شاخصه های شخصیتی حضرت امام

شاخصه های شخصیتی حضرت امام

[به مناسبت ایام دهه فجر]

مصاحبه با استاد سید جمال الدین باستانی

بیوگرافی

حجت‌الاسلام و المسلمین سید جمال الدین باستانی استاد دروس خارج حوزه علمیه قم، از شاخصه های شخصیتی امام خمینی در زندگی فردی و اجتماعی، جایگاه حضرت امام در حوزه علمیه، هدف از تشکیل حکومت اسلامی، رمز موفقیت در مبارزات و رهبری، سخن گفته است.

وی در این مصاحبه یکی از نکات مهم رهبری امام را تلاش جدی بر همراهی خواص جامعه با انقلاب و حرکت مردم دانسته است و راه ماندگاری شخصیت امام را در نقد گذشته می داند.

  مصاحبه گر: مصطفی سلیمانی


** بی مقدمه، وارد سؤالات مربوط به موضوع می شویم. شاخص ترین بعد شخصیتی حضرت امام را در زندگی فردی و اجتماعی در چه می بینید؟

در بعد فردی، امام خمینی انسانی عامل به وظیفه است که هیچ چیز برای او جز عمل به تکلیف الهیش مهم نیست. اگر زندگی ایشان را ببینیم، در هر وادی ای قدم گذاشت تنها تا جایی پیش رفت که احساس کرد وظیفه دارد، و به همین خاطر بسیاری از کارهایش را ناتمام گذاشت تا مبادا به تکلیفش لطمه وارد شود. خود این یک مجاهده است.

اگر زیاده روی نکرده باشم عرض می شود مرحوم امام تنها یک کار را در زندگی تمام کرد، و همه چیز خود را فدای آن نمود، و آن سرنگونی رژیم پادشاهی در کشور ایران، به طریقی بود که به آن اعتقاد داشت؛ یعنی انقلاب مردمی بر پایه دین.

امام در برهه ای از زندگی خود احساس وظیفه کرد تا کشور را و دین را نجات دهد. در این راستا، احساس کرد اشتهار او به فلسفه در اعتماد علما به او لطمه وارد می آورد، و به همین خاطر آن را نیمه کاره رها کرد و به فقه رو آورد، تا جایی که این بنده از یکی از مجتهدین تهران ـ خدا رحمتشان کند ـ مستقیما شنیدم که وقتی با سید مصطفی خمینی اسفار مباحثه می کردیم. در وسط یک بحث دشوار، من از ایشان خواستم نظر امام را جویا شود. سید مصطفی در جواب گفته بود امام پاسخ سؤالات فلسفی من را در خانه هم نمی دهد، چرا که تصمیم گرفته از او در فلسفه مطلبی نقل نشود.

یا در فقه، هیچگاه نمی بینیم در فکر شرح عروه برآید و یا یک دوره فقه بگوید. دو دوره و نیم اصول می گوید، ولی از نوشته ای که در اصول دارد پیداست که آن را بیشتر برای مراجعات بعدی خود نوشته، نه این که بخواهد یادگاری از خود بجا گذارد. چند بحث پراکنده و کم و بیش دشوار از طهارت، و یک بحث کوچک ـ و البته مهم و مرد افکن ـ از صلوه، و بعد یک دوره مکاسب، که اگر انقلاب یکی دو سال زودتر واقع می شد آن هم نیمه کاره می ماند. در بحثهای فقهیش دقت هست، ولی تعهدی به استیعاب و شمول نیست. در کنار این مباحث، تلاش کرد بعضی زوایای مغفول مانده فقه، مثل تقیه، و به خصوص تقیه مداراتی، باب امر به معروف و نهی از منکر، جزائیات فقه، و در نهایت ولایت فقیه إحیا شود؛ همانها که به نظر ایشان برای مبارزه مفید می رسید.

در عرفان نظری هم قصه همین طور است. در عرفان عملی هم تا جایی وقت گذاشت که احساس وظیفه کرد. امام در کمالات معنوی، بیشتر آنچه بدست آورد از عمل به وظیفه بود، و نه سیر و سلوک رائج تحت نظر استاد.

مرحوم امام این استعداد را داشت که اگر ممحض در هر یک از این موضوعات می شد، در آنها صاحب مکتب شود، ولی وقتی وظیفه اش را در مطلب دیگری احساس کرد، در میانه راه دست کشید. البته امام مدرس همه این علوم بود، ولی نمی توان گفت صاحب مکتب است.

در یک کلمه، امام از برهه ای از زندگی شریف خود، وظیفه شرعیش را نجات کشور و دین در دنیای معاصر دید، و همه چیز را در راستای آن تعریف و ارزش گذاری کرد.

این سخن برای آن مهم است که اولا رفتار امام را بهتر بفهمیم و تحلیل کنیم، و ثانیا انتظاراتمان را از امام تعدیل کنیم تا در غیر آن چه همت بر آن داشت، از او انتظار نداشته باشیم. مرحوم امام در پاسخ بزرگواری که در مقام انتقاد به ایشان گفته بودند فلان رفتار در تاریخ وجهه ناخوشایندی بجا می گذارد، فرمود من نگران وظیفه ام، نه این که در تاریخ چه نامی از ما می ماند. کاری به صحت و سقم این پاسخ، به نگاه موضوعی، ندارم، ولی وقتی بدانیم این پاسخ در جایی بود که مرحوم امام احساس خطری برای انقلاب کرده بود، به خوبی بر ما معلوم می شود همت اصلی امام چه بوده، و این تا چه حد، امور دیگر را برایش بی قدر کرده بود.

** جایگاه حضرت امام را در حوزه علمیه چگونه ارزیابی می کنید؟

ادامه نوشته

تاریخچه بیلاخ

تاریخچه بیلاخ

ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﯿﻼﺧﻮﺧﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﺖ ﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﻟﯿﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﻮﻣﭙﻪ ﺩﯾﻮﺙ ﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺍﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻧﺒﺮﺩﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪ 4 ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ, ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ 4 ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺘﺶ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺮ...ﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺠﻬﯿﺰ ﻗﻮﺍﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺧﺎﻥ ﺭﻓﺖ, ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﺸﺴﺖ . ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﻭ 4 ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻧﺎﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺑﻪ ﺑﻼﺩ ﮐﻔﺮ ﻧﯿﺰ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﯿﻼﺥ ﺑﻪ ﺑﯿﻼﯾﮏ ﻭﺳﭙﺲ ﻻﯾﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮔﺮﺩﯾﺪ .ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺧﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐت ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ, ﺍﺯﯾﻦ ﺭﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ ﮐه اﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺷﮑﻞ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐت ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ, ﺍﺯﯾﻦ ﺭﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ ﮐه اﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺷﮑﻞ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺖ .

حُرمتِ حریمِ خصوصی از دیدگاه امام خمینی

حُرمتِ حریمِ خصوصی از دیدگاه امام خمینی
«به مناسبت 24 آذر؛ صدور فرمان هشت ماده اى امام خمینی»

مصطفی سلیمانی

** سپیدۀ سخن:

انسان ها بنا بر فطرت خود، قلمروهايي را محدوده خصوصيِ خويش مي دانند و در آن پناه مي گيرند. در اين پناه گاه امنِ خصوصي است كه زندگي و حيات براي آنان ميسور مي شود و «انسانيت» معنا و مفهوم مي يابد: شخصيت و آبرو، ناموس، خانه و محل كار و اموال از آن جمله اند. ورودِ خود سرانه و بي ضابطه به اين قلعه مقدس در حكمِ كشتن افراد و فرو ريختنِ ديوار انسانيت آنان است.

اسلام كه زير بنايِ هر نوع تربيت و سازندگي را «انسان» مي داند به كرامت و حرمت آدميان اهميت فراوان داده و حريم خصوصيِ افراد را با وسواس و باريك بينيِ فراوان پاس داشته است. در آيات قرآني و نيز احاديث معصومان(ع) و هم چنين در سخنان پيشوايان ديني توصيه هاي فراواني است كه آدميان را از ورود به حريم خصوصي افراد اكيداً باز داشته است.[مهدی مهریزی، دولت دینی و حریم خصوصی، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 12]

با توجه به اهمیت این مهم، امام خميني در مصاحبه‌ ها و سخنراني ‌هاي خود بارها به موضوعِ «اهمیت توجه به حریم خصوصی مردم» اشاره كرده‌ اند و به طور كل در انديشه و سيره ايشان موضوع حريم عمومي ‌و خصوصي شهروندان جايگاه مهمي‌داشته است، فرمان هشت ماده‌اي كه ايشان در سال 1361 خطاب به مسئولين اجرايي و قضايي صادر فرمودند، صريح ‌ترين ديدگاه ايشان در خصوص موازين اين موضوع حياتي براي جامعه و عموم مردم است.

در اين مقال برآنیم تا با بررسي سيره امام خمينی و به خصوص تأمل درباره فرمان هشت ماده‌اي ايشان به شناخت بيشتري از ابعاد و حوزه شمول اين فرمان دست يابيم و با معيارهاي اسلامي تطبيق دهيم.

** مفهومِ حریم خصوصی:

با مراجعه به منابع متعدد متوجه خواهیم شد که مفهوم حریم خصوصی ریشه فلسفی، حقوقی، سیاسی، انسانی شناختی و جامعه شناختی دارد. در این باره دو برداشت کلی وجود دارد:

یکی برداشت توصیفی که حریم خصوصی را توصیف می‌کند؛

و دیگری برداشت دستوری که از ارزش حریم خصوصی سخن می گوید.

در هر یک از برداشتها، بعضی حریم خصوصی را نفع و بعضی دیگر حق اخلاقی یا قانونی تلقی می‌کنند.[باقر انصاری، حقوق حریم خصوصی، ص13]

مفهوم حریم خصوصی از سه عنصر مستقل و مرتبط باهم تشکیل شده است: محرمانگی، ناشناس ماندن، تنهایی و خلوت؛ بنابراین از تعاریف مختلف حریم خصوصی دو مفهوم به ذهن تداعی می‌شود:

یکی مفهوم ذاتی حریم خصوصی که به شخصیت و کرامت انسانی ناظر است؛

و دیگری نسبیت این مفهوم از بعد اجتماعی است که به تناسب فرهنگ و ساختار هر جامعه بایست حمایت از آن صورت گیرد. نکته مهم دخیل دانستن مفهوم خلوت و تنهایی در حوزه حریم خصوصی است؛ یعنی حریم خصوصی به منزله خلوت و تنهایی افراد مورد نظر است.[سیدیونس ادیانی، ابعاد حریم خصوصی در حکومت اسلامی، ص4]

حریم خصوصی آن چیزی است که انسان می‌خواهد مخفی و غیرقابل دسترسی دیگران بماند و تصمیم گیری درباره آن مستقلا به عهده خودش باشد. حریم خصوصی چیزی است که اطلاع و ابراز آن یا سامان و تصمیم آن منحصراً در اختیار شخص باشد و شخص در آن صاحب اختیار تامه باشد. از امور حوزه خصوصی نمی‌توان پرسید، به دیگران ربطی ندارد، تجسس و تفتیش در آن ممنوع است، اگر به طریقی کسی از آن مطلع شد افشای آن نیز مجاز نیست. تدبیر امور این حوزه در سلطه شخص است، اوست که حق تعیین سرنوشت خود را دارد و احدی بر مقررات او ولایت ندارد.[محسن کدیور، حق الناس؛ اسلام و حقوق بشر، ص52]

در واقع حریم خصوصی، حوزه زندگی هر فرد است که او یا با اعلان قبلی در چارچوب قانون انتظار دارد که دیگران بدون رضایت او به آن قلمرو وارد نشوند، یا نگاه و نظارت نکنند و به اطلاعات درباره آن دسترس نداشته باشند و به آن تعرض نکنند. در این معنی جسم، البسه، اشیا، تلفن همراه، اماکن خصوصی و منازل، محل‌های کار، اطلاعات شخصی و ارتباطات خصوصی با دیگران جزء این قلمروهاست.

ادامه نوشته

مجتهدِ صاحب سبك در عرصۀ تربيت و سیاست

آخوند خراسانی؛ مجتهدِ صاحب سبك در عرصۀ تربيت و سیاست
[به مناسبت ۲۱ آذر؛ سالگرد رحلت آخوند ملا محمد‌كاظم خراساني]

حضرت آیت الله ملا محمدکاظم خراسانی(آخوند خراسانی) 3

نویسنده: مصطفی سلیمانی


** ديباچه:
نوشتار حاضر، روايتي است در زندگي يكي از عالمان برجسته عالم تشيع كه از تبار عالمان شيعه است. او رابطه دين با سياست را به عمل ثابت كرد و در عصر مشروطيت چون نگيني در آسمان اجتهاد درخشيد، او كسي نيست جز «ملامحمد كاظم خراساني» معروف به آخوند خراساني كه در 21 ذي‌الحجه سال 1329 هجري قمري در نجف اشرف به ملكوت اعلي پيوست.
آخوند خراساني به عنوان يكي از عالمان برجسته دوران مشروطه كه علاوه بر حركت در مسير علم و تقوا، به صورت جدي در عرصه سياست و امور مملكت اسلامي ورود پيدا كرده بود، كارنامه اي بسيار رنگين را از خود به جاي گذاشت؛ كارنامه اي كه مي تواند سرمشق و سرلوحۀ كاري بسياري از نظام هاي سياسي و سياستمداران قرار گيرد.
آخوند خراساني از شخصيت هاي پرآوازه و تاثيرگذار در دوره معاصر است كه نقش اين فقيه اصولي در هدايت و حمايت از جنبش هاي ضد استعماري و اصلاحيِ عصر خويش در جهان بر هيچ كس پوشيده نيست.
بر اين اساس، در اين نوشتار برآنيم تا از برخي از برهه هاي تاريخي و علمی اين عالم بزرگوار در كنار برخي از صفات برجسته، مورد بازخواني قرار دهيم.

** طلوع خورشيد:
آخوند خراساني در سال 1255 ق. در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش ملا حسين هراتي علاوه بر تبليغ، به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملا حسين، روحاني وارسته اي بود كه براي گذران زندگي، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وي در سفرهاي تبليغي اش مردم را با احكام اسلامي آشنا مي ساخت. در يكي از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمرۀ اين ازدواج چهار پسر به نام هاي نصرالله، محمدرضا، غلامرضا و محمد كاظم(آخوند خراساني ) بود. سرانجام مِهر پيشواي هشتم او را به مشهد كشاند تا براي هميشه در شهر شهادت ساكن شود.

** آوازۀ علمي:
[علّت نامگذاری به «آخوند»]
آخوند سال ها در درس شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي شركت كرد و از زبده ترين شاگردان آن دو شناخته مي شد. وي از همان ابتدا با پشتكاري كم نظير، راه هاي پيشرفت را مي پيمود.
او در كنار تحصيل، به عبادت و شب زنده داري نيز اهميت فراوان مي داد. بارها به كربلا رفت و به زيارت امام حسين(ع) نايل شد. در يكي از اين سفرها پس از زيارت، در درس آيت الله آخوند اردكاني(متوفاي 1302 ق) شركت كرد. آخوند اردكاني نظر شيخ انصاري را در مساله اي بيان و سپس بر نظر او چند اشكال كرد. اشكال ها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شركت در درس شيخ انصاري، اشكال هاي اردكاني را به استاد بازگو كرد. شيخ انصاري يكي از اشكال ها را پذيرفت اما اشكال دوم را رد كرد. آخوند به دفاع از اشكال دوم اردكاني پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت اما آخوند دفاعيۀ استاد را قانع كننده ندانست و بار ديگر اشكال را با بياني تازه مطرح كرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا كشيد. صدها طلبه كه در درس شيخ انصاري شركت داشتند، در شگفت بودند كه چگونه طلبه اي جوان كه 25 سال بيش نداشت و كمتر از سه سال بود كه به درس شيخ انصاري راه يافته، بي محابا با دليل هاي قوي به استاد اشكال مي كند. يكي از طلاب به ديگران گفت: اين آخوند(آخوند خراساني ) را ببينيد كه دارد گفتار آن آخوند(آخوند اردكاني) را تاييد مي كند. از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب «آخوند» صدا مي كردند.

ادامه نوشته

آيت الله مؤسس؛ مرجعي دورانديش

آيت الله مؤسس؛ مرجعي دورانديش
[به مناسبت 17 ذي‌القعده، سالروز وفات آيت ‌الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي]

نویسنده: مصطفی سلیمانی

** ديباچه:
شرح حال نگاري و حسب حال نويسي عالمانِ ربّاني و اسوه هاي علم و تقوا، ضرورتي است بس آشكار كه عالِم و عامي از خواندن آن عبرت خواهند و بدان به رشد و كمال رهنمون شوند.
بازگويي و بازخواني وقايع پندآموز و عبرت فروز زندگاني مفاخر دين و دانش، نياز مردمان هر زمين و زمانه، و روشني بخشِ راه و مرام جان هاي سعادت خواه و كمال جو مي باشد.
شيخ عبدالكريم حائري يزدي، يكي از بزرگترين علما و مراجع مكتب حقّۀ جعفري در سال 1231 در اردكان يزد به دنيا آمد. وي از مجتهدان و مراجع تقليد شيعه و بنيانگذار حوزه علميه قم بود و از سال ۱۳۰۱ تا سال ۱۳۱۵ رياست تامّه و مرجعيت كامل شيعيان را بر عهده داشت.
اين نادرۀ روزگار خود، با مجاهدت هاي علمي و عملي خود، كوشيد تا به وظيفۀ الهي خود در اعتلاي كلمۀ حق عمل نمايد.
در اين شماره از نشريه، به مناسبت سالروز وفات آيت ‌الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي، همانند گذشته كوشيده ايم تا به قدر بضاعت ناچيز خود، مسايل پيرامونِ زندگاني شيخ عبدالكريم حائري يزدي را مطرح كنيم و گاه نكاتي شايستۀ درنگ را يادآور شويم.

** طلوع خورشيد:
شيخ آقابزرگ تهراني و عبدالحسين آيتي تاريخ تولد ايشان را در سال 1276ه.ق(1239 ه.ش) دانسته است.[شيخ آقابزرگ تهراني، الذريعة الي تصانيف الشيعه، ج4، ص378؛ عبدالحسين آيتي، تاريخ يزد، ص428] امّا حاج شيخ مرتضي حائري فرزند شيخ، اعتقاد دارد كه پدرش در سال 1280 ه.ق(1242 ه.ش) متولد شده است.[علي كريمي جهرمي، آيت الله مؤسس، ص18، به نقل از يادداشت هاي شيخ مرتضي، ص6]
او در روستاي «مهرجرد»‌ يزد در خانۀ مردي پاكدل و پرهيزكار به نام «محمد جعفر» كودكي پا به عرصۀ حيات گذاشت و عبدالكريم نام گرفت.[مجله حوزه، ش12، سال64؛ فصلنامۀ ياد، ش4، سال65] وي دوران كودكي را در دامان پر مهر مادري سپري كرد تا به شش سالگي رسيد. در آن روزگار كه عبدالكريم بايستي پايش به مكتب باز مي‎شد در مهرجرد از مدرسه و مكتب خبري نبود و كودكاني كه بزرگ مي‎شدند به دنبال كار و حرفۀ پدران خود رفته، بهار عمرشان را در مزارع سپري مي‎كردند. اما عبدالكريم كه گويي سرنوشتي جز اين داشت مورد لطف الهي قرار گرفت و خيلي زود وسيلۀ درس و دانش اندوزي برايش فراهم شد.

