنْ يَسَعُهُمْ مِنْكُمْ بَسْطُ الْوَجْهِ وَحُسْنُ الْخُلُقِ» اگه پول و مالی ندارید تا خرجِ مردم کنید، با اخلاق خوب و خنده بر لب بودن، سعۀ وجودیِ خودتون رو بالا ببرید.
.
حالا مصداق میارم برات:
1- می ری پیش رفیقت با انرژی بهش سلام کن، بذار احساس کنه یه رفیقِ خوب داره و می تونه باهاش درد دل کنه!
2- می ری خونه به همسرت سلام بده و بگو که خسته نباشی. وسطِ روز بهش زنگ بزن بگو عزیزم خسته نباشی. اونقدر مؤثره که نگو و نپرس! امتحان کن می فهمی چی می گم!
3- یه دفه زنگ بزن خونۀ مامان و بابا، حالی ازشون بپرس. بهشون با صراحت بکید که چقدر دوسشون دارید.


برچسب‌ها: همه چیز که پول نیست
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:35 بعد از ظهر | لینک  | 

به نظرت رفیق واقعی کی هستش؟


[امام، همدم و رفیق واقعی]
.
در روایات، ائمه(ع)، مصداق عبارتِ: «حَسُنَ أُوْلَئكَ رَفِیقًا» هستند.

همه ائمه(ع) و به طور خاص حضرت مهدی(ع) بهترین رفیق و همدم هستند.
امام رضا(ع) در روایتی مفصل ویژگی های امام را بر می شمارند که از آن جمله امام را، همدم و رفیق واقعی، پدری مهربان و برادری همزاد و مادری دلسوز و همچنین پناه بندگان معرفی می کنند:
«الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَاد»
[کافی، ج1، ص 200/ تحف العقول، ص 439]
.
یکی از صاحب نظران در این زمینه جالب می گوید:
امام زمان(ع) منشی ندارد. بی هیچ واسطه، بدون وقت و هماهنگی قبلی، هر کجا و هر وقت او را صدا بزنیم، کریمانه نگاه مهربانش را به ما معطوف می دارد.
ایشان از پدر مهربان تر، از مادر دلسوزتر، از برادر نزدیک تر و از هر دوست و آشنایی صمیمی تر است.
با تمام ضعف ها و قوت هایمان باز هم دوستمان دارد.
وقتی دشمنان او به یُمن و برکتش روزی می خورند و ادامه حیات می دهند، هیهات که محبان و شیعیان خود را واگذارد.
.
و در آخر:
اگر شأن امام شأن پدری است_که هست_ و ما خود را از فرزندان او می دانیم، طبیعی است که همان گونه که با پدر جسمانی خویش با ادب و احترام به گفتگو می نشینیم می توانیم با امام نیز که پدر معنوی ماست دائما سخن بگوییم و نجوا کنیم و چه بسا حرف هایی را که با نزدیک ترین کسان خویش قابل طرح ندانیم به راحتی با آن رازدار مهربان در میان نهیم هر کس می تواند این گفتگو و نجوا را با زبان و بیان خویش انجام دهد و در هر مشکلی به ولی خدا متوسل شود و با زنده نگه داشتن یاد و احساس حضور دائم او در قلب و جانش، به وظیفه ارتباط و تمسک با امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) جامه عمل بپوشاند.
[آشتی با امام عصر(ع)، دکتر علی هراتیان، ص 98]


برچسب‌ها: به نظرت رفیق واقعی کی هستش
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:34 بعد از ظهر | لینک  | 

جبرئیل با اون عظمتش در خدمتِ انسانه...!


.
می خوام امروز یه خورده در موردِ ارزش و جایگاه انسان که ظاهراً به فراموشی سپرده شده، حرف بزنم!
ببینید...!
حرف اینه که اگه هزار تا زن یا اصلاً همۀ مردم دنیا جمع بشن و یه دونه انسان درست کنن، باور کنید عمرشون تلف نشده!
مگه آدمیزاد شوخیه؟!
انسان یه موجودیه که کلِّ ملکوت به عنوانِ نیرویِ نامرئیِ مقرّبِ درگاهِ خدا، در مقابل همین انسانی که بعضاً آدم حسابش نمی کنیم، بایستی لُنگ بندازه و براش سجده کنه!
خب با این مطلب، فکر نکنم حرفی باقی بمونه.
اصلاً خدا تمامِ ملکوت رو خلق کرده که کارِ انسان راه بیفته و به دردِ انسان بخوره!
خدای مهربون، جبرئیلِ امین رو با این همه عظمتش در خدمت و برایِ انسان آفریده...!
به نظرت این تعبیرات نباید انسان رو به فکر بندازه؟!
.
بذارید یه خورده بحث رو بیشتر براتون باز کنم:
امام باقر(ع) می فرماد که: «انَّ الملائکة لَخُدّامنا و خُدّام شیعتنا و خُدّام مُحبّینا» ملائکه در درجۀ اول، خادمانِ اهلبیت(ع) و بعدش خادمانِ محبین اهلبیت(ع) می باشند!
خب حالا مُحبِّ اهلبیت(ع) کیه؟!
به کسی مُحبِّ اهلبیت(ع) می گن که یه رنگی، بوئی، نَمی، رمقی از محبت اهلبیت(ع) تویِ وجودش باشه!
.
برای چی اینا رو گفتم؟ الآن بهت می گم:
بالأخره ما بین خود و خدایِ خودمون، اهلبیت(ع) رو دوست داریم. مگه نه؟ درسته که تنبل و ضعیفیم، ولی تَهِ دلمون که دوستدارِ اون بزرگواران هستیم دیگه.
به جانِ خودم، ماها خودمون از امکاناتی مثلِ جبرئیل که خدا برامون درست کرده، استفاده نمی کنیم.
.
حالا یه مثال می زنم و تمام:
مثلِ اینکه یه ماشینِ آخرین سیستم رو جلویِ درِ خونۀ ما پارک کنن و بگن که این ماشین متعلق به شماست و اینم سوئیچش!
خب حالا اگه ما از ماشین استفاده نکردیم و حتی نگاهش نکردیم، مشکلِ خودمونه دیگه! ها؟
این ماشین اونقدر درِ خونه می مونه تا لاستیکاش می پوسه و موتورِ ماشین هم التماس دعا پیدا می کنه و بدنۀ ماشین هم اونقدر روش بارون می باره که زنگ می زنه و کسی خونه نیست!


