X
تبلیغات
آپاندیسِ قلم (APPENDIX ITEM)

سلام، خوش آمدید!

   پروفایل:۱- سایت اندیشوران حوزه ۲- سایت بلاگفا 3- وبلاگ دیگرم



تاريخ : سه شنبه 1391/10/12 | 3:36 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

فقط یک مشت بزن توی دیوار

زندان جدیدی با زحمت طاقت فرسای زندانیان ساخته شد. قرار بود ساختمان جدید جایگزین زندان قدیمی و کهنه‌ای شود که سال‌ها زندانیان را در خود جا داده بود. زندانی‌ها پس از اسکان در سلول‌های تازه خود ناگزیر شدند اسباب و اثاثیه زندان کهنه، مانند در و پنجره و لوازم لوله کشی و دستشویی و غیره را جمع آوری کنند. آخر سر دیوارهای بلند زندان کهنه را تحت نظر  محافظین پایین کشیدند.
زندانیان به هنگام تخریب ساختمان کهنه با کشف این که دیوارهای زندان علیرغم میلگردهای دو اینچی، پنجره‌ها و قفل‌های بزرگ متصل به درهای ضخیم از کاغذ و گل رس درست و به گونه‌ای رنگ آمیزی شدند که سنگ و آهن به نظر می‌رسند، شوکه شدند. خشم و غضبی آتشین سراپای وجودشان را فرا گرفت. زندانیان تازه فهمیده بودند  که اگر در طول دوران محکومیت در ساختمان قدیمی مشت و یا لگدی محکم بر یکی از دیوارهای آن می‌زدند، دیوار فرو می‌ریخت و همه آنها پا به فرار می‌گذاشتند.
زندانیان سالیان سال در سلول‌های خود در هم می‌لولیدند و تصور می‌کردند دیوارها غیرقابل نفوذاند و هرگز کسی آن را نیازموده بود چون تصور می‌کرد دسترسی به آزادی بسیار مشکل است.



موضوعات مرتبط: روانشناسی
برچسب‌ها: فقط یک مشت بزن توی دیوار

تاريخ : جمعه 1393/01/29 | 1:30 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |


مدرسی ممتاز در علوم نقلی و عقلی

[19 جمادي الثاني سالروز درگذشت آيت الله العظمي ميرزا حسن موسوی بجنوردي(ره)]


مصطفی سلیمانی

 

** ديباچه:

شرح حال نگاري و حسب حال نويسي عالمانِ ربّاني و اسوه هاي علم و تقوا، ضرورتي است بس آشكار كه عالِم و عامي از خواندن آن عبرت خواهند و بدان به رشد و كمال رهنمون شوند.
بازگويي و بازخواني وقايع پندآموز و عبرت فروز زندگاني مفاخر دين و دانش، نياز مردمان هر زمين و زمانه، و روشني بخشِ راه و مرام جان هاي سعادت خواه و كمال جو مي باشد.

به بهانۀ 19 جمادي الثاني سالروز درگذشت آيت الله العظمي ميرزا حسن موسوی بجنوردي(ره)، نگاهی کوتاه بر زندگاني پر بار فقيه فرزانه، حکيم و اصولي بزرگ، مرحوم آيت الله العظمي ميرزا حسن موسوی بجنوردی(ره) می اندازیم.

در ميان ستارگان آسمان دانش و فضيلت، گاه شخصيت هايی يافت مي شوند كه به علت وجود عوامل گوناگون، از درخشش بيشتري برخوردار بوده و توانسته اند در دوران حيات پر بار خود، ثمرات متنوع تري بجاي گذارند. بي شك تامل در حيات چنين شخصيت هايی كه مشمول رحمت واسعه الهي بوده و توانسته اند از لحظه لحظه عمر خويش بيشترين و بهترين بهره ها را ببرند، براي طالبان كمال و راهيان وادي معارف عميق اسلامي، مي تواند راه گشا باشد.

شخصيتي كه در اين نوشته به معرفي وی خواهيم پرداخت، يكي از نادرترين چهره های علمي حوزه ها در سدۀ اخير است. شخصيتي جامع كه در علوم و فنون گسترده اسلامي، دست به تحقيقات عميقی زده و آثار گرانقدری از خود بجای گذاشته است. فقيهي كه در همۀ ابواب گوناگون فقه، دارای تخصص بوده و رساله های علمي مختلفی در اين حوزه معرفتی به يادگار نهاده است. دانشمند اصوليی كه با دركي صحيح از تمامي مباني متنوع اصولی عصر خود، دست به نقد و بررسي آراء پيشينيان پرداخته است.

در اين نوشته كوتاه بر آنيم تا خوانندگان نشريۀ «حريم امام» را با دورنمايي از حيات علمی و فرهنگی يكی از فرهيختگان دوران معاصر يعني مرحوم آيت الله العظمي سيد حسن موسوي بجنوردي(ره) آشنا سازيم.

ايشان از علمای بزرگ و از چهره های درخشان فقهاي شيعه در حوزۀ علميّه نجف بوده و از شاگردان برجستۀ مرحوم آقا ضياء عراقي و علامه نائيني و سيد ابوالحسن اصفهاني بوده است.



موضوعات مرتبط: 1- مقالات نویسنده ، 6- حوزه علمیه ، مناسبت ها
برچسب‌ها: مدرسی ممتاز در علوم نقلی و عقلی
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه 1393/01/25 | 2:43 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

حجاب
باید زیبا باشد...!


[به نظر شما این جور زیبایی‌ ها، کدامش از نظر اسلام، زیباییِ ممنوعه است؟]
دور هم نشسته‌ ایم و گپ می‌زنیم...
ما می‌ گوییم «حجاب باید زیبا باشد»، بعضی‌ های دیگر می‌ گویند زیبایی در حجاب معنا ندارد، حجاب آمده برای پوشاندن زیبایی. می‌گویند زیبایی، جذابیت می‌ آورد و حجاب نباید جذاب باشد.

