فکر نو، حس جدید، رفتاری دیگر (APPENDIX ITEM)

سلام، خوش آمدید!

   پروفایل:1-سایت اندیشوران حوزه 2- سایت بلاگفا 3- وبلاگ دیگرم

 
آدرس فیس بوکم: مصطفی سلیمانی

 
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 3:36 بعد از ظهر | لینک  | 

سه دقیقه وقتت رو بده به من!


«حال و هوایِ رفاقت هایِ امروزمون...!»


قبول داری حرفمو؟
.
[یه چیزی می گم بالاغیرتن با دقّت بخونش...!]
فکر کن داری توی خیابانِ شلوغ با ماشینت می ری که یِکهو موتور یا ماشینی از پشت سر به ماشینت بزنه که کمی ضربه ببینه.
حالا یه جور دیگه فرض کن:
توی یک جادۀ کوهستانی، با یه کامیونِ گوشت خوار تصادف می کنیم و ماشین به تَهِ درّه پرت می‌شه.
تویِ این دو تا تصادف و حادثه هم هیشکی آسیب نمی بینه!
حالا تو این وضعیت ماها که صاحابِ ماشین هستیم، با ماشینمون دو جور رفتار داریم:
1- وقتی چراغِ عقب ماشینمون می‌ شکنه یا دیگه روشن نمی‌ شه، چراغ رو عوض می‌ کنن...!
2- اما وقتی ماشین تویِ این تصادف مُچاله بشه یا دیگه عمرش تموم شده باشه، کسی چراغ عقب شکسته رو عوض نمی‌ کنه، ماشین عوض می‌ شه...!
.
[حالا این مثال رو برای چی زدم؟!]
می خوام بگم که:
آدم‌ هایِ دور و بَر ما، دوستانِ ما، گاهی اشتباه می‌ کنن:
1- اشتباهات کوچیکی مثلِ کثیف شدنِ شیشۀ جلویِ ماشین با یک برف پاک کُن حل می‌ شه...!
خطاهایی مثلِ شکسته شدن چراغِ ماشین که با تعویض چراغ و کمی هزینه به حالت اول و حتی گاهی بهتر بَر می‌ گرده.
2- اما همیشه خطاها کوچک نیستن....!
وقتی اشتباه و سوتی باعث شد ماشین به تَهِ درّه سقوط کنه، راننده دیگه هیشوقت به تَهِ درّه نمی‌ ره که ماشینش رو بالا بیاره. تو این حالت، فقط و فقط خاطره‌ ای تلخ از اون تویِ ذهنش می‌ مونه و تجربه‌ ای برای روزهایی که نیومده.
.
[بیش از این سرت رو درد نیارم و خلاصه بگم که]:
اشتباهات و سوتی هایِ آدما رو باید با خود آدما سبک سنگین کرد.
یه وقتایی خطاها در برابر دوستی و دوست اینقدر کوچولو موچولوست که حتی توجه به خود اونها خطاست...!
گاهی خطاها کوچولو نیستن، اما از آدما و رفیقامون کوچک‌ ترن. این جور خطاها رو باید ببخشی و گذر کنی.
اما همیشه به این سادگی و شیرینی نیستش که. خطاهایی هستن که از دوستی بالاترن و می‌ تونن یه دوستی رو ویرون کنن؛ دقیقاً مثلِ افتادنِ یک ماشین به ته درّه.
آدما وقتی از اشتباهاتشون کوچک‌ ترن، واقعاً سخته و نمی شه به سادگی اونها رو بخشید و گذر کرد؛ گرچه باید تمرین کرد و گذر کرد...!
[بدیِ این حالت اینه که]:
برای اینکه از اشتباه فلانی گذر کنیم باید از خودِ اون آدم هم گذر کنیم..!
[بر نگردی به من بگی حاج آقا چرا بی رحم شدی!!]
اون شخص، قربانیِ بزرگِ اشتباهِ خودش هستش نه نابخشودنِ دیگران...!
راستی!
کسی که به خاطر چراغِ شکسته، ماشینش رو عوض می‌ کنه، خودش هم اشتباه بزرگی می‌ کنه و از طرفی کسی که در پیِ نجاتِ ماشینِ ویران ته درّه هستش هم تویِ اشتباه هستش!


