X
تبلیغات
آپاندیسِ قلم
فکر نو، حس جدید، رفتاری دیگر

سلام، خوش آمدید!

   پروفایل:۱- سایت اندیشوران حوزه ۲- سایت بلاگفا

سایتهای پیشنهادی: کتاب نیوز ۵روز باشگاه اندیشه دانشجویان چارقد اندیشه سبز جماران سایت های مفید  قالب روزنامه احادیث شیعه

نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 3:36 بعد از ظهر | لینک  | 

هشدارهای تکان دهنده از نهج البلاغه
[به مناسبت 13 رجب، سالروز ولادت حضرت علی علیه السلام]

نویسنده: مصطفی سلیمانی

** اشاره:
از آنجایی که اتفاقات گذشته در حال تکرار است و باید از آن پند گرفت و از طرف دیگر، بهترین اشخاص برای الگو گیری، بکارگیری و عبرت از حوادث گذشته، رفتار و گفتار کسانی است که دارای عصمت هستند، به سراغ نهج البلاغه اثر جاويدان حضرت علي(ع) می رویم و خود را در محضر ایشان قرار می دهیم:
** ترغيب به عفو و گذشت از ابن ملجم:
1- سخنى از آن حضرت(ع) هنگامى كه ابن ملجم، او را ضربت زد، كمى پيش از وفاتش اين وصيت را بيان فرمود:
«...إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ وَ هُوَ لَكُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللَّهُ لَكُمْ وَ اَللَّهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ اَلْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُهُ وَ لاَ طَالِعٌ أَنْكَرْتُهُ وَ مَا كُنْتُ إِلاَّ كَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ وَ ما عِنْدَ اَللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرار»[نهج البلاغه، نامۀ 23]
ترجمه: اگر زنده بمانم، خود اختيار خون خود را دارم و اگر بميرم، مرگ ميعادگاه من است. اگر عفو كنم، موجب تقرب من به خداست و براى شما حسنه است. پس عفو كنيد: آيا دوست نداريد كه خدا بيامرزدتان؟
به خدا سوگند، چون بميرم، چيزى كه آن را ناخوش دارم، به سراغم نخواهد آمد يا كسى كه ديدارش را نخواسته باشم بر من آشكار نخواهد شد. من همانند تشنه اى هستم كه به طلب آب مى رود و آب مى يابد. آنچه نزد خداوند است براى نيكان بهتر است .
2- سفارش به رعایت مقررات و عدالت در قصاص:
«...ثم قال: یا بنی عبدالمطلب، لا ألفینکم تخوضون دماء المسلمین خوضاً، تقولون: قتل أمیرالمؤمنین. ألا لا تقتلن بی إلا قاتلی. انظروا إذا أنا مت من ضربته هذه، فاضربوه ضربةً بضربة، ولا یمثلوا بالرجل، فإنی سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یقول: إیاکم والمثلة ولو بالکلب العقور...»[نهج البلاغه، نامۀ 47]
ترجمه: ای فرزندان عبدالمطلب: مبادا پس از من دست به خون مسلمین فرو برید و بگویید: امیر مومنان کشته شد، بدانید جز کشنده من کسی دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید، و دست و پا و دیگر اعضای او را مبرید، من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: بپرهیزید از بریدن اعضای مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.
** فساد خود در مقابل اصلاح و خشنودی شما، هرگز!
«...و اِنّي لعالم بما يصلحكم و يقيم اَوَدَكم وَ لَكِنِّي‌ لاَ أَرَي‌ إصْلاَحَكُمْ بِإفْسَادِ نَفْسِي‌»[نهج البلاغه، خطبه 69]
ترجمه: من به آنچه شما را اصلاح مي‏كند آگاهم، اما اصلاح شما را در تباهي خويش جست ‏وجو نمي‏كنم.
گويا امام اشاره مي فرمايند: اين خيال باطل را از مغز خود دور کنيد که براي تحصيل خشنودي شما، خود را فاسد کنم.
** نهی از کشتار خوارج:
«...لاَ تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِي، فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ»[نهج البلاغه، خطبه 61]
ترجمه: بعد از من با خوارج نبرد نكنيد، زيرا كسى كه در جستجوى حق بوده و خطا كرد مانند كسى نيست كه طالب باطل بوده و آن را يافته است.
** اجازه بر بدگویی، هنگام اجبار دشمن:
«أما إنّهُ سيَظْهَرُ عَلَيْكُمْبَعْدي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُوم مُنْدَحقُ الْبَطْن يَأْكُلُ مَا يَجدُ، وَيَطْلُبُ مَا لاَ يَجدُ، فَاقْتُلُوهُ، وَلَنْ تَقْتُلُوهُ! أَلاَ وَإنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بسَبّي وَالْبَرَاءَة منّي؛ فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّوني، فَإنَّهُ لي زَكَاةٌ،وَلَكُمْ نَجَاةٌ؛ وَأَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلاَ تَتَبَرَّأُوا منّي، فَإنّي وَلدْتُ عَلَى الْفطْرَة، وَسَبَقْتُ إلَى الاْيمَان وَالْهجْرَة»[نهج البلاغه، خطبه 57]
ترجمه: آگاه باشيد پس از من مردى با گلوى گشاده، و شكمى بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد، كه هر چه بيابد مى ‏خورد، و تلاش مى ‏كند آنچه ندارد به دست آورد او را بكشيد ولى هرگز نمى‏ توانيد او را بكشيد. آگاه باشيد به زودى معاويه شما را به بيزارى و بدگويى من وادار مى ‏كند، بدگويى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مى ‏دهم كه مايه بلندى درجات من و نجات شماست، امّا هرگز در دل از من بيزارى نجوييد كه من بر فطرت توحيد تولّد يافته ‏ام و در ايمان و هجرت از همه پيش قدم ‏تر بوده ‏ام.
** طمع بر هدایت دیگران:
[توضيحاتى پيرامون جنگ صفین]:
«فَوَاللهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلاَّ وَأَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي، وَتَعْشُوَ إِلى ضَوْئِي فهُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلالِهَا، وَإِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا»[نهج البلاغه، خطبه 55]
ترجمه: اينكه مى‏ گوييد، خويشتن دارى از ترس مرگ است، بخدا سوگند باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سوى من آيد، و اگر تصوّر مى كنيد در جنگ با شاميان ترديد دارم، بخدا سوگند هر روزى كه جنگ را به تأخير مى ‏اندازم براى آن است كه آرزو دارم عدّه‏ اى از آنها به ما ملحق شوند و هدايت گردند. و در لابلاى تاريكى ‏ها، نور مرا نگريسته به سوى من بشتابند، كه اين براى من از كشتار آنان در راه گمراهى بهتر است، گر چه در اين صورت نيز به جرم گناهانشان گرفتار مى ‏گردند.
** موضع گيرى علی(ع) در برابر تهديد به ترور:
[آرامش علی در میدان جنگ]
«...وَ إِنَّ عَلَيَّ مِنَ اَللَّهِ جُنَّةً حَصِينَةً فَإِذَا جَاءَ يَوْمِي اِنْفَرَجَتْ عَنِّي وَ أَسْلَمَتْنِي فَحِينَئِذٍ لاَ يَطِيشُ اَلسَّهْمُ وَ لاَ يَبْرَأُ اَلْكَلْمُ»
ترجمه: پروردگار براى من پوششى استوار قرار داد كه مرا حفظ نمايد، هنگامى كه عمرم بسر آيد، از من دور شده و مرا تسليم مرگ مى‏ كند، كه در آن روز نه تير خطا مى ‏رود و نه زخم بهبود مى‏ يابد.
توضیح:
1- حضرت در روایتی دیگر می فرمایند: «کفی بالاجل حارساً» اجل و سرنوشت قطعی برای حفاظت انسان کافی است.[نهج البلاغه، حکمت 306] هر انسانی به وسیله فرشتگان مخصوص پاسداری و حفاظت می شود. وقتی اجل انسان فرا رسید، آن فرشتگان انسان را رها می سازند.
2- و در روایت دیگر چنین آمده: «انّ مع کلّ انسان ملکین یحفظانه، فاذا جاء القدر خلّیا بینه و بینه و انّ الاجل جنّهٌ حصینهٌ»[نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 201] همراه هر انسانی دو فرشته است که او را پاسداری می کنند، ولی هنگامی که مقدّرات فرا رسد او را رها می سازند. اجل سپری محکم است.
** تشكيل حكومت به خواست مردم:
[مرا رها كنيد زيرا شما طاقت تحمل اجراى حق و عدالت مرا نداريد]
این قسمت از خطبه، يكى از سخنانى است كه بعد از كشته شدن عثمان هنگام بيعت مردم با وى بيان‏ فرموده است‏:
«... وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ، وَإِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ؛ وَلَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، وَأَنَا لَكُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً»[نهج البلاغه، خطبه 92]
ترجمه: آگاه باشيد اگر دعوت شما را اجابت كنم طبق آنچه خود مى‏دانم با شما رفتار مي كنم ‏و به سخن اين و آن و سرزنش سرزنش كنندگان گوش فرا نخواهم داد، اگر مرا رها كنيد من هم چون يكى از شما هستم، شايد من شنواتر و مطيع‏ تر از شما نسبت ‏به رئيس‏حكومت ‏باشم. و در چنان حالى من وزير و مشاورتان باشم بهتر از آن است كه امير ورهبرتان گردم.
توضیح:
بايد توجه داشت كه موضوع امامت با قضيه حكومت جدا است؛ چون امامت يك منصب خداوندى است؛ ولى حكومت يكى از شئونات إمامت است؛ پس هر كسى را كه خداوند او را به اين مقام والا نصب كند، امام است؛ چه مردم بخواهند و يا نخواهند، اراده مردم در تعيین إمام هيچگونه نقشى ندارد؛ همانگونه كه در تعيين پيامبر نيز نقشى ندارد.
اما اينكه آن حضرت خواهان بيعت نبوده‌اند منافاتى با حق امامت آن حضرت ندارد؛ چون بيعت با مردم(حكومت)، نياز به اقبال و آمادگى مردم دارد؛ اما امامت منصوب از طرف خدای تبارك و تعالى نيازى به اقبال و آمادگى مردم ندارد و مثل نبوت پيامبر(ص) مى‌باشد. همچنانكه پيامبر(ص)، در شهر مكه سيزده سال قبل از هجرت، حكومت اسلامى ‌را تشكيل ندادند؛ چون زمينه تشکيل حکومت در مکه فراهم نبود.