برچسب‌ها: جبرئیل با اون عظمتش در خدمتِ انسانه
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:33 بعد از ظهر | لینک  | 

چه نکتۀ جالب و قابل تأملی...!


[گریه بر حسین(ع) افضل از نماز شب]


.
مقداری به این مسأله دقت کنیم که:
همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است.
آنجا که اشکی از روی احساس و درد و سوز می‌ ریزد، عشق حضور دارد ولی آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله‌ های منطقی می‌سازد عقل حاضر است.
همان طور که استدلالات منطقی و کوبنده می‌ تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد، قطره اشک نیز می‌ تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.
از این رو گریه حضرت زینب علیهاالسلام بر اهل بیت علیهم السّلام گریه عاطفی و گریه پیام‌ آور و یک نوع نهی از منکر و شعار شورانگیز و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بوده است.
.
بر همین اساس است که پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد به تباکی(خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده‌اند تا یاد حسین در همه قرون و اعصار در خاطره‌ ها زنده بماند.
.
در بیانی از مرحوم آیت الله بهجت داریم که فرموده اند:
«خیال می کنم فضیلت بکاء بر سیدالشهداء(ع) بالاتر از نماز شب باشد، زیرا نماز شب عمل قلبی صرف نیست بلکه کالقلبی(مثل قلبی)، ولی حُزن و اندوه و بکاء عمل قلبی است[در روایتی از امام جواد(علیه السّلام) آمده است الْقَصْدُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَال؛ آهنگ خدا نمودن با دل از خسته کردن اعضاء و جوارح با اعمال (غیر قلبی) رساتر است.[بحارالانوار، ج75، ص 363]، به حدی که بکاء(گریستن) و دمعه(اشک چشم) از علائم قبولی نماز وتر است.
منبع: [در محضر بهجت، کتاب اوّل، ص216]


برچسب‌ها: [گریه بر حسین, ع, افضل از نماز شب]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:31 بعد از ظهر | لینک  | 

کودکان هم دنبالِ دوست می گردند...!


تا به حال به این مسأله فکر کرده اید؟!
.
در ابتدا ضرورتِ این مطلب را برایتان باز می کنم:
از آن جایی که انسان موجودی اجتماعی است و تمایل به برقراری ارتباط دارد و به تعبیر عامه کسی را می خواهد که با او درد دل کند، نقش دوستی ها را باید جدی گرفت، دوستی هایی که سن و جنسیت نمی شناسد. از این زوایه کودکان ما نیز در این باره نیازهایی دارند.
آن ها دوست دارند با کسی که ترجیحاً هم سن وسال خودشان باشد، ارتباط برقرار کرده و دوست شوند. به راستی چه مولفه هایی در ذهن یک کودک مثل تکه های یک پازل کنار یکدیگر قرار می گیرد تا فردی را به عنوان محرم اسرار خود انتخاب کند؟
یادمان باشد که پیدا کردن یک دوست خوب و تداوم داشتن یک رابطه دوطرفه نیازمند مهارت است که گاه کودک بنا به دلایل مختلف قادر نیست با همسالان خود ارتباط برقرار کند، بنابراین ویژگی های شخصیتی یک فرد عاملی بسیار مهم در دوستی تلقی می شود.
.
دوستم! چقدر شبیه منی؟
کودکان دوست دارند با کسی رابطه دوستی برقرار کنند که شبیه یکدیگر باشند. یعنی همسن بودن، هم زبان بودن، علایق و ارزش های مشابه داشتن و پای بند بودن به آنچه در یک گروه به عنوان راز یا پیمان شناخته می شود از ویژگی های مثبت است. ولی در مقابل هر چیزی که این توازن بین دوستی و شبیه بودن را برهم بریزد، می تواند عاملی برای دفع دوستی در گروه کودکان باشد.
.
دوست شدن یعنی همراه شدن، همکار شدن، کمک کردن، چیزی بگیری و چیزی بدهی. کودکان اگر احساس کنند که دوستشان یک دنده و انعطاف ناپذیر است، رابطه دوستی خود را با او قطع خواهند کرد.
_____________________________
** و در آخر:
باید توجه داشت که:
پیدا کردن دوست یکی از موضوعات مهم زندگیست که از کودکی با آن رو به رو هستیم. باید به فرزندمان بیاموزیم چگونه یک همراه برای بازی خود انتخاب کند.