برچسب‌ها: «حال و هوایِ رفاقت هایِ امروزمون, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 3:21 بعد از ظهر | لینک  | 

قبول دارید که:


وظیفه ما خوبی کردن و مهربان بودن است...؟!


.
خیلی از آدم های این کره خاکی هیچ دین و ایمان و اعتقادی ندارند و فقط می گویند که خوب باش، کار نیک انجام بده، به خلق خدا سود برسان، مهربان باش و خیلی از کارهای مثبت دیگر.
.
بعد اکثر این آدم ها در زندگی خانوادگیشان، این شعار را رعایت نمی کنند، مثلا از همسرشان جدا شده اند، پدر و مادرشان را به آسایشگاه سالمندان سپرده اند، با فامیل و دوست و آشنا رفت و آمد زیادی ندارند و به طور کلی فقط خوب بودن را دوست دارند، دوست دارند اما عمل نمی کنند و انجام نمی دهند.
.
در دین مبین اسلام به همه این کارها سفارش شده، با غریبه و آشنا، حتی با کسی که غیر دین و اعتقاد تو را دارد، وظیفه ما خوبی کردن و مهربان بودن است، درست مثل الگوهایمان که اهل بیت معصومین که سلام و درود خدا بر آنها باد، هستند، آنها اینقدر مهربان و خوش اخلاق بودند که همه جذب دین و آیینشان می شدند.
.
سیره عملی معصومین و دستور های صریح خدای یکتا در قرآن مجید بر خوبی و مهربانی کردن است و در ادامه برای این که این دستور فقط شعار نباشد و همه به آن عمل کنند، از مسلمانان خواسته است که تمرین این خوبی و احسان را از خانه و خانواده خود و در قدم اول با پدر و مادر خویش شروع کنند.
.
چرا که کسی که با پدر و مادر خویش، افرادی که اصل و ریشه انسان هستند، او را از هیچ به وجود آورده اند، در ناتوانی دست او را گرفته و توانا کرده اند،نتواند مهربان باشد، چطور می تواند با غریبه ها، کسانی که اصلا آنها را نمی شناسد، هیچ رابطه خونی و احساسی نسبت به آنها ندارد، خوب و مهربان باشد؟
پس اگر می خواهیم جامعه خوب و مهربانی داشته باشیم، باید تمرین احسان را از خانه شروع کنیم.


برچسب‌ها: وظیفه ما خوبی کردن و مهربان بودن است
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:34 قبل از ظهر | لینک  | 

به نظر شما دعواهایی خیابانی چگونه شکل می گیرد؟


[تراژدی به نام نزاع خیابانی...!]


.
کافی است نگاهی به صفحه حوادث روزنامه های داشته باشیم تا متوجه شویم که قسمت قابل توجهی از نزاعاتی که به قتل ختم می شوند، در ابتدا از دعوای کوچکی در فلان خیابان بهمان شهر اغاز شده بودند اما ورود نابهنگام چاقو و قمه به این ماجرا در نهایت به خونین شدن حادثه منتهی شده است تا خون یک فرد بی گناه تنها برای یک حرف نامناسب و یک خطای رانندگی ریخته شود...!
.
ترافیک و صدای بوق خودروها و اشتباهات رانندگی، زمانی که دست در دست بی حوصلگی و کم طاقتی می دهد، شرایط برای بروز تراژدی نزاعات خیابانی فراهم می شود.
نزاعاتی که در غالب موارد پیامدهای ناخواسته و غم انگیزی را به دنبال دارد. شاید از یک بوق ممتد یا یک چرخیدن نامناسب فرمان کلید بخورد اما زمانی که این اتفاق با عکس العمل پرخاشجویانه و درگیری که گاه با قفل فرمان هم همراه می شود، عجین می گردد، عاقبت کار دیگر مشخص نیست.
.
مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با اعلام رشد 4.5 درصدی نزاع در پایتخت از تعیین نقص عضو بیش از 19 هزار تهرانی در چهار ماهه امسال خبر داد.


برچسب‌ها: [تراژدی به نام نزاع خیابانی, ]
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:32 قبل از ظهر | لینک  | 

نصایحِ خشک و بی مغز...!