نمی‌دانم دستهٔ دوم چطور می‌توانند زیبایی در حجاب را نفی کنند وقتی خودشان موقع خرید پوشاک، سعی می‌کنند چیز «زیبایی» انتخاب کنند و رنگ روسری‌شان را با رنگ مانتوشان ست کنند. خب این هم می‌شود زیبایی دیگر!

زیبایی حجاب، از نظر من آراستگی فرد محسوب می‌ شود. این که مانتو و شلوار و روسری و حتی چادرت، اتو کشیده و تَر و تمیز باشد، حجاب را زیبا می‌ کند. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق دستت را یک جور خوبی ست کنی، حجاب را زیبا می‌کند. این که روسری یا مقنعه را به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همهٔ این‌ها حجاب را زیبا می‌ کند.

حالا این زیبایی چه ایرادی دارد؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یک جور مرتب‌ تر و شکیل‌ تری رو بگیری، ایرادی دارد؟!

این را علمای فن باید نظر بدهند،
اما چیزی که به ذهن می‌رسد این است که جذابیت آن‌جا ایراد دارد که باعث مفسده شود، نه هر جذابیتی. آن جذابیتی که چشم‌های محرم و نامحرم را چهارتا می‌کند و هزارتا هوس و فکر ناجور توی سرشان می‌اندازد، اینجا اشکال دارد. و الا به هر جذابیتی نمی‌شود ایراد گرفت. زیبایی جذابیت می‌آورد. ولی هر زیبایی‌ای مفسده ندارد.

آن‌هایی که فکر می‌کنند زیبایی در حجاب جا ندارد، واقعا فکر می‌کنند خواستهٔ اسلام این است که زن‌ها به زشت‌ترین و شلخته‌ترین شکل ممکن در جامعه ظاهر شوند؟ گمان نمی‌کنم کسی واقعا چنین تصوری از دستورات اسلام داشته باشد.

اگر ما در حجاب، حدود شرعی را رعایت کنیم و چهره‌مان را رنگ و لعاب نزنیم و از زیورآلات استفاده نکنیم و لباس‌های بدن‌نما نپوشیم؛ اما تر و تمیز و خوش‌سلیقه لباس بپوشیم، به نظرم از حد شرعی آن‌ورتر نرفته‌ایم، آدم‌های بیشتری را جذب حجاب کرده‌ایم و در عین حال، احساس خوبی را به مخاطب‌مان منتقل کرده‌ایم.
----------------------------------
پ ن:
1- نگاهی که آقایان به پوشش خانم‌ها دارند عمدتاً محدود به پوشش زن‌ ها در برخورد با مردان است و بس.
در حالی که خانم‌ ها تا وقتی بیرون از منزل هستند، هم با آقایان برخورد دارند و هم با خانم‌ ها. یک وجه‌ اش این است که خانم‌ ها باید پوشش اسلامی داشته باشند در برابر مردها؛ یک وجه دیگرش این است که به فکر خانم‌ هایی که قرار هست دائم همدیگر را توی لباس حجاب ببینند هم باشند.
2- بالاخره خانم‌ ها هم حق دارند با دیدن پوشش زیبای همدیگر، کمی احساس آرامش و نشاط بکنند یا نه؟
به نظر من که این حتی یک تکلیف است.
3- می‌ گویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیش‌شان می‌ آمدند هم حساس بودند و می‌ گفتند سعی کنید سفیران خوش‌ رو و خوش‌ چهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدم‌ ها، طرز پوشش‌ شان روی طرف مقابل تأثیر می‌ گذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامی‌ اش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد می‌ کند.



موضوعات مرتبط: 1- مقالات نویسنده ، 3- پاسخ به سوالات ، 4- مطالب منبر ، 8- مسایل زنان ، روانشناسی ، مقالات مذهبی
برچسب‌ها: حجاب باید زیبا باشد

تاريخ : شنبه 1393/01/23 | 3:26 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

نقدی به برخی از مذهبی ها...!


مردم سراغ شخصِ مذهبی ای می‌ روند كه بتوانند حتی لحظاتی كوتاه را با او خوش باشند، بخندند و انرژی بگیرند...!
یکی نیست به برخی از ما طلبه ها، مذهبی ها، مسجدی ها، هیئتی ها بگوید که:

«بیرون از خانه كه هستی، در اتوبوس، مترو، سركلاس، داخل بانك گاه گاهی خودت را در آینه نگاه كن. آینه نداری، توی شیشه مغازه و فروشگاه‌ ها  یا حتی با موبایلت.
ببین ابروها را چنان در هم كشیده‌ ای و  لب هایت را قفل كردی كه انگار می‌ خواهی همین الان با مُشت بر دهان کسی بكُوبی...!
با این قیافه فقط مردم را فراری می‌ دهی.
یك لبخند باعث می‌ شود كه هم قفل ابروهایت باز شود و هم قفل لب هایت.
در این روزگار،‌ اغلب آدم ها تحمل اخم ما مذهبی ها [البته به ظاهر!] را ندارند.

خوب نتیجه همین می‌شود كه عُمر دوستی‌ هایمان كوتاه است...!»
-----------------------------------
پ ن:
1- اگر كسی را كه دوست دارید و می‌ خواهید دوباره به سمت شما بیاید،  یك لبخند،‌ دو جمله شادی‌بخش، یك مشت انرژی مثبت به او هدیه كنید...!
2- ناعادلانه است اگر بگوییم کسانی که می‌ خندند مشكلی ندارند و همه مشكلات برای ماست.
اینكه تا كسی را می‌ بینیم از غم و غصه‌ ها و بدبختی خودمان برایش بگوییم، جز اینكه آدم ها را از ما فراری دهد اتفاق دیگری نمی‌ افتد.