برچسب‌ها: کودکان هم دنبالِ دوست می گردند
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:29 بعد از ظهر | لینک  | 

برادر دینی کیست و چه خصوصیاتی دارد؟


تعریفِ شما چیه؟
.
قرآن كریم مى فرماد که: «انَّمَا الْمُوْمِنُونَ اخْوَةُ»[حجرات، 10] «مومنان همه برادر یكدیگرند.»
تا حالا به این آیه زوم شدی و با ذرّه بین بهش نگاه کردی؟
چه تعبیر جالب و گیرایى؟ كه روابط میان آدما رو روابط بینِ برادران گفته، كه همۀ مومنان برادر همدیگه هستن!
برای اینکه بحث بیشتر باز بشه باید بگم که قرآن در جاى دیگه مى فرماد: «وَالْمُومِنُونَ وَالْمُومِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ»[توبه، 71] «مردان مومن و زنان مومنه ولى و یار یكدیگرند.»
.
ما وقتى كه مى خوایم عواطف دو نفر رو نسبت به همدیگه تحریك كنیم، مى گیم:
«افراد یه ملت، برادر یكدیگرند!»
یا مى گیم: «افراد بشر همه برادر یكدیگر و عضو یك خانواده هستن.»
قرآن كریم عواطف پاك ایمانى مومنین را به عواطف برادرى تشبیه مى كنه!
همه مون می دونیم که:
عواطف برادرى فقط از فامیلی و هم خونى پیدا نمى شه؛ عمده اینه كه دو نفر در یه كانون محبت، هم فكر و هم عقیده باشن.
قرآن می فرماد که:
ما اومدیم تا شما رو با همدیگه برادر قرار بدیم، البته نه از نوعِ برادرىِ پدر و مادرى، بلكه برادرىِ اسلامى كه ارزش این برادرى با برادرى پدر و مادرى قابل مقایسه نیستش؛ هیچ وقت برادر ایمانى نمى تونه سیر باشه، وقتى كه برادر مسلمونش گرسنه هستش و نمى تونه پوشیده باشه، وقتى داداشش برهنه هستش!
.
یه سَری هم به روایاتمون بزنیم!
در روایاتمون نشونۀ بهترین برادر رو اینجوری مى خونیم که:
«خیر اخوانك من أعانك على طاعة الله و صدك عن معاصیه و أمرك برضاه».
بهترین برادران تو شخصیه كه دلسوز و خیرخواه تو باشه؛ مشكل تو رو حل کنه و براى خدا با تو دوست شده باشه، رفتارش تو را رشد بده، گفتارش به دانش تو اضافه کنه، سراغِ لغزش ها و سوتی های تو نره!
یه روایت دیگه از پیغمبر گرامى اسلام(ص) داریم که:
«الْمُسْلِمُ أَخُ الْمُسْلِمِ، لایَظْلِمُهُ، وَ لایَخْذُلُهُ، وَ لایُسَلِّمُهُ»[تفسیرنمونه، ج22، ص181]
«مسلمان، برادر مسلمان است، هرگز به او ستم نمى كند، دست از یاریش بر نمى دارد و او را در برابر حوادث تنها نمى گذارد».
تویِ حدیث دیگه ای دوباره از پیامبر(ص) نقل شده که:
«مَثَلُ الاخَوَیْنِ مَثَلُ الْیَدَیْنِ یَغْسِلُ احْداهُمَا الاخْرى»[تفسیرنمونه، ج22، ص182]
«دو برادر دینى، همانند دو دست هستند كه هر كدام دیگرى را مى شوید»! با یكدیگر كمال همكارى را دارند و عیوب هم را پاك مى كنند.
.........................................
پ ن:
این است منطق اسلام ناب که پیامبر اسلام و اهل بیت طاهرینش اون رو دستور داده! اما متأسفانه می بینیم که در کشورهای اسلامی چگونه نژاد پرستی و قیافه پرستی غوغا می کنه.


برچسب‌ها: برادر دینی کیست و چه خصوصیاتی دارد
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:28 بعد از ظهر | لینک  | 

دوست داشتن به شرط اینکه...!


.
همۀ ما آدما برایِ خودمون رؤیاهایی داریم که حسابی دنبالش هستیم و رسیدن به اون رؤیا جزوِ فانتزی هامون محسوب می شه.
جدیداً به این نتیجه رسیدم که هر چقدر بیشتر دنبالِ این فانتزی ها و آرزوها می ریم، همون قدر از اعتماد به نفسمون می زنیم و در مقابلش جایِ اون رؤیا و آرزو، ترس ها و نگرانی ها جایگزین می شه! یعنی می ترسیم که مبادا هیچ وقت به خواسته ها و آرزوهامون نرسیم...!
.
یکی از عواقب و تبعاتِ موکول کردن و این دست و اون دست کردنِ انجام کارها به آینده، اینه که مدام احساس اعتماد به نفس رو در خودمون به تأخیر می‌ اندایم.
در نتیجه به قولِ ما آخوندا: «این احساس عدم قطعیت»، اعتماد به نفس و خوشحالی فعلی‌ مون رو خراب و داغون می کنه...!
.
حالا حرفم اینه که:
بیاید خودمون رو مشروط دوست نداشته باشیم و خالص دوست داشته باشیم...!
اشکالی نداره به دنبال چیزهایی باشیم که حس بهتری به ما بده.
اصلاً می دونی چیه؟
خودباوری یکی از عوارض جانبی دست یابی به موفقیته.
ولی این خیلی بی انصافیه که احساس خوب داشتن رو مدام به زمانی موکول کنیم که به هدف‌ های مشخص، خاص و از قبل تعیین شده‌ ای رسیده باشیم. اگه اینجوری باشه در حق خودمون کم لطفی کردیم.
به این حالت می دونی چی می گن؟
این همان عشق مشروط نسبت به خودمون هستش:
چنانچه به اهداف خاصی برسیم، احساس خوبی خواهیم داشت....!