برچسب‌ها: ترغيب به عفو و گذشت از ابن ملجم, نهی از کشتار خوارج, طمع بر هدایت دیگران, موضع گيرى علی در برابر تهديد به ترور, تشكيل حكومت به خواست مردم
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:20 قبل از ظهر | لینک  | 

هوش اجتماعی خود را رشد دهید

هوش اجتماعی خود را رشد دهید

اگر همه ما کمی صداقت به خرج دهیم، متوجه خواهیم شد که توان‌های اجتماعی‌مان به اصطلاح به یک گردگیری احتیاج دارد، توان‌های اجتماعی دارای طیف و اجزای بسیاری هستند.
برای شروع باید بتوانید با مردم یک رابطه فرد به فرد داشته باشید. این مردم ممکن است یک گروه کوچک، یا یک سالن پر از جمعیت، یا حتی اجتماعات بزرگتر باشد. در واقع شما درگیر ارتباط میان یک مغز و مغز دیگر هستید.
مغز بشر پیچیده‌ترین، حساس‌ترین و با قدرت‌ترین عضوی است که در کائنات وجود دارد. انسان حتی در ارتباط با مغز خودش هم دارای مشکل است چه رسد به این که بخواهد با مغز انسان‌های دیگر هم ارتباط موفقیت‌آمیز برقرار کند. واقعا کار دشواری به نظر می‌رسد. افرادی که «هوش اجتماعی» دارند، باید بتوانند از تمام قدرت مغزی و جسمانی خود استفاده کنند، تا بتوانند با بقیه ارتباط موثرتری برقرار کنند. آن‌ها باید شخصیتی داشته باشند که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و خلاقیت نیروی ارتباطی و دوستی درشان رشد کند و بدانند چه طور دوست پیدا کنند و چه طور آن‌ها را نگه دارند.
افزایش هوش اجتماعی کمک می‌کند که فرد مصاحب و شنونده خوبی باشد و با قدرت با همه ارتباط برقرار کند. افرادی که این هوش اجتماعی درشان رشد کرده، می‌توانند به راحتی با همه افراد از هر گروه سنی، فرهنگی یا اجتماعی رابطه برقرار کنند و کسانی هم که با چنین کسی مواجه می‌شوند، با او راحتند.
همه آحاد اجتماع از قبیل مدیران، فروشندگان، منشی‌ها، معلمین، پزشکان، مددکاران اجتماعی و کارکنان هتل‌ها و در واقع هر کسی که با دیگران باید ارتباط موثر برقرار کند به چنین هوش اجتماعی احتیاج دارد. هوش اجتماعی یکی از بهترین هوش‌هایی است که افراد می‌توانند در خود پرورش دهند و مهم‌تر این که چنین عملی کاملا انجام شدنی است.