موضوعات مرتبط: 4- مطالب منبر ، روانشناسی ، سیاسی-اجتماعی
برچسب‌ها: نقدی به برخی از مذهبی ها

تاريخ : جمعه 1393/01/22 | 10:26 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

تیتر خاصی به ذهنم نرسید!!

[نظر شما چیست؟]

نظرِ ناچیز من این است که:
1- آمدن گشت ارشاد کاری احساسی و بدون تفکرِ عمیق اسلامی است؛ باید پذیرفت که کار فرهنگی با «بگیر و ببند» نتیجۀ مطلوبی نخواهد داشت...
2- برخوردِ اسلام رحمانی همان برخوردی ست که یک جرّاح با مریضِ خود می کند. یعنی در واقع از سرِ عشق و علاقه ای که به سلامتی مریضِ خود دارد با تیغ جراحی، غدّه سرطانی را از بدنش خارج کند.
3- باید توجه داشت دختر یا پسری که با خانواده در جهات مختلف درگیر بوده و با لجاجت مرتکب کاری می شود، تذکّرناپذیر است؛ یک کارشناس دلسوز در مرحلۀ ابتدایی باید روحیات و موقعیتی که شخص در آن قرار گرفته را بشناسد تا کاری از پیش برود.
------------------------------------------
پ ن:
1- سعیم بر این بوده که منصف باشم و پذیرش حرف حق و حمایتم از حق، موقوف به حفظ وجهه و آبرو و تعصباتم نباشد...
2- خواهشاً بحث تفکری کنید... توهین ممنوع!
3- نبودِ برخی دوستان و خداحافظی شان دردآور است...! :(



موضوعات مرتبط: 4- مطالب منبر ، 12- جملات زیبا ، مقالات مذهبی ، سیاسی-اجتماعی
برچسب‌ها: تیتر خاصی به ذهنم نرسید

تاريخ : جمعه 1393/01/22 | 1:20 قبل از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

اندر حکایتِ داد و هَوار کشیدن ها...!

[من خودم خیلی حال کردم با این پست...!]
شما چی؟!

هنگامی که دو نفر از دست یکدیگر عصبانی هستند، قلب‌ هایشان از یکدیگر فاصله می‌ گیرد.
آنها برای آنکه فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هرچه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

حالا یک سوال:
هنگامی که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقی می‌ افتد؟
آنها سر هم داد نمی‌ زنند بلکه به آرامی با هم صحبت می‌کنند.
چرا؟ چون قلب‌ هایشان خیلی به هم نزدیک است فاصله بسیار کم است.

دوباره یک سوال:
هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاق می‌ افتد؟ آنها حتی حرف معمولی هم با هم نمی‌ زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌ کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌ شود.

سرانجام، حتی از نجوا کردن هم بی‌ نیاز می‌ شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌ کنند.
این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله‌ ای بین قلب‌ های آن ها باقی نمانده باشد.




موضوعات مرتبط: 4- مطالب منبر ، 4- همسرداری و خانواده ، روانشناسی ، دخترانه ، روابط دختر و پسر
برچسب‌ها: اندر حکایتِ داد و هَوار کشیدن ها

تاريخ : سه شنبه 1393/01/19 | 11:31 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |


وارثِ علمِ شیخ انصاری

[به مناسبت 14 جمادی الثانی؛ سالگرد رحلت میرزا حبیب الله رشتى]

مصطفی سلیمانی

ديباچه:

شرح حال نگاري و حسب حال نويسي عالمانِ ربّاني و اسوه هاي علم و تقوا، ضرورتي است بس آشكار كه عالِم و عامي از خواندن آن عبرت خواهند و بدان به رشد و كمال رهنمون شوند.
بازگويي و بازخواني وقايع پندآموز و عبرت فروز زندگاني مفاخر دين و دانش، نياز مردمان هر زمين و زمانه، و روشني بخشِ راه و مرام جان هاي سعادت خواه و كمال جو مي باشد
.

میرزا حبیب الله رشتى فرزند میرزا محمد على خان فرزند جهانگیر خان قوچانى گیلانى، دانشمند و محقق ژرف نگر، از بزرگ ترین فقهاى جهان تشیع و یگانه ى دوران خود بود .

پدرانش در اصل اهل قوچان بودند که در سالهاى آغازین قرن یازده به گیلان کوچانده شده و از آن پس در گیلان ساکن شدند.[گوشه هایى از تاریخ گیلان، شیخ بهاء الدین املشى، ص۳۵]

در این مختصر تنها به اشاره اى اکتفا کرده تا دوستداران بخوانند و بدانند شخصیت هاى روحانى تاریخ شیعه چگونه زیستند.



موضوعات مرتبط: 1- مقالات نویسنده ، 4- مطالب منبر ، 6- حوزه علمیه ، مجله حریم امام ، مقالات مذهبی ، مناسبت ها
برچسب‌ها: وارثِ علمِ شیخ انصاری , به مناسبت 14 جمادی الثانی؛ سالگرد رحلت میرزا حبیب
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه 1393/01/18 | 1:20 قبل از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

این مطلب کاملاً سیاسی است...!


من و شما تا وقتی کارهایمان به خاطر منفعت و سود یا وابستگی به فلان حزب و دسته است، در فضای بسته می چرخیم.

اما وقتی از این حصارها عبور می کنیم و کاری را به خاطر انسان بودنمان می کنیم، یعنی داریم هوای آزاد را استنشاق می کنیم.
هوای آزاد و پاک!

با وجود همۀ اختلافات سیاسی، تبعیض ها، چند دستگی ها، رتبه بندی ها و تفاوت های شخصیت و ثروت و مقام و هزار چیز دیگر، اگر حسِّ انسانیت، دلسوزی و همدردی وجود داشته باشد، همۀ ما را به هم وصل می کند و هیچ تفاوتی نمی شناسد.