برچسب‌ها: دوست داشتن به شرط اینکه
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 7:13 بعد از ظهر | لینک  | 

مزاحمت در این موارد، زننده است...!


قبول دارید؟
.
یک نکته:
با آغاز ماه محرم زمانی که دیوارهای شهر به رنگ سیاه عزاداری سالار شهیدان در آمده، چه بهتر است با پرهیز از برخی اعمال و رفتارها بیش از پیش ارادت خود را به سید و سالار شهیدان عالم ابراز کنیم...!
.
یک تأمل:
متأسفانه برخی از ساکنان این روزهای شهرها فکر می کنند هر چه صدای باند ضبطشان بلندتر باشد، نشان از این دارد که بیشتر در غم سید و سالار شهیدان شریک هستند و به اصطلاح بچه مذهبی ترند و متاسفانه استفاده از این ابزار خودنمایی مزاحمت های بسیاری را برای سالمندان و بیمارانی که در خانه های اطرف خیابانها زندگی می کنند، به همراه می آورد...!


برچسب‌ها: مزاحمت در این موارد, زننده است
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 7:12 بعد از ظهر | لینک  | 

نخونی از دستت رفته


حتماً این سوال تا حالا برایِ خیلی ها پیش آمده که:


«زوج های خوشبخت، چه شکلی هستند؟»


.
حال بنده می پرسم که:
«آیا زوج های خوشبخت، شادکامی شان را از فروشگاه های برند خریداری می کنند؟ آن ها تحصیلات و قد و وزن و رنگ پوست خاصی دارند؟ در قاره های خاصی زندگی می کنند؟»
.
حتی غمگین ترین آدم ها هم لحظه هایی در زندگی شان احساس خوشبختی کرده اند و می دانند خوشبختی در چنین جاهایی آشیانه نمی کند.
چند نکته از خوشبخت ها:
1-چتر حمایتی را بر سر همسرتان باز نگه دارید!
زمان هایی پیش می آید که ما برای اتمام و به انجام رسیدن کارهایمان به شخصی نیاز داریم که کمک مان کند. گاهی ترجیح می دهیم این شخص همسرمان باشد، چرا که از لحاظ عاطفی به او نزدیک تریم بنابراین کمک گرفتن از او برایمان خوشایند تر است. یکی از عوامل جدایی عاطفی در میان زوج ها کمک نکردن به یکدیگر در مواقع اضطراری یا غیر حساس است. زوج خوشبخت زوجی است که لحظه نیاز همسرش کنار او باشد و در صورت امکان از مسئولیت های دیگر هم به نفع همسرش دست بکشد تا این گونه توجه و انعطاف عاطفی خود را نسبت به همسرش نشان دهد.
2- شنونده عالی برای همسرتان باشید!
وقتی همسرتان با شما درباره اتفاقی که برایش در طول روز پیش آمده صحبت می کند، چقدر در افق محتوای صحبت های او قرار می گیرید؟ آیا با تمام وجود به او گوش می دهید؟ اگر او از شما بخواهد آنچه را که گفته دوباره بازگو کنید آیا جزییات سخن او را بیان خواهید کرد؟ یک زوج خوشبخت سعی می کند یک شنونده عالی برای همسرش باشد، یعنی در مواقعی که زوج نیاز دارد، پاسخی درخور، به هیجان و کنش طرف مقابل داده شود. شاید برخی گمان کنند که حتما باید یک پاسخ کارشناسی شده و پیچیده برای چالش مطرح شده از سوی همسرشان پیدا کنند. اما در بسیاری از موارد نشان دادن همدلی و سهیم شدن دراحساسات، این پیام را به طرف مقابل می دهد که او به خوبی درک شده است.
3- قدردان باشید تا خستگی بر تن کسی نماند!
سپاسگزار بودن و قدردانی، پل محبت میان آدم هاست. این همان خصلتی است که زوج های خوشبخت از آن برخوردارند و کوچکترین ارزشی را بهانه می کنند تا از طرف مقابل قدردانی کنند. اما بسیاری از زوج ها در پرده عادت ها گرفتار می شوند و زحمات همدیگر را نمی بینند. اگر همسرتان با عشق و اشتیاق آشپزی می کند و غذایی لذیذ را سر سفره می آورد، گفتن چند جمله در قدردانی از تلاش او چیزی از شما نخواهد کاست. اما خستگی را از تن همسرتان بیرون خواهد کرد.
4- بهترین لباس و آرایش ام برای همسرم است!
زوج خوشبخت بهترین لباس ها و خوشبو ترین عطرها را برای همسرش استفاده می کند. زن و مرد خوشبخت خود را برای همسرش می آراید چون آراستگی برای همسر یک پیام روشن و مهم دارد. آن پیام این است؛ تو برای من مهم و با ارزشی و من با بهترین آرایش و لباس در برابر تو حاضر می شوم. این همه در حالی است که گاهی زوج ها بدترین آرایش و لباس را در فضای خانه هایشان تجربه می کنند.