برچسب‌ها: هوش اجتماعی خود را رشد دهید
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:5 قبل از ظهر | لینک  | 

کمی صداقت؛ موافقی؟!

اگر همه ما کمی صداقت به خرج دهیم، متوجه خواهیم شد که توان‌های اجتماعی‌مان به اصطلاح به یک گردگیری احتیاج دارد، توان‌های اجتماعی دارای طیف و اجزای بسیاری هستند.
برای شروع باید بتوانید با مردم یک رابطه فرد به فرد داشته باشید. این مردم ممکن است یک گروه کوچک، یا یک سالن پر از جمعیت، یا حتی اجتماعات بزرگتر باشد.


برچسب‌ها: کمی صداقت؛ موافقی
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 10:58 قبل از ظهر | لینک  | 

[ما بُردیم!]
صبر تلخ است؛ مثل گلاب!


صبر در عربی نام گیاهی است تلخ. صبر، خودش تلخ است.
این گونه نیست که پیشامدی تلخ باشد و صبر، آن را شیرین کند. بلکه تلخ‌تر از خود آن پیشامد، صبری است که جرعه جرعه مثل شراب سر می‌کشیم.
می‌گویند شراب هم مثل گلاب تلخ است؛ با صبر تلخ به مصاف تلخی‌های زندگی می‌رویم و قضیه مثل آن قاعده ریاضی می‌شود که در دوران راهنمایی خوانده‌ایم؛
منفی ضرب در منفی می‌شود مثبت.
________________________________
رفیق من؛ سنگ صبور غمهام***به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم***چه دنیای رو به زوالی دارم!

نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 9:24 قبل از ظهر | لینک  | 

صبر تلخ است؛ مثل گلاب!

صبر تلخ است؛ مثل گلاب!

از بچگی شنیده‌ایم که هر چه را که درست است و باید پیش بیاید و به پیشوازش برویم. ناگواری‌ها را هم به دارو تشبیه می‌کنند و می‌گویند: «مثل دوا است تلخ است ولی باید بخوری تا خوب شوی». آخر پدر خدا بیامرزها! مگر نه اینکه دواهای امروزی خودشان یک جور سمّ هستند؟ چرا دنبال تشبیه بهتری نمی‌گردید؟ تشبیهی که همه چیز و همه کسی را مریض و غیر عادی و از جا در رفته نداند. و عوضش دوایی که خودش یک جور زهر است را به خورد خلق الله بدهد.
من می‌گویم آنچه تلخ است، عصاره زندگی‌ست، مگر گلاب تلخ نیست؟ عرق بید مشک و عرق بهارنارنج تلخ نیست؟ کدام گلی را و کدام ریحانی را می‌شناسید که وقتی عرقش را بگیرند، تلخ از آب در نیاید؟ زندگی آنجا گل می‌دهد که آگاهی به نهایت بلوغ خود رسیده باشد. زندگی در فوران آگاهی به اوج زیبایی خود می‌رسد و آگاهی بی‌رنج نمی‌دهد.
صبر در عربی نام گیاهی است تلخ. صبر، خودش تلخ است. این گونه نیست که پیشامدی تلخ باشد و صبر، آن را شیرین کند. بلکه تلخ‌تر از خود آن پیشامد، صبری است که جرعه جرعه مثل شراب سر می‌کشیم. می‌گویند شراب هم مثل گلاب تلخ است؛ با صبر تلخ به مصاف تلخی‌های زندگی می‌رویم و قضیه مثل آن قاعده ریاضی می‌شود که در دوران راهنمایی خوانده‌ایم؛ منفی ضرب در منفی می‌شود مثبت.
صبر تلخ است زیرا آگاهی به رنج است. اوج رنج‌آور بودنِ رنج، آنجایی است که آن را خوب برانداز کنی و سری تکان بدهی و او را در کنار خود، با خود و بر دوش خود بپذیری. رنج وقتی به کمال می‌رسد که رنج دانستن و پذیرفتن رنج را بر خود هموار کنی و از آنجا که هر چیز در نقطه اشباع خود به ضد خود، تبدیل می‌شود؛ پس از آگاهی به رنج، راحتی و رهایی در انتظار ماست.


برچسب‌ها: صبر تلخ است؛ مثل گلاب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:43 بعد از ظهر | لینک  | 

بهجتِ عارفان؛ متنی بی حاشیه

[نگاهی مختصر به زندگی نامۀ سراسر پر برکت آیت الله بهجت(ره)]

نویسنده: مصطفی سلیمانی

لینک: سایت جماران


برچسب‌ها: بهجتِ عارفان؛ متنی بی حاشیه
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:40 بعد از ظهر | لینک  | 

همه حرف ‌های ما یک قول است!

همه حرف‌های ما یک قول است!