اگر دلسوزی باشد، ما را به فراسوی همۀ اختلاف ها می برد؛ جایی که فقط یک رنگی است و یک رنگی و یک رنگی...!

منسیوس (یکی از فیلسوفان چینی که بعد از کنفوسیوس می زیست) دربارۀ این حس می گوید: 
«هیچ انسانی نیست که در مقابل رنج دیگران قلبی حساس نداشته باشد.»

پس با صدایِ رسا می گویم:
«هم درد تو هستم، پس هستم...! زیرا هر کسی ترحم نداشته باشد انسان نیست.»




موضوعات مرتبط: 4- مطالب منبر ، 12- جملات زیبا ، 13- اس ام اس ، روانشناسی ، سیاسی-اجتماعی
برچسب‌ها: این مطلب کاملاً سیاسی است

تاريخ : یکشنبه 1393/01/17 | 9:46 قبل از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

اگر فکر می کنی عاشقی بخوان...!


[می خوام فضایی که توش هستی رو برات تبیین کنم...!]


نظر شما غیر از این است؟!

سیر و تحولِ بفرما زدن هایِ قلب:
دلت به تالاپ و تولوپ افتاده و ‌جوری به سینه ات می‌کوبد که داری قالب تهی می‌کنی. اما به صرف همین نشانه که نمی‌ شود حکم داد که عاشق شده ای و الّا و لابد که باید به وصال برسی!

بگذارید برای روشن شدنِ بحث مثالی بزنم:
یک وقت‌ هایی نشانه های بیماری در جسم آدم ظاهر می شود و آدم از روی شواهد ظاهری فکر می کند مرض سختی گرفته.
مثلا سه بار که سرش گیج رفت و دو بار که خون دماغ شد، یک راست می‌ رود سر وقت سرطان؛ یا چند بار که نوک انگشتانش گِزگز کرد و دست و پایش لمس شد، توهّمِ «ام‌ اس» برش می‌ دارد.
بیشتر بهش فکر می کند و همین فکر کردن و دغدغه داشتن، باعث تشدید علایم می‌ شود. اما وقتی آزمایش داد و نتیجه، منفی از آب درآمد، خیالش راحت می شود.
جالب این که پس از مدت کمی، نشانه ها هم فُروکش می‌ کند.

حالا بریم رویِ موضوعِ عشق!
عشق هم بلاست و نشانه ها دارد. اگر به حال خودش رهایش کنی و نفرستیش آزمایشگاه، فکر و خیال، نشانه ها را تشدید می‌ کند و قبل از این که بفهمی، قلبت بفرما را زده و میزبان مهمان ناخوانده‌ ای شده ای که نمی‌ دانی باهاش چه کار کنی و فکر می‌ کنی چاره‌ ای نیست جز وصال...!

اما این علایم را اول بفرست آزمایشگاه و تا آمدن جواب صبر کن. شاید عشقت از نوع عشق منتهی به ازدواج نباشد. شاید نسخه اش وصال نباشد.
کسی را که دوست داری آنالیز کن. خوب که ابعادش را شناختی، می‌ بینی که مثلاً فقط از مصاحبت باهاش لذت برده ای، عاشق کش دادنِ ته جمله هایش شده ای، از جویده ادا کردن کلماتش خوشت آمده و ...!
اگر خوب این ها را تجزیه و تحلیل کنی، کم کم تالاپ و تولوپ قلبت فروکش می‌ کند و می‌ فهمی گرفتار علائم بلا بوده، نه خود بلا!  




موضوعات مرتبط: 8- مسایل زنان ، روانشناسی ، نامزدی ، روابط دختر و پسر ، برای آینده ، آموزش
برچسب‌ها: اگر فکر می کنی عاشقی بخوان

تاريخ : شنبه 1393/01/16 | 6:24 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |


[چگونه رفاقت هامان پایدار بماند؟]

در راستایِ ماندنِ رفاقت ها...!

رمز ماندن و خوب ماندن رابطه‌های انسانی، به این است که در عین صمیمیت و به هم نزدیک بودن، دو قدم با هم فاصله داشته‌ باشیم. همین فاصله‌ی کمِ دو قدمی، باعث می‌شود هیچ وقت از هم دور نشویم و همیشه نزدیک هم باشیم.

این فاصله دو قدمی، جایی است برای حفظ حرمت‌ها، ادب و احترام‌ها.
در اوج صمیمیت و نزدیکی هم نباید یادمان برود که هر آدمی عاشق این است که مورد احترام قرار بگیرد و عزیز بماند.
آدم ها از بی‌حرمت و خوار شدن بیزارند.
این باید یادمان باشد که با صمیمی‌ترین دوست‌هایمان هم باید ادب را رعایت کنیم.
باید بگذاریم بخشی از دنیایش برای خودش بماند و همه حریم‌ها را نشکنیم.
همیشه باید حرف‌هایی برای نگفتن و کارهایی برای نکردن داشته‌ باشیم تا رابطه‌مان جذاب و دلخواه بماند. باید حواس‌مان به خط قرمزهای دوستمان باشد و با توجیه صمیمیت و نزدیکی، آنها را زیر پا نگذاریم.

حواسمان به این دو قدم فاصله باشد که توی دلش خیلی از بایدها و نبایدها را دارد، دوستی‌هایمان بادوام می‌ماند و می‌شویم دوست داشتنی.
رمز نزدیکی به آدم‌ها در دل همین فاصله‌ها پنهان است.



موضوعات مرتبط: 4- مطالب منبر ، روانشناسی ، دخترانه ، روابط دختر و پسر
برچسب‌ها: چگونه رفاقت هامان پایدار بماند

تاريخ : جمعه 1393/01/15 | 12:44 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

خاموش باش پسر...!


