منبرک های مجازی من: فکر نو، حس جدید، رفتاری دیگر (PEN'S APPENDIX)

سلام، خوش آمدید!

   پروفایل:1-سایت اندیشوران حوزه 2- سایت بلاگفا 3- وبلاگ دیگرم

 
آدرس فیس بوکم: مصطفی سلیمانی

 
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۱۵:۳۶ بعد از ظهر | لینک  | 

منبرک: [ببوسمش؟!]


بر خود وظیفه می بینم که اینگونه مطالب را خدمتتان تقدیم کنم ‎
عیبی دارد؟
.
اسلام دینی است که بر اساس فطرت و نیازهای انسان نازل گردیده است . و در این دین آسمانی تاکید فراوانی بر محبت میان زن و شوهر شده است ، و در احادیث بسیاری از ائمه اطهار علیهم السلام دیده می شود که زوجین را به محبت و ابراز علاقه به یکدیگر ترغیب و تشویق می نمایند.
.
زمانی که زوجین صاحب فرزند می شوند مسلماً زندگی و رفتار آنها دچار تغییرات و دگرگونی هایی خواهد شد بسیاری از رفتارهایی که زوجین تا قبل از این به راحتی می توانستند در جمع دو نفره خود آن را بروز دهند دیگر مناسب فضایی با حضور فرزندان کوچک نیست.
حال این سوال مهم ذهن را به خود درگیر می نماید که فرزندان باید شاهد چه میزان از رفتارهای محبت آمیز میان والدین باشند ، آیا به طور کلی مسیر زوجین تغییر کرده و در حضور فرزندان برخوردی رسمی و توام با احترام با یکدیگر داشته باشند و یا اینکه زوجین این اجازه را دارند تا در مقابل فرزندانشان برخورد محبت آمیز را داشته باشند البته با حفظ حرمت و احترام یکدیگر!!!
کودکان بسیار دقیق و حساسند و به سرعت یاد می گیرند و همه چیز را در حافظه خود ثبت و ضبط می کنند . کودکان از سنین بسیار پایین تفاوت خشم و غم و شادی ، شعف و خنده و گریه را به خوبی درک می کنند و نسبت به آن عکس العمل نشان می دهند ، پس کودکان تفاوت رفتارهای والدینشان نسبت به یکدیگر را درک خواهند کرد.
.
البته نباید از این نکته بسیار مهم غافل شد که ابراز محبت در مقابل دیدگان کودکان باید دارای چارچوب خاص و کاملاً منطقی و معقول باشد و از بعضی اموری که خاص روابط شخصی همسران است خودداری به عمل آید زیرا زیاده روی در این مورد می تواند کودکان را با مشکلاتی نظیر بلوغ زودرس و بسیاری مشکلات دیگر مواجه سازد.همچنین فرزندان باید بدانند که والدینشان دارای خلوتی هستند که بسیار محترم است و آنها اجازه وارد شدن به این خلوت را ندارند و اجازه ندارند آن را بشکنند.
-----------------------------------------------------------------
پ ن:
1- حضور دوستان برام مغتنمه و نظرشون راهگشا...!


برچسب‌ها: منبرک, [ببوسمش, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۰:۱۳ قبل از ظهر | لینک  | 

منبرک: [نیازی ضروری....!]


[خوش رویی]
.
اگر کسی بخواهد در میان مردم از جهات اخلاقی و انسانی محبوب گردد و از یاری و همدلی و همكاری آنان بهره برد، بهترین ابزار دست یابی به این اهداف، همان خوشخویی و گشاده رویی است؛ زیرا انسان هر چه سرمایه دار هم باشد، نمی تواند دل های همگان را با پول بخرد و آنان را به سوی خود جلب كند.
بسیاری از مردم كارهای خوب و نیك زیادی را انجام می دهند ولی به سبب آن كه بداخلاق هستند شیرینی كار خوب و نیك خودشان را با بدخویی به تلخی تبدیل می كنند.
بنابراین بكوشیم تا در فرصت كوتاه شدن كه از آن به عمر كوتاه و دو روزه دنیا یاد می شود، با خوشخویی، چنان خود را بسازیم كه در رستاخیز در كمال ترین شكل و شمایل به آن جا در آییم و از خود شرمنده نباشیم.


برچسب‌ها: منبرک, [نیازی ضروری, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۰:۲۲ قبل از ظهر | لینک  | 

منبرک: [بی خیال کینۀ شتری!]


.
موضوع امشب پیرامون قهر کردن است!
گاهی وقت ها دست خودت نیست؛ بدون اینکه بخواهی قهر کنی، بدون اینکه فکر کنی قهر می کنی، اگر چیزی دلخواهت نباشد قهر می کنی و اینقدر این کار را ادامه می دهی تا درونت آرام شود. حالا فرقی نمی کند به آن چیزی که می خواستی رسیده باشی یا نه. مهم این است که یک جوری مخالفت خود را اعلام کنی.
قهر طبیعی است اما به شرطی که در حد طبیعی و منطقی باشد، نه مثل تو که این روزها مرزها را برداشته ای و سر هر مسأله کوچکی قهر می کنی. به قهر معتاد شده ای، کلافه ات کرده، هیچ جوری هم دست از سرت بر نمی دارد. شاید تو هم از سر او دست بر نمی داری؛ نه؟!
وقتی از دست یک نفر ناراحت هستیم، وقتی یک نفر ما را رنجانده، وقتی توقع انجام یک کار یا رفتاری را از کسی داریم یا نداریم یا وقتی کسی به ما توهین می کند و یا حتی دوست داریم جلب توجه کنیم، قهر را انتخاب می کنیم. مثلا اگر خواسته های ما مورد توجه دیگران قرار نگرفته باشد و بخواهیم به آن دست پیدا کنیم قهر می کنیم. این مدل قهر کردن آدم را یاد بچگی هایش می اندازد زمانی که می خواستیم به مادرمان بگوییم این غذا را دوست نداریم قهر می کردیم!
.
به نظرت چه کسانی بیشتر قهر می کنند؟
آدم هایی که زیادی از دیگران توقع دارند، آدم هایی که نمی توانند درست احساسات و عواطف خود را ابراز کنند، افرادی که نمی توانند از خود دفاع کنند، آدم هایی که جرات ندارند در مسائل مختلف قاطعیت داشته باشند و خلاصه آدم هایی که نمی توانند هیجانات خود را کنترل و بیان کنند زودتر از بقیه قهر می کنند.
............................................................
پ ن:
روان‌شناسان معتقدند که قهر‌کردن به هر بهانه، نشان‌دهنده شخصیت ضعیف فرد است. پس بهتر است اگر اهل قهر کردن هستید، به جای نسبت دادن دلیل آن به دیگران، در درون خودتان آن را درمان کنید. خودتان را بشناسید و ببینید چه شخصیتی دارید و چرا برای به کرسی نشاندن حرفتان ناچار به قهر کردن هستید.