 

قول دادن و قول گرفتن از اصطلاحات متداول در گفتگوهای روزمره ما فارسی زبانان است. معمولا وقتی می‌خواهیم از صحت گفتار شخص گوینده مطمئن شویم، اصطلاحا از او قول می‌گیریم و در واقع از او می‌خواهیم به ما قول بدهد.
اگر به ریشه این اصطلاح توجه کنیم در می‌یابیم که «قول» از ریشه فعل «قال» است که در زبان عربی به معنی «گفت» است. بر این اساس، زبان شناسان قول را در زبان فارسی «گفته» معنا می‌کنند. در عربی به حرفی که از دهان کسی خارج شود، قول می‌گویند. نکته جالبی که اینجا با آن مواجه می‌شویم این است که گذشتگان ما برای حرفی که درواقع سند صداقت گوینده است، اصطلاح قول را بکار می بردند و از او قول می‌گرفتند. قول یعنی گفته برای آنها حکم سند را داشته است. به همین دلیل است که با قول گرفتن در واقع از شخص گوینده درخواست می‌کرده‌اند که تفکر خود را در قالب کلمات بیان کند و بعد دیگر می‌توانستند به عنوان یک سند روی حرف شخص قائل حساب کنند.
ما در برابر حرف‌ها و صحبت‌هایمان مسئولیم. هر کلامی که در طول روز بر زبان ما جاری می‌شود، در واقع قولی‌ست که ما به مخاطب‌مان می‌دهیم و او را از تصمیمات، افکار و اعمال خود مطمئن می‌کنیم. به مثابه قولی که باید حتما عملی شود و جای هیچ شک و شبهه‌ای در آن نیست، حرف‌های ما هم باید همین گونه عملی شوند و به آنها مثل یک قول پایبند باشیم. انسان دروغگو در واقع آدم بدقولی‌ست که همیشه قول‌هایی که به خود و دیگران می‌دهد را فراموش می‌کند و به پیمان خود عمل نمی‌کند. همانطور که آدم بدقول از چشم مردم می‌افتد و دیگر کسی به پیمان‌هایی که می‌بندد توجهی نمی‌کند، انسان دروغگو هم از جمع طرد می‌شود و به گفته‌های بی‌مدرک و سست او توجهی نمی‌شود.


برچسب‌ها: همه حرف ‌های ما یک قول است, ما در برابر حرف‌ها و صحبت‌هایمان مسئولیم
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 4:34 بعد از ظهر | لینک  | 

قایقِ کاغذی

قایقِ کاغذی، به یک فوت بند است
باید قایقی در درون بسازیم که با طوفان های شدید، فقط گاهی تکان بخورد
همین....!
[مصطفا]

نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:30 بعد از ظهر | لینک  | 

در مورد «او»

چغلی، صفحه گذاشتن، زیرآب‌زنی...
 
شخصیتش دوست داشتنی است، به گونه ای که رشد و ترقی، در هر روزِ او نمایان است. او را دوست خواهیم داشت، زیرا هر اشتباه و عملکردی که در گذشتۀ او بود، امروزه از آن تبری می جوید! او مرد به یاد ماندنی با افق دیدِ بالاست؛ کاش می گذاشتند هر آن چه در دل دارد بیان کند و هر آن چه در ذهن دارد، عمل کند...

نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:29 بعد از ظهر | لینک  | 

ازدواج موقت آری یا خیر؟!
 
سایت فرهنگی و مذهبی نگار

 
حرف این است:
همه ما می‌دانیم که امروزه دختران و پسران با هم دوست می‌شوند و روابطی را برقرار می‌کنند که نامشروع است و حتی در بسیاری از مواقع، خانواده‌ها هم در جریان هستند. ما هم می‌گوییم همین رابطه در جریان باشد ا...
ما به صورت مشروع، آنها بیایند و ازدواج موقت کنند...
علامه طباطبایی(ره): «اسلام برای پاسخ دادن کامل به غریزه ی جنسی و جلوگیری از زنا و بی بند و باری جنسی ازدواج موقت را با شرایط ویژه در میان قوانین خود گنجانده است.»
_________________________
پ ن پ:
1- تامین نیازهای جنسی و عاطفی افراد از طریق مشروع و قانونی کمک می‌کند که شاهد حرکات نابهنجار، غیراخلاقی، مجرمانه و خلاف عرف در سطح جامعه نباشیم.
2- باید قبول کرد که سوء استفاده گران از این مسأله، حکم الهی را تحت الشعاع قرار داده است و قُبحش از زنا بالاتر شده است!

برچسب‌ها: ازدواج موقت آری یا خیر, تامین نیازهای جنسی و عاطفی
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:6 بعد از ظهر | لینک  | 

الکی بخند تا خوش باشی!
 


 
الکی بخند تا خوش باشی!

** صبی رفتم مغازۀ یکی از رفیقام که گل فروشی داره، کارش داشتم، یه گل خوشکل دیدم بهش میگم ممد این گل طبیعیه!؟!!!!
یه دختر 5 ساله اون کنار بود میگه نه آقا سزارینه!!!!!!
** طرف باباش مى میره، بهش میگن مراسم می گیرى؟ میگ...ه نه میریم مشهد.
** از یارو می پرسن آرزوت چیه؟ میگه: دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم!
** مادره به بچش میگه: می دونم موهای خواهرت رو کشیدی شیطونه گولت زد. بچه هم میگه: آره ولی لگدی که تو دلش زدم ابتکار خودم بود.
** یک کلاغ با یه زرافه عروسی می کنه بچشون کلافه می شه.
** بخدا من تا 12 سالگی فک میکردم بچه ها رو لک لک ها از آسمون میارن :|
** دو باجناق به نام های کافی و نعمت سوار یک خر بودند.
نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود.
کافی گفت همین هم که هست نعمت است!
** تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!
** یارو سوار مترو می شه، تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!
 

برچسب‌ها: الکی بخند تا خوش باشی
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:5 بعد از ظهر | لینک  | 

این مطلب می تواند سیاسی باشد
[همه خوبیم، وقتی منافعمان در خطر نیست!]