ببینم اصلا توی دهانم زبانی هست؟
بله، دهانم سر جایش مانده، ولی از زبان خبری نیست.
هنوز هم می خواهم حرف بزنم، اما بلافاصله سرم داد خواهند زد که: «خاموش!»
باز هم سکوت می کنم، هرچند در درونم می شنوم:
- حرف بزن... حرف بزن... حرف بزن مرد...!

اصلاً می دانی چیست؟
دستِ خودم نیست!! نمی خوام پا رویِ فهم خود بگذارم
برایِ همین بعضی چیزها را «باید» بنویسم
نه برای اینکه همه «بخونن» و بگن «عالیه» یا بگن «مزخرفه»
برای اینکه «خفه نشم»...!
------------------------------------
پ ن:
1- این ها رو می دونم:
«کلام اگر از نقره باشد، جنس سکوت حتماً از طلاست!»
«سر و صدا مالِ پول خوردهاست نه تِراول ها...!»
«دو تا کلام بشنو و یک کلام بگو. چون خداوند متعال به تو دو گوش داده و یک دانه دهان.»

2- اما از این الفاظ بیزارم:
«ساکت باش و سرمان را درد نیاور!»
«بی‌صدا!»
«زیادی حرف نزن!»
«صدایت را ببر!»
«زیادی وِر نزن!»
«جلو زبانت را بگیر!»
«هیس..! خفه شو!»



موضوعات مرتبط: 12- جملات زیبا ، خاطرات تبلیغی ، سیاسی-اجتماعی
برچسب‌ها: خاموش باش پسر

تاريخ : جمعه 1393/01/15 | 12:38 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

ترس؛ فرزندِ فلجِ بی‌ ایمانی...!


[برای غلبه بر ترس راهکاری به نظرتان می رسد؟
چه مواقعی می ترسید؟]

اگر نگاهی به درونِ خود بیندازیم، متوجه خواهیم شد که:
ما از آینده می‌ترسیم؛ از فقر، بیکاری، بی‌احترامی، کم لطفی و مرگ می‌ هراسیم و پیوسته می‌ ترسیم هر چیز کوچکی را که داریم از دست بدهیم.
با این ترس زندگی می‌ کنیم و در زندگی از ترسی به ترسی دیگر روی می‌ آوریم و زیر بار این زندگی حُزن آمیز خود خُرد می شویم.

** باید بدانیم که:
ترس فرزندِ بی‌ ایمانی است.
آن کس که در ترس زندگی می‌ کند، به خدا اعتقاد محکم و درستی ندارد، حتی اگر پیوسته نام خدا را بر زبان بیاورد.
ترس همچون سمّی است که به سرعت در سراسر سیستم بدن و ذهن منتشر می‌ شود و قدرت اراده انسان را فلج می‌ کند.
ترس یکی از بزرگ ترین دشمنان انسان است.

** راهکار:
1- زمانی که ترس پدیدار می‌ شود و یا بر شما مسلّط می‌ گردد، بر آن غلبه کنید و یکی از نام های الهی که برایتان عزیز است را تکرار کنید.
ترس به ما می‌ گوید که نمی‌ توانیم رویاهای خود را برآورده سازیم و نمی گذارد از غنی‌ ترین موهبت‌ هایمان لذت ببریم و ما را محدود می‌ کند.
ترس ما را بی‌ حس می‌ کند و از شور و شادی و نشاط و زندگی دور نگه می‌ دارد.
ما می‌ ترسیم و شرایطی در زندگی پدید می‌ آوریم تا به خودمان ثابت کنیم محدودیت‌ هایی که به خود اعمال کرده‌ ایم، درست و مناسب هستند.
2- برای غلبه بر ترس، باید با آن روبه رو شویم و عشق را جایگزین ترس کنیم، آنگاه ترس را نیز پذیرا شویم و در آغوش بگیریم و پس از این در بر گرفتن است که می‌ توانیم انتخاب کنیم تا دیگر نترسیم.
عشق این امکان را برای ما فراهم می‌ سازد که قید و بند ترس را پاره کنیم...!
------------------------------------
پ ن:
1- بعضی چیزها را «باید» بنویسم
نه برای اینکه همه «بخونن» و بگن «عالیه»
برای اینکه «خفه نشم»...!
2- بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی...!



موضوعات مرتبط: 4- مطالب منبر ، روانشناسی ، مقالات مذهبی ، پزشکی و سلامت
برچسب‌ها: ترس؛ فرزندِ فلجِ بی‌ ایمانی

تاريخ : پنجشنبه 1393/01/14 | 6:31 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

[بخوانید و تأمل کنید و نظرتان را بگویید البته با استنادات و برهان!]


توجّهی به نگاهِ مُمتازِ فاطمه(س)....!

رویِ این حرفِ من یه تأمّلی بکن ببین چیزی از توش در میاد:
«اگر دنبال ریشه های اعتقادی-رفتارهایِ حضرت زهرا(س) نرویم ناچار باید دست به انکار یا توجیه و تحریف ابعادِ فاطمه(س) بزنیم و با زبان حال نه! بلکه قال اعتراف کنیم که فاطمه را عصری بوده که گذشته است!!»