.
در مدّتِ چند سالی که در فضایِ مشاوره قرار گرفته ام و اصلی ترین دغدغه ام مسایل تربیتی و اجتماعی شده است، به این نتایج رسیده ام:
1- برادر من! خواهر من!
دقت کن!
«هیچ کسی را پیدا نمی کنی که زندگی اش مُعمّا نداشته باشد! نگاهی به دور و بَرِ خودمان بیندازیم! حتماً نکته ای را می یابی که توانِ گفتنش و ابرازش را نداری!»
اما حرفم این است:
«در مشکلات و مسایل جنسی، معماهای ما بسیار بسیار زیاد است!»
باور کنید که من بشخصه(!) هنوز فضا و تریبونی را پیدا نکرده ام که مسایل و مشکلات جنسی را به صورتِ پاک بگویم! البته بنده کارِ خود را می کنم و تا آینده ای نه چندان دور، کتابِ [هترِ هم آغوشی] را که دغدغه و مباحثی است که از بنده پرسیده اند را تقدیم خواهم کرد!»
چه کرده ایم؟!
نمی دانم چرا می گویند: «کشورِ اهلبیت(ع) و امام زمان(عج)»؟!
تو می دانی؟!
2- جز توصیه هایِ خشک و خُنُکِ اخلاقی که مشخص است هیچ بویی از نگاه و نیازِ مردم و اجتماع ندارد، راهِ حلِّ دیگری نداریم!
---------------------------------------------
پ ن:
1- مُخلصِ همۀ با حال ها  
2- من یکی نوکرِ همه تون هستم!
3- صلواتی عنایت فرمایید.


برچسب‌ها: نصایحِ خشک و بی مغز
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 1:4 قبل از ظهر | لینک  | 

راستی زندگیِ شما چه مزّه ای است؟

.
تا حالا به این فکر کرده بودید که مردم هم خوردنی اند؟!
دیوانه نشدم! بله مردم هم خوردنی‌ اند.
آقا جان! بعضی از مردم، نمی دونم تا حالا باقلوا خوردی یانه! که مثل باقلوا می‌ مونند. یعنی راحت الحلقوم‌ هستن و خودش می ره پایین!
وقتی می‌ بینی‌ شون، لذت می‌ بری و کیف می کنی.
غم و غصه‌ هات فراموشت می‌ شه.
آنقدر شاده و خندان که از تقسیم کردن شادیش با تو چیزی ازش کم نمی‌ شه.

عزیز من! زندگی که همه‌ ش کار و مشغله نیست. باید گاهی هم تفریح کرد. باید کمی شوخی کرد. با اطرافیان خوش بود. باید با تفریح زندگی را برای خود شیرین کرد.
بعضی‌ ها کُمپلکس انرژی‌ اند. مدام پالس‌ های مثبت می‌ دهند به دیگران.
همیشه لبخند به لبشان است. غصه‌ هایشان را برای خودشان نگه می‌ دارند و شادی‌ هایشان را مثل نقل و نبات می‌ پاشند روی سر مردم. چقدر قشنگ می‌ شد اگر همه اینطور بودند. همه خوش‌ رو بودند و بشاش.
سرت رو درد نیارم:
شوخی و سرگرمی چاشنی‌ های زندگی‌ اند. چاشنی‌ ها هم مزه دهنده.
راستی زندگیِ شما چه مزّه ای است؟ :)


برچسب‌ها: راستی زندگیِ شما چه مزّه ای است
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 1:1 قبل از ظهر | لینک  | 

عفو کردن نشانه ضعف نیست!