** آغاز تحصیل:
در شش سالگي يكي از بستگانش(شوهر خاله اش) معروف به مير ابوجعفر كه آخوند بود به «مهرگرد» آمد و تحصيل عبدالكريم را عهده دار شد و با رضايت پدر و مادرش، او را به اردكان برد و به مكتب سپرد. عبدالكريم روزها در درس استادان حاضر مي‌شد و شبها در خانه مير ابوجعفر به سر مي‌برد و گاهي در شبهاي جمعه به منظور ديدار با پدر و مادر راه مهرگرد را پيش مي‌گرفت. با درگذشت پدر مدتّي از تحصيل باز ماند امّا بعد از چندي به حوزه علميه يزد رفت و در مدرسه محمدتقي خان سكني گزيد و به تحصيل علوم اسلامي پرداخت.[عمادالدين فيّاضي، حاج شيخ عبدالكريم حائري، ص26]
پس از تحصيلات مقدماتي در اردکان و يزد جهت تحصيل و تکميل علوم ديني به کربلا و سپس به سامرا و نجف مهاجرت کردند . ايشان پس از 37 سال اقامت در کربلا، سامره و نجف به اراک آمده و حدود 8 سال به تربيت طلاب و تشکيل حوزه مشغول شدند.
** مهاجرت به قم:
در اوايل قرن يازدهم هجري ق. چند سالي شخصيت هاي بزرگي چون صدرالدين شيرازي، فياض لاهيجي و فيض كاشاني و بعدها ميرزاي قمي در مدارس اين شهر به بحث و اشاعۀ علوم اسلامي در فقه، تفسير كلام، فلسفه و عرفان پرداختند. و با تشكيل جلسات پرشكوه علمي مدّتي كور سوي دانش را در اين شهر روشن نگه داشتند. اما پس از آن تا روزي كه آية الله حائري پا به اين شهر مي‎گذارد وضع حوزه ‎هاي علميّه همچنان اسفبار و مدت ها عظمت گذشتۀ آن فراموش شده بود.
ايشان پس از آنكه از نزديك اوضاع اسفبار مدارس علمي قم را ديد، بسيار ناراحت و افسرده خاطر قم را ترك گفت و اطرافيانش بارها از او شنيدند كه مي‎گفت: «چه مي‎شد اگر حوزۀ علميّۀ قم سر و سامان مي‎گرفت!»[ر.ك: آشنايي با حوزه‎ هاي علميه شيعه، سيّد حجت موحّدي ابطحي، ج1، ص291؛ همچنين: گلشن ابرار، جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم، ج2، ص556]
پس از اين دوران به سال 1340 قمري مطابق با سوم فروردين 1301 شمسي به قصد زيارت حضرت معصومه(س) به قم حركت كردند و همين سفر بود كه مرحله تازه اي در تاريخ پرشكوه شيعه را رقم زد، چرا كه ايشان با اصرار علما و مردم قم خصوصا حاج شيخ محمدتقي بافقي و پس از استخاره با قرآن تصميم به اقامت در شهر قم و تاسيس حوزۀ علميه اين شهر گرفتند. حاج شيخ با اين كه كمتر به قرآن مجيد تفأّل زده و استخاره مي كردند، صبحگاهي كه به حرم حضرت معصومه(س) مشرّف شدند، با قرآن شريف استخاره كردند. آيه 93 سوره مباركۀ يوسف آمد: «اِذْ هَبُوا بقميصي هَذا فَاَلْقُوهُ علي وجه اَبي ياتِ بصيراً وَ أتُوني بِاَهْلِكم اَجمعين» و اولين جمله اي كه در اوّل صفحه قرآن بود، ذيل آيه: «وأتوني باَهلكم اجمعين» بود. پس با عزمي راسخ و قلبي مطمئن، بنا را بر توقّف گذارده و به منزل حاج سيّد علي مصطفوي، تاجر قمي كه علما و طبقات تجار و اصناف ديگر، جمع و انتظار نتيجه و تصميم نهايي آن جناب را داشتند، آمده و اظهار مطلب فرمودند، مردم بي اندازه شاد و خوشحال شدند.[محمدشريف رازي، گنجينۀ دانشمندان، ج1، ص284]

ادامه نوشته

گفتگو و مصاحبه با دکتر محسن کمالیان

گفتگو و مصاحبه با دکتر محسن کمالیان

بیوگرافی:

دکتر کمالیان فردی با دغدغه های فراوان نسبت به آراء و اندیشه ها و سرنوشت امام موسی صدر است وی تا کنون تحقیقات و تألیفات فراوانی را در مورد این شخصیت ارزنده جهان اسلام داشته است. ایشان در گفتگویی با حریم امام به راز ماندگاری ایشان و جلوه های عملی و اخلاقی او و قضاوت دیدگاه ها و اشتراکات دیدگاه های میان امام صدر و مرحوم امام خمینی (س) اشاره می نماید.

مصاحبه گر: مصطفی سلیمانی

*چطور با امام موسی صدر آشنا شدید؟ از رابطه تان بفرمایید!
**من ارتباط خاصی واقعش با ایشان نداشتم. آن موقع بچه بودم و آلمان زندگی می کردیم. قبل از ده سالگی که به ایران آمدیم و چند بار که ایشان به آلمان و منزل ما آمدند یا در جاهای دیگر مثل منزل آقای طباطبایی دو سه بار دیدمشان. هیچ ارتباط خاصی هم با ایشان نداشتم. تا بعد از انقلاب که بنده چهارده پانزده سال داشتم. بودم. سن نوجوانی دوره خاصی است و علاقه و کنجکاوی های خاصی دارد. این دقیقاً مقارن شد با قضیه ناپدیدشدن ایشان که در روزنامه ها انعکاس پیدا کرد. از آن جا علاقه قلبی من شعله ور شد و دیگر کنجکاو شدم که چه اتفاقی افتاده و مگر می شود آدمی با این مشخصات و خصوصیات به این راحتی دزدیده شود. این برایم خیلی عجیب بود. از هر کسی در مورد وضعیت ایشان سؤال می کردم. تا انقلاب پیروز شد و آقای دکتر چمران و آقای طباطبایی به ایران آمدند. دکتر جمران وقتی آمدند در همان دو سه روز اول یکی دو تا سخنرانی چندساعته در مورد وضعیت لبنان و شخصیت امام موسی صدر کردند که از رادیو پخش شد. خب دکتر چمران از دل حرف می زد. حرفی که از دل بلند شود به دل هم می نشیند. به هر حال صحبت های ایشان موجب شد علاقه من تشدید شود. بعد آقای طباطبایی هم این طرف و آن طرف صحبت های مختلفی داشتند که در مجموعه مرا به امام موسی صدر نزدیک تر کرد. این اولین جرقه های آشنایی جدی من با ایشان بود. آقای صدر جزء آدم هایی است هرچه به ایشان نزدیک می شوی علاقه و ارادتت به ایشان بیشتر می شود. بعضی از آدم ها عکس این هستند. از دور آدم های جذابی اند ولی وقتی به ایشان نزدیک می شوی و وارد زندگی خصوصی شان می شوی، با چیزهایی مواجه می شوی که تو را شوکه و زده می کند. الان که سی و خرده ای سال می گذرد، هر چقدر بیشتر در مورد ایشان می دانم ارادتم به ایشان بیشتر شده است.
*امام موسی صدر در دل نسل جوان امروز، که زمان ایشان را درک نکرده است، جا دارد. راز ماندگاری ایشان چیست؟
**چند چیز است. اول فکر و اندیشه اش است. البته افراد دیگری هم همان فکر و اندیشه را داشتند و دارند. پس فقط فکر نیست. در کنار آن اخلاق ایشان است. اخلاق ایشان فوق العاده است. اخلاق و اندیشه در کنار هم دلیل مهم ماندگاری ایشان است. هر یک از این دو به تنهایی کارساز نیست. الان نگاه کنید مردم در انتخابات اخیر به اعتدال و اخلاقگرایی رأی دادند. منتها سی و پنج سال طول کشید تا به این جا رسیدیم. البته اگر بی انصافی نکنم باید بگویم از دوران حضرت امام این داستان شروع شد. حضرت امام و در اوایل انقلاب شهید بهشتی و شهید مطهری هم دقیقاً همین طور بودند. بعد از آن این مسائل فراموش شد و برای چند دهه اخلاق و اعتدال و عقلانیت نقطه مغفول ما بود. خب امام موسی صدر بدون این که این تجربه ها را بگذراند، از همان ابتدا چنین بود. البته تربیت خانوادگی و محیط ایشان بسیار در این زمینه تأثیر داشت. منظورم محیط شهر و حوزه و مدرسه نیست. در این شهر و حوزه و مدرسه هم همین آقایانی که الان با آن ها مشکل داریم بار آمدند. پس بیشتر از همه همان اصالت خانوادگی و محیط خانوادگی امام موسی صدر تأثیرگذار است. ایشان از اول با اخلاق برخورد می کرد. اصالت را آدم کاملاً حس می کرد در رفتارشان. چه در ایران چه در نجف و چه در لبنان. ایشان هیچ وقت در لبنان در فکر و رفتارش افراط نبود. همیشه اعتدال و اخلاق را رعایت می کرد. مخالفین امام موسی صدر که نوعاً از علمای شیعه در لبنان بودند می گویند که این سید با این اخلاقش ما را به راه آورد. می گویند ما هرچه به ایشان بیشتر حمله کردیم و بیشتر ایشان را تحت فشار گذاشتیم و سعایت کردیم ایشان محبتش به ما بیشتر شد. نه فقط از حقوق اجتماعی محرومشان نمی کرد و آن ها را تحت فشار نمی گذاشت، محبتش را به آن ها بیشتر می کرد. مثلاً وقتی مکه می رفت بعضی از روحانیونی که به شدت مخالفش بودند را با اصرار با خود می برد. مثلاً مقید بود بعضی از روحانیون منتقد و مخالفش که مثلاً بیست و پنج سال بزرگ تر از او بودند را در هر جلسه ای که بود می برد. با این که رهبر شیعیان و رئیس مجلس اعلای شیعه بود، اگر وقت نماز می شد آن ها را جلو می انداختن و پشت سرشان نماز می خواند. آقای صدر این طوری بود. با دوست و دشمن با اخلاق برخورد می کرد. جاذبه ایشان فوق العاده زیاد بود. همان جمله قشنگ شهید بهشتی که دافعه در حداقل و ضرورت و جاذبه در حداکثر امکان. این دقیقاً کاری است که آقای صدر انجام می داد.

ادامه نوشته

گفتگو و مصاحبه با دکتر سید صادق طباطبایی

گفتگو و مصاحبه با دکتر سید صادق طباطبایی

http://www.yazdfarda.com/media/news_gal/file_14732.jpeg

بیوگرافی:

دکتر صادق طباطبایی خواهر زاده امام موسی صدر، مردی سرشار از دوستی و مهربانی با سینه ای مملوّ از اسرار و خاطره است.
حریم امام در آستانه سالگرد ربوده شدن شخصیت کم نظیر جهان اسلام «امام موسی صدر» در گفتگویی با ایشان مباحثی نظیر مبانی فکری و روشی امام صدر و نسبت او با حکومت اسلامی و نظریه ولایت فقیه و نگاه او به لیبرالیسم و اندیشه انسان محوری ایشان را مورد بحث و بررسی قرار داد.

مصاحبه گر: مصطفی سلیمانی و سید محمد حسن مخبر

ازچه زمانی با امام موسی صدر مانوس شدید؟
*خوشبختانه این توفیق را داشتم که از هشت نه سالگی آقای صدر را درک کردم. آن موقع هنوز مرحوم آیت الله صدر زنده بودند. نسبت ایشان با مرحوم آقا و عنایت مرحوم آقا به ایشان، نیز تفاوتش با برادر بزرگترش حاج آقا رضا برای من روشن بود. بعد هم به شدت مورد لطف و عنایت ایشان بودم. البته نه تنها من که خواهرزاده ایشان می شوم؛ با تمام خواهرزاده ها و برادرزاده هایشان یک رابطه خاص و متفاوتی نسبت به یکدیگر، برقرار می کردند. بر اساس چیزی که در ما می دید، رابطه اش را برقرار می کرد. به هر حال در من خیلی اثرگذار بود. زمانی که ایشان به لبنان رفتند، سال بعدش دیپلم گرفتم. بعد که به آلمان رفتم تقریباً هر سال ایشان را می دیدم. ایشان در کنگره های بین المللی که شرکت می کردند، اصرار داشتند یک سفر به آلمان بیایند و دو سه هفته آن جا باشند. توسط من با جاهای مختلف آشنا می شدند و در جلسات مختلف هم شرکت می کردند. وقتی هم که انجمن اسلامی را تأسیس کردیم، بهره برداری چندجانبه از ایشان داشتیم؛ نه تنها عقیدتی بلکه حتی مالی.
*تبیین مبانی فکری و روشی امام صدر امروزه مخصوصاً برای نسل جوان ضرورت دارد. نسبت امام صدر با حکومت اسلامی و مشخصاً نظریه ولایت فقیه چیست؟ اصلاً ایشان به دنبال چنین چیزی بودند یا نه؟ چون سند روشنی در این باره موجود نیست. هرچند شاید بشود از برآیند رفتارها و روششان اعتقاد ایشان را به دست آورد، این حدس ها کافی نیست.
**آقای دکتر کمالیان تا حدودی به این مسئله پرداخته است. اما نکته اصلی این است که زمان ربوده شدن امام صدر هنوز این مباحث مطرح نشده بود. البته بحث ولایت فقیه را امام در نجف عنوان کرده بودند که من، بر اساس گفتگوهایی که با امام، دایی جان و آسید محمدباقر صدر داشتم، استنباط حکومتی از آن نمی کنم. به هر حال چند نکته را در رفتار امام صدر دیدم. سال های اول فعالیتمان خیلی درگیر چپ عقیدتی بودیم و خیلی هم در اقلیت بودیم. خوراک فکریمان کم بود. مطالب فکری کم داشتیم. فقط آثار شرکت انتشار و این ها بود که جوابگو نبود. چند نفری که بودیم که می خواستیم با همه مجموعه جریان دانشجویی در اروپا در بیفتیم و پایه های انجمن های اسلامی را قوی کنیم. ناچار بودیم خودمان به فکر بیفتیم. مثلاً من در نوزده سالگی سعی کردم پاورقی های آقای مطهری بر کتاب «روش رئالیسم» آقای طباطبایی را بخوانم و بفهمم که با بچه های سوسیالیست کمونیست در بیفتیم و بتوانیم پاسخگو باشیم. در حالی که رشته تحصیلی ام شیمی بود که ربطی به این موضوع نداشت. در یکی از برنامه هایی که در آلمان با ایشان داشتیم به دایی جان(امام موسی صدر) گفتم: «حالا ماتریالیسم دیالکتیک را بگذاریم کنار و کاری به هگل و این ها نداریم. اگر مسئله اعتدال، توزیع ثروت، ارزش افزوده و این ها را از اقتصاد سوسیالیسم بگیریم و یک خرده تر و تمیز و مرتبش کنیم چه اشکالی دارد؟ به نظر شما می توانیم روی این زمینه کار کنیم یا نه؟» گفتند: «اصلاً در این فکر نرو! شک هم به این مسائل نکن! چرا اسلام نه؟ چرا حکومت اسلامی نه؟» گفتم: «آخه چیزی نداریم». گفت: «چرا چیزی نداریم؟ مگر دیگران چیزی داشتند که الان حکومت کمونیستی و سوسیالیستی درست کردند؟ خیلی هم داریم. فکر کن! بیندیش! ما کمک می کنیم! سؤالی داری مطرح کن! ارتباطت را با آسید محمدباقر زیادتر کن! آسید محمدباقر فقه اش فقه حکومتی است. هر سؤالی هم داری با من در میان بگذار! با کمال میل هر وقت هم مشکلی داشتید می آیم و گفتگو می کنیم». چون آن زمان به خاطر فعالیت های سیاسی دیگر نمی توانستم به ایران بیایم. این اولین بار است که من از ایشان بحث حکومت اسلامی را شنیدم. بعد خود ایشان در لبنان با این مسئله درگیر شد. اولین مسئله ای که ایشان با آن درگیر شد ارتقاء جایگاه شیعیان بود. شیعیان یک اقلیتی بودند. آن هم در شرایطی که در لبنان مسیحیت قدرتمند، بزرگان مسیحی، شعرای بزرگ، اندیشمندان سنی، اندیشمندان مارکسیسم و کمونیسم در فضای روشنفکری دانشگاه ها در لبنان حاضر بودند و مخرج مشترک همه شان ضدیت با شیعه بود. حتی این ها موفق شدند جوان های شیعه را به احزاب کمونیستی بکشانند؛ به دلیل آن حس عدالت طلبی که در جوان های شیعه بود. چمران این مسئله را خیلی خوب در نوشته هایش شکافته است. خب در چنین شرایطی یک طلبه جوان 30 ساله از قم به لبنان می رود. و این ها با او در می افتند. اما نه تنها موفق نمی شوند، بزرگان و صاحبان آن اندیشه، مفتونش می شوند. آنچنان که همه جا با عزت و شکوه و احترام با او رفتار می کنند. هدف ایشان بالابردن جایگاه شیعه بود اما با جریان سنی و تسنن درگیری لفظی نداشت. آن زمان برنامه نماز جمعه از رادیو تلویزیون لبنان پخش می شد. جایگاه ایشان طوری بود که وقتی به مفتی حسن خالد شیخ اعظم می گوید: «یک هفته شما نماز بخوانید یک هفته من». او خجالت می کشد جواب نه بدهد. در برنامه دعای سحر یا چیزهای دیگر همین طور. نیز در برنامه افطار. خب در مغرب و افطار چند دقیقه ای بین شیعه و سنی اختلاف است. یک بار امام موسی صدر به محفلی که بزرگان اهل تسنن جمع بودند، دعوت می شود.

ادامه نوشته

وهابيت از پيدايش تا امروز [به مناسبت سالروز تخريب بقاع متبركه بقيع بدست وهابيت]

وهابيت از پيدايش تا امروز
[به مناسبت سالروز تخريب بقاع متبركه بقيع بدست وهابيت]

نویسنده: مصطفی سلیمانی

** درآمد:
براي شناخت وهابيت و آگاهي از خطرات آنها نسبت به دين اسلام، بايد اين مسلك انحرافي را از زواياي مختلف مورد مطالعه قرار دارد.
وهابيت، از فِرق نسبتاً نوپاي اسلامي‏ ست. اين مسلك كه در زادگاه اسلام يعني در عربستان رشد يافته، به دليل پشتوانۀ قوي سياسي و اقتصادي در حال گسترش به ديگر نقاط بلاد اسلام است. از آنجا كه پيروان اين فرقه تنها خود را بر حق دانسته و پيروان مذاهب ديگر اسلامي را كافر و مشرك و خارج از حوزه اسلام مي‏شمرند، اهميت مطالعه و تدقيق در اصول فكري اين مكتب آشكار مي‏گردد.[طوبي كرماني، نگاهي بر وهابيت، مجلۀ مقالات و بررسي ها، ص1] در طول تاريخ همواره انسانهايي كژانديش و خودپسند بوده‏ اند كه براي رسيدن به اهداف‏ مادي و پليد خود همواره اعتقادات و باورهاي مردم ساده‏ نگر را به بازي گرفته اند و گاه با سوء استفاده‏ از اين باورها، لطمه‏ هاي غير قابل جبراني را به جوامع بشري و تمدن انساني وارد كرده‏ اند. در جوامع اسلامي نيز اين عده با استفاده از زور و گاه با تزوير، احساسات پاك و بي ‏آلايش‏ مسلمانان را به باد سخره گرفته و حتي سخنان بي‏پايه و اساس خود را با عنواني اسلامي به جاي‏ اسلام ناب معرفي نموده تا به اهداف پست خود نايل شوند.