** چند نکته:
1- انجام کارهای مخلصانه، مهمترین دغدغۀ زهرایِ مرضیه است.
تا زمانیکه با این آرمان و باور او احساس هم نفسی نکنیم، از اصرار او بر خانه داریِ مداوم سر در نمی آوریم...!
خانه معبدی برای انجام کارهایی است که فقط در چشم خدا جای دارند.
کوچک هایی بزرگ، همچون دستاس کردن، گهواره جنباندن و دعا کردن برای ما که دنبالِ پُر کردن چشمانِ خواب آلودِ دیگرانیم نه دیدگان بیدار خدا!!
2- صرار فراوان فاطمه(س) در ترک مُراوده و معاشرت با مردان و تبیین این شاخصه، که بهترین کار برای زنان این است که نه آنان مردان را ببینند ونه زنان در معرضِ دیدِ مردان باشند و اینکه نزدیکترین حالت زن به خدا در حالیست که ملازمِ قَعر خانه باشد، حکایت از فاصلۀ فراوان اندیشه های جامعۀ ما با نگاهِ مُمتاز فاطمه دارد.
-----------------------------------
پ ن:
1- طرح کردن دیدگاه ها و شخصیت حضرت زهرا(س) نیاز به مقدمات فراوانی دارد. بدون آموختن این مقدمات و اعتقاد به این معارف مقدماتی، فهمیدن و فهماندن نظرات و تحلیل رفتارهای این شخصیت نا شناخته میسور و ممکن نیست. برخی چون حوصلۀ طیّ این مقدمات را ندارند وازطرف دیگر بنابر تعصّب مذهبی هم نمی توانند از کنار این شخصیت بی نظیر بی تفاوت عبور کنند، اقدام به تحریف فاطمه می کنند. آنها به جای این که خود را شبیه الگو کنند تلاش میکنند با شکستن الگو آن را به شکل خود درآورند.
2- یکی از مقدماتی که برای بهرمندی از الگوگیری از فاطمه باید طی کرد این است که فاطمه الگوی مستقیم برای تودۀ مردم نیست.
به عبارت دیگر فاطمه حجت الله علی الناس نیست بلکه حجّت خدا بر ائمه اطهار است. امام عسگری(ع) در حدیثی می فرمایند: «نحن حُجج الله علی خلقه و جدّتنا فاطمه حجّت الله علینا.» ما ائمه دین حجت های خدا بر مردم هستیم و مادر ما فاطمه حجت خدا بر ماست.
3- نتیجه مطلب این است:
آن فرازهایی از زندگی حضرت زهرا س که توسط ائمه دین نقل و تحسین شده، بعنوان الگو می تواند برای تودۀ مردم مورد توجه و تمسک قرار گیرد...!
--------------------------------
پ ن:

سیـــــزده را همه عــــــــــالم بدر امروز از شهر
مــــــن خود آن ســــیزدهم کز همه عالم بدرم



موضوعات مرتبط: 1- مقالات نویسنده ، 4- مطالب منبر ، 4- همسرداری و خانواده ، 8- مسایل زنان ، مقالات مذهبی ، داستان
برچسب‌ها: توجّهی به نگاهِ مُمتازِ فاطمه , س

تاريخ : پنجشنبه 1393/01/14 | 6:29 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |


طریقۀ معرفی کردنِ خواستگار به خانواده....؟!

اصولاً هرگونه اظهار تمایل دختران برای ازدواج به عنوان «چشم سفیدی» برداشت می شود.
ولی خب همانطور که آن پسر بیچاره با هزار بدبختی موضوع را با خانواده اش در میان می گذارد، شمایِ دختر هم باید این کار را بکنید؛ چرا که چند وقت است فهمیده اید نگاه های یکی از همکلاسی یا همکارهایتان نسبت به شما عوض شده ( ) و طرف هزار بار سعی کرده تا با شما درباره آینده مشترک صحبت کند.
در آخرین مرحله هم یکی از دوستان مشترکتان را خِفت کرده که آدرس یا شماره تلفنتان را برایش بگیرد.
------------------------------------
پ ن:
1- شما هم (خودمانیم دیگر) اگر قصد ازدواج نداشتید، یک جوری می پیچاندید ولی جوری آدرس و شماره را دادید که طرف چشم بسته هم بتواند بیاید خواستگاری. شما می دانید که ظرف یکی دو روز آینده، خانواده پسر با خانواده شما تماس می گیرند و خب دلتان نمی خواهد در همان بدو ارتباط، همه چیز از دست برود. تصمیم می گیرید خودتان اقدام به زمینه سازی کنید. برای این کار هم کسی مطمئن تر از مادر نیست. منتها بنابر همان سنت قدیمی که دختر نباید از شوهر حرف بزند. مانده اید چطور سر صحبت را باز کنید.
شما هم می توانید از یک نفر سوم استفاده کنید اما این کار باعث خواهد شد تا حرف شما مثال سَقّز در دهان مردم بیفتد. چون یقینا آن نفر سوم هم از جماعت نِسوان است و نُخود در دهانش خیس نمی خورد پس واسطه را بی خیال شوید و بالینک مستقیم عمل کنید.
2- از آنجایی که دخترها استاد طاقچه بالا گذاشتن و ناز کردن هستند، دنبال راهی می گردید که هم با دست پس بزنید و هم با پا پیش بکشید. بنابراین می توانید با این جمله که «یه پسری هست ...» بحث را کلید بزنید.
بعد که سوالات مادر شروع می شود، طبیعتا شما این جمله را می گویید که «اون خیلی اصرار داره که بیاد خواستگاری و...» یا اینکه «ولی من که فعلا نمی خوام ازدواج کنم ...» با گفتن این جمله، مادر به نیت شما پی می برد ولی برای آنکه ضایعتان نکند می گوید «خب پس هیچی دیگه. اگر زنگ زدند می گم نیایند» در این لحظه فشار شما افت شدیدی می کند و با عجله می گویید «نه. حالا بذار بیان. آخه خیلی اصرار کرده» و مادر لبخندی می زند و می گوید باید با پدرت صحبت کنم. در این لحظه شما به اتفاق خود پناه می برید و نفس نفس می زنید. شب که ابوی محترم به خانه می آیند، جلسه تشکیل می شود. طی این نشست، رنگ صورت شما نوسان کُنتراست بین سرخ و سفید را تجربه می کند و هر بار که می خواهید سوال پدرتان را جواب دهید، صدایتان خروسک می شود.
اینجا هنوز این نکته که شما خیلی هم در فکر ازدواج نیستید به شدت توی ذوق می زند. بعد از چند سوال و پی بردن خانواده به اینکه شما هم مایل به آمدن خواستگار هستید، پدرتان با گفتن این جمله که «پس اگر زنگ زدند، بگو تشریف بیارن»، کمی از استرس شما می کاهد اما با خطور این فکر که «حالا اگر خواستگارها آمدند من چی بپوشم؟»، استرس بار دیگر به شما هجوم می آورد.
3- خب، حالا مامان طرف، پشت خط است و دارد با مامان شما صحبت می کند. بعد از کلی تعارف و اینجور حرف ها، بالاخره قرار را برای فردا بعدازشهر می گذارند. شما هم که کنار مادرتان ایستاده اید یا از توی اتاف به حرف هایش گوش می دهید، قند در دلتان آب می شود و در دلتان جیغ می کشید.
در این لحظات دیگر از سرخ و سفید شدن خبری نیست. چون از دیروز تا حالا 60 بار درباره «آقای» فلانی با مادرتان حرف زده اید و از کمالاتش گفته اید.
4- فقط حواستان باشد که خیلی هم از «آقای» فلانی تعریف نکنید چون داماد تعریفی هم چندان آینده درخشانی ندارد!