.
در برابر دشمن هرگز نباید خشونت، نخستین برنامه باشد، بلكه اخلاق اسلامى ایجاب مىكند كه نخستین برنامه عفو و گذشت باشد!
.
در اینجا به جاست تا این بحث را به ذکر چند روایت متبرک کنیم:
قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله):
ارحموا ترحموا و اغفروا یغفر لکم (نهج‌الفصاحه، ص 51)
رحم کنید تا به شما رحم کنند و دیگران را ببخشید تا بخشیده شوید.
.
قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله):
تعافوا تسلط الضعانن بینکم (کنزالعمال، ج 3، ص 373)
با یکدیگر عفو و اغماضی کنید تا کینه‌ها از میان شما رخت بربندد.
.
قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله):
اذا کان یوم القیامه ینادی مناد من بطنان العرش لیقم من علی الله اجره فلایقوم الا من عطا عن ذنب اخیه (کنزالعمال، ج 3، ص 373)
چون روز قیامت شود از باطن عرش ندا رسد: هر که اجر و پاداش بر خدا دارد برخیزد، تنها آن کس که از گناه برادر دینی خود عفو کرده است برمی‌خیزد.
.
قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله):
عفو الله اکبر من ذنوبک (نهج‌الفصاحه، ح 421)
عفو و بخشش خدا بزرگ‌تر از گناهان تو است.
.
قال علی (علیه السلام):
و علیکم بالتواصل و التباذل، و ایاکم و التدابر و التقاطع (نهج‌الفصاحه، نامه 47)
پس بپیوندید، با هم همچو دوست
بخشش و بخشایش هم بس نکوست
رومتابید ار که با هم همدلید
رشته پیوندها را مکسلید
.
قال علی (علیه السلام):
العفو احسن الاحسان (کنزالعمال، ج 4، ص 98)
عفو و بخشش بهترین احسان و نیکی است.
.
قال علی (علیه السلام):
شر الناس من لایعفوا عن الزلة و لا یستر العورة (غررالحکم، ج 4، ص 184)
بدترین مردم کسی است که از لغزش دیگران عفو و گذشت نکند و عیب‌پوشی ننماید.


برچسب‌ها: عفو کردن نشانه ضعف نیست
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 10:18 بعد از ظهر | لینک  | 

دلاخو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد

 

بسیار درباره ارزش گذشت و بخشایش بر کسی که به ما بدی کرده است شنیده‌ایم و گفته‌ایم. و این وسط یک نکته همیشه در غفلت می‌ماند. اول این که چه شد که او به ما بدی کرد؟ او بدی کرد تو چرا بدی دیدی؟ روشن‌تر بگویم: چرا خودت را در معرض آزار او قرار دادی؟ این یک مساله بنیادین است که آدمی زندگی‌اش را به گونه‌ای سازماندهی کند که اصطکاکش با دیگران به حداقل ممکن برسد. زندگی صحنه‌ای است پر از تزاحم و اگر آدمی زیرک نباشد و موقعیت خود را درست تنظیم نکند، دیر یا زود دیگران لگدمالش می‌کنند.
یک مثال می‌زنم؛ لاشه مرده‌ای را در نظر بیاورید که لاشخورها بال گسترده‌اند و رویش خیمه زده‌اند دور و اطراف هم پر از سگ‌های ولگرد و کفتارهای زشت و ناخوشی است، که به طمع آن که شاید از این خوان یغما چیزی هم گیر آنها بیاید، هجوم آورده‌اند. حکایت بسیاری از منافع که سبب جنگ و جدل و نزاع و نقاش میان مردمان می‌شود همین است، تو که ادعا داری آدمیزادی چرا لای لاشخورها و سگ های ولگرد و کفتارها بر خورده‌ای؟ اساسا چرا نباید آدمی برای آمیختن خود با دیگران حد و مرز بگذارد؟ باید حد و مرز گذاشت که گفته‌اند: دلاخو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد.
دوم این که زندگی مثل پژواک کارهای ما را به خودمان باز می‌گرداند. تو که امروز بدی دیده‌ای، روزی به کس دیگری بدی کرده‌ای و چه بسا دقیقا همین بلایی را که امروز به سرت آمده، خودت روز دیگری بر سر یک نفر دیگر آورده‌ای. هرچه عوض دارد، گله ندارد و سرانجام سوم آن که تو می‌توانی انتقام بگیری و نمی‌گیری یا چون نمی‌توانی، چون رویت نمی‌شود که توی تخم چشم‌های طرف نگاه کنی و عصبانیتت را ابراز کنی چون می‌ترسی که اگر به ستمی که او بر تو روا می‌دارد اعتراض کنی، منافعی را از دست بدهی خودت را گول می‌زنی و می گویی گذشت کرده‌ام؟ اگر راست می‌گویی برو آن توانایی و نترسی را کسب کن که اگر خواستی حال طرف را جا بیاوری بتوانی ولی آن وقت با بزرگ منشی بگویی: ولش کن، دریا با پوزه سگ نجس نمی‌شود.