** چگونگي شكل گيري وهابيّت:
1- عوامل شكل گيري فرقۀ وهابيت مانند برخي از فرقه‌ هاي ديگر، ريشه در مباني و عملكرد رهبران و بنيانگذاران آن دارد. بر اين اساس لازم است مباني و عملكرد بنيانگذار اين فرقه بررسي شود.
اين فرقه منسوب به «محمد بن عبدالوهاب» است كه در سال 1115، در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد.
او در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگرانى مى كردند.
گفتنى است كه وى مبتكر و بنيانگذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج انديش حنبلى مانند «ابن تيميّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صريح علماى اهل سنّت و شيعه در بوته فراموشى سپرده شده بود، و مهمترين كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت.[سيد محمد حسينى قزوينى، وهابيت از منظر عقل و شرع، ص76؛ جعفر سبحاني، آيين وهابيت، ص24]
2- محمد بن عبد الوهاب در بصره هنگام تبليغ از عقايد و افكارش، از سوي مسلمانان طرد شد تا اينكه جاسوس معروف انگليسي به نام «همفر» با وي آشنا شد. همفر در ص 34 كتاب خاطراتش مي‌نويسد: «من در محمد عبدالوهاب، گمشده مقصود خود را يافتم». وي در ص 35 همان كتاب مي‌گويد: «پس از ايجاد شك و ترديد بيشتر در انديشه محمد و القاي انديشه‌هاي خود از تفسير قرآن، به جايي رسيدم كه اندك اندك جامه ايمان را از تن او بيرون كشيدم».[عبد محمد، وهابي ها را اينگونه ديدم، ترجمه ميثم موسائي، ص19] در حقيقت همفر موفق شد با استفاده از ضعف شخصيت محمد بن عبدالوهاب و قدرت ‌طلبي او، بستري براي طرح و اجراي انديشه‌هاي ضد اسلامي خود بيابد.
«همفر» با ايجاد انديشۀ وهابيت به دنبال اهداف زير بود:
1- مسخ چهره اسلام به عنوان دين خشن و بي ‌روح؛
2- تضعيف پيامبر(ص) به عنوان اينكه پيامبر مرده است و نمي‌تواند نقشي داشته باشد؛
3- جسم قائل شدن براي خداوند تبارك و تعالي؛
4- اختلاف بين مسلمانان به خصوص كينه و دشمني با شيعه كه از قرن دهم بر منطقه خليج فارس حكومت مي‌كرد؛
5- حرام دانستن زيارت قبور ائمه و حتي قبر پيامبر(ص).
در نتيجه امروزه نه تنها اهداف همفر در عقايد وهابيت تبليغ مي‌شود، بلكه اساس اعتقادات وهابيت را تشكيل مي‌دهد.
در بُعد حكومت نيز، همفر براي اجرا و پيش برد انديشه محمد ابن عبدالوهاب، گروه تروريستي ايجاد كرد تا هركس با اين عقيده مخالفت كند، با آنها به مبارزه برخيزد و براي توجيه اين رفتار تروريستي و غيراسلامي، اين انديشه را كه در اقوال ابن تيميه وجود دارد مطرح كرد كه هر حاكمي كه بر مردم ولو با زور و قدرت حكومت كند، لازم است از او تبعيت شود.[عبد محمد، وهابي ها را اينگونه ديدم، ترجمه ميثم موسائي، ص21]

** شناخت معرفتي وهابيّت:
1- مكان و فضا و جغرافياي اين مكتب، عربستان است و اين جغرافياي فرهنگي سخت بر چارچوب معرفتي اين مكتب تأثيرگذاشت. عربستان يك كشور پهناور صحرايي است كه فضاي انتزاعي در آن راه ندارد و فضاي حس گرا و احساس گرا بر آن حاكم است. به همين دليل دانش حاكم بر شبه جزيره عربستان ادبيات است.
2- روشنفكري قرن نوزدهم عربستان تحت الحمايه انگلستان به باز توليد فرهنگ عربستاني در قالب دين اهل سنت، پرداخته است و روش شناسي اين بازتوليد در قالب تحويل و تقليل تسنن به دين يهود انجام پذيرفته (پروستانتيزم اسلامي تسنني) يا قوالب تفسير بنيادگرايي يهودي براي تفسير اسلامي سني به كار برده شده است، مانند تفسير يهود تشيع در قالب بهائيت در قرن نوزدهم كه پروتستانيزم شيعي نام دارد.
3- به همين دليل، وهابيت در نقاطي رشد مي كند كه حالت قبائلي و صحرايي داشته باشد؛ مثل پاكستان و افغانستان، چون فقط در اين فضاهاي سنتي است كه قدرت باز سازي و بازتوليد خود را دارد و در فضاهاي شهري و يا غير قبائلي رشدي ندارد.
4- وهابيت چون بيابان گرايي را محور جغرافياي فرهنگي خود قرار مي دهد، بر فرهنگ شهري مي تازد و اين را با شعار زهد و سادگي و غيره عجين مي كند كه بعد مذهبي به آن مي بخشد، ولي در قالب نظريه ابن خلدون كه همين كوچ نشينان بريك جانشينان را ترسيم مي كند، مي گنجد.
5- وهابيت، يعني تبديل اهل سنت به يك مكتب، يا به عبارتي سني ايسم كه سعي مي كند، براساس آموزه هاي اهل سنت مكتبي بنا كند كه در مسائل دروني و بروني انسان نظريه سازي كند ومثل همۀ مكاتب، داراي يك سير تاريخي در مفهوم سازي است كه يافتن ريشه هاي تاريخي و جغرافياي اين مكتب بسيار ضروري است.
6- وهابيت يك نوع سكولاريسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معناي فرامادي حاكم بر زندگي دنيوي را نفي مي كند و فقط زهد را ترويج مي نمايد و يك زهد خشك و مناسكي را حاكم مي كند؛ پس با هرگونه ولايت و عرفان مخالفت كرده، نوك مخالفت را متوجه هرگونه معناگرايي غيردنيوي به عنوان شرك كرده، نوعي توحيدگرايي غيرمعناگرا را ترويج مي كند.
7- مخالفت با شيعه و تشيع در همين قالب است، چون شيعه يك توحيدي ولايت مدار و معناگرا دارد كه تار و پود زندگي دنيوي و اخروي را مي پوشاند. وهابيت معناگرايي استدامه يافته از دنيا تا آخرت را نفي مي كند و فقط به آخرت عملگراي قيامتي اعتقاد دارد؛ به همين دليل بايد گفت كه اين مكتب به نوعي خشونت عملگرا و زندگي خصوصي و عمومي معتقد است و اگر شكل حكومتي به خود بگيرد، حكومتي بسيار خشن خواهد بود.[ابراهيم فياض، شناخت معرفتي وهابيّت، پگاه حوزه: ۱۳۸۳، شمارۀ ۱۴۷]

ادامه نوشته

هشدارهای تکان دهنده از نهج البلاغه

هشدارهای تکان دهنده از نهج البلاغه

[به مناسبت 13 رجب سالروز ولادت حضرت علی علیه السلام]

چرا باید مشورت بکنیم؟

نویسنده: مصطفی سلیمانی

 

لینک: سایت جماران

مادران شهدا؛ شاهدان بی مدّعا

مادران شهدا؛ شاهدان بی مدّعا
[به بهانۀ 13 جمادی الثانی، وفات حضرت ام البنین و روز تکریم مادران شهدا]

 نویسنده: مصطفی سلیمانی

** اشاره
ظرفيت و توانايي انسان در پيمودن راه تکامل و عروج به عالم بالا، از شگفتي هاي عالم خلقت است. لقمان حکيم در کدامين دانشگاه و حوزه، درس حکمت و فلسفه خوانده است که حکيم علي الاطلاق بوده، و خالق هستي، سخنان حکيمانه و فرزانگي شگفت انگيز او را در قالب يک سوره، چراغ راه بشر قرار داده است؟
شگفت انگيزتر داستان آسيه است که قرآن او را مثال و سرمشق همه زنان و مردان مومن در هميشه تاريخ بشر معرفي کرده است؛ داستان بانويي که نه در حوزه و دانشگاه درس خوانده و نه در خاندان وحي و نبوّت تربيت يافته است، بلکه در بدترين شرايط و نامساعدترين محيط و تحت سلطه و در کاخ شريرترين حاکم تاريخ، به قله ي کمال انساني صعود کرده است و...
امروز نيز بخصوص در جامعه ما و بويژه در ميان خانواده شهدا و بالاخص در جمع مادران شهدا، نمونه هاي فرزانگي و عظمت روح کم نيستند. کم نيستند بانواني که حتي يک کلاس هم درس نخوانده اند، ولي در دانشگاه بندگي خدا و وارستگي از مظاهر و ظواهر دنياي فاني، به قله هاي معرفت دست يافته و با چشم بستن از لذايذ زودگذر مادي، چشم دلشان به حقايق عالم باز شده است.
نام‌گذاری روزها در تقویم با چنین عناوینی، یاد این افراد را همیشه زنده نگه می‌دارد و فرصت خوبی‌ست برای این‌که به این بزرگواران توجه بیشتری شود. به ویژه در چنین روزی که روز وفات حضرت ام‌البنین(س) است. حضرت ام‌البنین(س) مادری هستند که فرزندانشان در راه اسلام و حقانیت به شهادت رسیدند، این بهترین بهانه برای تجلیل از مادران و همسران شهداست.
** نقش الگویی مادران شهدا
توجه به نقش جایگاه و جایگاه زن در تمدن و نظام اسلامی از ضروری ترین نیازهای جامعه امروز می باشد. اگر هویت زن مسلمان بدرستی تبیین شود و الگوی جامع شخصیت زن در همه ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی او بدرستی ترسیم شود آنگاه زنان جامعه به عنوان پرورش دهندگان نسل های بعدی در راستای تحقق تمدن اسلامی نقشی عظیم را بر عهده خواهند گرفت. یکی از راه های هویت بخشی به زن امروز بهره گیری از سیره زنانی است که تاکنون توانسته اند با وجود همه مشکلات و موانع خود، راه سعادت را برگزینند وبا ادای تکلیف الهی از آزمایش الهی پیروز و سربلند بیرون بیایند. بی شک یکی از ماندگارترین برکات دوره دفاع مقدس گنجینه سیره مادران شهید در صبر و استقامت در این مسأله بشمار می رود. زنانی که با بصیرت و معرفت نسبت به اسلام و ولیّ زمان خود و پرورش فرزندانی ناب که از میهن خود دفاع کنند، توانستند راه قرب الهی را بپیمایند و به سرمنزل مقصود برسند. میراث ماندگار مادران و همسران شهدا، زندگی و نحوه سلوک فردی و اجتماعی آنهاست که می تواند امروز به عنوان الگوی عملی به جامعه معرفی شود.
** ام البنین علیهاالسلام؛ بانوی مردآفرین
چند سال بعد از شهادت حضرت فاطمه(س) بود، امیرالمؤمنین(ع) از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه(ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.
«ام ‏البنین، فاطمه کلابیه‏»، یکى از مادران برجسته تاریخ است که زندگى او پر از عشق به ولایت و امامت ‏بوده و در تربیت فرزندان دلیر و شجاع و با ادب چون عباس بن ‏على(ع) بسیار موفق بوده است. تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ویژگیهاى فردى این بانو و صبر و بردبارى در خانه امامت و تربیت فرزندانى که همگى پیرو امام خویش بوده و تا آخرین لحظات زندگى خویش دست از ولایت نکشیده ‏اند و پیام ‏رسانى و مبارزه سیاسى این بانوى کریمه(س) همه و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.

ادامه نوشته

نظر آیت‌الله بهجت درباره اهانت‌کنندگان به ساحت پیامبر اعظم

جنگ بین انسان و لا انسان

فقط اندازه یک سؤال فرصت داری

نظر آیت‌الله بهجت درباره اهانت‌کنندگان به ساحت پیامبر اعظم:

آیت‌الله بهجت در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» درباره اهانت‌کنندگان به پیامبر اکرم(ص) و دین اسلام فرموده است: کسانی که واضحات دین را انکار می‌کنند، انسان نیستند؛ و جنگ امروز جنگ بین انسان و لا انسان است. ما اگرچه از سلاح خارجیم ولی از دعا که اعظم‌السلاحات است الحمدلله خارج نیستیم. همین دعا بود که سید بن طاوس نقل می‌کند:

در حرم حضرت امیر علیه‌السلام یک حاکم ظالم را نفرین کردم و در همین حال احساس کردم سه روز بعد هلاک می‌شود و سه روز بعد هم از دنیا رفت.

برخی اهمیت و تأثیر دعا را نمی‌فهمند و این دعای امام صادق علیه‌السلام دعای امروز ما و برای حفظ دین در عصر غیبت است.

«یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک»

معنای «ثبت قلبی علی دینک» این است که: خدایا! همان مرتبه‌ای را که مطلوب تو است ما را به همان درجه برسان و بر آن نگه دار.

باید مراتب این دعا را بخوانیم و این مرتبه از حفظ دین مربوط به بصائر و مقلب القلوب است نه ابصار؛ به همین جهت وقتی از حضرت می‌پرسند که ما در این دعا «والابصار» را اضافه می‌کنیم حضرت می‌فرمایند: همان طور که ما گفتیم، همان طور دعا را بخوانید. این اهانت‌کنندگان نه نصرانی‌اند و نه یهودی، بلکه در عمل با همه ادیان مخالفند و تا این‌ها با هم متحدند هیچ‌گاه به گسترش اسلام راضی نخواهند بود. ما باید با تمسک به دعا، خود را از انحرافات دور کنیم گرچه دعا مستحب است اما برای حفظ دین و خارج نشدن از آن واجب.

فرهنگ دینی یا فرهنگ ملی؟!

فرهنگ دینی یا فرهنگ ملی؟!

[بررسی ماهیت نوروز از دیدگاه فقهاء]

این بهار هر دم به یک رنگ...

نویسنده: مصطفی سلیمانی

** اشاره:

همزمان‌ با ظهور اسلام،‌ بسیاری‌ از سنن‌ غلط‌ همانند آتش‌ پرستی‌ و منع‌ دفن‌ مردگان‌ از بین‌ رفت‌ ولی‌ نوروز به‌ عنوان‌ یك‌ جشن‌ ملی‌ باقی‌ ماند. حتی‌ پیشوایان‌ دینی‌ آن‌ را حیاتی‌ دوباره‌ بخشیدند و آن را به‌ دعا و نیایش‌ آراستند.

پرسشی که ممکن است در ذهن هر مسلمان ایرانی باشد این است که چرا نوروز به عنوان عید مطرح شده است؟ آیا عید نوروز همانند اعیاد اسلامی دیگری چون عید فطر و غدیر است؟ یا ماهیت این عید کاملا متفاوت با عیدهایی است که بزرگان دین معرفی کرده اند؟ اگر عید نوروز اسلامی نیست آیا مخالف با دستورات اسلامی است یا اینطور نیست؟

** پیشینه تاریخی:

ظهور اسلام و برخورد مسالمت آميز آن با ساير اديان و آيين ها از جمله اعتقادات مذهبي و ملي ايرانيان موجب شد كه مراسم و آداب مربوط به نوروز از جامعه اسلامي رخت برنبندد. با مسلمان شدن ايرانيان، نوروز اندك اندك با اعتقادات اسلامي آميخته شد.

ضمن اينكه اسلام هم از نوروز با عناوين مختلف به نيكي ياد كرد، در تعاليم اسلامي از ربيع و بهار كه سرآغاز سال نو مي باشد به عنوان ياد كرد رستاخيز سخن به ميان آورده است: «اذا جاء الربيع فذكروا ذكرا نشوراً» يعني هنگامي كه بهار آمد پس ياد كنيد قيامت را.
نوروز را ايرانيان گرامي مي‌دارند و آييني است كهن كه گرچه طي هزاران سال دگرگون شده اما هرگز از ميان نرفته و از سوي اقوام و مذاهب مختلفي كه در سرزمين ايران حضور پيدا كرده‌‌اند، تأييد شده است بدين سان امروزه نوروز يكي از نمادهاي بزرگ و وحدت بخش ملت ايران است.
با گذشت ايام، زماني كه برخي از سنت‌ها و آداب در تضاد آشكار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار مي‌گرفت ايرانيان مي‌كوشيدند سنت هاي كهن را در قالب شخصيت‌هاي اسلامي باز يابند و به عبارت روشن‌تر سنت‌هاي ايراني را با سنت‌هاي اسلامي در آميزند در نتيجه از ميان انبوه جشن‌هاي ايراني قبل از اسلام آنچه ميان ايرانيان مسلمان باقي ماند منحصر به عيد نوروز، جشن سده و جشن‌هاي كوچك‌ تري مانند جشن گل سرخ در اصفهان شد.

** اختلاف نظر اندیشمندان در جايگاه عيد نوروز:

1- نظر مشهور: نوروز عید ملی و باستانی

- نوروز در کلام امام خمینی(س):

عید نوروز هم عید ملی است و اسلامی نیست لکن اسلام هم مخالفتی با او ندارد. و در جایی دیگر می فرماید: عید نوروز عید باستانی است اما تمام برنامه های اعیاد اسلامی جزء دین اسلام بوده و شارع مقدس آنها را به طور کلی امضا می کند؛ همچنین اعیاد اسلامی متعلق به تمام مسلمانان جهان است ولی عید نوروز یک عید دینی نیست اگرچه بعضی از اعمال خوب در آن انجام می شود که مورد تأیید اسلام است ولی عید نوروز متعلق به چند کشور از جمله ایران می باشد ولی جهانی نیست.[صحیفه نور، امام خمینی، ج17، ص 215]

امام(س) اینگونه شاهد بر عید دینی نبودن نوروز می آورند که اگر نوروز عیدی متعلق به همه مسلمین بود و اسلامی باید تمام مسلمانان در سراسر جهان این روز را عید می گرفتند نه چند کشور .

- نوروز از نگاه فقهاء معاصر:

از مراجع معاصر استفتاء شده که برخی مدعی هستند به استناد برخی روایات که این عید علاوه بر جنبه ملی، وجهه شرعی دارد؛ از جمله به روایاتی از معلی بن خنیس استناد می شود یا روایتی از امام علی(ع) ذکر می شود که هر روزتان نوروز باد. آیا استدلال به این روایات تامّ است و می توان برای نوروز وجهه دینی و شرعی درست کرد؟ از جوابی که مراجع بزرگوار داده اند شرعی بودن این عید ثابت نمی شود:

* آیت الله فاضل لنکرانی: شما مطالب مربوط به دین خود را از مرجع تقلیدتان اخذ کنید نه از مردم عوام و افرادی که بدون علم کافی سخن می گویند. کما اینکه نمی توانید به یک روایت استناد کنید در حالی که روایات دیگر هم داریم و شما صحت آن را تشخیص نمی دهید.[مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، ج 5، ص 67]

ادامه نوشته

روایتی نو را از واقعه تاریخی طبس

روایتی نو را از واقعه تاریخی طبس

در یک برنامه تلویزیونی پر مخاطب یک استراتژیست روایتی نو را از واقعه تاریخی طبس ارائه میکند.
وی با نگاه کارشناسانه و با پشتوانه پژوهشی که در این زمینه انجام داده است مدعی می شود که برخلاف تصور عموم مردم واقعه طبس علل دیگری از جمله ناشیگری فرمانده تفنگداران آمریکایی دارد.
مهمان برنامه شگفت زده از این روایت جدید از رسمی نبودن سخنان استراتژیست سخن به میان می آورد و در جواب او که می پرسد از نظر شما سند رسمی چیست؟ میگوید:سندی که رهبری تایید کرده باشند!
و روبه استراتژیست ادامه می دهد که همچین چیزی پذیرفته نیست و این واقعه یک معجزه بوده و با این ادعا سخن امام را در رابطه با این واقعه چگونه توجیه میکنید؟! و...
چندی بعد نویسنده ای در فضای مجازی دست به قلم میشود؛
خبرگزاری صراط:
" ... حسن عباسی که در بیان مسائل جنجالی و موج سازی تبحر خاصی دارد مشخص نکرد که این نظر خود که در تعارض آشکار با پیام بنیانگذار کبیر انقلاب پس از واقعه طبس صادر شد را چرا تا کنون مطرح نکرده بود؟
امام خمینی در فرازی از پیام خویش، شکست آمریکا در صحرای طبس را حاصل و نتیجه قطعی امدادهای غیبی الهی می داند و در عبارتی صریح اعلام می دارد: «این مانور احمقانه به امر خدای قادر شکست خورد»
هنوز مشخص نیست هدف عباسی از مطرح کردن دلائلی جدید و در تضاد آنچه امام (ره) پیش از این بیان کرده بودند در چرایی شکست امریکا در واقعه طبس چیست؟ و اساسا چرا این نظریه مدرن! باید از آنتن رسانه ملی و درست در زمان نقد اهدای جایزه اسکار به یک فیلم ضد ایرانی پخش شود؟... "

یک جنجال رسانه ای پیش می رود با این استدلال که: شکست آمریکا در عملیات طبس بنا به گفته امام ره یک معجزه بوده.حال با ادعای یک استراتژیست که بنا بر پژوهش خود در این زمینه علت شکست را اشتباه فرمانده تفنگداران آمریکایی میداند این واقعه از حالت معجزه خارج شده و به شکل یک نظریه مدرن(!) درآمده و در تعارض با سخن امام قرار میگیرد.
اگر با سخنان دکتر حسن عباسی یک دید جدید در رابطه با واقعه طبس به ملت ایران داده شد و آنهم تجلی اراده الهی در خطای تحقیر آمیز فرمانده آمریکایی  بود؛ اما با سخنان مهمان برنامه و یادداشت روزنامه صراط و برخی کامنت ها ابعاد جدید بسیاری روشن گردید.
بازخوردها:
۱) تمام اسناد رسمی کشور می بایست با تایید رهبری باشند و رهبری احتمالا باید تمام روز و وقت ارزشمند خود را صرف تایید اسناد (و احتمالا دیگر کار های ما) بکنند.
۲) اگر قبلا فکر میکردیم معجزه طبس صرفا بواسطه طوفان شن رخ داده است هر دلیل دیگری برای وقوع آن،این واقعه را از حالت معجزه و اراده الهی خارج میکند؛گویی اراده الهی صرفا بر شن ها است!
۳)ادعای کارشناسی که پس از پژوهش های چند ساله مطرح میشود ارزش چندانی ندارد.
۴) فضای رسانه ای کشور اصلا برای حرف های جدید و کارشناسی مناسب نیست.
۵)نقد ها بیشتر بر افراد متمرکز هستن تا حرف ها
۶)بستر بسیار مناسبی برای دشمن تراشی، تخریب دوست در جامعه مجازی وجود دارد
۷)...