برچسب‌ها: منبرک, [بی خیال کینۀ شتری, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲۳:۱۱ بعد از ظهر | لینک  | 

منبرک: [سرزنش همسر = تولید کینه...!]


.
سرزنش شدن بسیار تلخ است.
کسی که سرزنش می شود بسته به شخصیتش تا مدت زمانی احساس بدی خواهد داشت.
اگر چه این سرزنش در مورد فعل بدی است که او واقعا مرتکب آن شده است، باز هم از سرزنش به خاطر آن عمل، کدورت خاطر پیدا خواهد کرد.
بنابراین اگر اهل سرزنش کردن هستیم نباید متوقع داشتن رابطه ی عاطفی خوبی با همسرمان باشیم.
هر سرزنشی بار احساسی منفی دارد که به انرژی های منفی فرد سرزنش شده اضافه می کند و پتانسیلی از احساسات منفی ایجاد می کند که از آن به کینه تعبیر می شود.
کینه ها وقتی ایجاد شدند، انتظار محبت داشتن و محبت دیدن کمتر برآورده می شود.
سرزنش همسر فقط در زیانهای عاطفی خلاصه نمی شود بلکه عواقب این گونه رفتارها بر زندگی ما بیشتر از آن چیزی است که فکر می کنیم.
سرزنشها اعتماد به نفس افراد را نشانه می گیرند و موجب بیماریهای روحی و ناراحتی های عصبی می گردند. در این باره فرقی نمی کند که زن، شوهرش را ملامت کند یا مرد، زنش را.
اما تاثیر سرزنش های مردان بر زنان از این نظر بیشتر است زیرا زنان خودشان را در نگاه و کلام همسرانشان ارزیابی می کنند.
وقتی همسرمان را سرزنش می کنیم از خودمان بپرسیم از این کار چه نیتی داریم؟ اگر واقعا قصدمان جلوگیری از تکرار یک رفتار بد است مسیری اشتباهی را انتخاب کرده ایم.
اگر به دنبال مصلحت در زندگی و رسیدن به تفاهم و آرامش هستیم باید سرزنش را با سکوت و صبر، و درک بیشتر یکدیگر درمان کنیم.


برچسب‌ها: منبرک, [سرزنش همسر, تولید کینه, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۰:۳۵ قبل از ظهر | لینک  | 

منبرک: [فقط کمی جنبه...!]


با اعتراض به فیلمِ «در حاشیه» یادِ فیلم زیبایِ «مارمولک» ساختۀ کمال تبریزی افتادم!
.
به خوب یا بد بودن سریالِ «در حاشیه» کاری ندارم، اما با اعتراضِ سفت و سختِ سازمان نظام پزشکی و شائبه توقف سریال، تنها یک چیز به ذهنم خطور کرد: «عدم وسعت نظر و جنبۀ صنوف مختلف...!»
این اعتراض را که دیدم یاد اعتراضِ عده ای به فیلمِ «مارمولک» افتادم که چرا به صنف روحانیت انتقاد می شه!
.
سریال «در حاشیه» سعی کرده پزشک خوب و بد را تفکیک کنه. با اغراق هایی که بعضاً داره به مخاطب می فهمونه که این پزشکان از جنس سریال مهران مدیری هستن نه پزشکان واقعیِ جامعه. برخی از اعضای این صنف محترم بجای این که فکر کنن که یک سریال طنر چقدر برای سلامت روحی مردم مفیده، نگران خدشه بر آبروی خود هستن. اهمیت و شأن پزشک واقعی با یک سریال طنز نه تنها کمرنگ نمی شه بلکه نشان از وسعت نظر و بالا بودن جنبه اون ها داره.
همونطور که شأنِ یک روحانی و طلبۀ باصفا با چند تا نقد مخدوش نمی شه!
کاش همه کمی جنبه داشته باشیم، فقط همین...!
نتیجه ش رو کشورهای پیشرفته دیده اند و از این راه رفته پشیمان نیستن!
.
خلاصه باید بگم که:
بیایید ما طلبه ها و شما پزشک ها و دیگر صنوف، زودرنج نباشیم!
چون مردمِ جامعۀ امروز ما:
این رو می دونن که نباید نمایندۀ یک صنف رو به همه سرایت داد.
این رو می دونن که اگه تویِ فیلم یا سریال، پلیس، آخوند، پزشکِ بد وجود داره، نباید به کل سیستم بدبین شن.
.....................................................
پ ن:
1- اصلا چرا فیلم و سریال های آمریکایی در همه ژانرها این قدر طرفدار دارن؟ چون همه رو به چالش می کشن و همه هم می دونن منظور «همه» نیستن.
2- به قول اون دوستمون: «کاش یه روزی مهران مدیری یه سریال نود قسمتی به روحانیت اختصاص می داد!»
3- نقد کننده می بایست، توهین و هتاکی نکنه!


برچسب‌ها: منبرک, [فقط کمی جنبه, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲۱:۱۰ بعد از ظهر | لینک  | 

منبرک: «درسِ بدون کلام!»