برچسب‌ها: «زوج های خوشبخت, چه شکلی هستند, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 7:11 بعد از ظهر | لینک  | 

بیایید خودمان را از خوبی هایِ کوچولو محروم نکنیم...!


[منبرکِ شب چهارم!]
.
عرض کنم خدمتِ شما بزرگواران:
ما انسان ها موجودات پرتوقعی هستیم. هم از بقیه توقع داریم هم از خودمون. ولی گاهی توقعمون از خودمون بیشتر از توقعمون از دیگرانه. جوری که این توقع باعث می‌ شه بی‌ انصافی‌ هایی در حق خودمون کنیم که در حق هیچ آدم دیگه ای نمی‌ کنیم.
کافیه به خودمون یه نگاه کوچولو بندازیم. چند بار تا به حال خودمون را بیش از اونچه لایقش بودیم سرزنش کردیم؟
چند بار برای اتفاقات بدی که نمی‌ تونستیم ازشون پیشگیری کنیم، خودمون رو مقصر دونستیم؟!
چند بار ارزش خودمون رو کمتر از اونچه بودیم به حساب آوردیم؟!
.
کمال‌ طلبی از بهترین صفات ما آدماست.
هیچ اشکالی نداره که خوبی بیشتر یا بدی کمتری برای خودمون بخوایم.
اما همین کمال طلبی می‌ تونه یه راهزن خطرناک برای کارهای خوب باشه.
می‌دونید کجا...؟!
الآن می گم:
جایی که در انتظار خوبی‌ های بزرگ، خودمون رو از خوبی‌ های کوچولو موچولو محروم می‌ کنیم؛ چون نمی‌ تونیم برای همۀ کوچه غذایِ نذری بفرستیم؛ از همسایه‌ های بالا و پایین هم صرف نظر می‌ کنیم.
چون نمی‌ تونیم تمام شب قدر رو بیدار بمونیم، همون چند دقیقۀ پیش از خواب رو هم دعا نمی‌ کنیم....!
گرفتی چی می خوام بگم؟
دل‌ های ما به قدری بزرگه که تمام خوبی‌ ها رو تویِ خودش جا می‌ ده. اما همیشه کوزۀ بزرگی تویِ دست نداریم تا این حوض عمیق را با سرعت پُرش کنیم.
این جور وقتا می‌ تونیم از دستامون کمک بگیریم.
همین دستای کوچولو هم می‌ تونه این حوض رو پر کنن..!
صلوات جلیّ ختم بفرمایید!
بفرمایید چای...!


برچسب‌ها: بیایید خودمان را از خوبی هایِ کوچولو محروم نکنیم
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:47 بعد از ظهر | لینک  | 

دوست دارم به این مطلب دقّت کنید...!


[مطلبی که کمتر بهش توجّه می کنیم]


.
«منبرک شب سوم»
چند وقتیه حاج آقای امجد تویِ جلساتش توصیه می کنن که بیاید با همدیگه تویِ همین جلسه آنلاین پنج دقیقه فکر کنیم.
برام جالب بود...!
حالا بیاید به قولِ ایشون چند دقیقه فکر کنیم...!
فرض کنید یادداشتی به دست شما رسیده که متن تلخی داره اما شما نمی دونید چه کسی اون رو براتون نوشته...!
برخی سریع تصمیم می گیرند و احساس سردی بهشون دست می ده.
حالا از لاکِ فکر بیاید بیرون و چند لحظه به این چند جمله تأمّل کنید!
اگر نویسندۀ این نامه:
1- مادرتون باشه؛
اونوقت این نامه نشان دهندۀ اضطراب و نگرانی می تونه باشه.
2- پدرتون باشه؛
این نامه بیانگر عمق محبت و دلسوزی نسبت به شماست.
3- دوست صمیمی شما باشه؛
خبر از یک چالش پیش رو داره.
4- اگر فردی حسود باشه؛
نباید بهش توجّه کنیم و بهاء بدیم، بیشتر یک عقده گشایی است.
و...!
.
حالا من یه سوال دارم. بپرسم؟!
سوالم اینه: «قرآن رو کی و با چه نسبتی با ما، برامون فرستاده؟!»
تا جواب این سوال رو ندادیم، نمی تونیم به معنای درستی از آیات قرآن برسیم...!
حالا من یه سوال دیگر هم دارم. بپرسم یا حوصله ت سر رفت؟!
بی خیال می پرسم:
«آقایونی که قرآن رو ترجمه کردند، به این نسبت و تأثیرش در معنای کلام دقت کردن یا نه؟!»
شما نظرت چیه؟!
.
راستی یادم رفت بگم:
«ما هر چه می کشیم از این متحجّرینه!»


برچسب‌ها: [مطلبی که کمتر بهش توجّه می کنیم]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:45 بعد از ظهر | لینک  | 

منبرک شب دوم:


[نامردی با ابزار شوخی...!]