 
انسان‌ها وقتی آرام هستند، وقتی با دیگری در صلح و صفا هستند، وقتی منافعشان در خطر نیست، روی لبشان تبسم است و پایبندند به مبادی آداب. همه خوب هستند. انگار همه شبیه هم هستند...
اما وقتی که اتفاقی که مطابق میل‌شان نیست رخ می‌دهد، شبیه هم نیستند. برخی همان آدم قبلی هستند، برخی عصبانی هستند، برخی منصف هستند، برخی بی‌اخلاق می‌شوند.
برای این‌که انسان‌ها را بشناسیم، به روزهایی که شادند و همه چیز به کامشان است؛ نگاه نکنیم. انسان‌‌ها وقتی زیر و رو شوند، خودشان را نشان می‌دهند، استحکام‌شان را و انسان بودن‌شان را. در دگرگونی‌های روزگار است که انسان شناخته می‌شود.
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 11:3 بعد از ظهر | لینک  | 

بهجتِ عارفان؛ نابغۀ عرفان
[نگاهی مختصر به زندگی نامۀ سراسر پر برکت بهجتِ جانان]

نویسنده: مصطفی سلیمانی


** اشاره
وقتی نام ایشان به زبان جاری می شود، از او به بزرگی و با القابی همجون عارف والا مقام و بهجت عارفان و خوبان یاد می شود. کمتر کسی است که اسم او را نشنیده باشد؛ بزرگی که بی هیچ اقدامی تبلیغاتی در دلِ عموم مردم جای داشت. اما سکوت و اخلاص او نگذاشت که خیلی از نظرات ناب و پر ثمرش به بر اندیشه های عموم تأثیر گذار باشد. شاید به جرأت بتوان گفت، عقیده اش بر این بود که: «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!»
بزرگ ترین اجحاف در حق او بر این بود که با القابی همچون عارف، زاهد و ساده زیست...، نگذاشتیم که افکار بلند و عمیقش بر پهنای فکری اجتماع تأثیر محسوس بگذارد؛ گرچه بودند بزرگانی که از خرمن این گلستان، بهره ها بردند و الگوهای رفتاری زیادی گرفتند؛ به درستی آنان که او را می شناختند، همیشه به دیگران توصیه می کردند که از او استفاده شود. به طور مثال شهيد مطهري(ره) در ارتباط با شرکت در درس ایشان فرمود: «حتماً در درس ايشان شرکت کنيد مخصوصاً در اصول، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شرکت کنيد.»
بنابر گفتۀ آیت الله امجد، از بزرگترین کرامات ایشان این بود که در موقعیت های مختلف سکوت می کردند. «سکوتِ» اینگونۀ اشخاص که سینه شان مملوّ از دغدغه و اضراب دین است، جای تأمل دارد!
خصوصیاتی که از ایشان بیان شده، باعث شد که کنجکاوی ما تحریک بشود و ببینم ایشان کیست و چه ویژگیهایی دارد، لذا در این نوشتۀ کوتاه می خواهیم به زندگی نامۀ سراسر پر برکت ایشان با قلمی ساده و روان بپردازیم:
** ماجرای تولد و علت نامگذاری:
آیت‌الله‌العظمی محمدتقی بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده‌ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید و به همگان ثابت کرد که با مشکلات هم می توان طعم زندگی پر برکت را چشید!
نام او هم، همانند اسم های بزرگان دیگر که با این اسم ماندگار شدند، محمد تقی گذاشته شد؛ بزرگانی همچون: محمد تقی مجلسی، محمد تقی بافقی، محمد تقی جعفری، محمد تقی شیرازی، محمد تقی بهار و... که از نام های پر برکت است.
درباره نام بهجت عارفان خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان ایشان نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب است، و آن اینکه:
پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: «با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»
تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را «محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را «محمد تقی» نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره «محمد تقی» نام می گذارد، و بدینسان نام بهجت عارفان مشخص می گردد.[ر.ک: «به سوی محبوب» و «برگی از دفتر آفتاب»]


برچسب‌ها: بهجتِ عارفان نابغۀ عرفان, نگاهی مختصر به زندگی نامۀ سراسر پر برکت بهجتِ جان, ماجرای تولد و علت نامگذاری آیت الله بهجت, مرجعیتِ بی اسم و نشان, علّت ماندگاری در قم
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 5:26 بعد از ظهر | لینک  | 

این مطلب عاشقانه نیست!

خیلی بدی خیلی بدی رفتی دیگه نیومدی
من منتظرت بودم و خوشحال که میای
دستامو گرفتی وقتی که داشتی می رفتی!
به هوای با تو بودن داشتم از خوشی می مردم
خودمو با چه امیدی به نگاه تو سپردم!

نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 1:29 بعد از ظهر | لینک  | 

تربيت جنسي دختران

سایت فرهنگی و مذهبی نگار

پاسخگو: مصطفی سلیمانی

پرسش:
تربيت جنسي دختران يعني چه؟


پاسخ:
«تربيت» از مسائل مهمى است كه از ديرباز توجه والدين و ديگر متولّيان امر آموزش را به خود مشغول نموده است. در هر دوره اى انديشمندان بزرگى در شرق و غرب عالم در زمينه تربيت فعاليت هاى علمى و عملى داشته و در اين زمينه، نظرات كاربردى مهمى ارائه داده اند.
«تربيت جنسى» انسان يكى از ساحت هاى مهم و پر لغزش تربيتى است. غريزه جنسى از جمله غرايز طبيعى است كه خداوند در حيوان و انسان قرار داده است. با وجود اين غريزه است كه در انسان نياز جنسى پيدا مى شود و بايد به صورتى صحيح آن را ارضا نمايد. برآوردن يا رها نمودن اين نياز رفتارهاى متفاوتى را در انسان به دنبال دارند. صاحب نظران و مربيّان تربيتى به صورت هاى مختلف به اهميت آن اذعان كرده و توجه عموم مردم را به آن جلب كرده اند.
- علت اهميت تربيت جنسي:
نگاهى گذرا به پرونده هاى موجود در مراكز و محاكم قضايى، پاسگاه هاى نيروى انتظامى و صفحات حوادث مطبوعات به اين امر گواهى مى دهد كه درصد بالايى از جرايم به عدم تربيت صحيح در زمينه مسائل جنسى بر مى گردد. اهميت اين امر آن جا آشكارتر مى شود كه بدانيم رفتارهاى جنسى و غيرجنسى با هم تعامل دارند، به گونه اى كه رفتارى غيرجنسى زمينه ساز بروز رفتار جنسى مى شود و يا به عكس. از اين رو، مى توان ادعا كرد كه غالب رفتارهاى انسان با اين غريزه در ارتباط است.
اين غريزه از زمان بلوغ، كه همزمان با دوره نوجوانى است، برانگيخته مى شود و نياز جنسي در انسان احساس شده، ارضاى آن را طلب مى نمايد. از اين رو، با اين كه مسأله غريزه جنسى از دوره نوجوانى به بعد مطرح مى باشد، اما از آن رو كه بنيان شخصيت انسان در دوره هاى پيش از آن پى ريزى مى شود، بايد به مسائلى كه در آن دوره ها بر رشد جنسى انسان تأثيرگذارند نيز پرداخته شود.(1)
موريس دبس مى گويد: «تغييرات بلوغ ـ به معناى اخص كلمه ـ مستلزم تربيت جنسى است، ولى هنوز نه در خانواده به اين تربيت اهميت كافى داده مى شود و نه در مدرسه. اغلب اوقات، پدر و مادر از بجا آوردن وظيفه شانه خالى مى كنند و دبيران نيز خود را به نشنيدن مى زنند، در صورتى كه بايد اين نكته را خوب به خاطر داشت كه تربيت جنسى جزء لاينفك وظايف مربّيان است. اگر ما مسأله جنسى را از لحاظ اهميت در رديف ساير فعاليت هاى انسانى قرار دهيم و آن را موضوع جداگانه و امرى مهم نشماريم، بسيارى از مشكلاتى كه امروز، ظاهراً، وجود دارد از ميان خواهد رفت.»(2)