درسی که بانو، بدون کلام به ما آموخت...!
.
مگر نشنیده ایم که اساسِ کار اولیاء، اخلاص آنهاست!
«ندیده شدن» یکی از ملاک های اساسی برای شناختِ انسان های بزرگ است!
یکی از درسهایی که فاطمه زهرا(س) با زندگی خویش - و نه با کلام خویش- به ما آموخته است، اوج‌گیری در کمالات بدون تمایل به معروفیت و نمایش دادن برای دیگران است.
.
مثلاً چه کسی آن حضرت را به سخنوری می‌شناخت؟
هیچکس، مگر وقتی که آن بانو حقی به نام باغ فدک خویش را پایمال دید و مردم را به وصایت علی مرتضی سلام الله علیه سست‌ عهد دید؛
حجاب بر خویش کشید و به مسجد رفت و از پشت پرده با سخنان خویش، عقل و احساس مردم را مخاطب ساخت.
.
اگر چنین ضرورتی پیش نیامده بود، چه کسی فاطمه زهرا(س) را به برخورداری از آن همه معارف الهی و سخنوری و بلاغت ادبی شناخته بود؟!
.
از اینجاست که متوجه می‌شویم که همراهی کردن با جوّ اجتماع و تلاش برای «معروف شدن»، اشتباهی است که ثمره‌اش تباهی عمر ماست.
.
از فاطمه زهراء(س) می‌آموزیم که در کسب کمالات هیچ توقف نکنیم اما در خودنمایی و بروز آن به مردم جز در وقتی که خدا از ما بخواهد، توقف کنیم؛
همانگونه که اوصیای پیامبر، یعنی ائمه دوازده‌گانه جز در مواردی که معرفی کمالات خود را وظیفه می‌دانستند، لب به شناساندن خود و کمالات و تبیین وظایف مردم نسبت به آنها نمی‌کردند و همواره خود را از خودنمایی و جلوه‌گری‌های جاهلانه برای مردم باز می‌داشتند.
...................................................
پ ن:
1- اسلام نه می خواهد زن ضعیفه باشد و نه می خواهد زن ظریفه و ملعبه ای در دست مردان باشد. اسلام زن را انسانی بزرگ می خواهد.
در اسلام زن نه یک موجودی است که صرفاً در گوشه ای خلوت گزیند و نه موجودی که همواره خود را، نمایان برای مردان قرار دهد.
2- روز زن و روز مادر رو به همه مادران عزیز و دختران گرامی تبریک می گم.


برچسب‌ها: منبرک, «درسِ بدون کلام, », درسی که بانو, بدون کلام به ما آموخت
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲۰:۴۷ بعد از ظهر | لینک  | 

منبرک: «بهترین رفیق خداست...!»



من و شما و خیلی از آدمای دیگه ای که در اطرافمان زندگی می کنند، تا یک زمانی تو مشکلات زندگی قرار می گیریم به خودمان می گوییم: خدا هست، اگر کسی را ندارم ولی خدارو دارم، او منو تنها نمی ذاره! خدا کمک می کند.

و این ها تنها لقلقه ی زبان هایمان شده، می گویید چه طور؟! از کجا میگم؟!!

از آنجایی که وقتی تو اوج مشکلات هستیم چنان بیتابی می کنیم که اعصاب خودمان و دیگران را خورد می کنیم و دنبال یک نفری هستیم که بتواند بار این مشکلات را از روی دوش ما خالی کند.

اما واقعا آن شخصی که با تمام وجودش به خداوند و قدرت و توانایی او اعتقاد و یقین دارد و می داند که خدا کمکش می کند، دل به غیر از خدا نمی بندد و تمام افرادی که در این بین به کمک او می آیند را امدادهایی از جانب خدا و فرستادگان او می داند و برای آنها استقلالی در عملکرد نمی داند.

اصل حرف همین جا است که فقط در زبان، دل به خدا ندهیم بلکه از ته دلمان خدا را باور داشته باشیم و به او اعتماد کنیم.

واقعا کسانی هستند که بیماری خطرناک دارند اما مرگ و زندگی را فقط و فقط به دست خدا می دانند و همین باعث آرامششان می شود و همین آرامش باعث می شود تا رو به بهبودی بروند.

 

بیائیم با خدا رفاقت کنیم. لااقلّ همان اندازه که برای رفیق و دوست خود مایه می گذاریم، برای خدا هم ارزش قایل شویم. آن وقت متوجه خواهیم شد که باید همه چیز را کنار بگذارم و به کسی دل ببنیدیم که او، همه چیز است.

خلاصه:

اگر قائل هستیم خداوند حکیم است در مشکلات زندگی نباید ناله و شیون سر دهیم.


برچسب‌ها: نبرک, «بهترین رفیق خداست, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۰:۱۱ قبل از ظهر | لینک  | 

ندانستن؛ بزرگ ترین دشمن...!


.
حتماً شنیده اید که از قديم گفته‌ اند ترس برادر مرگ است. اما بهتر است بگوييم ترس سرچشمه همه دشمني‌ هاست.
طبيعتا وقتي از چيزي مي‌ترسيم از آن نفرت هم پيدا مي‌ كنيم. فرق زيادي هم نمي‌ كند كه از سگ باشد، يا حتي از سوسك، يا تاريكي و يا بلندي، حتي اشخاص.
اينها ابتدايي‌ترين ترس‌هايي هستند كه ما از كودكي با آنها مواجه مي‌شويم و اولين دشمنان ما شايد.
بزرگتر كه مي‌ شويم ترس به گونه ديگري خودش را نشان مي‌ دهد. ترس می شود، ترس از آینده، ترس از سرنوشت، مرگ، نحوۀ قضاوت دیگران و...!
در هركدام از اين مثال‌ ها را اگر دقت كنيد يك ويژگي مشترك دارد. «ندانستن». اينكه چون نمي‌ دانيم مي‌‌ ترسيم. چون تاريكي را نمي‌ شناسيم، چون نمي‌ دانيم زندگيمان پس از انجام این عمل یا فکر چگونه است و يا زندگي فرزندانمان، نمي‌ دانيم در آينده چه اتفافاتي برايمان مي‌ افتد، نمي‌ دانيم بيماري كه قرار است گريبانمان را بگيرد چيست و يا پس از مرگ اوضاعمان چگونه خواهد بود، می‌ترسیم. اين ندانسته‌ها ما را مي‌ترساند و همين‌ ها مي‌شوند دشمن ما. مي‌شوند كابوس روز و شب.
اصلا قرار نيست خيلي فلسفي فكر كنيم. اين دشمني ما با ندانسته‌ ها در همه مراحل زندگي تاثير مي‌گذارد.
.
اما نمي‌ توان اينگونه زندگي كرد. بايد دل را به دريا زد. بايد از تغييرات استقبال كرد. بايد جرات بيشتري داشته باشيم و ريسك‌ پذيرتر باشيم. شايد شكست بخوريم اما حداقلش اين است كه خودمان را محدود نكرده‌ ايم و زندگي را چشيده‌ ايم حتي اگر تلخ باشد.