منبع: ژخار

آیت الله العظمی موسوی اردبیلی؛ در یک نگاه

آیت الله العظمی موسوی اردبیلی؛ در یک نگاه

 نویسنده: مصطفی سلیمانی

● اشاره
زندگی نامه ی مراجع عظام تقلید و بزرگان مذهب همواره مورد توجه شیعیان و علاقمندان به شناخت ظرایف زندگی این شخصیت ها بوده است. با هدف آشنایی شیفتگان مذهب با دوره های مختلف زندگی نامداران عرصه ی مرجعیت و اجتهاد، به انتشار زندگینامه حضرت آیت الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی می پردازیم.
حضرت آیت الله العظمی سید عبدالكریم موسوی اردبیلی(مدّظلّه) بنیانگذار دانشگاه مفید، از مراجع تقلید جهان تشیع و از پیشگامان انقلاب اسلامی ایران و یكی از نزدیك¬ترین یاران امام خمینی(ره) رهبركبیر انقلاب اسلامی، به شمار می¬آیند. ایشان در سال 1304 خورشیدی در شهر اردبیل، واقع در شمال غربی ایران، در خانوادهای روحانی به دنیا آمدند. پدرشان از روحانیون محترم بودند كه به جهت مخالفت با سیاستهای ضد مذهبی رضا شاه، سال¬ها زیر فشار مأمورین حكومتی به سر برده و از جمله حدود سه سال در منزل خود به صورت محبوس زندگی میكردند. ایشان تحصیلات خود را تحت نظر پدر آغاز نمودند و تا سن 18 سالگی در زادگاه خود ادبیات فارسی، ریاضیات، مقدمات و بخشی از دروس سطح حوزوی را فراگرفتند.
● مسئولیت ها
میرکریم موسوی کریمی معروف به سید عبدالکریم موسوی اردبیلی (زادهٔ ۸ بهمن ۱۳۰۴) از مراجع تقلید ایرانی شیعه است. او از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ رییس شورای عالی قضایی و عالی‌ترین مقام قضایی ایران بود. او اکنون ریاست دانشگاه مفید را بر عهده دارد.
موسوی اردبیلی پیش از انقلاب ایران (۱۳۵۷) به اداره و سرپرستی روحانیت اردبیل، عضویت هیئت مدیرهٔ مجلهٔ «مکتب اسلام»، تدریس و تألیف مشغول بود. از مشاغل و مسئولیت‌های او پس از انقلاب اسلامی می‌توان به عضویت در شورای انقلاب، عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی، عضویت در هیئت سه نفرهٔ رسیدگی به اختلاف بنی‌صدر و دیگران، نمایندگی دورهٔ اول مجلس خبرگان رهبری، دادستانی کل کشور، ریاست دیوان عالی کشور و عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی و مسئولیت اجرای فرمان شش ماده‌ای آیت‌الله‌ خمینی اشاره کرد.
● امام، انقلاب
با اوج گیری انقلاب اسلامی و مهاجرت امام خمینی به پاریس در سال 1357، شورای انقلاب اسلامی تشكیل شد و 5 نفر از مهم ترین شخصیت های انقلابی، از جمله آیت الله موسوی اردبیلی، از سوی امام به عضویت این شورا منصوب شدند. این شورا رهبری انقلاب اسلامی را تا پیروزی آن و همچنین اداره كشور را تا استقرار نهادهای برخاسته از قانون اساسی به عهده گرفت. امام خمینی نخست آیت الله موسوی اردبیلی را به دادستانی كلّ كشور و پس از شهادت آیت الله بهشتی، به ریاست دیوان عالی كشور منصوب كردند. به این ترتیب تا چند ماه پس از وفات امام خمینی در سال 1368 ریاست قوّه قضاییه ایران را بر عهده داشتند. از مهم ترین اقدامات ایشان، در این مدت، تجدیدنظر و بازنویسی قوانین قضایی ایران و تطبیق آن با فقه شیعه بود. از جمله سایر سمت های ایشان در این سال-ها، می توان به عضویت در نهادهای مهمّی چون مجلس خبرگان قانون اساسی، شورای بازنگری قانون اساسی، مجلس خبرگان رهبری، شورای عالی انقلاب فرهنگی وهیأت امنای فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران اشاره كرد. رفع یکی از نیازهای جدی حوزه علمیه قم و محقق ساختن یكی از برنامه های دیرینه خود، دانشگاه مفید را در شهر قم بنیان گذاردند. به دنبال فوت امام خمینی، ایشان به شهر قم مهاجرت نموده و از آن زمان در كنار تدریس خارج فقه و اصول و تألیف و انجام وظایف مرجعیت دینی، ریاست عالیه این دانشگاه را شخصاً بر عهده دارند.

ادامه نوشته

ایران چطور قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت؟+اینفو گرافیک  

ایران چطور قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت؟

برای یافتن پاسخ این پرسش نگاهی به اینفوگرافیک حاضر داشته باشید.

«مجموعه شرایط و ادله دیگری که فعلاً ذکر نمی‌شود، ما را به این نتیجه می‌رساند که قطعنامه مذکور پذیرفته شود.»، «ما رموز انقلابمان و اسرار کشورمان را مایل نیستیم دشمن بشوند لذا نمی‌گوئیم.» جمله اول را هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس و جمله دوم را آیت الله سید علی خامنه ای در سال 67 زمانی که رئیس جمهور بودند گفته اند.
24 سال بعد از آن تاریخ، هنوز هم پذیرش قطعنامه 598 توسط جمهوری اسلامی محل بحث های فراوان سیاسیون و نظامیان است و هر سال هم یک چهره مطرح آن دوران به بیان خاطراتش از نحوه پذیرش این قطعنامه پرداخت.
قطعنامه 598 هشتمین قطعنامه ای بود که سازمان ملل در سال 66 آن را صادر کرد اما به دلیل آنکه ملاحظات جمهوری اسلامی درباره متجاوز بودن عراق قید نشده بود، آن را نپذیرفت.
 در اینفوگرافیک زیر وقایعی که منجر به پذیرش قطعنامه شد را در قابل نوار زمان نیز خواهید دید.

برای دیدن این اینفوگرافیک در ابعاد بزرگتر  ایــــنــــجــــا  را کلیک کنید.

عکس هایی از سران که هرگز ندیده اید

عکس هایی از سران


لینک ۱: عکس کمتر دیده شده از رهبر معظم انقلاب

لینک ۲: سیداحمد خمینی با لباس عربی/عکس

مصاحبه و گفتگو با حجة الاسلام والمسلمین علی نظری منفرد پیرامون اربیعین

مصاحبه و گفتگو با

حجة الاسلام والمسلمین علی نظری منفرد

بیوگرافی و لید مصاحبه

اربعین و نگاه تاریخی به آن بهترین بهانه بود تا سراغ نویسنده و پژوهشگر مسایل تاریخی، حجت الاسلام والمسلمین علی نظری منفرد، برویم. حادثه کربلا و نهضت امام حسین(ع) یکی از بزرگترین قصه های تاریخ اسلام است که استاد در کتاب «قصة کربلا» بدان پرداخته است.
در این گفتگو به اوضاع مسلمانان بعد از حادثه عاشورا، شیوه احیاء فرهنگ عاشورا توسط اسرا و اختلاف علماء در زمینه اربعین پرداختیم.

استاد با روی گشاده و روحیه ای متواضعانه به سوالات ما پاسخ دادند که ثمره اش این نوشتار می باشد.

  مصاحبه گر: مصطفی سلیمانی
 
***** از فرصتی که در اختیار نشریه «حریم امام» قرار دادید تشکر می کنیم. به عنوان سوال ابتدایی بفرمایید که بنی امیه با چه برنامه و هدفی وارد کربلا شد و صحنه های أسفناک عاشورا را ایجاد کرد؟
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین. بنده هم از این که چنین فرصتی را در اختیار من گذاشتید که بتوانم مطالبی را حول مسأله قیام امام حسین و حوادث مربوط به ایشان را مطرح کنم، تشکر می کنم. من در ابتدا درود می فرستم به روح بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، که اساس و پایه گذار این انقلاب اسلامی در کشور بودند؛ همچنین شهدا و کسانی که در تحکیم انقلاب نقش مهمی را ایفا کردند؛ برای آن ها علوّ درجات را از خداوند متعال مسئلت می کنم.
در رابطه با مسئله اوضاع و احوال مردم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، بایستی یک مقداری عقب برگردیم. بنی امیه کسانی بودند که از روز آغاز بعثت در جبهه مخالف پیغمبر خدا قرار گرفتند و تمام سعی و تلاش خودشان را کردند تا اینکه پیغمبر را از میان بردارند. قرآن مجید در این زمینه می فرماید: «وَ إِذْ يَمْکُرُ بِکَ الَّذينَ کَفَرُوا لِيُثْبِتُوکَ أَوْ يَقْتُلُوکَ أَوْ يُخْرِجُوکَ وَ يَمْکُرُونَ وَ يَمْکُرُ اللَّهُ و الله خير الْمَاكِرِينَ» تصمیم به کشتن پیغمبر خدا داشتند و در رأس کسانی بودند که در مکه بر علیه پیغمبر خدا تلاش می کردند. و این تلاش بعد از هجرت با حضور فعال در جنگ بدر  مشاهده می شود. مثل عتبه و شیبه و ولید بن عتبه که این افراد همه از بنی امیه هستند و از کشته شدگان بدر هستند. پسر خود ابی سفیان به نام حنظله بن ابو سفیان هم در جنگ احد و جنگ احزاب که تقریباً رهبری جنگ احزاب را خود ابوسفیان به عهده داشت، حضور داشت. تا اینکه داستان فتح مکه  رخ می دهد و پیامبر از این افراد تعبیر به طلقاء می کند: «اذهبوا انتم الطلقاء» که حضرت زینب کبری سلام الله علیها در مجلس یزید به همین نکته اشاره می کند و استشهاد می کنند: «آمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَ  قاء»، چون این ها واقعاً با کارها و سابقه و کارنامه ای که داشتند مستحق کیفر بودند. خوب پیغمبر خدا عفو عمومی دادند. این کسانی که چنین سابقه ای و چنین پرونده سیاهی را در اسلام دارند، با تشکیل سقیفه و روی کار آمدن کسانی که غیر از اهل بیت پیامبر بودند، به تدریج از حاشیه به صحنه آمدند و از صحنه در محور قرار گرفتند و با گذشت یک زمان کوتاه قدرت را در اختیار گرفتند.

 

ادامه نوشته

کشکول کودکانه 4۷ [ویژه نامه حجاب کودکان]

کشکول کودکانه

[ویژه نامه حجاب کودکان]

دانستنیها
[پوشش زنان در ادیان الهی]


 
شواهد و قوانین در كتب مختلف همه بیانگر ان است كه در طول تاریخ حیات بشر در نقاط مختلف جهان به نوع پوشش زن به طور كامل دقت می شده و لباسهای ملی هر كشور نشانگر ان بوده كه حجاب به ملت و امت خاصی اختصاص ندارد و این امر تا قرن بیستم رعایت می شده.
در اواخر قرن نوزدهم و پس از رنسانس كارخانه داران بزرگ اروپایی برای استفاده از زنان در محیط كار و تبلیغات زمینه آزادی به سبك غربی و كنار گذاشتن حجاب فراهم را فراهم كردند.
از دیدگاه جامعه شناسی نیز اشاره می شود: قوانین طبیعت حكم می كند كه زن خود دار باشد زیرا مرد با تهوّر آفریده شده.
زیست شناسان نیز می گویند: نوعی احساس حیا و خجالت در جنس ماده وجود دارد كه منشا پیدایش حجاب زنان نیز همین احساس حیا است.
فرهنگهای غلط و استفاده های روز افزون از جسم زن جهت كسب درامد های بیشتر هر روز زنان را به فساد و تباهی نزدیكتر می كند و به ترتیب نیز تعالیم ادیان الهی به بوته فراموشی سپرده می شود.

متن ادبی
[رابطه‌ي «گناه» و «نگاه»]


  
عاقلانه نيست كه انسان براي لذت ديگران، عذاب الهي را براي خود بخرد.
وقتي چشم درياي هوس شود، قايق گناه در آن حركت مي‌كند و موج عصيان پديد مي‌آورد.
رابطه‌ي «گناه» و «نگاه» چه قدر است؟
آنان كه از تير نگاه‌هاي مسموم پروا نمي‌كنند، شكار گرگ‌هاي هوسران مي‌شوند.
آنگاه ... دست و پا زدن‌‌‌ها به جايي نمي‌رسد.
براي مصون ماندن از «تير نگاه» چه بايد كرد؟!
آنكه خود را در معرض ديد و تماشاي نگاه‌هاي مسموم و چشم‌هاي ناپاك قرار دهد و به دلبري و جلوه‌گري بپردازد، هميشه برنده‌ي اين بازي نيست!
روزهاي ندامت هم در پيش است.
هر كه خود را با سپر حجاب مصون نسازد، از زهر نگاه‌ها و نيش پشه‌‌هاي شهوت در امان نخواهد بود.
گاهي زهر و مسموميت اين نگاه‌ها تا آخر عمر، در وجود انسان مي‌ماند و هيچ پادزهري آن را درمان نمي‌كند.

نکات تربیتی
[آموزش حجاب به کودکان]
 


فراموش نکنیم که بهترین و مؤثرترین روش تربیتی روش تربیتی الگویی است. به عبارت دیگر فرزندان ما نه از طریق شنیدن، که از طریق دیدن آموزش می بینند و تربیت می شوند. برخی از کارشناسان و روانشناسان علوم تربیتی معتقدند 75 درصد یادگیری های فرزندان از راه چشم و 25 درصد از طریق حواس دیگر صورت می گیرد. بنابراین والدینی که خود در گفتار و رفتار به ارزش ها و معیارهای دینی و اخلاقی پایبند می باشند، فرزندان تربیت شده و دینی خواهند داشت.


پیامک
[حجاب و عفاف]


 
*** حجاب أمن ترین پناهگاه زن.
*** حجاب جاذبه خوبی ها و دافعه خطاهاست.
*** کس غنچه نهان شده دربرگ را نچید / از بی حجابی است اگر عمر گل کم است.
*** سنگ فرش های وجود هر انسان خاکی به وسیله پوشش و حجاب از گزند علف های هرز در امان می ماند.
*** زن عفیف زیباست و عفتش به او قدرتی می دهد که قوی مردان در برابر او به خضوع وادار می کند.
*** گل عفاف در بوستان حجاب می روید و عطر پاکی وجود زنان محجبه را قیمتی می کند.
*** حجاب تضمین تداوم زیبایی و شرافت است.
*** برای هر چیزی زکاتی است و زکات زیبایی، پاکدامنی و حجاب است.

بر بال تاریخ
[آخرین لبخند فاطمه]

آخرین لبخند فاطمه(س) در دنیا، آن زمانی بودکه از پوشیده بودن پیکر خویش پس از رحلت آگاه شد، هنگامی که یکی از نزدیکان‏چگونگی پنهان‏سازی بدن را زیر پارچه‏ای که بر چندین قطعه چوب قرار دارد به آن‏حضرت نشان داد. پس از این لحظه آرامش بیشتر به آن بانو روی آورد و برای پس ازرحلت‏خود و هنگام غسل سخنی ارزشمند و جمله‏ای عفاف آفرین فرمود:
«یا اسماء! اذا انامت فاغسلینی انت و علی بن ابیطالب و لاتدخلنی علی احدا»  ای‏اسماء! وقتی از دنیا رفتم تو و علی(ع) مرا غسل دهید و هیچ کس را در کنار جنازه‏من قرار ندهید. آنجا که بنیان تقوا، پاکدامنی و خویشتن‏داری در برابر گناه درژرفای وجود آدمی، قرار گیرد و عشق به عبادات و طاعات در اندیشه انسان آرام‏یابد، برای لحظه‏هایی که از نظر فقهی تکلیفی ندارد، نیز ناراحت و آشفته خاطرخواهد بود و این نشان از روشنی دل و دیده آن حضرت از باورهای پاک و آسمانی است‏و راهی هموار و نورانی برای پیروان پاک نیت و فاطمی سیرت خواهد بود تا گامهایی‏بیشتر در راه رسیدن به قله‏های قدس و تکامل بپیمایند.

کلام بزرگان
[بیانات امام خمینی(س) در مورد حجاب]


  
«آن آزادي كه آنها مي خواستند براي مملكت ما، آن آزادي است كه هم جوان هاي پسر ما را و هم جوان هاي دختر ما را به تباهي مي كشد. آن آزادي را آنها مي خواهند، كه من از اين تعبير مي كنم به آزادي وارداتي، آزادي استعماري؛ يعني يك آزادي كه در ممالكي كه مي خواهند وابسته به غير باشد، اين آزادي ها را سوغات مي آورند.»
«... به اسم آزادي «آزادزنان» و «آزادمردان» آزادي را از زن و مرد سلب كردند ... زن را مثل عروسك پايين آوردند. در صورتي كه زن انسان است، آن هم يك انسان بزرگ؛ زن مربي جامعه است. از دامن زن انسان ها پيدا مي شوند.»
«آن آزادي كه آنها مي خواستند براي مملكت ما، آن آزادي است كه هم جوان هاي پسر ما را و هم جوان هاي دختر ما را به تباهي مي كشد. آن آزادي را آنها مي خواهند، كه من از اين تعبير مي كنم به آزادي وارداتي، آزادي استعماري؛ يعني يك آزادي كه در ممالكي كه مي خواهند وابسته به غير باشد، اين آزادي ها را سوغات مي آورند.»

زن، جلوه جمال الهي

زن در همه دوران زندگي اش، نمادهايي از لطافت و زيبايي است. در دختري نماد پاكي و عصمت و احساس و عواطف است و در دوراني كه در نقش مادر ظاهر مي شود نماد مهر و عشق و محبت است و زماني كه كودك را در آغوش مي گيرد و مادري را تجربه مي كند نماد و اوج جلوه فداكاري و ايثار است. همه زيبايي ها را مي توان در زن يافت؛ از زيبايي ظاهري تا زيبايي باطني در زن به اوج خود رسيده است. زن در صورت و سيرت جلوه جمال الهي است و هرچه زن به كمال نزديك تر باشد اين زيبايي و جمال الهي در او نمايان تر است؛ چنان كه فاطمه زهرا(س) در تماميت كمال جمال الهي است و زيبايي اش بهشت را معنا و روشنايي خاص مي بخشد به گونه اي كه همه هستي شگفت زده مي شود.

 تهیه و تنظیم: مصطفی سلیمانی

اینفوگرافی حرکت کاروان امام حسین(ع)

اینفوگرافی حرکت کاروان امام حسین(ع)
 
گاه شمار حرکت کاروان امام حسین(ع) تا کربلا و حرکت کاروان اسرا به شام در اینفوگرافی زیر به تصویر کشیده شده است.



برای بزرگ شدن تصویر روی آن کلیک کنید

دین کامل؛ اسلام یا مسیحیت؟

دین کامل؛ شریعت منحرف!

[دلايل تحريف مسيحيت و برتري اسلام]

- اشاره:
مسیحیت و اسلام به صورت متوالی و پشت سرهم ونه مصادف با یکدیگر پدید آمدند و میان آنها شش قرن فاصله افتاده بود. در نظر پیامبران و واعظین و در نظر فقها و حکمای الهی، به طور مسلم تفاوت فاحشی میان یک دین پیشین و بعدی می بایست وجود داشته باشد. این تمایز ممکن است به توضیح ما در مورد دیدگاههای متضاد تندی که گاهی میان مسیحیان و مسلمانان در مقابل یکدیگر و هر کدام از آنها در مقابل یهودیان بوجود می آید، کمک شایانی نماید. در نظر مسیحیان، یهودیت دین پیشینیان و دینی ناکامل و ملغی بود که دین مسیحیت جایگزین آن شده ونقش مثبت آن دین را بر عهده گرفته بود. از این رو، یهودیان دست به ایستادگی در اروپای قرون وسطایی زدند؛ هرچند که این ایستادگی همیشه محدود می شد، اغلب ناپایدار بود و بعضی وقتها، به حالت تعلیق در می آمد، اما به هر صورتی که بود، یهودیان وجود خود را حفظ کردند. مسلمانان به این شکل عمل نکردند و از طرف آنها غلبه مجدد بر مسیحیت سیسیل، اسپانیا، پرتغال پیگیری شد که این کار، بعضی وقتها، فوراً و بعضی وقتها مدتی بعد از اخراج یا تغییر دین اجباری ساکنان مسلمان آنها صورت می گرفت. مسلمانان و مسیحیان هر دو متقاعد شده بودند که دین آنها تنها کل حقیقت خداوندی نمی باشد، بلکه آخرین بیان حقیقت خداوندی است. از این رو، هر چیزی که بعد از آن می آمد، ضرورتاً دروغین و مضرّ بود و نمی توانست جایز شمرده شود. در واقع، مسیحیت در مقایسه با اسلام، فقیر، کوچک، عقب افتاده و یک رنگ و متجانس بود.