ممنون که از منبر شب اول استقبال کردید. حال منبر دوم را خدمتتان عرض می کنم:
هممون دیدیم و دور و بَرمون هستن آدمایی که شوخ طبعن و یا جدّی هستن.
همون آدمایِ جدّی هم گاهی اوقات بلدن شوخی کنن و به اصطلاح یه فُکاهی می گن.
واقعیتش شوخی کردن یه کارِ کاملاً طبیعیه و حتّی شاید بشه گفت که:
خوب شوخی کردن و بلد بودن و توانایی برای شوخیِ خوب و مناسب، یک هنر هستش! چون در واقع طرف بلده که کجا، چه وقت و در چه شرایطی باید شوخی کرد و چه نوع شوخی ای کرد.
.
حالا یه سوال از شما دوستان می پرسم:
«شوخی کردن برای چیه؟ برای شاد بودن؟ برای شاد کردن؟ برای تعمیق(عُمق بخشیدن) رفاقت‌ ها و دوستی‌ ها؟»
خب شما هم در جواب ممکنه بگید که:
«بله. ممکنه. برای این ها و بسیاری هدف‌ های دیگه مثل گفتن حرف حق.»
.
اما هممون دیدیم که بعضی از آدما برای هدفی دیگه شوخی می‌ کنن.
برای هدفی که شاید بتونیم بگیم که زشت، زننده و ناراحت کننده هستش.
شاید برای شما هم پیش اومده باشه؛ کسی نمی‌ تونه دلخوری و ناراحتیش رو مستقیسم بگه و متوسل به شوخی و نیش و کنایه می‌شه و به اصطلاح از «شوخی» استفادۀ ابزاری می‌ کنه.
می دونی چی می خوام بگم؟!
حرف جدّیمون را با بسته‌ بندیِ شوخی تحویل طرف مقابلمون می‌ دیم و تازه فکر می‌ کنیم که چقدر راه‌ حل هوشمندانه‌ ای پیدا کردیم و زدیم توخال...!
کار اونجایی ناراحت کننده‌ تر می‌شه که ما دلخوری‌ ها و ناراحتی‌ هامون از عزیزانمون رو که خیلی هم برامون جدی و مهم هستش، در پناه شوخی به اونها بگیم و انتظار داشته باشیم همه چیز درست بشه...!
یه ضرب المثل هستش که زیاد می گیم و می شنویم که:
«پشت هر شوخی‌ ای حرف جدی‌ ای هست».
این ضرب‌ المثل در واقع یه درپوشی هستش برای برای مخفی شدن پشتِ ترس...!
.
حالا بحثم رو جمع کنم و نتیجه بگیرم که:
همانطور که از هیچ فرهنگ و دین و انسانی نباید استفاده ابزاری کرد و این کار اسمش نامردیه، از «شوخی» هم نباید استفادۀ ابزاری کرد.
شاید بی انصافی و بی‌ رحمی باشه، اما واقعیتش اینه که:
تنها کسانی پشتِ شوخی سنگر می‌ گیرن که چنان ضعیف و ناتوان باشن که نتونن حرفشون رو جدّی بزنن.
فقط و فقط کسانی می‌ تونن شوخی کنن و شوخی کردنشون زیبا و خواستنی باشه، که برای شادی و صمیمیت و زندگی و گفتن حرف حقی، برای آموزش و گفتنِ نکتۀ درستی شوخی کنن، نه برای فرار از موقعیت و قضاوت شدن و رو در رو شدن با مسائل...!
.
تا یادم نرفته بگم که:
بعضی ها هم اونقدر نامردن که با شوخی تا فیها خالدونِ طرف رو می سوزونن و زبونشون عینهو مارِ دو سر هستش...!
از این موردِ آخری زیاد هستش و هممون یکی دو تا دو رو بَرمون داریم...!
در حالی که از دیگاه پیغمبرمون، مسلمون به شخصی می گن که:
مردم از زبون و دستش در امان باشن!


برچسب‌ها: [نامردی با ابزار شوخی, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:41 بعد از ظهر | لینک  | 

 

من خودم گرفتارِ این مسأله هستم آن هم از نوع شدید...!


شما چطور؟
.
امسال به دلایلی قسمت نشد که از قم به سمت شهرهای دیگر برایِ دهۀ محرم تبلیغ روم، لذا از همین تریبون استفاده کرده و منبرِ شبِ اول خود را خدمتِ شما درس پَس می دم:
همۀ ما آدما برایِ خودمون رؤیاهایی داریم که حسابی دنبالش هستیم و رسیدن به اون رؤیا جزوِ فانتزی هامون محسوب می شه.
جدیداً به این نتیجه رسیدم که هر چقدر بیشتر دنبالِ این فانتزی ها و آرزوها می ریم، همون قدر از اعتماد به نفسمون می زنیم و در مقابلش جایِ اون رؤیا و آرزو، ترس ها و نگرانی ها جایگزین می شه! یعنی می ترسیم که مبادا هیچ وقت به خواسته ها و آرزوهامون نرسیم...!
.
یکی از عواقب و تبعاتِ موکول کردن و این دست و اون دست کردنِ انجام کارها به آینده، اینه که مدام احساس اعتماد به نفس رو در خودمون به تأخیر می‌ اندایم.
در نتیجه به قولِ ما آخوندا: «این احساس عدم قطعیت»، اعتماد به نفس و خوشحالی فعلی‌ مون رو خراب و داغون می کنه...!
.
حالا حرفم اینه که:
بیاید خودمون رو مشروط دوست نداشته باشیم و خالص دوست داشته باشیم...!
اشکالی نداره به دنبال چیزهایی باشیم که حس بهتری به ما بده.
اصلاً می دونی چیه؟
خودباوری یکی از عوارض جانبی دست یابی به موفقیته.
ولی این خیلی نامردیه که احساس خوب داشتن رو مدام به زمانی موکول کنیم که به هدف‌ های مشخص، خاص و از قبل تعیین شده‌ ای رسیده باشیم. اگه اینجوری باشه در حق خودمون کم لطفی کردیم.
به این حالت می دونی چی می گن؟
این همان عشق مشروط نسبت به خودمون هستش:
چنانچه به اهداف خاصی برسیم، احساس خوبی خواهیم داشت....!