برچسب‌ها: ندانستن؛ بزرگ ترین دشمن
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۰:۵۶ قبل از ظهر | لینک  | 

منبرک: [دین؛ خشن یا لطیف؟!]


.
دین ذاتاً جنسش لطیف است نه خشن. پس آن را نمی ‌شود با زور و تهدید یا ترساندن افراد، القا کرد.
دین ‌داری اگر بخواهد با ترس و وحشت و زور و قانون نهادینه شود، ثمره اش چه می شود جز چیزی که مشاهده می شود...!
دین باید با علاقه و شوق و شور باشد.
یعنی نماز و روزه باید با انرژی و لذت باشد!
در تاریخ ثابت شده است اگر آزادی باشد، مردم این مسائل را با شوق انجام می ‌دهند ولی اگر نباشد تظاهر و ریا می‌ کنند.
حالا شما بفرمایید نفاق و ریا چقدر به دین ‌داری و معنویت کمک می ‌کند؟
به عنوان مثال:
در صورت اجباری بودن و قانونی بودن نماز در اداره، طرف در اداره نماز می خواند
ولی نه برای اینکه نماز بخواند، بلکه برای اینکه رییس اداره ببیند تا مثلاً در گزینش مرتبه بالایی بگیرد.
واقعاً این دیداری چقدر می ‌تواند در اخلاق و رفتارش اثر بکند.
.
پیامبر ما، پیامبرِ آزادی بود.
اصلاً مشکلشان با مخالفان خود این نبوده است که می‌ خواستند به آن ‌ها دین را تحمیل بکند...!
مخالفان کسانی بودند که نمی ‌خواستند دین رواج بیابد؛ لذا پیامبر آمد تا این استعدادهای نهفته جامعه را شکوفا کند، وقتی شکوفه زد مردم خود به سمت دین می‌ آیند.
ما اگر در حوزۀ دین حرف برای گفتن داریم، مردم شوق و علاقه پیدا می‌ کنند.
اما در غیر این صورت، با ترساندن و زورگویی، شاید فقط تظاهر بیاید...!


برچسب‌ها: منبرک, [دین؛ خشن یا لطیف, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲۲:۴۱ بعد از ظهر | لینک  | 

اعتقادم به حجاب اجباری در عصر امروز...!


.
با توجه به بحثی که در پستِ قبل در موردِ حجابِ اختیاری داشتم و دوستان لطف کرده و نگاه و نظرِ خود را کاملاً آزادانه منعکس کردند، و با توجه به سوالاتی که برخی از عزیزان از دیرباز از بنده در مورد مسألۀ حجاب داشتند، بر آن شدم تا دیدگاه خود را به عنوانِ یک طلبه که مسایل فقهی و اجتماعی آن را بررسی کرده ام، خدمتتان به صورت کاملاً شفاف ارائه دهم:
1- حجاب، چه حکم اجتماعی باشد و چه فردی، بالأخره مخاطبِ ما در تحققِ حجاب، افرادِ جامعه هستند،
یعنی نیاز به پذیرشِ فرد فردِ مردمِ اجتماع دارد.
باید افرادِ یک جامعه متقاعد شوند که محجّبه شوند!
2- شکی نیست که حجاب یک حکم اسلامی است، اما سخن در این است که چگونه جامعه نسبت به این حکم متقاعد شود.
آیا سند قطعی و علم آورِ شرعی از کتاب و سنّت داریم که به اجبارِ مردم را مُحجّبه کنید؟
آیا عقل و تدبیر حکم می کند که با اجبار به این هدف می رسیم؟!
اگر با اجبار هم ممکن شد و مردم مقاوتشان شکست و تن به حجاب اجباری دادند، آثار و ثمرات حجاب اختیاری و آگاهانه بر این حجابِ زورکی مترتب می شود؟!
3- مسأله حجاب امروز از یک مسألۀ فقهیِ معمولی فاصله گرفته است.
تأکید فراوانِ متدینین بر حجاب و تبدیل آن به مهم ترین شاخصۀ یک فرد و جامعه اسلامی، سبب شده مخالفین این شاخصه را هدف بگیرند.
این تقابلِ دین دارها و منکرین، حجاب را به عرصۀ تقابل دین با آزادی قرار داده و در این تقابل شکستِ قطعی سهمِ دین می شود!
4- روشنفکران مسلمان باید ادعای خود مبنی بر عدم تعارضِ دین و آزادی و بالاتر از این، آزادی آفرین بودن آموزه ها و احکام را به اثبات برسانند و اثباتِ این حقیقت رسالتی سخت است.
این کار از فقه جواهری و اصول شیخ انصاری و آخوند خراسانی ساخته نیست!
5- اجتماعی بودن حکمِ حجاب، دلیل بر اجبار نمی باشد. احکام اجتماعی در صورت تبدیل شدن به یک قرارداد اجتماعی، ضمانتِ اجرا پیدا می کند، حتی حکمِ مجازاتِ قاتل و دزد هم اگر تبدیل به قرارداد اجتماعی نشود، قابلیتِ اجرا نخواهند داشت.
تفکر اسلامِ سلطانی به عنصرِ آگاهی و پذیرش بی توجه است و چیزی جز أوامر و نواهی نمی شناسد.
6- اسلام اجتماعی به عنوانِ به عنوانِ جایگزینِ اسلام سلطانی با به رسمیت شناختنِ آزادی و توجه به حقیقتِ مکتومِ ایمان و در قالبِ نزول و توسعۀ تدریجیِ احکام و معارف، نسخه ای از اسلام مدینة النبی هست!
-----------------------------------------
پ ن:
1- ابتدا از سنگین بودن قلم معذرت خواهی می کنم! خواستم این بحث را در فضاهای مختلف ارائه دهم.