نویسنده:

  

مصطفی سلیمانی

- نگاه اسلام به مسیحیت:
در نظر مسلمانان، مسیحیت، همانند یهودیت، یک دین پیشین بود و با همان درجه سزاوار تساهل بود. در نظر مسلمانان، دین مسیحیت همانند دین یهودیت، دینی "واقعی" و دارای وحی موثقی بوده است، اما دین کاملی نبوده و اسلام جانشین آن شده است. واژه "واقعی" بدین دلیل بکار برده شد که در بعضی موارد، مشکلاتی با دینهای پیشین بوجود می آمد، یعنی پیروان آن را به عنوان کسانی در نظر می گرفتند که وحی موثقی را که زمانی مالک آن بوده اند، تحریف کرده اند. علمای اسلامی در زمینه دکترین های مسیحیت در رابطه با تثلیث، فرزندی و الوهیت حضرت مسیح(ع) اختلاف نظر دارند و در نظر آنها، این مقولات محالات کفر آمیزی بوده و به صراحت، از طرف قرآن مردود شمرده شده اند.[مائده: 76-75؛ توحید: 4-1] اما، آنها در جهت تساهل و تسامح دینی در مورد دینهای اولیه که حقوق قرآنی بدان امر کرده است، تمایل داشتند.
در نظر بعضی از مسیحیان قرون وسطی، یهودیان تا وقتی که به تورات پایبند بودند، حتی اگر منکر انجیل نیز بودند، قابل تحمل بودند، اما با پیروی یهودیان از تلمود،[Talmud، مجموع قوانین شرعی و عرفی یهود] آن تساهل برای آنها در نظر گرفته نمی شد، تلمودی که قسمتهای زیادی از آن بعد از ظهور مسیحیت بوجود آمد و بنابراین، در نظر مسیحیان، اشتباهات زیادی در آن وجود داشت. اگر در نظر مسیحیان قرون وسطایی، یهودیت تلمودی تحریف شده بود، اسلام دین منحرفتری بود و به این خاطر که بر خلاف یهودیت تلمودیک، در صدد جذب دیگران به دین خود بود، می بایست محدود و مغلوب گردد. همانطوریکه مسیحیان اسلام را ترسانیده و در صدد مقابله با آن بودند، مسلمانان نیز در صدد مقابله با جنبشهای مذهبی تحریف شده بعد از اسلام همانند بهائیت و احمدیه برآمدند. در نظر مسلمانان، مسیحیت دین منسوخی بود که پیروان آن به صورت غیر معقولانه ای بر حفظ دین خود بجای پذیرش آخرین پیام خدا تاکید می ورزیدند. اگر تسلیم می شدند، قابل تحمل بودند و اگر تسلیم نمی شدند، باید علیه آنها می جنگیدند تا اینکه بر آنها غلبه پیدا کرده یا اینکه درستی اعتقاد مسلمانان را بپذیرند و یا تسلیم حاکمیت دولت اسلامی شوند. در نظر مسیحیان، اسلام یک بدعت بود، دکترین دروغینی که توسط شخصی بنا نهاده شد که در نظر اروپاییان به عنوان یک بدعت گذار و بعد از آن، در عصر روشنفکری، به عنوان یک مدعی گرفتن الهامات تعریف می شد.
- تفاوت اسلام و مسیحیت با سایر ادیان:
میان یازده دین زنده کنونی جهان، اسلام و مسیحیت به سبب آسمانی و ابراهیمی بودن، برخورداری از کتاب مقدس و آموزه های بینشی و ارزشی و کنشی که البته در اسلام بیشتر و کاملتر تجلی یافته، و نیز پیروان فراوان، امتیاز و برتری ویژه ای دارند.
 اسلام و مسیحیت، میان ادیان کنونی و زنده دنیا از هر جهت دیگر، با سایر ادیان متفاوت است.

ادامه نوشته

میهمان غریب کوفه

میهمان غریب کوفه

شرح حالی بر زندگانی مسلم ابن عقیل

اینفو گرافی و تصویر سازی

لینک: اینفوگرافی

 

دو خاطرۀ جالب از آقای هاشمی رفسنجانی

دو خاطرۀ جالب از آقای هاشمی رفسنجانی

۱- اعتراض آیت الله گلپایگانی در سال ۶۰

(چرا شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه می دهید؟)

۲- خاطره جالب آیت الله انواری از هاشمی
 (پول در زندان شاه ، پول هاشمی بود)

 

ادامه نوشته

حُرمت شکنی در حریم عشق...

حُرمت شکنی در حریم عشق...
 [به مناسبت 23 محرم، سالگرد تخریب حرمین امامین عسکریین و سرداب مقدس]

اشاره:
شش سال پیش در بیست و سومین روز از ماه محرم، اشغالگران و تروریستهای مزدور آنان، در جنایتی هولناك، در شهر سامرا، به تخریب حرم مطهر حضرت امام هادی علیه السلام و امام حسن عسكری علیه السلام دست یازیدند و لعن و ننگ و نفرین ابدی را برای خویش خریدند.
به بهانه سالگرد تخریب حرمین امامین عسگریین علیهم السلام در سامرا، نگاهی تاریخی به آستان عسکریین و موقعیت تاریخی و جغرافیایی شهر سامراء داریم.

   نویسنده: مصطفی سلیمانی


- حرکت بى سابقه در طول تاريخ:
بامداد است؛ هنگام اذان صبح. همه جا تاریک است. انگار تمام تاریکى تاریخ یکجا جمع شده، انگار شب نمى‏خواهد چنبره‏اش را از روى زمین جمع کند. ولوله‏اى شهر را فرا گرفته، عجیب وضعیتى است.
مى‏گویند عده‏اى با لباس نیروهاى امنیتى عراق، وارد صحن حرم عسگریین علیهماالسلام شده‏اند و پس از بستن دست و پاى خدام و نگهبانان حرم که اتفاقا آن شب برخلاف رویه معمول، تعدادشان خیلى کم بوده، دو بمب قوى را یکى در سرداب و دیگرى را زیرگنبد در کنار ضریح مطهر قرار داده‏اند و به سرعت آنجا را ترک کرده‏اند و بعد ...
قسمت‏هاى زیادى از گنبد طلاپوش سامرا از بین رفت، یکى از گلدسته‏ها فرو ریخت، سرداب ویران شد و قلب‏هاى بسیارى شکست. آن شب سامرا عزادار شد. نجف و کاظمین و کربلا و بقیع عزادار شدند، شیعه عزادار شد. آن شب بشریت براى همیشه تاریخ عزادار شد.
بررسى چرايى و علل وقوع اين حادثه دردآلود و تلخ، جداي از واقعيت حزن‏انگيز آن، امرى لازم و ضرورى به نظر مى‏رسد.
اين اهانت به حرم ائمه معصومين تقريبا در طول تاريخ بي‌همتاست و جز اهانت و‌ها‌بيان سلفى و حکام بنى‌العباس به مرقد حضرت امام حسين در کربلا، نظيرى براى آن نمى‏توان يافت.
- تاريخچۀ بقعه و آستان عسكريين:
بقعه و آستان عسكريين، امام هادي و امام حسن عسكري سلام الله عليهما، شهر تاريخي سامراء را در تاريخ به عنوان شهر مذهبي ثبت كرده است. تلاش و همت قابل تقدير و تحسين خليفه ها و حكم رانان دوره هاي اسلامي و بزرگ مردان ديني و سياسي براي احيا و توسعه حرم مطهر، آن شهر را زنده نگه داشته است.
1- بنای اولیۀ حرم:
امام هادي عليه السلام علي بن محمد بن علي بن موسي الرضا در دوم رجب 214 در قريه ابواء نزديك مدينه به دنيا آمد و در عصر متوكل، براساس اجبار او، در 243 ق از مدينه رهسپار سامراء شد، زيرا شنيده بود كه در مدينه پيروان و طرف داراني يافته و او را امام مي دانند.[ابن خلكان، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان، 2/435] آن حضرت در مسير راه خود ابتدا وارد بغداد شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت و آن گاه به سامراء رفت. ايشان در طول دوران امامت تحت نظر متوكل و سپس مستعين و معتز قرار داشت. بيست سال و نه ماه در سامراء اقامت كرد و سرانجام، در روز چهارشنبه 26 جمادي الآخر 254 در منزل خود، كوي معروف به «شارع ابواحمد»، از دنيا رفت.
تشييع جنازه ايشان با شكوه فراوان و گريه و شيون دوست دارانش برگزار شد و او را به منزل خود بازگردانده در همان خانه شان به خاك سپردند.[يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه عبدالمحمد آيتي، 1/513، 535 ـ 536] اين خانه را امام هادي از فرزند يك نصراني خريده بود و بسيار بزرگ و وسيع بود و ظاهراً تمامي صحن شريف امروزي را در برمي گرفت.
براساس منابع، پيكر آن بزرگوار را وسط حياط خانه اش دفن كردند و چندي بعد فرزندش، حسن بن علي ملقب به عسكري(ف 260 ق) را در كنار قبر او به خاك سپردند.[ابن خلكان، همان، 1/373]
اين خانه در حلقه پادگان هاي نظامي قرار داشت و زائران و دوست داران آن دو بزرگوار از پنجره اي كه به سمت خيابان باز شده بود آنان را زيارت مي كردند و در مسجد مقابل، كه اكنون رواق پشت سر مطهر است، نماز زيارت مي خواندند.[مصلح الدين مهدوي، تاريخچه شهر سامرا، 27 ـ 28]
توليت، حفظ و نگه داري اين مكان در دست شيعيان بود. امام حسن عليه السلام خادمي داشت كه در اين خانه ساكن بود و هرگاه قسمتي از آن خراب مي شد آن را ترميم مي كرد. اين امر تا 328 ق، پايان عصر غيبت صغري، ادامه داشت.[صحتي سردرودي، سيماي سامرا، سيناي سه موسي، 75 ـ 76] اين شايد نخستين بنايي باشد كه بر فراز قبر آن بزرگواران قرار داشت.
2- اولین مرقد:
اما بناي مرقد توسط ناصر الدوله حمداني شيعي، برادر سيف الدوله، براي قبر اين دو بزرگوار ساخته شد. او در 333 ق، اطراف سامراء را ديوار كشيد.[موسوي الزنجاني، جوله في اماكن المقدسه، 125] قبه اي براي حرم بناكرد و روي صندوق قبر پوشش قيمتي قرار داد و خانه هايي را در اطراف حرم براي زائران ساخت.
از ديگر پادشاهان آل بويه كه در اين راه منشأ اثر شده اند مي توان معزالدوله را نام برد. او در 337 ق گنبد و صحني براي حرم ساخت و حوض و سردابي در آن تعبيه كرد و ضريحي از چوب پيرامون قبر برافراشت.[ميلاني، عتبات عاليات عراق، 176 ـ 176؛ مصلح الدين مهدوي، همان 28] اين سومين عمارتي بود كه برپا مي شد.
عضد الدوله ديلمي، اقدام هاي زيادي در بازسازي و توسعه حرم امامان شيعه انجام داد که می توان به كارهاي او در خصوص حرم امام حسين عليه السلام و امام علي عليه السلام اشاره كرد. وي در تزيين و تجهيز حرم عسكريين نيز تلاش هاي بسزايي كرد. در  368 ق حرم را با ساج تزيين نمود و ضريح را با پارچه ديبا پوشانيد، رواق و صحن را بازسازي كرد و پيرامون صحن را نيز ديوار كشيد. از ديگر كارهاي او بازسازي گنبد و ضريح مرقد بود[موسوي الزنجاني، همان، 126؛ مصلح الدين مهدوي، همان، 30] كه عمده اين كار را با طرح و نقشه هاي جديدي به اجرا درآورد. اين كار پنج سال طول كشيد و ساختار اصلي آن هم چنان موجود است.

ادامه نوشته

شهید مدرس؛ وارستۀ غیر وابسته

شهید مدرس؛ وارستۀ غیر وابسته
[به مناسبت گرامی داشت شهادت آیت الله سید حسن مدرس و روز مجلس]
http://www.qudsonline.ir/NewsQods/Images/News/Editor/image/modares.jpg
 

http://www.iricap.com/images/other/modares1.jpg


   نویسنده: مصطفی سلیمانی

- پیشگفتار:

بازخواني و تامل در انديشه‌هاي اشخاصي كه اين آب و خاك، مرهون مجاهدت‌ها و جانفشاني‌هاي آنهاست، تكليفي بر دوش همه ماست تا با شناساندن آنها و افكارشان پاسدار زحمات بي‌دريغشان باشيم. اين نوشتار به بهانه سالروز شهادت سيدحسن مدرس در روز دهم آذر ماه، به انديشه‌هاي سياسي اجتماعي اين سياستمدار فقيه و شجاع مي‌پردازد كه با رشادت خود تا آخرين لحظه، درس دفاع از اسلام و وطن را به نسل ايراني آموخت.
فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيه الله سيدحسن مدرس يكى از چهره هاى درخشان تاريخ تشيع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى وى  براى مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبى است . او موقعيت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامى و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند. همان گونه بود كه مى گفت و همانطور گفت كه مى بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمى راسخ چون كوهى استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گرى استعمارگران را افشا نمود جنايتكاران وى را به ربذه خواف تبعيد نمودند و در كنج عزلت و غريبى اين عالم عامل و فقيه مجاهد را به شهادت رسانيدند.
- زندگی نامه:
سيد حسن طباطبايي قمشه‌اي ، ملقب به مدرس در سال 1287 هجري قمري در سرابه اردستان به دنيا آمد و تا سن 14 سالگي در شهرضا، مقدمات عربي را فرا گرفت. بعد از آن در سن 16 سالگي براي ادامه تحصيل به اصفهان رفت و مدت 5 سال به فراگيري دروس صرف، نحو، منطق و بيان پرداخت سپس در سال 1311 هجري قمري و بعد از پايان تحصيلات خود در اصفهان براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مهاجرت كرد.
شهيد مدرس در دوران تحصيلات 20 ساله خود اساتيد زيادي را درك كرد كه ازجمله اساتيد مشهور وي مي‌توان به آقا ميرزا عبدالعلي هرندي نحوي، ميرزا جهانگيرخان قشقايي، آخوند ملامحمد كاشاني، آخوند ملامحمد كاظم خراساني، صاحب كفايه و سيدمحمدرضا طباطبايي يزدي، صاحب عروه اشاره كرد.
- علّت نامگذاری به مدرس:
مدرس پس از اين كه به درجه اجتهاد رسيد، براي ارشاد و تدريس به اصفهان مراجعه كرد كه همزمان با دوران رشد و گسترش نهضت مشروطيت بود. جالب اين كه چون سيدحسن طباطبايي قمشه‌اي، نزديك به 30 سال به تدريس اشتغال داشت بنابراين به مدرس ملقب شد. همچنين گفته شده مدرس از همان ابتدا كه در اصفهان بود، اين لقب را داشت و مرحوم آخوند خراساني، وي را به عنوان مجتهد طراز اول با همين لقب به مجلس شورا معرفي كرد و تا آخر عمر نيز به همين لقب شهرت داشت.
- مدارج علمی:
مدرس علاوه بر كسب مدارج عالي حوزوي با تاريخ غرب و فلسفه سياسي اروپا نيز آشنا بود؛ به گونه‌اي كه خودش در اين رابطه مي‌گويد: «در نجف، روزهاي جمعه كار مي‌كردم و درآمد آن روز را نان مي‌خريدم و در يك هفته با آن نان‌ها به سر مي‌بردم. تكه‌هاي نان خشك را روي صفحه كتابم مي‌گذاشتم و ضمن مطالعه مي‌خوردم.
كارفرماي من مردي مسن و يكي از تجار اروپايي بود كه بسيار مطالعه مي‌كرد و در عوض كارگري به من تاريخ غرب مي‌آموخت. در دوران اين كارگري بود كه مدرس، تاريخ شاردن، روح القوانين منتسكيو و تاريخ شهريار ماكياولي را نزد كارفرماي خود خواند.»
شهيد مدرس در سال 1328 هجري قمري از سوي مراجع عظام نجف اشرف به عنوان يكي از 5 عالم طراز اول براي دوره دوم مجلس شوراي ملي انتخاب شد و تا دوره ششم در اين سمت بود. از نكات جالب توجه در زندگي مدرس پس از ورود به مجلس اين بود كه همواره داراي زندگي ساده و محقرانه‌اي بود؛ به گونه‌اي كه دولت‌آبادي در مورد سادگي زندگي وي مي‌نويسد: «مدرس با وجود آمد و شد زياد با رجال دولت و اعيان مملكت باز جنبه طلبگي خود را از دست نداده و روي گليمي مي‌نشيند... هر كس بر او وارد شود و داراي هر مقامي كه باشد بايد روي زمين و به روي همان گليم بنشيند.»
- ویژگی های شخصیتی:
مدرس، داراي ويژگي‌هاي برجسته‌اي همچون زهد، قناعت، ساده‌زيستي، رفيع‌الطبع و عدم تعلق به دنيا و مظاهر آن، شب‌زنده‌داري، آزادي از تعلقات، نكته‌سنج و بادرايت، صراحت و شجاعت در رفتار و گفتار بود كه توانست در زمانه جور و ستم رضاخان، به يك مبارز سياسي و قهرمان آزادي مبدل شود؛ به گونه‌اي كه خودش مي‌گويد: «شهريارا خداوند دو چيز به من نداده: يكي ترس و ديگري طمع. مدرس، وطن‌خواهي است كه همه چيز خود را براي دو چيز اسلام و وطن مي‌دهد.»
1ـ مدرس‌ و شجاعت‌:
در باب‌ شجاعت‌ و بي‌باكي‌ او مي‌توان‌ گفت‌ آنچه‌ در زندگي‌مدرس‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ او هيچ‌ وقت‌ نه‌ دنبال‌ منافع‌ شخصي‌ بوده‌و نه‌ از ترس‌ فلان‌ شخصيت‌ دست‌ به‌ كاري‌ زده‌ است‌. تهور و جسارت‌او را مي‌توان‌ در نامه‌اي‌ كه‌ به‌ احمدشاه‌ مي‌نويسد مشاهده‌ كرد. اومي‌نويسد:
«شهريارا خداوند دو چيز را به‌ من‌ نداده‌، يكي‌ ترس‌ و ديگري‌ طمع‌و هركس‌ با مصالح‌ ملي‌ و امور مذهبي‌ همراه‌ باشد من‌ هم‌ با اوهمراهم‌ والاّ فلا.»
البته‌ اين‌ جمله‌ شهيد مدرس‌ فقط‌ در حوزه‌ نظر و شعار باقي‌نمي‌ماند، بلكه‌ در رفتار سياسي‌ او هم‌ نمود پيدا مي‌كند؛ چراكه‌ مدرس‌در طول‌ زندگي‌ خود هيچ‌گاه‌ به‌ خاطر از دست‌ دادن‌ جا و مقام‌ خودنهراسيد و عقيده‌ درست‌ خود را اگرچه‌ مخالف‌ صاحبان‌ قدرت‌ بود،قرباني‌ نكرده‌ و آن‌ را اظهار و ابراز مي‌داشت‌.
به‌ عنوان‌ نمونه‌ در مخالفت‌ با جمهوري‌ رضاخاني‌ و مخصوصاً درمخالفت‌ با اعتبارنامه‌ نمايندگان‌ دوره‌ پنجم‌ در سال‌ 1303-1302 درمخالفتي‌ كه‌ با اعتبارنامه‌هاي‌ بعضي‌ از نمايندگان‌ مي‌كند، وقتي‌ «تدين‌»در مقابل‌ مدرس‌ قرار مي‌گيرد و مي‌گويد مدرك‌ بدهيد. مدرس‌ مي‌گويد:
«من‌ اظهارعقيده‌ام‌ را مي‌كنم‌ شما هم‌ رأي‌ بدهيد... بنده‌ عقيده‌ام‌ رااظهار مي‌كنم‌ و لو مخالف‌ با تمام‌ افراد روي‌ زمين‌ باشد.»
به‌ خاطر اين‌ نترسي‌ و شجاعت‌ او است‌ كه‌ ملك‌الشعراي‌ بهار او رامرد عجيب‌ مي‌خواند و مي‌گويد:
«... اين‌ مرد عجيب‌ سيدحسن‌ مدرس‌ بود. به‌ تهران‌ آمد و در مجلس‌دوم‌ جزء حزب‌ اعتدال‌ بود و در بين‌ مجلس‌ دوم‌ و سوم‌ درديكتاتوري‌ ناصرالملك‌ در يكي‌ از مجالس‌ عمومي‌ كه‌ دولت‌ ونايب‌السلطنه‌ به‌ منظور سياسي‌ تشكيل‌ داده‌ بودند، سيد حسن‌ مدرس‌نطقي‌ كرد كه‌ مجلس‌ به‌ آن‌ بزرگي‌ به‌ هم‌ خورد و نطق‌ به‌ هواداري‌قانون‌ اساسي‌ و بر ضد خيال‌ ناصرالملك‌ شد.»