موضوعات مرتبط: 3- پاسخ به سوالات ، 4- همسرداری و خانواده ، 8- مسایل زنان ، 9- ازدواج ، روانشناسی ، دخترانه
برچسب‌ها: طریقۀ معرفی کردنِ خواستگار به خانواده

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 2:6 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

آیا موافقِ آشنایی و ازدواجِ اینترنتی هستید؟

چند مرحله:
1- حقیقت این است که در دنیایی که اینترنت جای بسیاری از مراودات رسمی یا دوستانه ما را گرفته، این طور قطعی و سختگیرانه نظر دادن درباره آن نتیجه ای جز شکست ندارد. اینترنت هم مقوله ای است که باید درباره آن فکر کنیم و با رعایت تعادل پیش برویم.
2- هر قدر روابط رو در رو تر، نزدیک تر و خانوادگی تر باشند، شناخت همه جانبه تری به ما می دهند. اما اینترنت هیچ کدام از این مزایا را ندارد در عوض تنها مزیت بزرگی که دارد، وسیع بودن فضای ارتباطی آن است و گزینه های زیادی که برای انتخاب پیش روی شما قرار می دهد.
3- وقتی وارد اینترنت می شوید، باید خیلی خیلی هوشیارتر از وقتی باشید که در محیط های دیگر به سر می برید. باید مراقب نقاب ها باشید و خیلی دیرتر از حالت عادی اعتماد کنید. همیشه انتظار این را داشته باشید که طرف مقابلتان آن شخصیتی که فکر می کنید نداشته باشد. خیلی از کاربران به خصوص خانم ها، این طور مواقع استثنا قائل می شوند و می گویند: طرف من با بقیه فرق دارد. این جمله را از ذهنتان بیرون کنید. اگر اینترنت را برای آشنایی انتخاب کرده اید و می خواهید در یک فضای پاک و سالم تا ازدواج پیش بروید، چاره ای ندارید جز این که دیر اعتماد کنید. خیلی دیر و خیلی محتاطانه.
----------------------------------------
پ ن:
آنقدر حرکت نکردم
که
دلم را آب برد
و
تو را خواب....!
[مصطفا]



موضوعات مرتبط: روانشناسی ، روابط دختر و پسر ، سیاسی-اجتماعی
برچسب‌ها: آیا موافقِ آشنایی و ازدواجِ اینترنتی هستید

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 1:7 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |


ارتباط دختر و پسر تحت اشراف والدین

در يک رابطه تحت نظر خانواده ها براي ازدواج، دختر و پسر در کمال امنيت و آرامش با هم ارتباط دارند، همديگر را مي شناسند، ارزيابي مي کنند و اگر تشخيص بدهند که مناسب هم نيستند، از هم جدا مي شوند و اين بهترين راه حل است ولي لازم است هم دختر و پسر و هم خانواده ها در اين زمينه آموزش ببينند.
در ارتباط مدرن، اولين گام، اطلاع خانواده ها از رابطه است، اما اگر خانواده ها اين موضوع را قبول ندارند بايد خانواده را توجيه کرد و روند ارتباط درست را به آن ها آموزش داد. البته اين موضوع فقط درباره افراد در سنين بالا که با هدف ازدواج معقولانه پا پيش مي گذارند، صدق مي کند و در مورد نوجوانان اين گونه ارتباطات اصلاً و ابداً توصيه نمي شود.



موضوعات مرتبط: روانشناسی ، دخترانه ، روابط دختر و پسر
برچسب‌ها: ارتباط دختر و پسر تحت اشراف والدین

تاريخ : دوشنبه 1393/01/11 | 12:32 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |


آشنايي بین دختر و پسر برای ازدواج

با توجه به نیاز وافر اجتماع [خصوصاً قشر جوان] در ایجاد گفتمان و خلأهای موجود در مسایل جنسی، به صورت طبیعی اهداف اصلی به فراموشی کشیده می شود!

اما در شرایط فعلی:
در دوران قديم دختر و پسر يکديگر را نمي شناختند و تازه بعد از اين که خطبه عقد خوانده مي شد با يکديگر آشنا مي شدند. ما اين ديدگاه افراطي را اصلاً نمي پذيريم اما از سوي ديگر روابط بي قيد و بند نيز درست نيست.
آشنايي بین دختر و پسر برای ازدواج بايد شناختي به دست بدهد که طرفين بتوانند با تکيه بر آن تصميم بگيرند، آنهم تحت اشراف والدین و بزرگترها.
بايد فضاي ارتباطي را در خانواده ايجاد کنيم که فرزندان به راحتي مسائل را با ما در ميان بگذارند.