برچسب‌ها: دلاخو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:37 بعد از ظهر | لینک  | 

به نظرت:


«قراره یه راست بفرستمتون به جهنم...؟!»


.
بعضی‌ ها برای رسیدن به خدا از صبح تا شب، سخت می‌ کوشند.
بعضی‌ ها درست دم غروب از راه می‌ رسند.
بعضی‌ ها هم وقتی کار تمام شده است، پیدایشان می‌ شود.
اما همه یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می‌ گیرند...!
آری!
سختت نباشد:
او به غنای کار خود نگاه می‌ کند نه به کار ما.
از غنای ذات الهی، به جز بهشت نمی‌ شکفد.
باید هم اینگونه باشد.
بهشت، ظهور بی‌ نیازی و غنای خداوند است.
دوزخ را تنگ نظرها برپا داشته‌ اند.
زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند که نمی‌ توانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند.
جایی که خدا برای ما آدم‌ ها در نظر گرفته، بهشت است.
می فهمی!
«بهشت»


برچسب‌ها: «قراره یه راست بفرستمتون به جهنم, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 0:31 قبل از ظهر | لینک  | 

تفاوت عشق  و هوس...!


.
چند مورد را بنده می آورم و بقیه را شما:
1- هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن، نیاز به غذا.
ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست.
عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است، لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند.
عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید: «من عشق را گدایی نمی کنم!»
2- عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست.
عشق آزاد کننده است.
اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم.
در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.
3- عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست.
عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
4- عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد.
کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد، افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است، و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند.
لذا عشق پس از بلوغ عاطفی، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست...!


برچسب‌ها: تفاوت عشق و هوس
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 8:7 قبل از ظهر | لینک  | 

مفهومِ جملۀ:

«اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید...!»



.
آزادگی بدون دین هم حاصل می شود، ولی دین آمده تا چیزهایی فراتر از آن را به انسان تعلیم دهد و بگوید انسان برای رسیدن به رشد و تعالی، علاوه بر آنهایی که بالوجدان درک می کند نیاز به تعالیم دیگر هم دارد.
در واقع داشتن آزادگی داشتن حداقل ها است و دین آمده تا به انسان بیاموزد که برای تعالی و رشد، به بیش از حداقل ها نیاز دارید که آنها را دین تعلیم می دهد.
بنابر این امام حسین (ع) می فرمایند اگر دین ندارید لااقل به آن حداقل های انسانی پایبند باشید. آن حداقل هایی که از هر انسانی انتظار می رود.
در واقع اشعار به این است که این افراد علاوه بر این که به تعالیم و ارزش های دین پایبند نیستند، حتی آن حداقل های انسانیت را هم مراعات نکرده و به آن پایبند نیستند. و این انحراف و شقاوت طرف مقابل را می رساند.
بنابر این یکسری امور از حداقل هایی هستند که نیاز به دین ندارد و بدون دین هم قابل فهم و درک هستند، ولی در عین حال برای رسیدن انسان به کمال و سعادت، کافی نیستند؛ و این دین و شریعت الهی است که بیش از حداقلی ها را به انسان تعلیم و آموزش می دهد و او را برای رسیدن به کمال راهنمایی نموده و زمینه رشد و تعالی او را فراهم می سازد.


برچسب‌ها: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید, »
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 10:45 قبل از ظهر | لینک  | 

نامرد به این آدما می گن...!