ادامه نوشته

محدّث قمی؛ مرزبانِ ايمان و ميراثِ جاويدِ‏ تشيّع

محدّث قمی؛ مرزبانِ ايمان و ميراثِ جاويدِ‏ تشيّع


[به مناسبت 23  ذی الحجة، سالروز رحلت شيخ عباس قمي (ره)]

  نویسنده: مصطفی سلیمانی

زندگینامه شیخ عباس قمی
شیخ عباس قمی  معروف به محدث قمی از محدثان شیعی پرکار قرن چهاردهم هجری است. در سال 1294 ق. شهر قم شاهد تولد كودكی سعادتمند بود. پدر او حاج محمدرضا قمی نام آن طفل سپید بخت را عباس گذاشت و او را آن گونه كه شایسته بود تعلیم و پرورش داد. 
حاج محمدرضا قمی مردی كاسب بود كه مردم او را نیك مردی با تقوا و آشنا به مسائل دینی می‎شناختند و برای یادگیری احكام دین به نزد وی می‎رفتند. و این باعث گردیده بود كه فرزند عزیزش در فضایی اینچنین تنفس كند. فضایی كه در آن عطر قرآن و اخلاص با نفسهای گرم خانواده در هم ریخته بود.  
وی دوران كودكی و نوجوانی را در زادگاهش شهر قم گذراند[تاریخ قم، ناصرالشریعه، ص 274؛ عاماس معاصرین، واعظ خیابانی تبریزی، ص 181] و دروس مقدماتی را نزد استادانی بزرگ فرا گرفت. استادانی كه معرفت الهی در روح آنان تجسم یافته بود. او از خرمن دانش این بزرگان خوشه‎ها چید ولی بیشترین بهره را از محضر عالم آگاه آیه الله حاج میرزا محمد ارباب قمی (متوفی 1341 ق) برد. عالم فرزانه و پرهیزگاری كه در هیچ حال امر به معروف و نهی از منكر را ترك نمی‎كرد و در هر محفل و مجلسی این دو فریضه را متذكر می‎شد استاد بسیار دقیق و پرمایه عصر خود بود.           
او كه در دوران نوجوانی مراحل آغازین تحصیلات حوزوی را به پایان برده بود سرانجام نتوانست خود را به اندوخته‎های محدود حوزه آن وقت قم قانع سازد از این رو تصمیم به هجرت گرفت. در سال 1316 ق. كوله‎بار سفر بست و به دنبال فراگیری دانش عازم نجف اشرف گردید.[علمای معاصرین، ص 181، تاریخ قم، ص 274] طلبه جوان در بدو ورود به زیارت بارگاه منور پیشوای شهیدان و نخستین مظلوم تاریخ شتافت و در كنار تربت پاكش با چهره‎ای غریبانه و دل گرفته بر غریبی آن مظلوم گریست. او آرزوهای دل را به مقتدایش عرضه داشت و عنایت و توجه بیشتر آن حضرت را از عمق جان درخواست نمود. گویی امام به این جوان قمی كه عصاره اخلاص قمیان بود و اینك زائر قبرش و طالب علوم علوی محسوب می‎شد، چنین خطاب كرد: «ای دلباخته‌ چشمه زلال معرفت، آرام بگیر و نویدت باد كه در آینده نزدیك یكی از ناقلان اخبار و راویان احادیث ماخواهی بود.»        
شیفتۀ حاج میرزا حسین نوری    
از آنجا كه شیخ عباس اشتیاق وصف ناپذیری به شناخت راویان و محدثان راستگو و نقل اخبار اهل بیت علیهم ‎السلام داشت استادی را برگزید كه از كوثر حدیث سیرابش سازد. از این رو از همان ابتدای ورود به نجف اشرف شیفته عالم آگاه، محدث و محقق بزرگ، حاج میرزا حسین نوری (متوفای 1320 ق.) گشت و در درس او شركت جست.[علمای معاصرین ، ص 181] شیخ عباس قمی بر آن بود تا آنچه را از استاد فرار می‎گیرد بی‎كم و كاست بنویسد و همانند استاد بازگویش كند. به همین سبب طولی نكشید كه به كمك حافظه قوی و تلاش پیگیر به مقام و منزلت والایی در نزد استاد دلسوز و پرتلاش خود دست یافت. تا آنجا كه در همان ایام استنساج كتاب با ارزش استادش، مستدرك الوسائل را در اختیار گرفت و به خوبی از عهده این كار بزرگ برآمد. همچنین وی در تألیفات دیگر استاد از كمك شایسته وی دریغ نداشت. محدث قمی درك محضر این استاد بزرگ را صفت خداوند می‎داند و می‎نویسد:      
«... پس خداوند متعال به من منت گذارد به ملازمت شیخنا الاجل الاعظم تقه الاسلام النوری الطبرسی انار الله برهانه. مستدرك الوسائل را برای او استنساج می‎كردم كه بفرستد برای طبع به ایران و در خدمت او بودم تا سنه‌ 1318 ق.»[علمای معاصرین، ص 182] وی چهار سال در محضر محدث نوری بود و در این چهار سال تلاش و كوشش او به حدی رسید كه جزو شاگردان طراز اول استاد به شمار رفت.           
آن زنده‎دار حدیث در سال 1322 ق. به قم بازگشت و مشغول تألیف و تدریس و وعظ و ارشاد مردم شد و تا سال 1329 ق. در این شهر مذهبی اقامت داشت. در این ایام عازم بیت الله الحرام شد و پس از مراجعت از زیارت خانه خدا همچنان در قم سكونت داشت. در سال 1332 ق. بنا به عللی و مخصوصاً به موجب تنگدستی به مشهد مقدس مهاجرت كرد و در آنجا سكونت گزید.[نقباء البشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 3، ص 999]

ادامه نوشته

فانوسِ غدیر بر بام تاریخ[گذری بر جریانات تاریخی غدیر]

فانوسِ غدیر بر بام تاریخ

[گذری بر جریانات تاریخی غدیر]

 نویسنده: مصطفی سلیمانی

اشاره:

واقعۀ غدیر از نگاه تاریخ

در نظر خردمندان ارج و ارزش هر چيز به نتيجه و ثمره‏اى است كه از آن به جا مى‏ماند؛ لذا در گستره پهناور تاريخ و مسائل آن، مهم‏ترين مطالبى كه با توجه به ثمره‏اش، داراى موقعيت ويژه‏اى مى‏باشد، قسمت‏هايى است كه پيدايش اديان را نشان داده و مذاهب بر آن بنا شده و سرچشمه عقايد ملّت‏ها و جمعيت‏ها قرار گرفته؛ لذا اين بخش تاريخ كه مبدأ مقدسات ملت‏هاست، به ابديت راه پيدا كرده و هرگز تاريخ جهان آن را فراموش نمى‏كند.
به اين علت است كه دانشمندان بزرگ و امين تاريخ، در ثبت و ضبط و صحيح نگاشتن آغاز مذاهب تلاش و كوشش بسيار نموده‏اند.
واقعه غدير از بااهميت‏ترين موضوعات تاريخ اسلام بوده؛ چراكه بسيارى از دلايل محكم ديگر بر اين واقعه پايه‏گذارى شده است.
درست است كه سال‏ها از واقعه غدير گذشته اما حقيقت غدير از وجوه مختلف براى مسلمانان مطرح مى‏باشد، خاصه از نظر عقيده دينى؛ چراكه حقيقت غدير براى هر مسلمانى كه بر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم ايمان دارد و مى‏خواهد از گفته‏ها و دستورات ايشان پيروى كند و سنت حضرت را عملى سازد تا دامنه رستاخيز مطرح بوده و جزء حقايقى است كه همواره با خورشيد طلوع مى‏كند و در متن لحظه‏ها تكرار مى‏شود. لذا مورخان، محدثان، مفسران به بيان اين واقعه پرداخته‏اند و آن را با مدارك و سندهاى فراوانى در كتاب‏هاى خود آورده‏اند و اينك مرور مى‏كنيم آنچه كه از اين واقعه براى ما نقل شده است.
قصد زيارت خانه خدا:
در دهمين سال هجرت، پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم به امر خدا قصد زيارت خانه خدا نمودند، حضرت دستور دادند كه در ميان قبايل اعلام كنند كه رسول خدا عازم حج است.
خبر به سرعت ميان مسلمانان مدينه و خارج از آن پيچيد كه پيامبر به فرمان الهى براى انجام مراسم حج، مدينه را ترك خواهند نمود، هر كس مى‏خواهد از فيض معنوى همراهى با رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله وسلم در اين سفر بهره‏مند شود، خود را سريع‏تر به كاروان حاجيان و زائران بيت‏اللّه الحرام برساند. مسلمانان دسته‏دسته از گوشه و كنار و شهرهاى دور و نزديك خود را به مكه مى‏رساندند تا در كنار پيامبر مناسك و اعمال حج را بياموزند تا آن سال و حتى پس از فتح مكه كه سه سال قبل صورت گرفته بود، چنين فرصتى براى حضرت دست نيامده بود. لذا اين تنها حجّى بود كه پيامبر بعد از مهاجرت به مدينه انجام مى‏دادند كه به نام‏هاى متعدد از قبيل «حجة الوداع»، «حجة الاسلام»، «حجة البلاغ» «حجة الكمال» و «حجة التمام»[مقريزى، امتاع الاسماع، ج 1، ص 510] در تاريخ ثبت شده است.
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پنج روز مانده از ماه ذى القعده پيشاپيش مردم، در حالى كه تمام زنان و اهل حرم خود را نيز همراه داشتند، از مدينه خارج شدند، مهاجران و انصار و گروهى از قبايل عرب و جمع انبوهى از مردم در اين سفر حضرت را همراهى مى‏كردند.[ابن كثير، السيرة النبويه، ج 4، ص 217؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 2، ص173]
اجراى مسئوليتى بس عظيم و سترگ:

مناسك حج به پايان رسيد و پيامبر خدا و همراهانشان به قصد مراجعت به شهر و ديار خود مكه را ترك نمودند. آفتاب حجاز آتش بر كوه‏ها و دره‏ها مى‏پاشيد، اما شيرينى اين سفر روحانى بى‏نظير، همه‏چيز را آسان مى‏كرد. هر كس در اين فكر كه خداوند توفيق و افتخارى بزرگ و شايد دست‏نيافتنى به وى عطا نموده است، اما پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم را انديشه‏اى سخت مى‏آزرد. خداوند وى را فرمانى داده بود كه اجراى آن مسئوليتى بس عظيم و سترگ بود و اينك كه قصد اجراى اين دستور الهى را داشت، بسيار نگران بود؛ زيرا مى‏دانست كه بسيارى از مردم و خصوصاً قريش در مقابل اين مأموريت الهى خواهند ايستاد و اگر امروز به مخالفت علنى با آن برنخيزند در آينده نزديك مخالفت خود را آشكار مى‏كنند. اين مأموريت بزرگ، چيزى جز معرفى جانشين و خليفه پس از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، يعنى على‏عليه السلام نبود.
جابربن عبداللّه انصارى گويد:[طبرسى، الاحتجاج، ص 70؛ امينى، الغدير، ج 1، ص 215] زمانى كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به انتصاب على‏عليه السلام براى جانشينى پس از خود فرمان يافت، از آن بيم داشت كه قومش و منافقان و مخالفان اين امر، پراكنده شده و به جاهليت بازگردند؛ زيرا حضرت از كينه و دشمنى آنها نسبت به على‏عليه السلام باخبر بود. از اين رو از جبرئيل خواست تا حفظ و صيانتش را از پروردگار طلب نمايد.

ادامه نوشته

مصاحبه و گفتگو با استاد احمد عابدی (زید عزه)

مصاحبه و گفتگو با استاد احمد عابدی (زید عزه)

 ۞ مصاحبه کننده: مصطفی سلیمانی

از سال 1377 مشغول به تدریس خارج فقه و اصول، اخذ دکترای فلسفه از دانشگاه تهران، تدریس در مقطع کارشناسی ارشد در دروس فلسفه و علوم قرآنی در دانشگاه، سابقۀ 91 ماه جبهه، دارای «نشانِ فتح» عملیات فتح المبین از سوی فرمانده کلّ قوا و از همه مهم تر، استاد وارستۀ اخلاق و ریاست محترم پژوهشکدۀ حج و زیارت، بهانۀ ما برای انتخاب ایشان برای این گفتگو بود.
آنچه پیش رو دارید، مصاحبه ای است که با جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمد عابدی تحت عنوان «تبیین ابعاد عبادی و معنوی حج» صورت گرفته است.
در یک غروب پنج شنبه، مهمان این استاد متواضع و خوش بیان بودیم تا این صفحات را از گرمای صحبت های ایشان سرشار کنیم.


۞  با تشکر از شما استاد بزرگوار که با این همه مشغلۀ علمی و اجرایی، لطف کردید و ما را برای گفتگو به حضور پذیرفتید.  به عنوان ریاست محترم پژوهشکدۀ حج و زیارت، بفرمایید که این مؤسسه چه اهدافی دارد و از نظر علمی و پژوهشی چه رسالتی به دوش دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. من هم ابتدا از شما تشکر می کنم که زحمت کشیدید و اینجا تشریف آوردید. انشاءالله که خداوند همه را به آنچه که رضایت خودش هست، موفق بگرداند.
پژوهشکدۀ حج و زیارت، تقریباً یک سال است که تأسیس شده و قبلاً مرکز تحقیقات حج وجود داشت. علت اینکه اصلاً یک مرکز پژوهشی دربارۀ کارهای مرتبط با حج و زیارت تأسیس شده این است که خود حج یک عبادتی است که مناسک و وظایف خاصی دارد و بسیاری از مردم نسبت به اعمال و مناسک حج آشنایی چندانی ندارند. اما از آنجایی که مردم همیشه برنامۀ نماز و روزه را در زندگی خود دارند، تقریباً یاد می گیرند. ولی بسیاری از مردم در عمرشان یکبار به حج می خواهند مشرّف بشوند، به این جهت شاید کمتر مثلاً با مسائل و ابعاد و دقت ها و ظرافت های فقهی حج آشنا باشند. این یک علت ضرورت تأسیس یک مرکزی که کارهای پژوهشی مرتبط با حج می پردازد. یعنی خود تبیین مسائل فقهی حج. برای اقشار مختلف مراجع بزرگوار مناسک حج نوشتند، ولی خب این مناسک حج برای مخاطبین مختلف تبیین می شود. برای خانم ها یک طور، برای آقایان، برای مریض ها، برای بچه ها، بچه هایی که مثلاً حج مشرف می شوند احکامشان چگونه است. یعنی تبیین و سطح بندی این مناسک حج برای اقشار مختلف. این یک جزئی از آن علت پیدایش این کار است. ولی علت بسیار مهمتر، مسائلی است که ما الان وقتی زائرمان مشرّف می شود به مکه و مدینه، آنجا با یک هجمۀ بسیار گسترده ای از تبلیغات وهابیت مواجه می شود، و برای حفظ زوّار خودمان دربرابر آنچه که آنجا می بینند و یا در مورد تبلیغ قرار می گیرند، ضرورت دارد که اینجا ما به کارهای پژوهشی یا تحقیقی بپردازیم.
از جهتی یک کارهایی که شاید زوّارمان در معرض آسیب نباشند، اما به هرحال یک هجمۀ گسترده ای از وهابیت علیه تشیّع دارد کار می کند. کتابها و مقالات، پایان نامه هایی می نویسند. به هرحال باید یک مرکزی در کشور باشد که عهده دار پاسخگویی به این شبهات و اشکالات باشد.
رسالت دیگر این موسسه، مسائل تاریخی مرتبط با حج است. فرض کنید اماکن زیارتی که در مکه و مدینه وجود دارد، شأن نزولش، شأن پیدایشش را یک افرادی باید باشند مشخص بکنند. باز ابعاد عرفانی حج، مسائل اخلاقی مرتبط با حج، از اینگونه مسائل خیلی زیاد است که اینها همه دست به دست هم داد و باعث شد که نمایندۀ محترم مقام معظّم رهبری در حج و زیارت جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج آقا قاضی عسکر تصمیم بگیرند که پژوهشکده ای تأسیس بشود، که الان می بینیم روز به روز تحقیقات گسترده تر و ضرورتش بیشتر می شود.
مثلاً اگر که در آینده رابطۀ ایران با مصر خوب بشود، قهراً یک کاروان های زیارتی بنا می کنند به مصر بروند؛ قبر مالک اشتر در مصر است. یا مثلاً قبر سیده نفیسه، قبر بسیاری از صحابه، بزرگان دین در قاهره هست. قهراً یک عده می خواهند بروند آنجا، باید با این مراکز آشنا باشند. یا مثلاً در یمن، در اردن، سوریه و لبنان؛ مراکز زیارتی را فرض بکنید، مثلاً قبر دختر سید الشّهدا علیه السلام در لبنان، اطراف بعلبک سیده خوله، برای این موارد باید یک مرکزی باشد تا به مردم معرفی کند.
نسبت به حتی کشورهای دیگر فرض کنید مثلاً در ترکیه، ما چه مزاراتی داریم، همانند اصحاب پیامبر که در ترکیه مدفون هستند. چرا اصلاً به آن منطقه رفتند... از اینطور کارهایی که کارهای تاریخی است یا مثلاً کارهای علمی مرتبط با حج، خیلی زیاد است که به هرحال در این پژوهشکده دارد انجام می شود.
۞ استاد عابدی، حج چه آثار و اسراری را برای بندگان خدا دارد؟ اصلاً در این حج چه قضایایی رخ می دهد که این همه در آیات و روایات به آن تأکید شده است؟
اگر کسی آیات شریفۀ قرآن را دربارۀ کعبه مطالعه کند، می بیند که قرآن چه تعبیرات بلندی دربارۀ حج و خانۀ خدا و زیارتِ بزرگان دارد. آیۀ شریفه می فرماید که: این کعبه را خداوند «قیاماً للنّاس» قرار داده است. خانه ای که خانۀ قیام للناس است یعنی همۀ مردم اگر بخواهند قیام بکنند علیه طاغوتها، علیه بت ها، علیه مظاهر شرک و بت پرستی، کعبه خانۀ توحید است، خانۀ خدا و خانۀ آزادیخواهان است.
یا مثلاً آیۀ دیگر، کعبه را «محلّ أمن» معرفی می کند. یعنی اینکه خانۀ خدا حرم امن است. و اینکه هرکسی احساس بکند اگر هر کجا ناأمن باشد، یک جای امنی وجود دارد. گنه کار و غیر گنه کار تفاوت نمی کند و همه می توانند به خانۀ خدا بروند تا از هرگونه تعرّضی و تعدّی مصون باشند.
در زمان انقلاب مشروطه، علمای تهران وقتی که در برابر استبداد قیام کردند، می آمدند در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها یا حرم حضرت عبد العظیم علیه السلام، اینجا بست می نشستند، یعنی در ذهن آن علماء، دولت و مسئولین این بود که هرکس وارد حرم اهلبیت علیهم السلام می شود، دیگر نمی شود کاری با او کرد. یعنی بیرونِ حرم می شود کسی را دستگیر کرد، اما آمد داخل حرم، مصون از هرگونه گزندی است. امنیت را تا حرم های امام زادگان، سرایت داده اند، تا چه برسد به خانه ی خدا. پس یکی دیگر از ویژگی های مکۀ مکرّمه و کعبۀ معظّمه همین امن بودن است.

ادامه نوشته

مقالاتی زیبا پیرامون غدیر خم

مقالاتی زیبا پیرامون غدیر خم

پيام آسمانى غدير و مصلحت سنجى ها

انتصاب على(ع) به رهبرى جامعه

پيامبراعظم غدير و ولايت

غدیر از نگاه چهارده معصوم

زمینه های تاریخی واقعه غدیر

غدير و فلسفه سياسى اسلام

تبيين نظام سياسى اسلام در غدير

شهید مصطفی؛ جامع معقول و منقول

 شهید مصطفی؛ جامع معقول و منقول

[بررسی جایگاه علمی-سیاسی شهید مصطفی خمینی]

مصطفی سلیمانی

پیش گفتار

اول آبان ماه سالروز شهادت فرزند ارشد و امین حضرت امام(س)، آیت الله حاج سید مصطفی خمینی است که به گفته بسیاری از معاصران ایشان و تحلیلگران انقلاب اسلامی، بر نهضت بنیانگذار جمهوری اسلامی و در پیشبرد و به انجام رسیدن انقلاب اسلامی تاثیر بسزایی داشت؛ تا جایی که رهبر کبیر انقلاب در سخنانی به همین مناسبت، آن را "الطاف خفیه الهی" دانستند.