برچسب‌ها: من خودم گرفتارِ این مسأله هستم آن هم از نوع شدید
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:39 بعد از ظهر | لینک  | 

خطاکاران بیشتر نیازمند محبت و رحمت اند...!


.
در خانه وقتی دو کودک یکی شیطنت می‌کند و خرابی به بار می‌ آورد و آن دیگری آرام و سربه‌ زیر و درستکار است، معمولاً آن که خراب‌ کار است را بیشتر تنبیه و مجازات می‌ کنیم و آن دیگری که عاقل و خردمند است و به قول معروف کارهایش درست و بر طبق قاعده است، بیشتر مورد پاداش و محبت قرار می‌ گیرد.
اما نکته اینجاست که اگر این روند مجازات خطاکار و تشویق درست‌ کار، به صورت یک اتفاق دایم و مستمر درآید، نهایتاً کودکی که سهوا خطایی مرتکب شده، خلافکارتر می‌ شود و به تدریج از کنترل خارج می‌ گردد و به مرور زمان زندگی را بر کل خانواده و از جمله همان خواهر یا برادر درستکار خودش هم حرام می‌ سازد.
.....!
در حقیقت مسأله اینجاست که خطاکاران بیشتر نیازمند محبت و رحمت اند، و درستکاران چون راه درست را یافته اند نتیجۀ مهربانی را شخصاً تجربه کرده اند، فقط کافی است بیشتر مهربان بودن را یاد بگیرند.
.
به سرنوشت همۀ آدم های بد و خلافکاری که ناگهان متحوّل شده اند و در مسیر درست قرار گرفته اند دقت کنید؛ همۀ آنها روزی در مسیر زندگی خود با یک دوست، یک معلم و یا حتی یک غریبۀ مهربان و با محبت روبرو شده اند که بی هیچ دلیل و انتظاری، فقط برای مهربانی، آنها را مورد لطف قرار داده اند و بدون هیچ چشم داشتی به آنها مهربانی کرده اند.
.....!
در داستان مشهور بینوایان اثر ویکتور هوگو، قهرمان داستان یعنی «ژان والژان» با یک محبت کوچک از صاحبدلی که او را نمی شناخت، به یک فرد متعهد و با شرف تبدیل شد.
او با فروش هدایایی که آن فرد مهربان به او بخشیده بود، به تجارت مشغول شد و چتر حمایت خود را روی سر کسانی گشود که مانند خودش بودند، یعنی افرادی که واقعاً نیازمند مهربانی و محتاج همدلی بودند.
....!


برچسب‌ها: خطاکاران بیشتر نیازمند محبت و رحمت اند
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 0:20 قبل از ظهر | لینک  | 

سه دقیقه وقتت رو بده به من!


«حال و هوایِ رفاقت هایِ امروزمون...!»


قبول داری حرفمو؟
.
[یه چیزی می گم بالاغیرتن با دقّت بخونش...!]
فکر کن داری توی خیابانِ شلوغ با ماشینت می ری که یِکهو موتور یا ماشینی از پشت سر به ماشینت بزنه که کمی ضربه ببینه.
حالا یه جور دیگه فرض کن:
توی یک جادۀ کوهستانی، با یه کامیونِ گوشت خوار تصادف می کنیم و ماشین به تَهِ درّه پرت می‌شه.
تویِ این دو تا تصادف و حادثه هم هیشکی آسیب نمی بینه!
حالا تو این وضعیت ماها که صاحابِ ماشین هستیم، با ماشینمون دو جور رفتار داریم:
1- وقتی چراغِ عقب ماشینمون می‌ شکنه یا دیگه روشن نمی‌ شه، چراغ رو عوض می‌ کنن...!
2- اما وقتی ماشین تویِ این تصادف مُچاله بشه یا دیگه عمرش تموم شده باشه، کسی چراغ عقب شکسته رو عوض نمی‌ کنه، ماشین عوض می‌ شه...!
.
[حالا این مثال رو برای چی زدم؟!]
می خوام بگم که:
آدم‌ هایِ دور و بَر ما، دوستانِ ما، گاهی اشتباه می‌ کنن:
1- اشتباهات کوچیکی مثلِ کثیف شدنِ شیشۀ جلویِ ماشین با یک برف پاک کُن حل می‌ شه...!
خطاهایی مثلِ شکسته شدن چراغِ ماشین که با تعویض چراغ و کمی هزینه به حالت اول و حتی گاهی بهتر بَر می‌ گرده.
2- اما همیشه خطاها کوچک نیستن....!
وقتی اشتباه و سوتی باعث شد ماشین به تَهِ درّه سقوط کنه، راننده دیگه هیشوقت به تَهِ درّه نمی‌ ره که ماشینش رو بالا بیاره. تو این حالت، فقط و فقط خاطره‌ ای تلخ از اون تویِ ذهنش می‌ مونه و تجربه‌ ای برای روزهایی که نیومده.
.
[بیش از این سرت رو درد نیارم و خلاصه بگم که]:
اشتباهات و سوتی هایِ آدما رو باید با خود آدما سبک سنگین کرد.
یه وقتایی خطاها در برابر دوستی و دوست اینقدر کوچولو موچولوست که حتی توجه به خود اونها خطاست...!
گاهی خطاها کوچولو نیستن، اما از آدما و رفیقامون کوچک‌ ترن. این جور خطاها رو باید ببخشی و گذر کنی.
اما همیشه به این سادگی و شیرینی نیستش که. خطاهایی هستن که از دوستی بالاترن و می‌ تونن یه دوستی رو ویرون کنن؛ دقیقاً مثلِ افتادنِ یک ماشین به ته درّه.
آدما وقتی از اشتباهاتشون کوچک‌ ترن، واقعاً سخته و نمی شه به سادگی اونها رو بخشید و گذر کرد؛ گرچه باید تمرین کرد و گذر کرد...!
[بدیِ این حالت اینه که]:
برای اینکه از اشتباه فلانی گذر کنیم باید از خودِ اون آدم هم گذر کنیم..!
[بر نگردی به من بگی حاج آقا چرا بی رحم شدی!!]
اون شخص، قربانیِ بزرگِ اشتباهِ خودش هستش نه نابخشودنِ دیگران...!
راستی!
کسی که به خاطر چراغِ شکسته، ماشینش رو عوض می‌ کنه، خودش هم اشتباه بزرگی می‌ کنه و از طرفی کسی که در پیِ نجاتِ ماشینِ ویران ته درّه هستش هم تویِ اشتباه هستش!