موضوعات مرتبط: روانشناسی ، دخترانه ، روابط دختر و پسر
برچسب‌ها: آشنايي بین دختر و پسر برای ازدواج

تاريخ : دوشنبه 1393/01/11 | 12:31 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

[متأهل ها حتماً بخوانند، خصوصاً خانم ها]


در نقشِ همسر یا کارآگاه...! (نظرتون رو بگین)

نوشتۀ پایین، حال و روز خیلی از خانم‌ هاست که فکر می‌کنند اگر مثل کارآگاه‌ ها، همسرشون را چک کنند و از همۀ کارهای اون مطلع باشن، دیگه اونو از دست نمیدن:

«وقتی از سر کار برگشت، احساس کردم لباسش بوی عطر زنانه می‌ ده.
رفتارش مشکوک بود. بیشتر از همیشه سرحال به نظر می‌ رسید.
این شب‌ ها کمی دیرتر از قبل به خونه برمی‌ گرده.
هرچند مدام باهاش تماس می‌ گیرم و هر ساعت مطمئن می‌ شم که هنوز سر کار است یا نه؛ اما چیزی ته قلبم می‌ گه که یک جای کار اشتباهه.
چند وقتیه که وقتی می‌ خوابه، تلفن همراهش را چک می‌ کنم.
تماس‌ ها، پیامک‌ ها اما فایده‌ای نداره.
می‌تونه برخی تماس‌ هاش رو پاک کنه.
همیشه می‌ ترسم به کسی علاقه‌ مند شه، دور از چشم من کارهایی کنه که من دوست ندارم و این باعث می‌شه که همیشه مراقبش باشم...!»
------------------------------------
پ ن:
1- این احساس و این نوع رفتار علاوه بر همسرمون، به خود ما هم آسیب می‌ رسونه، به زندگیمون رنگ بی‌ اعتمادی می‌ پاشه و باعث می‌ شه نتونیم از با هم بودن لذت ببریم.
2- نمی‌خواهم منکر این بشم که این روزها اخبار بی‌ وفایی در زندگی زناشویی زیاد به گوش میرسه.
3- شاید فیلم‌ ها و سریال‌ های ایرانی و شبکه‌ های فارسی زبان هم بی‌تاثیر نباشند که مدام با نشان دادن یک مثلث عشقی و روابط موازی، بذر بی‌ اعتمادی را در قلب ما می‌ کارند، اما چک کردن مدام همسرمان، بی‌ اعتمادی به او و زندگی به روش کارآگاهان خصوصی راه مناسبی نیست...!
4- اگر همسرتان با یک زن حرف می‌ زند به این معنی نیست که آن زن در زندگی شما وارد شده است. شاید او همکار همسرتان باشد و برای یک مورد کاری به او زنگ زده باشد.
5- با این تجسّس بازی ها و کارآگاه بازی ها، زندگی رو زهر مار کردیم به قرآن!



موضوعات مرتبط: 1- مقالات نویسنده ، 4- مطالب منبر ، 4- همسرداری و خانواده ، 7- زناشویی ، 8- مسایل زنان ، روانشناسی
برچسب‌ها: در نقشِ همسر یا کارآگاه

تاريخ : یکشنبه 1393/01/10 | 8:26 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |

بررسی تطبیقیِ اخلاق در مسیحیت و اسلام

[با رویکردی بر انجیل متّی و قرآن]

 مصطفی سلیمانی

 

1 ** [موضوع اخلاقی: توبه]

(قسمت: یحیی، هموار کنندۀ راه مسیح):

- دیدگاه انجیل متّی:

«توبه کنید زیرا پادشاهی آسمان نزدیک شده است!»[1]

«من شما را برای توبه با آب تعمید می دهم...»[2]

- دیدگاه اسلام:

توبه در لغت به معنای دست کشیدن از گناه و بازگشتن به راه حق است و به تعبیر دیگر، بازگشت به پشیمانی از گناه است.[3]

در قرآن کریم، هم «توبه عبد» مطرح است و هم «توبه خدا». توبه عبد به معنی برگشتن عبد به سوی خدا با ترک گناهان خود است. توبه خدا به معنی برگشت خدا به سوی عبد خود با نظر لطف و مرحمت است. توبه انسان گناهکار در بین دو توبه خدا قرار دارد.[4]

به این صورت که ابتدا خدا به سوی انسان گناهکار بر می گردد و گناهکار به این وسیله توفیق توبه پیدا می کند و بار دوم خدا بعد از توبه عبد به سوی بنده خود بر می گردد و توبه او را می پذیرد و او را می بخشد.

گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، اما توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید. کسی که به این مرحله (توبه) رسیده به پیروزی بزرگی دست یافته است، و باید سعی کند انگیزۀ خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید، و برای همیشه این حالت را در خود حفظ کند.

نکتۀ بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آنرا در پیشگاه خداوند از بین می برد، همانطوریکه خداوند فرموده است: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»[5] آنچه از این آیه و دیگر آیات و روایات استفاده می شود این است که اگر انسان از گناهانش پشیمان شود و توبه کند، خداوند توبه او را می پذیرد و تمام گناهانش را می بخشد. گویا هیچ گناهی مرتکب نشده است.[6] طبق این بیان بدیهی است که تمام عبادات و کارهای خوب گذشته و آینده او را می پذیرد. پس انسان گناه کار در هیچ شرایطی نباید از رحمت خداوند مأیوس باشد؛ زیرا هر چه گناه او بزرگ تر باشد باز رحمت الاهی واسع تر است.



موضوعات مرتبط: 1- مقالات نویسنده ، مقالات مذهبی ، کتابشناسی
برچسب‌ها: بررسی تطبیقیِ اخلاق در مسیحیت و اسلام
ادامه مطلب

تاريخ : یکشنبه 1393/01/10 | 7:10 بعد از ظهر | نویسنده : مصطفی سلیمانی |