[چاپلوسی نردبان ترقی کوتوله ها و چشم بند بزرگترها!؟]
.
باید بنویسم دارم می ترکم دوباره...!
یک ضرب المثل و دعایِ معروف در عُرفِ چاله میدونی ها هست که می گه:
«خدا هیچ کسی رو محتاج نامرد جماعت نکنه...!»
با این ضرب المثل کار دارم، فعلاً بذاریدش یه گوشه ای از ذهنتون تا خیس بخوره...!
.
یک صفت تویِ زبان فارسی هم هست که ربطی به این دعا داره؛ و اون صفت: «نوکیسه» هست!
حالا برات تعریفش می کنم، قطعاً تو هم مثلِ من باهاش مواجه بودی!
به قولِ ما آخوندا، بذارید تعریفم جامع افراد و مانع اغیار بباشه:
«نوکیسه» یعنی کسی که جایگاه و فضایی تویِ جامعه پیدا کرده که مستحق اون نیست و اصلاً مالِ این حرف ها نبوده و حالا که به این جایگاه رسیده، خودش رو گم و گور کرده.
به واقع رفتارهایی ازش سر می زنه که سزاوار اون جایگاه نیستش...!
البته بذار یه مطلبی رو از این تعریفی که داشتم خارج کنم:
ممکن است کسی پایه و مایۀ شخصیتش به اون جایگاه بخوره ولی در اون جایگاه درست عمل نکنه که به چنین شخصی «نوکیسه» نمی‌ گن!
عبارةٌ اُخرای مطلبی که گفتم اینه:
لُپِ کلام اینه که: «نوکیسه» به کسی گفته می‌شه که فارغ از این جایگاهی که همین الآن از سر اتفاق یا بی‌ ضابطه بودن مناسباتِ اجتماعی یا خر تو خر شدنِ اوضاع، به اون دست یافته، خودش کسی نیست.
اگر این پول یا این مقام رو ازش بگیری دوباره می‌شه همون آدم ریزی که لابلای دیگران گُم است و حسابش نمی‌ کنن و باید مراقب باشی تا لِهش نکنی!
.
این همه ورّاجی کردم که این رو بگم:
نوکیسه‌ ها اصولاً نامرد هم هستند و حالا با صدای بلند با من بگو:
«خدا هیچ کس را محتاج نامرد جماعت نکن!».
به نوکیسه‌ ها که می‌ رسی، نمی‌ دونی چی کار باید بکنی، چون رفتارشون قابل پیش بینی نیست که بس که اصالتی ندارن، بی‌ رگ و ریشه‌ ان و مناسبات و آداب و رسوم و عرف جایگاهی که در آن قرار گرفته رو اصلاً بلد نیستن.
ولی دقیقا چون «نوکیسه»‌اند رفتارهایِ حال بهم زن دارن...!
این نوکیسه‌ گان معمولا نسبت به بالا دستی ها متملق و چاپلوس و دستمال به دست هستن و از زیردست توقع دارند که چاپلوسی کند و چاکرم براشون راه بندازن!
پا روی شونه دیگران گذاشته‌ ان و بالا اومدن و همچنان ابایی ندارن و ترکتازی می‌کنن.
.
حالا دعایِ نهایی می کنم، این دستایِ گدایی رو بیار بالا تا ناامید بر نگردی:
«خدا راه هیچ کسی را به در دُکان نوکیسگان نیندازد...!»
الهی آمین
.
مصطفا
«و من الله التوفیق»


برچسب‌ها: نامرد به این آدما می گن
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:53 قبل از ظهر | لینک  | 

می ترسم از خودم...!



از خودی که رامش کرده ام...!
آرام شده است...!
کمی کم غذا...!
دیگر به هیچ کس نمی پرد...!
هیچ کافه ای را با حقیقت روبه رو نمی کند...!
دیگر سوال هایش را به جان ِ نقاب های کسی نمی اندازد...!
آسه میرود...!
آسه می آید...!
می ترسم از روز انفجار...!
روزی که از تمام اعتبارها بگذرم...!
خودم را جدی بگیرم و جاده را...!
آنقدر خیالم از رفتنی بودنم راحت باشد...!
که به آبروی جا مانده از خودم رحم نکنم...!


برچسب‌ها: می ترسم از خودم
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:38 قبل از ظهر | لینک  | 

چگونه با حیا و با وقار باشیم؟!‌


.
پاسخ:
1- ای اباذر! آیا دوست داری وارد بهشت شوی؟
اباذر می گوید عرض كردم: بله پدرم به فدایت.
فرمود: آرزو را كوتاه و مرگ را در پیش چشمانت قرار ده و از خدا آن طور كه باید شرم نما.
عرض كردم: یا رسول الله! ما همگی از خدا شرم می كنیم.
فرمود: شرم كردن آن گونه نیست و لكن شرم كردن از خدا آن است كه درون قبرها و پوسیدن در آن را فراموش نكنی.
.
2- حیا، انگیزه ای برای رعایت احکام اخلاقی است.
حیا، عاملی برای ممانعت از اعمال سوء و حتی بیشتر از آن، عاملی است برای جلوگیری از موقعیت هایی که در آن فرصتی برای ارتکاب به گناه به وجود می آید. در حالی که شرم و احساس گناه، حالت هایی هستند که پس از ارتکاب به گناه به وجود می آیند.
در فرهنگ اسلامی، «حیا» احساسی است همچون احساس نگهبان حرم؛ حرمی که در صورت غفلت، آلوده می شود.
در روایات، این منزلت در بین صفات اخلاقی ارثی هستند ولی برخی صفات، اکتسابی است و جنبه ارثی بودن آنها کم رنگ است.
.
3- ویل دورانت در زمینه جنبه اکتسابی حیا، می گوید:
«حیا امری غریزی نیست، بلکه اکتسابی است. زنان دریافتند که دست و دل بازی، مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست و بی آنکه بداند، حس می کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و دقت عالی خبر می دهد...»