برچسب‌ها: تربيت جنسي دختران, تربيت جنسى, تغييرات بلوغ, رفتار بهنجار جنسى, مسائل جنسى دختران
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 12:42 بعد از ظهر | لینک  | 

جايگاه «هيپنوتيزم» و «انرژي درماني» در اسلام


	سرچرخانی چند هندو در یک مراسم آیینی در جامو.
پاسخگو: مصطفی سلیمانی

پرسش:
با سلام؛ بنده ميخواستم يك سوالي درمورد انرژي دروني انسان يا هيپنوتيزم يا هاله ي دور جسم انسان اطلاعاتي دريافت كنم.
و اينكه ميگويند ميتوان انرژي درون انسان را فعال كرد و با آن به درمان خود پرداخت يا كارهاي فراانساني
انجام داد آيا درست است ؟ خداوند متعال اين قدرت را درانسان نهاده است؟
آيا اين كار شدني است؟ با تشكر


پاسخ:
در بررسي هاي تاريخي به پديده هايي برخورد مي كنيم كه در هاله ايي از ابهام و تعابير درست و نادرست قرار گرفته است و اين ابهامات شرايطي را فراهم مي آورند كه مرزهاي واقعي اين پديده ها شناخته نشده و جايگاه واقعي آنها معرفي نگردد. يكي از اين پديده ها «هيپنوتيزم» و «انرژي درماني» است.
در هيپنوتيزم علاوه بر قدرت تفكر، امكان محبت، قضاوت، راه رفتن و غيره نيز وجود دارد. فكر هيپنوتيزم شونده بر روي موضوع خاصي (صحبت هاي هيپنوتيزور) تمركز فوق العاده اي مي كند و بين او و فرد هيپنوتيزور ارتباط عاطفي خاصي بر قرار مي شود كه در خواب نظير آن را مشاهده نمي كنيم.
- «هيپنوتيزم» و «انرژي درماني» چيست؟
هيپنوتيزم يك حالت روحي خاص شبيه خواب آلودگي و القايي و ارادي است و در آن هشياري و آگاهي سوژه (هيپنوتيزم شونده) فوق العاده افزايش مي يابد. اين آگاهي معمولاً بر روي مطالبي تمركز مي كند كه توسط هيپنوتيزور به او ارائه مي شود. درحالت هيپنوتيزم تلقين پذيري فرد و قدرت تخيلات و تصوير سازي ذهن افزايش مي يابد و هر چه درجه هيپنوتيزم عميق تر شود اين خصوصيات نيز قويتر مي گردند.(1)
امّا برخي از نظريه پردازان اعتقاد دارند كه هيپنوتيزم چيزي جز يك تمركز برتر نيست: «اصل هيپنوتيزم؛ تمركز روح است بر شخصي كه مي خواهيم او را تحت تأثير اراده خود قرار دهيم. با تمركز روح بر ارادۀ‌ خود، آنچه را مي ‌خواهيم به طرف مقابل القاء مي ‌كنيم كه با توجه به مجرد بودن نفسْ چنين امكاني در هر كس هست».(2)
- جايگاه «هيپنوتيزم» و «انرژي درماني» در اسلام:
قطعاً نيروى اراده انسان، قدرت و توانايي فراوانى دارد و هنگامى كه در پرتو رياضت هاى نفسانى قوي تر شود، كارش به جايى مى ‏رسد كه در موجودات محيط خود تأثير مى‏ گذارد. رياضت ها گاهى مشروع و گاهى نامشروع است. رياضت هاى مشروع در نفوس پاك، نيروى سازنده ايجاد مى‏ كند، و رياضت هاى نامشروع نيروى شيطانى، و هر دو ممكن است منشأ خارق عادت گردد كه در اوّلى مثبت و سازنده و در دومي مخرّب است.(3)
از آنجا كه پديدۀ هيپنوتيزم يكي از مسائل نسبتاً جديد در منابع ديني است، سخن از آن در ميان علماي گذشته كمتر به چشم مي خورد، و علماي معاصر نيز، اين موضوع را بيشتر ذيل بحث از سحر و جادو آورده اند.


برچسب‌ها: هيپنوتيزم از ديدگاه فقهاء, دائرة المعارف هيپنوتيزم, شيطان و جادوگر در عالم, آيا هيپنوتيزم از نظر اسلام حرام است, يادگيرى هيپنوتيزم
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 12:28 بعد از ظهر | لینک  | 

آزار صداي بلندگوي مسجد

استفاده از  اصطلاحات قهوه‌خانه‌ای در مکالمات روزانه

پاسخگو: مصطفی سلیمانی

پرسش:
با عرض ادب و احترام

صداي بلندگوي مسجد اذیتمان می کند.
من و ساير همسايگان بارها به امام جمعه شهرمان و هيت امنا مسجد همسايه گفته ايم ولي متاسفانه فقط عنوان مي کنند كه شما با قران مشكل نداريد و از اين قبيل .. ولي خودشان متوجه نيستند كه در قران همسايه آزاري نهي شده
وقت شما را نگيرم خواستم بپرسم ما راه حل داريم يا نهادي براي رسيدگي هست يا خير؟
با تشكر فراوان