برچسب‌ها: عتقادم به حجاب اجباری در عصر امروز
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲۳:۴۱ بعد از ظهر | لینک  | 

یک راهکار برای رفع اختلاف با همسرتان...!


.
یک قانون ابتدایی در روابط ما با دیگران این است: «ما جذب کسانی که شباهت زیادی به ما دارند، نمی شویم؛ بلکه جذب کسانی می شویم که با ما تفاوت های زیادی دارند یا حتی در مواردی به طور کامل با ما متضاد هستند.»
دلیل این امر بسیار ساده است: درون هر یک از ما اشتیاقی ذاتی به تجربه کردن کمال وجود دارد و چون لازمه کمال وجود ویژگی‌های مختلف است است. ما ناخودآگاه به سمت کسانی کشیده شویم که در برخی زمینه‌ها ویژگی‌هایی را دارند که ما نداریم.
متاسفانه، همین خصوصیت که در ابتدا ما را به سوی همسرمان جذب می‌کند، با کمرنگ شدن شیفتگی و عشق آغازین، موجب ناراحتی وعصبانیت ما می‌شود. ما او را به زندگی‌مان دعوت کرده بودیم تا درس‌های زیادی از او بگیریم، ولی یک باره در برابر این اتفاق مقاومت می‌کنیم. به جای این که قدر موقعیت‌هایی را که به واسطه تفاوت‌های همسرمان برای ما ایجاد می‌شود و زمینه یادگیری، رشد و پیشرفت ما را فراهم می‌کند بدانیم، اغلب نسبت به این تفاوت‌ها اظهار رنجش می‌کنیم. احساس دلخوری و ترس داریم و سعی می‌کنیم او را مجبور کنیم تغییر کند و بیشتر شبیه ما شود. البته او هم مثل ماست و بی بر و برگرد در حال انجام همین کار است! پس عجیب نیست که بسیاری از زوج‌ها دچار کشمکش و اختلاف می‌شوند.
........
یک راهکار:
به دوران مدرسه برگردید؛ به دوره روابط معلم و شاگردی. با این تفاوت که این بار خودتان هستید که انتخاب می‌کنید چه کسی معلم است و چه کسی شاگرد. یادتان نرود همیشه معلم نباشید، بلکه گاه شاگرد حرف گوش کنی بشوید که تکالیفش را به درستی انجام می‌دهد تا مبادا معلم توبیخش کند.
اگر این حرکت موزون تعویض نقش‌ها به شکل بی‌نقص و یکپارچه انجام شود، پس از مدتی تمایزات میان معلم و دانش‌آموز به کلی محو خواهد شد و فقط دو عاشق باقی می‌مانند که بی آن که به نقششان فکر کنند از هم یاد می‌گیرند و به هم می‌آموزند.


برچسب‌ها: یک راهکار برای رفع اختلاف با همسرتان
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲:۲۳ قبل از ظهر | لینک  | 

منبرک: [چه جوری کتاب می خونید؟]


.
اگه نگاهی به کتاب خون ها داشته باشی، متوجه می شی که آدما برای خوندن کتاب دلایلی دارن:
1- گروه اول: نه به دنبال آموختن هستن نه لذت.
اینا صرفاً می خوان ببینن اندیشه های نویسنده با تصورات قبلی که تویِ ذهنشون بوده هماهنگه یا نه.
2- گروه دوم: به دنبال لذتن ولی نه لذت حاصل از آموختن. لذت می برن که خودشون رو در حال کتاب خوندن ببینن و دیگران رو نه!
خوش دارن با کتاب خوندن حس کنن که باسوادتر از بقیه هستن.
3- گروه سوم: نویسندۀ کتاب تویِ نظرشون مهم تر از خود کتابه.
اینا قبل از خوندن کتاب نتیجه گیری کردن و خوندن کتاب نظرشون را عوض نمی کنه.
4- گروه چهارم: با کنجکاوی به سراغ کتاب میرن و جوری با اون برخورد می کنن که انگاری یه رازه.
دوست دارن وارد دنیای نویسنده بشن، مثل اون فکر کنن و مثل اون احساس کنن.
روی تک تک کلمات می ایستن و تا اون رو هضم نکردن عبور نمی کنن.
آخرش هم بیشتر از این که در پی قضاوت باشن، به خودشون توجه می کنن و اینکه با گذشته تفاوت کردن یا نه...!
........................................................
پ ن:
1- شما از کدوم نوع گروهید؟! خداییش راستشو بگین!
2- عکس نوشت:
همیشه آدم صادق رو به آدم ساده ترجیح می‌ دم. چون سادگی کوتاه مدته ولی صداقت همیشه می‌مونه. صداقت برخاسته از قلبه در حالی که سادگی فقط صورت ظاهری رو در بر می‌گیره.
کمد رفاقت های من ساده نیست. می‌ شه گفت به نوعی صادقانه و برای خودم خیلی هم عالیه.
.
آسید حمید نظریِ میهان نواز که پیشش خیلی احساس خوب و زلال دارم، از نوعِ صادقشه نه ساده...!


برچسب‌ها: منبرک, [چه جوری کتاب می خونید, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲:۵۳ قبل از ظهر | لینک  | 

طرز تهیه‌ی احساس بدبختی....!