برچسب‌ها: «حال و هوایِ رفاقت هایِ امروزمون, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 3:21 بعد از ظهر | لینک  | 

قبول دارید که:


وظیفه ما خوبی کردن و مهربان بودن است...؟!


.
خیلی از آدم های این کره خاکی هیچ دین و ایمان و اعتقادی ندارند و فقط می گویند که خوب باش، کار نیک انجام بده، به خلق خدا سود برسان، مهربان باش و خیلی از کارهای مثبت دیگر.
.
بعد اکثر این آدم ها در زندگی خانوادگیشان، این شعار را رعایت نمی کنند، مثلا از همسرشان جدا شده اند، پدر و مادرشان را به آسایشگاه سالمندان سپرده اند، با فامیل و دوست و آشنا رفت و آمد زیادی ندارند و به طور کلی فقط خوب بودن را دوست دارند، دوست دارند اما عمل نمی کنند و انجام نمی دهند.
.
در دین مبین اسلام به همه این کارها سفارش شده، با غریبه و آشنا، حتی با کسی که غیر دین و اعتقاد تو را دارد، وظیفه ما خوبی کردن و مهربان بودن است، درست مثل الگوهایمان که اهل بیت معصومین که سلام و درود خدا بر آنها باد، هستند، آنها اینقدر مهربان و خوش اخلاق بودند که همه جذب دین و آیینشان می شدند.
.
سیره عملی معصومین و دستور های صریح خدای یکتا در قرآن مجید بر خوبی و مهربانی کردن است و در ادامه برای این که این دستور فقط شعار نباشد و همه به آن عمل کنند، از مسلمانان خواسته است که تمرین این خوبی و احسان را از خانه و خانواده خود و در قدم اول با پدر و مادر خویش شروع کنند.
.
چرا که کسی که با پدر و مادر خویش، افرادی که اصل و ریشه انسان هستند، او را از هیچ به وجود آورده اند، در ناتوانی دست او را گرفته و توانا کرده اند،نتواند مهربان باشد، چطور می تواند با غریبه ها، کسانی که اصلا آنها را نمی شناسد، هیچ رابطه خونی و احساسی نسبت به آنها ندارد، خوب و مهربان باشد؟
پس اگر می خواهیم جامعه خوب و مهربانی داشته باشیم، باید تمرین احسان را از خانه شروع کنیم.


برچسب‌ها: وظیفه ما خوبی کردن و مهربان بودن است
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:34 قبل از ظهر | لینک  | 

به نظر شما دعواهایی خیابانی چگونه شکل می گیرد؟


[تراژدی به نام نزاع خیابانی...!]


.
کافی است نگاهی به صفحه حوادث روزنامه های داشته باشیم تا متوجه شویم که قسمت قابل توجهی از نزاعاتی که به قتل ختم می شوند، در ابتدا از دعوای کوچکی در فلان خیابان بهمان شهر اغاز شده بودند اما ورود نابهنگام چاقو و قمه به این ماجرا در نهایت به خونین شدن حادثه منتهی شده است تا خون یک فرد بی گناه تنها برای یک حرف نامناسب و یک خطای رانندگی ریخته شود...!
.
ترافیک و صدای بوق خودروها و اشتباهات رانندگی، زمانی که دست در دست بی حوصلگی و کم طاقتی می دهد، شرایط برای بروز تراژدی نزاعات خیابانی فراهم می شود.
نزاعاتی که در غالب موارد پیامدهای ناخواسته و غم انگیزی را به دنبال دارد. شاید از یک بوق ممتد یا یک چرخیدن نامناسب فرمان کلید بخورد اما زمانی که این اتفاق با عکس العمل پرخاشجویانه و درگیری که گاه با قفل فرمان هم همراه می شود، عجین می گردد، عاقبت کار دیگر مشخص نیست.
.
مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با اعلام رشد 4.5 درصدی نزاع در پایتخت از تعیین نقص عضو بیش از 19 هزار تهرانی در چهار ماهه امسال خبر داد.


برچسب‌ها: [تراژدی به نام نزاع خیابانی, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:32 قبل از ظهر | لینک  |