پاسخ:
شايسته است بانيان و مسولين مساجد و حسينه ها، بلندگوها را فقط براي مستمعين داخل مسجد و يا حسينيه تنظيم نمايند تا باعث آزار و اذيت كسي نشود.
البته پخش اذان به نحو متعارف براى اعلام داخل شدن وقت نماز صبح به وسيله بلندگو اشكال ندارد، ولى پخش آيات قرآنى و دعا و غير آن از بلندگوى مسجد، اگر موجب اذيت همسايگان شود، توجيه شرعى ندارد، و بلكه داراى اشكال است.(1)
از نظر شرعي هر گونه ايجاد مزاحمت براي ديگران جايز نيست و پخش ادعيه از بلند گوي مسجد در صورتي كه باعث مزاحمت بشود جايز نيست و فقط پخش اذان در وقت نماز، آن هم به خاطر ترويج و اشاعۀ فضاي مذهبي و حفظ شعائر ديني، به نظر بي اشكال مي رسد. البته اين مسأله هم نبايد به گونه اي باشد كه همسايگان مسجد از آن ابراز ناراحتي كنند. مثلاً صداي بلندگو آرام باشد و يا از يك اذان با مدت زمان كوتاه استفاده شود.
- جالب است بدانيد:
از هيچ مرجعي فتوا نداريم كه ما اجازه داريم قبل از نماز مردم را از خواب بيدا‌ر كنيم؛ اسمش را هرچه كه بگذاريم اعم از مناجات، قرآن، سحرخواني‌، عزاداري و... حكم خدا تغيير نمي‌كند و حرام خدا حلال نمي‌ شود.
پس بانيان، متوليان و امام مساجد بايد با برنامه ريزي هاي حساب شده، از ايجاد مزاحمت و ضرر رساندن به ديگران پرهيز كنند.
متأسفانه به نظر مي رسد برخي از مساجد قصدي براي رعايت اين اصل مهم ندارند. مداحي، روضه و قرآن خواني براي اموات كه با صداي غيرقابل تحملي از بلندگوها پخش مي‌شود، رعايت حقوق شهروندي و آرامش همسايگان مساجد و حسينيه ها را زير سوال برده است.
چنانچه برخي مساجد و حسينيه ها اندكي صداي بلندگوهاي خود را كم نمايند باعث كاهش گلايه ها و اعتراض ها به سطح بالاي صداي بلندگوها خواهد شد و زندگي در كنار مساجد به سنت قديمي و حسنه مردم كشورمان تبديل مي شود.
- پرسشگر گرامي! اما در مورد مشكلاتي كه شما ذكر كرديد، ما در اين مركز فقط به مسائل ديني پاسخ مي دهيم و مسئوليت كار اجرايي نداريم و شما مي توانيد مشكل خود را با افرادي كه با برنامه هاي مسجد در ارتباط هستند در ميان بگذاريد و سعي كنيد به نحوي اين مشكل را برطرف كنيد و همچنين مي توانيد مشكل خود را با امور مساجد استان خود مطرح كنيد.


برچسب‌ها: آزار صداي بلندگوي مسجد, صداي بلندگوي مسجد, بلندگوها را فقط براي مستمعين داخل مسجد و يا حسينيه, ايجاد مزاحمت و ضرر رساندن به ديگران
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 12:16 بعد از ظهر | لینک  | 

اصول تربیتی کودک زیر 7 سال

از خطایت کوچکتر نباش!

لینک:

مرکز پاسخگویی به سوالات دینی


برچسب‌ها: اصول تربیتی کودک زیر 7 سال
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 10:56 قبل از ظهر | لینک  | 

کشکول کودکانه شماره 63


	 بی-میکرا، کوچکترین خزنده جهان با طول تنها 3 سانتی‌متر.

تهیه و تنظیم: مصطفی سلیمانی

یادی از امام
یک روز که با امام مشغول قدم زدن بودم، ایشان در مقابل یک ساقه گل محمدی ایستادند و گفتند: «علی که می‌آید دستش را به این گل بزند، تیغ دستش را می‌برد. سر این تیغ را شما ببرید که نرم باشد و تیغ دست علی را اذیت نکند».
از قضا باغبانی که به گلها می‌رسید، تمام تیغ های آن ساقه را از بالا تا پایین زد. بعد که ایشان دیدند، با تأثر گفتند: «چرا این طور کرده این آقا و همه را زده؟ من فقط آن یک تیغ را که پایین بود، گفتم بزند. چرا به این گل آسیب رساند؟»
[منبع: یک ساغر از هزار]

آزمایش
[تخم مرغ پلاستیکی]
آزمایشی که امروز می خواهیم با هم انجام بدهیم بسیار جالب و با مزه است. پس وسایل مورد نیاز را تهیه کنید و با ما همراه شوید.
** وسایل مورد نیاز:
 تخم مرغ آب پز
لیوان یا شیشه ی دهان گشاد تا تخم مرغ بتواند به راحتی داخل آن شود.
سرکه
** دستورالعمل:
1. ابتدا تخم مرغ را درون لیوان یا شیشه ی مربا قرار دهید.
2. به اندازه ای سرکه درون شیشه بریزید که تخم مرغ را کاملاً بپوشاند.
3. تخم مرغ را مشاهده کنید. چه چیزی می بینید؟ حباب های کوچکی از تخم مرغ خارج می شود چون اسید استیک موجود در سرکه به کربنات کلسیم موجود در پوسته ی تخم مرغ حمله کرده است. هرچه زمان بیشتر بگذرد رنگ تخم مرغ بیشتر تغییر می کند.
4. بعد از 3 روز تخم مرغ را از ظرف سرکه خارج کنید و به آرامی پوسته اش را با آب شیر بشویید.
5. برای تخم مرغ آب پز چه اتفاقی افتاده است؟ سعی کنید تخم مرغ را به یک سطح سخت بزنید. تخم مرغتان تا چه اندازه بالا می رود؟
شما می توانید تخم مرغ خام را هم برای 3 الی 4 روز درون سرکه بخوابانید، اما نتیجه برای این تخم مرغ کمی متفاوت است. پوسته ی تخم مرغ نرم و قابل انعطاف خواهد شد. شما می توانید به آرامی تخم مرغ را فشار دهید اما این تخم مرغ مورد مناسبی برای بالا و پایین پریدن روی زمین نیست.