.
مواد لازم:
فکر: به مقدار بیکاری
فحش: ده تا
نفرین: سه فقره
ناامیدی: به مقدار لازم
طرز تهیه:
اول از همه بیکار بمانید. اگر نمی‌توانید همه‌ی روز را بیکار بمانید، لابلای کارهای روزانه چند دقیقه همه چیز را رها کنید و به زمین خیره شوید. این عمل را در طول روز هر چه بیشتر انجام دهید، نتیجه‌ی بهتری به دست می‌آورید.
بعد، هر چیز خوبی را که در زندگی دارید کاملاً فراموش کنید: اگر بدنی دارید که سالم کار می‌کند، اگر دوستی دارید که به شما تلفن می‌کند، همسری که در خانه به انتظارتان است یا فرزندی که می‌تواند بخندد، اگر بدون ترس از تیر خوردن از خانه بیرون می‌آیید، همه و همه را به طور کامل از ذهن خود دور بیندازید.
سپس، به مشکلات زندگی‌تان فکر کنید. عمیقاً فکر کنید و یک لحظه را هم از دست ندهید. به هر آنچه که ندارید و ممکن بوده داشته باشید یا حتی ممکن هم نبوده، فکر کنید. می‌توانید دست‌کم ده الی پانزده دقیقه را به مقایسه‌ی قیافه‌تان با آدم‌های زیبا اختصاص دهید. به عیب‌های و نقص‌ها و خلاهایی که در زندگی‌تان حس می‌کنید و به فرصت‌هایی که از دست داده‌اید، با وضوح کامل، فکر کنید. صحنه‌ی اشتباهاتی را که مرتکب شده‌اید، جلوی چشم بیاورید و بارها این حرکت را تکرار کنید. چند بار هم مشتی از رفتارهای نادرستی را که دیگران با شما کرده‌اند یادآوری کنید. تأثیر این کار بیشتر خواهد شد اگر در حین یادآوری، لب یا ناخنتان را (فرقی نمی‌کند) بجوید. محض چاشنی، می‌توانید از دو فقره لعنت و چهار تا فحش هم استفاده کنید.
بعد از این، نوبت به مشکلات دنیا و هستی می‌رسد. به هر چیز زشت و ناشایستی که در اطرافتان می‌بینید با می‌شنوید، کاملاً توجه کنید. از رسانه‌های جمعی کمک بگیرید و آخرین حوادث تلخی را که در نقاط مختلف کشور یا جهان اتفاق افتاده مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. صفحات روزنامه‌ها کمک بزرگی برای شما هستند. در حین مطالعه، یک فقره لعنت و چهار فحش دیگر را نثار گردانندگان دنیا کنید.
حالا به مرحله‌ی پایانی می‌رسیم. تا اینجا، هدف تقریباً محقق شده و احساس بدبختی در شما رخنه کرده. تنها کاری که حالا باید بکنید این است که عمیقاً احساس ناامیدی کنید. از همه چیز ناامید شوید: از خودتان، دنیا و خدا. با خودتان تکرار کنید: «همه چیز تاریک است و دارد تاریک‌تر می‌شود.»
هنوز دو ناسزا باقی مانده. اکنون وقت خرج کردن آنهاست. بر زبانشان بیاورید و پس از اینکه سه دقیقه را با همین حال گذراندید، می‌توانید مطمئن باشید که احساس بدبختی به طور کامل قوام آمده. بفرمایید!


برچسب‌ها: طرز تهیه‌ی احساس بدبختی
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۱:۵۸ قبل از ظهر | لینک  | 

مزاحم ها رو بی خیال...!

 

دلت را بتکان...!
بله! دارم حرف تکراری می ‌زنم. اما بتکان. چاره دیگری جز این نداریم.
باید همه فکرهای مزاحم و آدم‌ های مزاحم را بتکانیم. مثل اتاق و خانه‌ ای که دم عید می ‌افتیم به جانش تا تمیز و مرتب شود و بعد از کلی کار، خسته اما راضی لَم می ‌دهیم وسط اتاق و از اینکه هیچ شی اضافی حتی تار مویی دور و برمان نیست احساس شادی می ‌کنیم.
خب دلمان که مهم ‌تر و تمیزکردنش حیاتی ‌تر است.
دردهای امسال و غم ‌ها و همه فکر و خیال‌ های بدش بماند برای امسال.
خوب ‌ها را برداریم و با خودمان به سال جدید ببریم. نگوییم بماند برای بعد. بعدی وجود ندارد. همین حالا خودمان را از شر همه مزاحم‌ ها خلاص کنیم؛ دوستی که روی اعصاب است، کاری که دوستش نداریم، اتفاقی که باید ختم شود و حتی شماره تماسی که سال‌هاست بدون استفاده توی گوشی موبایل ذخیره مانده است.
همه اضافه‌ ها را حذف کنیم تا ازمان انرژی زیاد اما بی ‌ثمر اتلاف نشود و راه و جا را برای انرژی ‌های تازه و خوب باز کنیم.


برچسب‌ها: مزاحم ها رو بی خیال
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲:۱۳ قبل از ظهر | لینک  | 

منبرک: [ماجرای حجاب]



منبرک امشب رو دربارۀ «حجاب» می خوام بنویسم!
چند وقتیه که استاد عزیز حاج آقای باستانی، درس خارجِ فقه شون رو به بحثِ «حجاب» اختصاص دادن که خیلی بحث های خوب و بروزی مطرح می شه.
با توجه به بررسی و تحقیق در مورد بحث حجاب، به دو نکتۀ اساسی اشاره می کنم:
1- بطور کلی اگه نگاهی به آیات قرآن و دستورات اسلام بشه، مشخصه که هر رفتاری که موجب بروز فضای جنسی و جنسیت بشه منع شده.
مثلاً اگه خانم ها یه جوری حرف بزنن که تویِ عرف، جنسی حرف زدن قلمداد بشه؛ یا یه جوری لباس بپوشن که تابلو باشه که تویِ نخِ زنانگی و خصوصیات زنانه باشن و یا حرکات و اطوارهایی که بروز می ده، جنسیتی باشه، برای زنان مسلمان منع شده اند.
2- برداشت بعدیم اینه که:
به عقیدۀ من حجاب با دیانت سروکار نداره؛
بلکه مسالۀ حجاب مسئله ای اخلاقیه و دلیل اون هم استثناهاییه که در این زمینه وجود داره.
در واقع تویِ اسلام حجاب برای کنیزان مسلمان و زنانی که مسالۀ نگاه جنسی به آنها مُنتفیه نه تنها واجب نیست که منع هم شده. در حالیکه اگه حجاب مثلِ نماز و روزه وجوبِ دینی داشت، پیر و جوان و کنیز و آزاد نمی شناخت و حکم اون بطور مساوی برای همه واجب و لازم الاجرا بودش!
--------------------------------------------------
پ ن:
1. این نوشته خیلی جای بحث داره!
2. هنوز برایِ خودم سواله که چه جوری اسلام بین زنان کنیز و آزاد فرق قایل شده!
احساسم اینه که با کرامت انسانی سازگاری نداره!