شهيد مصطفي ­خميني در 21 آذر 1309ش به­عنوان اولين فرزند امام خميني(ره) در شهرستان قم متولد شد. به­ مناسبت نام پدربزرگ پدري­شان «شهيد سيدمصطفي موسوي»[ نهضت امام­خمینی، سید حمید روحانی، ج 1، ص 36] و به ­درخواست و تقاضاي مادر گراميشان خانم خديجه ثقفي او را نيز مصطفي ناميدند.[یادها و یادمان­ها از آیت­الله مصطفی خمینی، ج 1، ص 29] پس از دوران کودکي راهي دبستان شدند و تا پنجم ابتدايي در مدرسه «باقريه» و «سنايي» به ­تحصيل پرداخت.[فصلنامۀ 15 خرداد، ش 4، ص 137] در 14سالگي به ­تحصيل مقدمات علوم و معارف ديني پرداخت و به­خاطر هوش سرشاري که داشتند از هم رديفان خود به ­سرعت فاصله گرفت؛ به­گونه­اي که طي مدت دو سال و چند ماه کتاب­هاي سيوطي، حاشيه­ي ملاعبدالله، معالم‌الاصول، شمسيه، مطول و بخشي از لمعه را به پايان رساند.[فصلنامۀ یاد، دورۀ سوم، ش 12، ص 109] در هفده‌سالگي و پس از پايان دوره­ي مقدمات حوزه معمم شدند. ايشان در 21 سالگي در درس خارج آيات عظام سيدحسين طباطبايي بروجردي و سيدمحمد حجت کوه­کمري حضور يافت و نزديک به سيزده سال فقه و اصول را نزد والد گرامي­اش فراگرفت. در اين ميان از محضر درس آيت­الله سيدمحمد داماد نيز بهره مي­گرفت. تلاش و کوشش در کنار هوش سرشار سرانجام در 27 سالگي ثمر داد و ايشان را به درجه­ي اجتهاد رساند.

شهید سیدمصطفی خمینی از سال 1341 که نهضت امام خمینی آغاز شد، همواره در کنار امام و یار و همراه و مشاور حضرت امام بود. ایشان پس از جریان 15 خرداد و نیز بار دیگر پس از تبعید حضرت امام، به علت اقدامات اعتراض‌آمیز خود بر علیه رژیم شاه توسط ساواک دستگیر شد و در نهایت نیز در 13 دی 1343 مأموران رژیم، به خانه او حمله کرده و ایشان را نیز به ترکیه تبعید کردند. ایشان پس از ورود به نجف در کنار برنامه‌های درسی و علمی، مبارزه را در کنار حضرت امام ادامه دادند. در سال 48 به دنبال یک سلسله فعالیت علیه رژیم بعثی عراق، دستگیر و به بغداد منتقل شدند. سرانجام در نیمه شب اول آبان 1356، آیت‌الله سید مصطفی خمینی، به شکل مرموزانه‌ای به شهادت رسید. شهادت ایشان، نهضت اسلامی ایران را جان تازه‌ای بخشید و به شکل انقلابی فراگیر درآمد که پس از 15 ماه منجر به سقوط رژیم پهلوی شد. شاید به همین جهت بود که حضرت امام خمینی (ره)، شهادت ایشان را از الطاف خفیه الهی دانستند.

ادامه نوشته

عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش

عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش


ایام کلاس اول دبستان یکی از پرخاطره‌ ترین دوران زندگی انسانهاست و همه‌ ما دوست داریم برای یک بار هم که شده، نخستین کتاب درسی زندگی‌مان را به‌دست بگیریم و صفحه‌های آن‌را به یاد دوران کودکی ورق بزنیم و کمی هم در آن تأمل کنیم. گاهی هم افسوس می‌خوریم که ای کاش کتاب فارسی کلاس اول‌مان را به عنوان یادگاری نگه می‌داشتیم.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com

عبدالحسین کلهرنیا گلکار فردی است که کتاب اول ابتدایی خود را حدود هفتاد سال حفظ و نگه‌داری کرده است. کلهرنیا بیش از سی سال در مدرسه‌ های استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعی کرده نظم را در زندگی دانش‌ آموزان نهادینه کند و امروز میتوان از او به عنوان یکی از دانش‌آموزان منظم هفت دهه گذشته نام برد. استفاده از کتاب یادشده به سال‌های دهه‌ ۱۳۲۰ مربوط می‌شود و نوع خط به‌کار‌برده‌شده در آن، به صورت نستعلیق و نسخ است.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com

کلهرنیا که دوران خردسالی‌اش را با شعرها و جمله‌های کودکانه‌ی این کتاب سپری کرده است، در این‌باره می‌گوید: تأثیر مثبت و شادی‌آور بعضی از حکایت‌های این کتاب هنوز پس از چند دهه بر روح و روان من باقی مانده؛ به طوری که بارها از این کتاب برای فرزندان و نوه‌هایم قبل از رفتن به مدرسه، خوانده‌ام. برخی از حکایت‌های این کتاب عبارتند از : شب مهتاب، بوسه مادر، عید نوروز و پیشی پیشی ملوسم.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com

او با اشاره به انتقادی که در همان سنین کودکی به یکی از درس‌های این کتاب داشته است، می‌گوید: «درس "آذر و شخص کور” همیشه سؤالی آزاردهنده در ذهن من به وجود می‌آورد که چرا نویسنده این کتاب ارزشمند، آن فرد نابینا را مرد کور خطاب می‌کند؟ چون من همیشه از واژه کور متنفر بودم که اصلاً چرا انسان به خاطر معلولیت باید تا آخر عمر احساس ذلت کند و همیشه دوست داشتم که آدم علیل هرگز ذلیل نباشد. نگه‌ دارنده این کتاب قصد فروش آن را ندارد؛ مگر اینکه در مراکز فرهنگی خاص مورد بازدید عموم قرار گیرد.
 
عکس هایی از کتاب اول دبستان در هفتاد سال پیش ، www.irannaz.com
منبع: irannaz.com

 

پژوهشى درباره تاريخ شمسى عاشورا

پژوهشى درباره تاريخ شمسى عاشورا

على زمانى قمشه اى1

چكيده
تاريخ رسمى اسلام، بر پايه گردش ماه استوار است كه در اصطلاح تاريخ هجرى قمرى ناميده مى شود. رويدادهاى تاريخى، برنامه هاى عبادى، قراردادهاى حقوقى و... با اين تاريخ محاسبه مى شود.

اما از ديرباز، تاريخ ايران زمين بر ميزان گردش خورشيد پايه گذارى شده است. و چون گردش و چرخش كره زمين به دور خورشيد از ثبات بيشترى برخوردار است امروزه استوارترين تاريخ ها را بر پايه گردش خورشيد (در واقع زمين) محاسبه مى كنند.

از ره گذر پژوهش در تطبيق تاريخ هجرى قمرى بر تاريخ هجرى شمسى و بالعكس، نكته هاى زيبا، جالب و دل نشينى فراهم مى آيد كه در خور انديشه است.

نوشته حاضر، اين هدف را تعقيب مى كند كه زاد روز حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام)و شهادت آن سرور را از ديدگاه محاسبات شمسى بكاود. تاريخ شهادت امام حسين(عليه السلام)طبق ماه هاى شمسى، از دو راه قابل بررسى است: 1. از راه زيج، 2. با روش رياضى و بدون مراجعه به جدول زيج; يعنى از طريق محاسبه از آغاز مبدأ سال اول هجرى تا روز عاشورا. در نتيجه مى توان چنين اظهارنظر كرد كه روز عاشوراى سال شصت و يكم هجرى، برابر با روز دوشنبه بيستم مهرماه سال پنجاه و نه شمسى (20/7/59) بوده است.

سال شمسى
در سال شمسى كه هم اينك در زمان ما رايج است هر يك از شش برج اول سال، يعنى فروردين، اردى بهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، سى و يك روز به حساب مى آيد. دليل آن اين است كه مدار زمين بيضى شكل است; يعنى زمين در مدارهاى برج هاى شمالى (حمل، ثور، جوزم، سرطان، اسد و سنبله) هفت روز بيشتر از برج هاى جنوبى طىّ مسير مى كند. بر اين اساس، زمين از نقطه اعتدال بهارى (اول فروردين) جمعاً يك صد و هشتاد و هفت روز، مدار نيم كره شمالى را مى پيمايد تا به نقطه اعتدال پاييزى (اول مهر) برسد. اين در حالى است كه هر يك از پنج برج ديگر، يعنى مهر، آبان، آذر، دى و بهمن را در سى روز طى مى كند. اما منجّمان، اسفند (برج دوازدهم) را 29 روز به حساب مى آورند و هرگاه كبيسه باشد سى روز مى شمارند.

مقدار يك سال شمسى بنا بر زيج بهادرى برابر است با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 40 ثانيه و 6 ثالثه و 10 رابعه. اين مقدار، برابر است با 2422/365 روز كه ما در محاسبات خود اين رقم را منظور داشته ايم.

مبدأ تاريخ هجرى شمسى به محاسبه نويسنده برابر است با روز جمعه، يك صد و هيجده (118) روز قبل از مبدأ سال اول «هجرى قمرى»; يعنى غرّه محرّم سال اول قمرى به امر وسط برابر است با روز پنج شنبه 26 تير (26/4/1) شمسى، برابر با 17 ژوئيه 622 ميلادىِ امروزه، زيرا تاريخ ميلادى اصلاحات و نوسانات زيادى داشته است.
ادامه نوشته

درآمدی بر تعریف و سابقۀ تاریخی خانقاه

 درآمدی بر تعریف و سابقۀ تاریخی خانقاه

(به درخواست دوست عزیزم سید قاسم صفری)

تهیه و تنظیم: مصطفی سلیمانی

 