لطیفه‌های عمو قندون
** از یکی می پرسن این شعر از کیه؟ «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز»
می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید...
می گن اسم شاعر توی خود شعر هست.
می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!
** آقای دست و دلباز بعد از بیست سال می ره مغازه کفش فروشی می گه: "ما باز هم مزاحم شدیم!"
** حیف نون هنوز در گیره که چرا خواهرش دو تا برادر داره، خودش یکی!
** به حیف نون یه انگشت نشون می دن می گن این چندتاست؟ می گه یکی.
بعد ده تا انگشت بهش نشون می دن می گن این چندتاست؟ می گه: وای! چقدر یک!
** گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
** به یارو یه اره برقی میدن میگن برو 1000 تا درخت ببر.
996 تاش رو می بره .. خسته میشه می شینه..
بهش میکن که بابا پاشو اره رو روشن کن 4 تا دیگش رو هم ببر تموم بشه دیگه...
میگه : اِ اِ اِ .. مگه روشن هم میشه؟؟؟؟؟؟
** یه یارو خوابش سنگین بوده تختش میشکنه...

با من آشنا شو
[وزغ]
من وزغ هستم. خیلی شبیه قورباغه‌ام؛ اما با قورباغه تفاوت دارم.
پدربزرگم می‌گوید: «ما مانند تکه گوشتی هستیم که روی آن برآمدگی‌هایی دیده می‌شود. اما پوست بدن قورباغه صاف و اندامش کشیده است.»
ما وزغ‌ها، در آب تخم‌ریزی می‌کنیم. نوزاد ما پس از رشد، به خشکی می‌آید و در آنجا زندگی می‌کند.
قورباغه هم در آب تخم‌ریزی می‌کند. امّا نوزاد قورباغه وقتی بزرگ‌تر شد، اغلب در آب یا نزدیک آب زنگی می‌کند.
در پوست ما وزغ‌ها، غد‌ه‌هایی است که از آنها، مایع سفید رنگی بیرون می‌آید. مواظب این مایع سفید رنگ باش. چون به چشم آسیب می‌رساند.
ما برای دفاع از خود از این مایع استفاده می‌کنیم.

شعر کودکانه
[بهانه‌ قشنگ] 

سایت فرهنگی و مذهبی نگار

 
ای خدای خوب من
ای بهانه ی قشنگ
حس عاشقانه ی
هر ترانه ی قشنگ
هر جوانه خنده ایست
خنده ای پر از نشان
هر پرنده نغمه ای
دارد از تو بر زبان
کوه و چشمه و درخت
نام دیگر تواند
آسمان و کهکشان
از تو گشته سربلند
شعرهای من پر از
اسم های خوب توست
شعر آفرینش است
شاعرانه ی نخست

ضرب المثل
[خروس اگر خروس باشه توی راه هم می‌خونه]
امروز می خواهیم با هم داستان ضرب المثل خروس اگر خروس باشه توی راه هم می خونه رو بخونیم.
شخصی رفته بود مهمانی خانه ی یک مرد روستایی. مرد روستایی خروس چاق و چله ای داشت، خروس چاق و چله ی مرد روستایی چشم مرد مهمان رو گرفته بود، یعنی از خروس خوشش اومده بود.
مرد مهمان نصفه های شب وقتی همه خواب بودند، دور از چشم همه بلند شد. خروس رو گرفت و به راه افتاد.
صاحبخانه از خواب بیدار شد و گفت :حالا كه زوده داری میری بمون تا خروس بخونه بعد برو.
مهمان دزد در جواب مرد صاحبخانه گفت: خروس اگر خروس باشه توی راه هم می خونه.
مهمان دزد رفت و صاحبخونه از همه جا بی خبر دوباره گرفت خوابید.
صبح وقتی مرد روستایی از خواب بیدار شد رفت سر لونه خروس و دید که خروسش نیست. تازه فهمید که دیشب مهمون بی معرفتش چی گفته و منظورش چی بوده.

چیستان
[یک چوب کبریت و اتاق سرد]
** معما:
اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید
که در آن یک بخاری نفتی، یک چراغ نفتی و یک شمع باشد …
اول کدامیک را روشن می کنید؟
** جواب معما:
اول: سعی کنید خودتان جواب معما را پیدا کنید.
اول باید کبریت را روشن کنید!!
تا اول کبریت را روشن نکنید که نمی توانید یکی از اونها را روشن کنید...

درنگستان

 

سایت فرهنگی و مذهبی نگار


** جلد کلنگ
یک روز عده‏ای در راه چکمه‏ای دیدند. به دلیل آنکه تا آن روز هرگز به چنان چیزی برنخورده بودند، هر کدام نظری داد.
اولی گفت: «عصا است.»
دومی گفت: «خرجین است.»
بالاخره آن را به کدخدا نشان دادند و از او سوال کردند که چیست؟
کدخدا نظری به لنگه چکمه کرد و گفت «خب روشن است دیگر این جلد کلنگ است.»
** طبابت کدخدا
روزی یکی از دوستان کدخدا چشمش درد گرفت و از شدت عذاب، پیش کدخدا رفت و گفت: «راهی نشانم بده تا از این درد خلاص شوم.»
کدخدا خیلی خونسرد گفت: «مدتی پیش دندانم درد گرفته بود. من هم آن را کندم و دور انداختم. تو نیز همین کار را انجام بده.»
** خورشید بهتر است یا ماه؟
روزی ازمردی پرسیدند: «به نظر تو خورشید بهتر است یا ماه؟»
مرد بعد از کمی تامل گفت: «چه طور شما موضوع به این روشنی را نمی‏دانید؟»
پرسیدند: «حالا به نظر تو کدام مفیدتر است؟»
جواب داد: «خب معلوم است دیگر؛ خورشید چون در روز روشن می‏آید، بی‏فایده است؛ ولی ماه چون در تاریکی شب همه جا را روشن می‏سازد، هزار برابر خورشید سودمند است و بهتر.


برچسب‌ها: کشکول کودکانه, یادی از امام, آزمایش, تخم مرغ پلاستیکی, لطیفه‌های عمو قندون
نوشته شده توسط مصطفی سلیمانی در ساعت 2:23 بعد از ظهر | لینک  |