برچسب‌ها: چگونه با حیا و با وقار باشیم,
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 8:46 قبل از ظهر | لینک  | 

بدترین و خطرناکترین حالت انسان!


.
شاید تا بحال دقت داشته باشید که:
غرور و تکبر یکی از بدترین رذایل اخلاقی است که یک انسان می تواند داشته باشد،
تا اسم تکبر می آید ناخودآگاه اسم شیطان هم در ذهن تداعی می شود،
چون شیطان اولین مغرور و متکبر عالم بود.
غرور خانه خراب کن است، شیطانی شدن است، خطرناک است.
.
** راهکار:
همیشه خوبی ها را به خدا نسبت بدهیم و بدی ها را به خودمان نسبت بدهیم.
این ادب ورزی، انسان را از غرور و کبر دور می کند.
غرور توفیقات انسان را سلب می کند.
خیلی از افراد بخاطر غرور از کارهای خیر باز می مانند.
راهکار دیگر عملی مبارزه با تکبر و غرور این است که انسان در مقام عمل خودیت هایش را بشکند.
.
شما هم روش مبارزه با غرور و تکبر را برایمان بنویسید!


برچسب‌ها: بدترین و خطرناکترین حالت انسان
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 8:44 قبل از ظهر | لینک  | 

این مطلب تیتر ندارد...!


.
بذار یه چیزی بی پرده بگم تا مطلب برات کاملاً مثلِ آشِ قُونویت جا بیفته و به اصطلاح امروزی ها شیرفهم بشی:
ما آدما مجبور نیستیم که به یه سری آدمای دیگه بفهمونیم که کامل و تموم عیاریم!
می دونی چی می خوام بگم؟
ماها همَمُون پا به این دنیا گذاشتیم تا یه صحنه و اتفاقِ اکشنِ جدید برای دنیا درست کرده باشیم...!
چند وقته برنامۀ زندگیم این شده که شبیهِ خودم باشم، خیلی هم قشنگ تره!
اصلاً یه جورایی زیادی خَر و خیل هستش که دلمون بخواد شبیهِ یه آدمِ دیگه باشیم!
یادمه پایۀ دوم طلبگی بودم که مدیرمون حاج آقای شیرازی می گفت: سعی کنید با صدایِ خودتون بخونید و ادای مدّاحِ دیگه رو در نیارید، هر صدایی نمکِ خودش رو داره!
یه نگاه به خودمون بندازیم:
به جونِ خودم که می خوام سر به تنش نباشه، ماها هر کدوممون آدمایِ متفاوتی هستیم و لازم نیست که این همه تقلا و کشمکش داشته باشیم تا مثلِ فلان شخصیت بشیم!
باید یاد بگیریم که خودمون رو دوست داشته باشیم، بقیۀ آدما رو هم خس و خاشاک، جَک و جونور نبینیم تا دنیایِ زیبا و بیوتیفول درست کنیم برای خودمون.
حالا یه نتیجه گیری از حرفم داشته باشم تا خانم علوی دوباره بهمون گیر نده:
«حضرت عبّاسی اگه منتظریم تا بترکونیم و کامل بشیم و بعدش خودمون رو دوست داشته باشیم، زندگی رو مُفت از دست دادیم و به قولِ داش مشتی ها وِل معطلیم!
پس باید سعیمون رو بکنیم که خودمون رو الآن همونجور که هستیم دوست داشته باشیم و یه چایی برایِ خودمون بریزیم!»
مصطفا
سه- هفت- نود و سه. 