برچسب‌ها: منبرک, [ماجرای حجاب]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۱:۱۲ قبل از ظهر | لینک  | 

دوست دارم به سوالم، از نگاه خودت پاسخ بدی؟


سوال: «طلبگی چیست و طلبه کیست؟»


.
با من همراه شو!
می خوام یه خورده در مورد قشر خودمون[روحانیت] بنویسم.
اگه روحانیت رو به عنوان رسالت و کارکرد اصلی قبول کنیم، نحوۀ ورودش به عرصۀ فرهنگ می ‌تونه متفاوت باشه.
مدل هایی که می شه تصور کرد، اینان:
۱- تحقیق و گفتنِ چیزایی که مردم باهاش حال می کنن!
این روش، گرچه شایعه ولی خیلی ضایع و خَز هستش، چون که روشِ عوام‌ گرایانه هستش که با ارزش ‌های دینی جور در نمیاد و کارکرد اصلی روحانیت رو خراب می کنه.
۲- تحقیق و گفتنِ چیزایی که قدرت‌ های اجتماعی یا سیاسی باهاش حال می کنن!
این روش، به قولِ قدیمی ها دین به دنیای دیگران فروختنه که در اندیشۀ اسلامی قابل پذیرش نیستش و روحانیت رو دچار انزوا می کنه.
۳- تحقیق و گفتنِ چیزایی که خودمون باهاش حال می کنیم!
این روش، نتیجه ‌ش فقط جمع شدن اطلاعات عمومی زیاد هستش که مصداق علم غیر نافع و به درد نخور هستش که توی آموزه‌های دینی ازش مذمّت شده.
۴- تحقیق برای فهمیدن حقایق دینی مورد نیاز جامعه و گفتنِ چیزایی که برای از بین رفتنِ جهل دینیِ بشر و کاهش درد و رنج دنیوی و اخروی او، لازمه!
حالا می خواد مردم خوششون بیاد یا نیاد!
جامعه یا مراکز قدرت اجتماعی و سیاسی خوششون بیاد یا نیاد!  
این روش، بهترین مدل فعالیت برایِ روحانیته. تنها این مدله که علم نافع هستش و شیوۀ آدم حسابی هاست!
این روش، شیوه و راه انبیاست: «الذین یبلغون رسالات الله و لایخشونه احد الا الله»
این روش، ممکنه با منافع روحانیت سازگار نباشه، چون معمولاً به همراه خودش انزوا، محرومیت، تحقیر و تمسخر اجتماعی رو در پی داره و آزار و تبعید و حتی قتل اون ها را ممکنه به دنبال داشته باشه.


برچسب‌ها: سوال, «طلبگی چیست و طلبه کیست, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲:۲۸ قبل از ظهر | لینک  | 

سوالات شما:


«چگونه از اشخاصی که غیبتشان

 

 

را کردیم، حلالیت بطلبیم؟»



پاسخ:
به عنوان مطلب ابتدایی عرض می کنم که:
گفتن گناه شخصی خودش گناه بزرگی است.
اگر کسی در خلوت گناه شخصی انجام داده است اگر آنرا باز گو نکند، خدا آن را می آمرزد.
پیامبر فرمودند: کسی که گناه بین خود و خدا را می پوشاند خدا او را می بخشد.
ولی اگر آنرا بگوید خدا او را خوار می کند.
اگر انسان ظلم مادی به کسی کرده است باید بگوید ولی در مورد مسائل عِرضی و ناموسی باید گفت که:
اولا: سوال کردن در آن مورد حرام است، زیرا این منطقۀ ممنوعه است.
انسان نباید سوال بکند که شما چنین گناهی را کرده ای یا خیر؟
کسانی که پیش پیامبر می آمدند و گناهان عِرضی خود را اقرار می کردند، پیامبر رویش را برمی گرداند و ناراحت می شد.
فردی چند باز نزد حضرت امیر آمد و اقرار به گناه کرد تا حد بر او جاری شد.
حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر کسی مسائل عِرضی را در خلوت توبه بکند بهتر از این است که من بر او اقامه ی حد بکنم.
با اینکه اقامۀ حدّ برای نظم جامعه است ولی طرح آن خوب نیست.
امیرالمومنین می فرماید: ما با دست هایی مصافحه می کنیم که این انگشتان باید بریده بشود ولی تا شاکی ندارد و مدرک جرمی وجود ندارد، ما هم مثل خدا آنرا را می پوشانیم.

حالا بریم سر اصل مطلب:
اگر گفتن غیبت بدنبال خودش فتنه به همراه دارد گفتنش حرام است.
غیبت کردن هم حق الله و هم حق الناس است.
اگر انسان به شخص بگوید که ما به تو تهمت زده ایم و آبروی تو را برده ایم فتنه ایجاد می شود و کدورت جدیدی درست می شود.
انسان باید بطور کلی حلالیت بطلبد و این بهتر است. ما حق تجسس در گناه دیگران را نداریم و طرف هم حق ندارد که گناه خودش را بگوید.
دیگر اینکه ما می توانیم برای کسی که غیبتش را کرده ایم دعا بکنیم و کارهای نیک به نیت او انجام بدهیم. حتی می توانیم از او تعریف بکنیم.
آیت الله خوئی می فرمودند: در غیبت، حلالیت طلبیدن مستحب است.