برچسب‌ها: این مطلب تیتر ندارد
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 10:51 قبل از ظهر | لینک  | 

از دعا خسته شده ای بخوان...!


.
مدت زیادیه احساس می‌کنم خدا صدامو نمی‌شنوه،
منو نمی‌بینه،
دوستم نداره،
هرچی صدایش می‌کنم جوابمو نمی‌ده ...،
قبلاَ وقتی باهاش حرف می‌زدم آروم می‌شدم،
حضورشو باتمام وجودم حس می‌کردم.
توبه کردم ولی فرقی نکرده لطفاً بگید چی‌کار کنم؟
.
پاسخ:
چرا فکر می کنید اگر خدا حاجت تون رو نده دوست تون نداره؟
مگه حاجت هر کسی رو خدا بده یعنی خیلی دوستش داره؟
می دونید ناامیدی یکی از گناهان کبیره هست؟
شما می فرمایید خدا چون دوستم نداره و دعام رو مستجاب نمی کنه!!
ولی امیرالمومنین علیه السلام در یک کلام زیبا می فرمایند:
خداوند كلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده كه به تو اجازه دعا كردن داد، پس هر گاه اراده كردی میتوانی با دعا، درهای نعمت خدا را بگشایی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.
هرگز از تأخیر اجابت دعا نا امید مباش، زیرا بخشش الهی باندازه نیّت است، گاه، در اجابت دعا تأخیر میشود تا پاداش درخواست كننده بیشتر و جزای آرزومند كاملتر شود،
گاهی درخواست میكنی امّا پاسخ داده نمیشود، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخّص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمیرسد، زیرا چه بسا خواسته هایی داری كه اگر داده شود مایه هلاكت دین تو خواهد بود، پس خواسته های تو به گونه ای باشد كه جمال و زیبایی تو را تأمین، و رنج و سختی را از تو دور كند، پس نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند...!


برچسب‌ها: از دعا خسته شده ای بخوان
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:33 بعد از ظهر | لینک  | 

مقالاتی در مورد برده داری 

1- برده داری

 2- نظام برده داری از دیدگاه اسلامی

3- برده داری از نظر قرآن
4- برده داری
5- برده داری در اسلام معاصر


برچسب‌ها: مقالاتی در مورد برده داری
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 7:43 قبل از ظهر | لینک  | 

مصاحبه با:


حجت الاسلام و المسلمین
حبیب الله فرحزاد

مصطفی سلیمانی

تیتر:
طعم محبت چشیدنی است نه وصف کردنی!


لید:
حجت الاسلام و المسلمین حبیب الله فرحزاد یکی از سخنرانان حال حاضر حوزه می باشد که با شبکه های مختلف صدا و سیما[همچون برنامۀ سمت خدا] همکاری علمی دارند و هر ساله سخنرانی های بسیاری از ایشان در مناسبت های مختلف پخش می گردد، از او تا کنون چندین کتاب با موضوعات اخلاقی و تربیتی همچون محبت و رحمت(سیره رسول گرامی اسلام) و کتاب محبت به زنان و کودکان چاپ شده است. به مناسبت «روز خانواده» پای سخنان او می نشینیم.


برچسب‌ها: مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین حبیب الله فرحزاد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 10:42 بعد از ظهر | لینک  | 

مصاحبه با:


حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی

مصطفی سلیمانی


تیتر:
زن و شوهر باید هم نفس باشند، نه هم قفس!


لید:
بی شک موضوع ازدواج و تشکیل خانواده به عنوان زیربنای گسترش جامعه از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است و نه تنها در دین اسلام و کشور ایران بلکه در میان تمام ادیان الهی و کشورهای جهان از جایگاه و قداست ویژه ای برخورداراست.
همانطور که می دانیم حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی سالهای طولانی است که در ویژه برنامه های رادیو و تلویزیونی و... توصیه های مفید و کارآمدی را به عموم جامعه ارائه می کند که همواره به عنوان یک راهکار در رسیدن به سعادتمندی خانواده، مورد استقبال و استفاده همگان قرار گرفته است.
 گفت وگوی «حریم امام» با حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی را می خوانید.


برچسب‌ها: مصاحبه با, حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 10:40 بعد از ظهر | لینک  |