برچسب‌ها: «چگونه از اشخاصی که غیبتشان را کردیم, حلالیت بطلبیم, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲:۲۶ قبل از ظهر | لینک  | 

منبرک: «حجاب چشم+حجاب تن»


.
خدای مهربان زن را ریحانه خلق کرد و مرد را عماد.
زن را گلی برای مرد و مرد را ساقه ‌ای برای زن آفرید.
زن به مرد جلال و شکوه بخشید و مرد به زن راست‌قامتی و ایستادگی؛ و هر دو مایه‌ی آرامش هم شدند.
زن رنگ شد و عطر شد تا مرد خواستنی و دیدنی شود و مرد خار شد و ریشه شد تا زن از گزند باد و بید در امان باشد.
زن جلوۀ احساس شد و مرد نماد اقتدار.
آنچه که از موهبت حیا و عفت و حجب در کاسۀ دل زن ریخته شد بیش از مرد بود. به درون رگ مرد نیز رشک و تعصب و غیرت تزریق شد.
زن در کلاس صبر و ناز و انتظار شاگرد اول شد و مرد در کلاس تمنّا و نیاز و تلاش برای وصال.
زن آموخت که چگونه دل برباید و مرد آموخت که چگونه دل به دست آرد.
بشر موجود شریفی بود. رشد و تربیت این شرافت به زن سپرده شد و صیانت و حمایت از آن به مرد.
انسان معصوم بود. عصمت در درون زن رشد یافت و مرد نگهبان خدا برای حفظ این معصومیت گماشته شد.
.
پس از خلق بشر، هر آنچه که رحمان آفرید از جنس محبت بود. از جنس عشق، از جنس زیبایی. آدمی آموخت که نیم خود را با این محبت و مهر می‌تواند به نیم دیگر پیوند زند. بشر فهمید که کمال از جنس مهربانی است و کامل بودن جز با عشق حاصل نمی‌شود.
اما مرد عصیانگر بود و سرکش. نگاه به هر سو داشت و میل به کشف و ادارک. پس حجاب چشم بر او واجب شد تا نگاهش فقط به سوی محبوب خود باشد. زن نیز چون لطیف بود و زیبا، میل به خودآرایی و نمایانگری داشت. پس حجاب تن بر او واجب شد. این شد که خداوند اول بار حجاب چشم را به سوی مرد نازل کرد و سپس حجاب تن را برای زن آفرید.
حجاب نیز آفرینشی از جنس محبت بود، چون با حجاب تمنای مرد از زن بیش از پیش شد. مرد خواهان آن چیزی بود که سهل ‌الوصول نباشد و پوشیدگی زن را دوست می ‌داشت. برای مرد آن چیزی ارزشمند بود که با تلاش و کوشش به دست آید.
اینگونه بود که در جنت‌ المأوی زن ارزشمند شد و مرد قدردان.
.
برداشت و تلخیصی از یک نوشته در «چارقد»


برچسب‌ها: منبرک, «حجاب چشم, حجاب تن»
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۲۰:۴۸ بعد از ظهر | لینک  | 

ما مذهبی ها اسلام نیستیم...!


[به دادِ اسلام برسید]
.
بیاییم واقعا اسلام را از مسلمانی تفکیک کنیم و بیش از این به نام دین تیشه به ریشه اسلام نزنیم.
ما بنابر چه مستند شرعی یا عقلی اینگونه خود را به اسلام گره زده‌ایم، انتقاد به خود را انتقاد از اسلام معرفی می‌کنیم، معترضین به خود را معترض به اسلام و مقدسات اسلامی معرفی می‌کنیم.
در محضر خداوند چگونه ضرباتی که اینگونه به اسلام زده‌ایم را پاسخگو خواهیم بود.
.
باید دست از ادعای عصمت برداشت، باید تا دیر نشده است با مسالمت و روندی آرام شرایطی فراهم کنیم که عملکرد ما مورد نقد آزاد قرار گیرد.
اگر با سماجت بر اشتباهات خود پای فشردیم و اقشار قابل توجهی از جامعه را بیشتر از این عصبانی کردیم، آینده به نفع هیچ کس نیست.
چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید احساس می‌شود برای بسیاری از جوانان خیلی از مسایلی که برای عده ای حیثیتی است، تقدسی ندارد.
این روز‌ها هنگامی که با بسیاری از جوانان که گفتگو می‌ کنیم، خشم و نفرت آنان را نسبت به نحوه عملکرد سیاسی برخی متولیان دین را در سخنان آنان به سرعت احساس می‌کنیم.
.
اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست در مسلمانی ماست.
خداوند عالم، قادر مهربانِ مبرا از هر عیب، دینی معیوب در اختیار بشر نمی ‌گذارد.
هر عیب که هست یا از برداشت ما از آن اسلام حقیقی است و یا در عمل ماست.
اگر در باور‌هایمان صادق باشیم، عمل ناپسندی است که ناشی از برداشت‌های غیر قطعی و معیوب ما ناشی شده است و اگر صادق نباشیم آنها اعمالی است که مبتنی بر هواهای نفسانی ماست و ما خود آن را به اسلام نسبت می‌دهیم. پس بپذیریم که دیانت ما آدمیان متوسط نسبی است و هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند آنچه من از اسلام می‌فهمم و عمل می‌کنم عین اسلام است.
همه عیوب، کاستی‌ها، بد عهدی‌ها و بد اخلاقی‌هایی که انجام می‌شود کار ماست نه کار دین. ما انسانهای متوسطیم و هیچیک معصوم نیستیم. باورها، احساسات، خواسته‌ها و رفتار ما با اسلام حقیقی فاصله‌ای بسیار دارد.
.
تلخیصی از سخنان دکتر محمد نصر اصفهانی


برچسب‌ها: ما مذهبی ها اسلام نیستیم
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت ۱:۲۱ قبل از ظهر | لینک  |