ریشۀ لغوی خانقاه:
خانقاه عربی شده واژه پارسی خانگاه می‌باشد. نام‌های دیگر آن "زاویه"، :دویره"، "رباط" و به ترکی استانبولی "تکه" به محل زندگی، آموزش، و گردهم آئی و فعالیت درویشان و صوفیان گفته می‌شود. درگاه و آستانه بیشتر به خانقاه هائی گفته می‌شد که محل زندگی پیر و یا مدفن وی بوده‌است. در دوره‌های گذشته سالک در سیر و سلوک جغرافیائی خود بعنوان استراحتگاه و توقف از وجود خانقاه‌ها استفاده می‌کرد.
واژه خانقاه در اكثر كتاب های فرهنگ به صورت خانگاه، خانه گاه، خوانگاه و ... ضبط شده است و اكثر فرهنگ نویسان خانقاه را مكانی برای اقامت درویشان و صوفیان دانسته اند. خانقاه در آغاز تاسیس خود محلی بوده است برای سكونت و تغذیه درویشان مقیم و مسافر و در واقع مسافرخانه ای رایگان بوده است كه غذا و مكان مجانی در اختیار مسافران و غریبان و صوفیان قرار می داده و در آن جا از آنها پذیرایی می شده است.
معنای کلمۀ خانقاه:
خانقاه‌ محل‌ اجتماع‌ صوفیان‌، و قرارگاه‌ مشایخ‌ طریقت‌ است‌.
كلمة‌ خانقاه‌ معانی‌ مختلف‌ دارد، از این‌ قرار:
۱ ـ خانقاه‌ معرب‌ خانگاه‌، و مركب‌ از دو كلمة‌ خانه‌ و گاه‌ است‌، مانند: قرارگاه‌ و منزل‌ گاه‌. فارسیان‌ و تركان‌ خانقاه‌ را به‌ سكون‌ نون‌ نیز استعمال‌ می‌كنند. بنابراین‌ تعریف‌ خانقاه‌،جایگاه‌ صوفیان‌ و مشایخ‌ آنان‌ است‌.
۲ ـ اگر خان‌ را به‌ معنای‌ رئیس‌ و بزرگ‌ و امیر در نظر گیریم‌، می‌توان‌ گفت‌: خانقاه‌ جای‌ شیخ‌ و پیشوای‌ صوفیه‌ می‌باشد.
۳ ـ خان‌ به‌ معنای‌ معبد هم‌ آمده‌ است‌، با توجه‌ به‌ این‌ معنی‌، معنای‌ خانقاه‌، محل‌ عبادت‌ صوفیان‌ می‌شود.
۴ ـ معنای‌ دیگر خان‌، عبارت‌ است‌ از میخانه‌ و جایی‌ كه‌ شراب‌ می‌فروشند. از این‌ نظر خانقاه‌ محلی‌ است‌ كه‌ شراب‌ عشق‌ الهی‌ را به‌ جام‌ دل‌ عاشقان‌ صادق‌ می‌پیمایند.
۵ ـ خان‌ را به‌ معنای‌ كاروانسرا نیز گفته‌اند. از آنجا كه‌ صوفیان‌ خود را مالك‌ چیزی‌ نمی‌دانستند، و دنیا را جز كاروانسرایی‌ نمی‌شمردند، كه‌ هر زمان‌ یكی‌ در آید و دیگری‌ برود، مركز خود را كاروانسرا نامیدند.
۶ ـ اگر خانگاه‌ را در اصل‌ خوان‌ گاه‌ بگیریم‌، به‌ معنای‌ سفرخانه‌ و محل‌ سفره‌ می‌شود. در قدیم‌ كه‌ در شهرها مهمانخانه‌ و مسافرخانه‌ نبود، خانقاهها نقش‌ این‌ هر دو جای‌ را عهده‌ دار بودند. بدین‌ معنی‌ هر صوفی‌ غریبی‌ كه‌ وارد شهر می‌شد، در خانقاه‌ آن‌ دیار سكونت‌ می‌كرد.
در حكایات‌ می‌بینیم‌ حتی‌ كسانی‌ را كه‌ صوفی‌ نبودند خانقاه‌ جای‌ و غذا می‌داد. منتهی‌ از كسی‌ در این‌ كار پاداش‌ و وجهی‌ نمی‌طلبیدند. اگر فقیر بود به‌ رایگان‌ از غذا و مسكن‌ خانقاه‌ استفاده‌ می‌كرد. در صورتی‌ كه‌ استطاعت‌ مالی‌ داشت‌، هنگام‌ رفتن‌ نیازی‌ به‌ مسئول‌ خانقاه‌ می‌پرداخت‌.
به‌ هر حال‌ خانقاه‌ جایی‌ بود كه‌ صوفیان‌ در آن‌ می‌زیستند، و به‌ همدیگر و مسافران‌ بیگانه‌ بی‌ریا خدمت‌ می‌كردند. رنج‌ دیگران‌ را تحمل‌ می‌ نمودند، بدون‌ اینكه‌ از كسی‌ برنجند. مأمور پذیرایی‌ خلق‌ خدا بودند، بدون‌ اینكه‌ به‌ كسی‌ دستوری‌ بدهند، یا از فردی‌ ایرادی‌ بگیرند، و یا از دین‌ و مذهب‌ و ملتش‌ بازجویی‌ كنند.
ناظر به‌ این‌ معنی‌، جوانمردان‌ نیز مركز خود را خانقاه‌ می‌نامیدند.
ابن‌ بطوطه‌ در سفرنامة‌ خود می‌نویسد:
دستة‌ اخیة‌الفتیان‌، یا برادران‌ جوانمرد، در هر شهر و آبادی‌ و قریه‌ای‌ از بلاد روم‌ وجود دارد. اخیه‌، جمع‌ اخی‌ است‌ كه‌ به‌ معنی‌ برادر من‌ می‌ باشد. این‌ گروه‌ در غریب‌نوازی‌ و اطعام‌ و برآوردن‌ حوائج‌ و دستگیری‌ از مظلومان‌ در تمام‌ دنیا بی‌نظیراند. اخی‌ در اصطلاح‌ آن‌ نواحی‌ كسی‌ را گویند كه‌ از طرف‌ همكاران‌ خود و سایر جوانان‌ مجرد به‌ عنوان‌ رئیس‌ و پیش‌كسوت‌ انتخاب‌ می‌شود.
این‌ طریقه‌ را فتوت‌ نیز می‌نامند. پیش‌كسوت‌ هریك‌ از گروه‌ها خانقاهی‌ دارد، مجهز به‌ فرش‌ و چراغ‌ و سایر لوازم‌. اعضای‌ وابسته‌ به‌ هركدام‌ از گروه‌ها آنچه‌ را از كار و كاسبی‌ خود به‌ دست‌ می‌آورند، هنگام‌ عصر تحویل‌ پیش‌ كسوت‌ خود می‌دهند، و این‌ وجوه‌ صرف‌ خرید میوه‌ و خوراك‌ می‌شود، كه‌ در خانقاه‌ به‌ مصرف‌ می‌رسد. این‌ جماعت‌ مسافرینی‌ را كه‌ وارد شهر می‌شوند، در خانقاه‌ خود منزل‌ می‌دهند، و مسافر تا هنگامی‌ كه‌ بخواهد آن‌ شهر را ترك‌ كند مهمان‌ آنان‌ تلقی‌ می‌شود.
[منبع:  فرهنگ نوربخش جلد ۸ / اصطلاحات متفرقه و واژه‌های وابسته به آنها]
درباره خانقاه چه می دانید؟
خانقاه یا خانه گاه یعنی خانۀ وقت، حال و حضور. گاه، آن لحظۀ واقعی است که انسان بایستی دائم در مراقبه و حضور و حفظ آن باشد، هم ظاهراً و هم باطناً، تا هر«آن» از این حیات حقیقی، مصروف ولگردیها و آوارگیهای مصرف جهان مادّی نشود و سرانجام درهای آسمانِ علم و عشق و هستی بر روی سالک حقیقیِ راه باز گردد. سالک روندۀ راه که دائم در جمعیّت خود و نه در تفرهای مردمی سیر کند تا لحظه ای از هستی جدا نماند.
برای یادگیری هر علمی باید به معلّم و مدرسۀ آن درس رو آورد.
مکتب و مدرسۀ عرفان، خانقاه نام دارد.
در روزگاران قدیم وقتی فردی در جستجوی حقیقت خویش بود، به خانقاه روی آورد. او یافت که زندگی روزمرّه جوابگوی خواست اصلی او، یعنی جستجو و کشف حقیقت انسان نیست. مر اسم و رسمی را که در اجتماع داشت کنار گذاشته و باکمال فروتنی و طلب رو به خانقاه آورد تا با همراهی جمعیّتی حاضر، بخصوص به هنگام ذکر، حضور در حال و زمانی را تجربه کند.
 آداب خانقاه:
خانقاه آداب و شرایط خاص خود را دارد.
معیارهای اجتماع آنجا اعتباری ندارند و رنگهای دنیای بیرون در یکپارچگی محیط خانقاه همه نقش برآبند.
فرد هنگام ورود به خانقاه کفشهای خود را در آورد، و گرد و غبار دنیای مادّی با همه تعلّقاتش را از خود جدا کند. او در خانقاه با حضور کامل، دقّت به کار خویش دارد.
نظم، پایۀ راه سالک است. از اینرو او نظم ظاهری خود را نیز حفظ کند. فرد لباس ساده و نقش بر تن دارد، زیرا او نقشها را پشت سر گذاشته تا راز والاتری را کشف کند. هیچ ناهماهنگی او را به خود مشغول کند. لباس او سفید است، چون هدف او پاکی از همۀ آلودگی هاست.
سکوت در بیرون و درون از آشفتگی خاطر و پریشانی، او را به آرامش و صلح واقعی نزدیکتر کند.
خانقاه محیط مناسبی است برای تمرین اصولی که سالک را از هواهای خود رهایی بخشد. او در این محیط خود را سازد، تا در بیرون نیز به همین منوال حضور داشته باشد و در زندگی روزمرّه و کار در دنیای بیرون، آرامش و صفای خاطر خویش را حفظ نماید. آنگاه فرزندِ وقت خویش بوده و به معنی واقعیِ خانقاه (خانۀ گاه = خانۀ وقت) دست پیدا کند.
با گسترش خانقاه‌ها و انشعاب طریقت‌های مختلف، علاوه بر برگزاری آئین‌های رسمی دینی و مذهبی آداب و روش‌های متعدد دیگری ابداع و برقرار گردید. هرچند آداب هر طریقه اختصاصی برای آن طریقه بوده ولی آداب مشترکی نیز در بین خانقاه‌ها متداول بوده‌است. ازجمله آدابی که تقریبآ مشترک بوده می‌توان به آداب تشرف (خرقه پوشی- سرتراشی) آداب تنبیه و تصغیر ( پایماچان- قربانی- خرقه سوزی- کفشداری) و آداب سماع ( سماع- دف نوازی) و آدابی مثل چله نشینی و ذکر اشاره کرد.[دانشنامه جهان اسلام۲] در بعضی طریقت‌ها مثل نقشبندیّه و قلندریّه این آئین‌ها و آداب به حداقل بوده ولی در دیگر خانقاه‌ها اجرا می شده‌ است.
بررسی معنائی خانقاه:
واژه خانقاه معرب خانگاه فارسی و از دو کلمه خانه و گاه تشکیل شده‌است. جمع آن خوانق و خانقاهات است. برخی را عقیده بر اینست که خانقاه از لغت "خان" بمعنی سفره گرفته شده‌است ویا از تخفیف لغت"خانه آقا" که اشاره به محل سکونت یا دفن پیر یا قطب آن خانه دارد.
خانقاه از دید صوفیان سلسله نعمت اللهی:
«خانقاه خلوتخانه صوفیان است و قرارگاه آنان، مجلس اهل حال است و مکتب سیر کمال. سالکان الی اللّه در آن آیند تا زنگ تعیّن از آیینه ی دل بزدایند. کعبه ی عاشقان است و قبله ی صادقان. حریم اهل راز است و محراب پاکدلان بی نیاز. مأمن رندان سینه چاک است و از خود گذشتگان بی باک، منزل ارباب وفا است و اصحاب صفا. در فضایش جز نوای دوست نشنوی، و در هوایش جز نسیم محبت و وفا نبویی. طالبانش دل و دین داده اند و برای جانبازی و فداکاری آماده. ساکنانش از همه چیز جز خدا بیگانه اند و از همه ی عقلا برکنار و دیوانه. بزرگانش از ما و من برکنارند و دعوی اناالحق دارند. آری عاشق شگفتی ها دارد که عقل آنها را جنون می شمارد، همت دلیرانه ای باید که عقال عقل را بگشاید و به فتوای جنون از خود بیرون شود و به خانقاه درآید، تا از هرچه گمان برد فزونتر آید و دریابد که خانقاه ملک عرش است و عرش ملکوت خانقاه»[ آداب خانقاه، دکتر جواد نوربخش، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، تهران ۱۳۳۴، چاپ اول و ۱۳۵۵ همراه با ترجمه انگلیسی، چاپ دوم]
شعری از سنائی در باره خانقاه:
خانقاه آشیان مرغان صفاست --- گلشن عیش و بوستان وفاست
صـوفیان خـاصگی درگـاهند --- خـرقه پوشـان صبغـة اللّـه انـد
خــرده دانـان و تیــز بینانند --- بی نشـانـان و همنشــینانـند
کار ایشان ریاضت و تجرید --- پیشـه انصـاف و عـزلت و تفرید
[فرهنگ نوربخش، دکتر جواد نوربخش، جلد ۸، خانقاه نعمت اللّی (لندن)، ۱۳۷۷، ISBN 0-933546-73-2، ص۸۷]
پیدایش خانقاه:
در سرتاسر جهان اسلام بخصوص مناطق تاثیر یافته از اسلام ایرانی خانقاه‌ها وجود داشته و اکنون کم و بیش وجود دارند از آسیای مرکزی، سراسر خاورمیانه تا شمال افریقا آثاری از آنها باقی مانده‌است. شاید بتوان گفت تأسیس خانقاه‌ها مرهون طریقت کرامیّه و سرسلسله آن ابوعبذاله محمدابن کرام(۲۵۵ قمری) می‌باشد اما قرن چهارم قمری آغار بکار رسمی خانقاه‌ها در خراسان است، اما اصطلاح زاویه و رباط از زمان خلافت اسلامی در قرن اول متداول بوده و به قرارگاه‌ها و استراحتگاه‌های مرزی اطلاق می‌شد. هرچند در زمان امپراتوری عثمانی اصطلاح زاویه برای خانقاه‌ها استفاده می‌شد، ولی از آن زمان به بعد بطور عمده خانقاه‌ها بنام "تکه" نامیده شدند.
هرچند تاریخ دقیق پیدایش خانقاه‌ها مشخص نیست، ولی هسته اولیه آنها از مجالس ذکر زهاد و عرفایی که در یک مجلس دور هم به عبادت و ذکر مشغول می‌شدند تشکیل شده‌است. شاید بتوان گفت اولین آثار اینگونه مجالس در بصره بوده و در قوت القلوب ابوطالب مکی آمده‌است که مجالس ذکر در منزل حسن بصری(۲۵۸ قمری) تشکیل میشده و اشخاصی مانند ایوب سختیانی و مالک دینار و محمد واسع در این مجالس حضور داشته و ادامه دهنده جلسات بودند. در این زمان هنوز اطلاق کلمه خانقاه و صوفی به این مکان و اشخاص متداول نبوده‌است. از این حلقه، عبدالواحد ابن زاید رباط عٌبادان را در بصره پایه گذاری کرد که افرادی مانند سلیمان دارانی و بشر حافی و سری سقطی(۲۴۴قمری) در این رباط اقامت و به سیر وسلوک مشغول بودند. برای اولین بار، در نوشته‌های ابن حوقل، ساکنین رباط عبادان را صوفی نامیده‌است و نیز کلمه "دویره" برای نخستین بار به محفل عبدالرحمان سلمی (۴۱۲ قمری) و بعداً به محل درس و زندگی ابوسعید ابوالخیر اطلاق شده‌است. برای توصیف محل زندگی و مقبره بایزید بسطامی (۲۶۰ قمری) و سهل تستری(۲۸۲ قمری) از کلمه "صومعه" استفاده شده‌است.[دانشنامه ایرانیکا]
هرچند پیدایش اولیه خانقاه‌ها از خراسان بود، ولی در اکثر شهرهای ایران و خاورمیانه و شمال هند گسترش یافته‌است. در دوره ایلخانی ساخت خانقاه‌ها رشد بیشتری گرفته و بناهائی مثل شنبغازان و ربع رشیدی در آذربایجان از آن جمله‌است.[دانشنامه جهان اسلام]
ساختمان خانقاه:
ساختار اغلب خانقاه‌های اولیه، ساده بوده و شبیه خانه و یا مسجد ساخته می‌شد، هرچند خانقاه‌های آسیای مرکزی و هند دارای بنای آجری با تزئین آجرکاری و گچ بری و کاشیکاری که اغلب با مناره ساخته می‌شدند. در منطقه آناتولی در قرن هفتم قمری خانقاه‌ها گسترش بیشتر یافتند و معمولاً علاوه بر صحن و حجره‌ها، دارای صحن بزرگ محل اجتماع گنبد دار، پذیرائی مسافران و سالکان، آشپزخانه، خلوتخانه وگاه کتابخانه بودند این ساختار در مورد خانقاه‌های آسیای مرکزی و چین نیز وجود داشته‌است.[دانشنامه جهان اسلام ۱]
سلسله مراتب خانقاه:
هرچند سلسله مراتب ساختار انسانی خانقاه‌ها بستگی زیادی به نوع و روش طریقت‌ها داشته‌است، اما همه آنها از یک ساختار کلی تبعیت می‌کنند. بستگی به انواع طریقت‌ها در راس هرم خانقاه، قطب، پیر، یا شیخ قرار دارد که اجرای آئین‌ها و ارشاد و آموزش مریدان را عهده دار است، هم اوست که در موقع احتضار و قبل از مرگ جانشین خود را تعیین می‌کند. در مرتبه بعد خادم خاص است که رابط شیخ با سالکان و مسؤل تهیه لوازم و تدارک غذا و مکان مریدان وسالکان است، در بعضی طریقت‌ها خادم خاص بنام نقیب، نایب، و وکیل نامیده می‌شود. پس از خادم خاص، خادم خانقاهی قرار دارد که وظیفه خدمات و آشپزی و نظافت را عهده دارند و پس از آن مقیمان قرار دارند که به دو گروه اهل خلوت و اهل صحبت تقسیم می‌شوند و پس از آن مریدان عادی.[دانشنامه جهان اسلام۲]
اولین خانقاه:
سیوطی‌ می‌نویسد: نخستین‌ خدیوی‌ كه‌ در مصر خانقاه‌ كرد، سلطان‌ صلاح‌ الدین‌ یوسف‌ بود، و او علاوه‌ بر ساختن‌ خانقاه‌ رزق‌ معلومی‌ برای‌ سالكین‌ راه‌ حق‌ ترتیب‌ كرد.
مقریزی‌ را عقیده‌ بر این‌ است‌ كه‌ خانقاه‌ها از مستحدثات‌ عالم‌ اسلامند و از حدود قرن‌ چهارم‌ هجری‌ به‌ وجود آمده‌اند.
گویند اول‌ كسی‌ كه‌ خانقاه‌ را عمارت‌ بپا كرد، زیدبن‌ صوحان‌بن‌ صره‌ بود، چه‌ او رجالی‌ از اهالی‌ بصره‌ را دید كه‌ بی‌ تجارت‌ و زراعت‌ و درآمد معین‌ تن‌ به‌ عبادت‌ حق‌ داده‌ و با آرام‌ خیال‌ به‌ پرستش‌ محبوب‌ ازلی‌ مشغولند.او چون‌ اینان‌ را چنین‌ فارغ‌ بال‌ یافت‌ خانه‌ای‌ برای‌ مسكن‌ و مطعم‌ و مشرب‌ و ملبسی‌ برای‌ زندگانی‌ آنها ایجاد كرد.
روایت‌ است‌ كه‌ نخستین‌ خانقاه‌ در اسلام‌ زاویه‌ای‌ بود كه‌ در رمله‌ بیت‌المقدس‌ كرده‌ بودند و امیر نصاری‌ در زمان‌ استیلای‌ بر دیار قدس‌ آن‌ را بنا كرده‌ بود، زیرا او طایفه‌ای‌ از صوفیان‌ را دید كه‌ با الفت‌ خاص‌ در طریقت‌ خود همگامی‌ می‌كنند. چون‌ جویای‌ این‌ الفت‌ و صحبت‌ و اخوت‌ خاصه‌ شد، آنان‌ گفتند: الفت‌ و صحبت‌ حق‌ راه‌ و رسم‌ ما است‌.
پس‌ او برای‌ آنان‌ زاویه‌ای‌ ساخت‌ كه‌ تا با خیال‌ راحت‌ به‌ عبادت‌ پردازند.
عزّالدین‌ محمود كاشانی‌ می‌نویسد: هرچند بنای‌ خانقاه‌ و اختصاص‌ آن‌ به‌ محل‌ مساكنت‌ و اجتماع‌ متصوفه‌ رسمی‌ محدث‌ است‌ از جمله‌ مستحسنات‌ صوفیان‌، لكن‌ خانقاه‌ را به‌ صفه‌ای‌ كه‌ مسكن‌ فقرای‌ صحابه‌ بود در روزگار رسول‌(ص‌) مشابهتی‌ و نسبتی‌ هست‌ چه‌ صفه‌ مقامی‌ بود در مدینه‌ محل‌ سكون‌ و اجتماع‌ فقرای‌ اصحاب‌ رسول‌ (ص‌). هركه‌ او را مسكنی‌ نبودی‌ در آنجا اقامت‌ نمودی‌ و اگر كسی‌ به‌ مدینه‌ آمدی‌ و آشنایی‌ نداشتی‌ كه‌ بدو فرود آید به‌ صفه‌ نزول‌ كردی‌. و شك‌ نیست‌ كه‌ بنای‌ خانقاه‌ بر صفتی‌ كه‌ اصل‌ وضع‌ اوست‌ زینتی‌ است‌ از زینت‌ های‌ ملت‌ اسلام‌.[مصباح‌الهدایة‌ و مفتاح‌الكفایة‌ ـ عزّالدین‌ محمود كاشانی‌ ص‌ ۱۵۳]
در حال‌ حاضر، خانقاه‌ خلوتخانة‌ صوفیان‌ است‌ و قرارگاه‌ آنان‌. مجلس‌ اهل‌ حال‌ است‌ و مكتب‌ سیر كمال‌. سالكان‌ الی‌اللّه‌ در آن‌ درآیند تا زنگ‌ تعین‌ از آینة‌ دل‌ بزدایند. كعبة‌ عاشقان‌ است‌ و قبلة‌ صادقان‌. حریم‌ اهل‌ راز است‌ و محراب‌ پاك‌دلان‌ بی‌نیاز. مأمن‌ رندان‌ سینه‌ چاك‌ است‌ و از خودگذشتگان‌ بی‌باك‌، منزلگاه‌ ارباب‌ وفا است‌ و اصحاب‌ صفا. در فضایش‌ جز نوای‌ دوست‌ نشنوی‌ و در هوایش‌ جز نسیم‌ محبت‌ و وفا نبویی‌. ساكنانش‌ از همه‌ چیز جز خدا بیگانه‌اند. بزرگانش‌ از ما و من‌ بركنارند و دعوی‌ اناالحق‌ دارند.
در خانقاه‌ ذكر خدا ورد زبانها است‌ و یاد حق‌ نقش‌ دلها.
محبت‌ دوست‌ جایی‌ برای‌ دشمنی‌ نمی‌گذارد. بارقة‌ مهر و عشق‌ در فضای‌ خانقاه‌ می‌درخشد و دیدگان‌ را روشن‌ می‌كند. در آنجا آرامش‌ ضمیر و رضای‌ وجدان‌ حاصل‌ است‌. آن‌ كس‌ كه‌ خاموش‌ است‌ در تفكر و مراقبه‌ می‌باشد، و آنكه‌ لب‌ می‌گشاید جز نام‌ دوست‌ بر زبان‌ نمی‌آورد.
قدیم‌ترین‌ شعری‌ كه‌ دربارة‌ خانقاه‌ سروده‌ شده‌ از سنائی‌ است‌ (۴۷۳ ـ ۵۳۵ هجری‌)كه‌ می‌فرماید:
خــــانقاه‌ آشــــیان‌ مــرغ‌ صــفاست‌         گــلشن‌ عــیش‌ و بــوستان‌ وفــاست‌
صـــوفیان‌ خـــاصگی‌ درگــــــاهند         خـــرقه‌ پـــــوشان‌ صــــبغه‌ اللّه‌اند
خــــــرده‌ دانــــان‌ و تــــیز بینانند         بـــــی‌ نشــــانان‌ و هــــمنشینانند
كـــــار ایشــــان‌ ریـــاضت‌ و تجرید         پـــیشه‌ انــــصاف‌ و عــزلت‌ و تفرید
[منبع:  فرهنگ نوربخش جلد ۸ / اصطلاحات متفرقه و واژه‌های وابسته به آنها]

خانقاه چيست و چه سابقه تاريخى اى دارد؟
خانقاه خانه اى است كه درويشان و صوفيان در آن گرد مى آيند و مراسم خاصّى در آن برگزار مى كنند. «خانقاه» كلمه اى معرّب است كه در اصل مركب از «خانه» و «گاه» است; نظير «منزلگاه». بناى خانقاه و اختصاص آن به محل تجمع صوفيان، امرى مستحدث است و معلوم نيست آغاز آن كى و در كجا بوده است; صوفيان خود، آن را به صفّه(سكوى) كنار مسجد الرسول»صلى الله عليه وآله«، كه در آغاز هجرت مسلمانان تازه وارد و بى مأوا موقتى در آنجا اقامت مى كردند منسوب مى دانند. در صورتى كه صفه بيش از منزلگاهى موقّت نبود و خانقاه محل برگزارى مراسم ويژه صوفيان و مركز تجمع آنها، تحت عنوان بناى مذهبى، مى باشد.
بنابر گفته اى اوّلين خانقاه در يرمله شام و به قولى در قرن دوّم هجرى، مقارن با زمان سفيان ثورى، بنا شده است. بايد توجّه داشت كه حضور در خانقاه نبايد باعث غفلت از مسجد و اقامه نماز جمعه و جماعت گردد; زيرا رهبران راستين ما، يعنى: معصومان عليهم السلام، حضور در مسجد و جماعت مسلمانان را همواره مورد تأكيد و توجّه قرار داده اند. به گونه اى كه حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام در محراب مسجد به شهادت رسيدند!
تاريخ خانقاه در ايران، محسن كيانى (معاصر)
خانقاه هاى شهر رى و تهران:
شهر رى به سبب سابقه تاريخى و فرهنگى خود، يكى از مراكز علمى و عرفانى دوره اسلامى بوده و عارفانى چون: يحيى معاذ رازى ۲۵۸ ه . و يوسف بن الحسين رازى ۳۰۴ ه . و ابومحمد عبداللّه بن محمد خرّاز رازى ۳۱۰ ه . و نجم الدين رازى ۶۵۴ ه . مؤلّفِ كتابِ مرصاد العباد و ديگران از آنجا برخاسته و در مسلك عرفان اسلامى مؤثر بوده اند ولى از كانون هاى تربيتى و خانقاهى اين شهر فقط چند مورد مختصر ياد شده است. از جمله درباره ابوعلى دقاق ۴۰۵ ه . آمده است كه او در رى به خانقاهِ عبداللّه عمر فرود آمد. ۱ عبدالجليل رازى هم از سه خانقاه نام مى برد كه به شيعيان مربوط بوده و در آنجا به مريدان آموزش داده مى شده است. ۲ پس از آن، تقريبا از دو قرن پيش هم، شهر تهران به پايتختى برگزيده شده و داراى موقعيّت مركزى و علمى و فرهنگى مى گردد. و به مناسبت جامعيّت خود، موضوع تصوّف هم مورد توجّه قرار گرفته و تعدادى كانون خانقاهى در آن به وجود مى آيد كه عبارتند از:
۱ ـ خانقاه و تربت صفى عليشاه اصفهانى ۱۳۱۶ ه .ق واقع در خيابانِ صفى عليشاه ۳ .
۲ ـ خانقاه و مزار حاج ملاّ شيرعلى ۱۲۸۴ ه . در دروازه شميران ۴ .
۳ ـ خانقاه شمس العرفا ۱۳۵۳ ه .ق واقع در جنب سقاخانه نوروزخان، بازار ۵ .
۴ ـ باغچه و خانقاه فتح اللّه خان شيبانى ۱۳۰۸ ه .ق نزديك دروازه قزوين ۶ .
۵ ـ خانقاه نامه نگار، از بناهاى عليقلى خان مخبر الدوله ۱۳۱۵ ه .ق وزير علوم، در بيرون دروازه دولت ۷ .
پی نوشت ها:
1.نك. تذكرة الاولياء عطاء، ج ۲، صفحه ۱۵۹.
2.النقص، عبدالجليل قزوينى، به اهتمام سيد جلال الدين محدّث، چاپ تهران، ۱۳۳۱، ص ۴۸ ـ ۴۷.
3.طرائق، ج ۳، ص ۴۴۶.
4.همان، ص ۴۵۸.
5.مجله وحيد، اردى بهشت ۵۴، ص ۱۵۳.
6.طرائق، ج ۳، ص ۴۲۶.
7.طرائق، ج ۳، ص ۵۹۳.
مراجعه شود:
1- تاریخ خانقاه:
http://wikifeqh.ir/تاریخ+خانقاه

معرفی منابع:
غلامعلى آريا، طريقه چشتيّه در هند و پاكستان، تهران 1365ش؛
 ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت 1407/1987؛
 ابنقيسرانى، صفوةالتصوف، چاپ احمد شرباصى، [قاهره 1370/ 1950]؛
 ابنكربلائى، روضاتالجنان و جناتالجنان، چاپ جعفر سلطانالقرائى، تهران 1344ـ1349ش؛
 ابونصر سراج، كتاب اللُّمَع فىالتصوف، چاپ رينولد آلن نيكلسون، ليدن 1914، چاپ افست تهران [بىتا.]؛
 احمدبن اخىناطور افلاكى، مناقبالعارفين، چاپ تحسين يازيچى، آنكارا 1959ـ1961، چاپ افست تهران 1362ش؛
 يحيىبن احمد باخرزى، اورادالاحباب و فصوص الآداب، ج :2 فصوص الآداب، چاپ ايرج افشار، تهران 1358ش؛
 محمدحسين تسبيحى، «خانقاه»، وحيد، سال 3، ش 11 (آبان 1345)؛
 حميدرضا توسلى، «آشنايى با خانقاههاى تاريخى ايران»، در مجموعه مقالات كنگره تاريخ معمارى و شهرسازى ايران: 12ـ7 اسفندماه 1374، ارگ بم ـ كرمان، ج 5، تهران: سازمان ميراث فرهنگى كشور، 1376ش؛
 عبدالرحمانبن احمد جامى، مثنوى هفت اورنگ، چاپ مرتضى مدرس گيلانى، تهران: كتابفروشى سعدى، [بىتا.]؛
 همو، نفحات الانس، چاپ محمود عابدى، تهران 1370ش؛
 چشيدنِ طعمِ وقت: از ميراث عرفانى ابوسعيد ابوالخير، چاپ محمدرضا شفيعى كدكنى، تهران: سخن، 1385ش؛
 خواندمير؛ محمدبن عبدالجليل سمرقندى، قنديّه، در قنديّه و سمريّه، چاپ ايرج افشار، تهران : مؤسسه فرهنگى جهانگيرى، 1367ش؛
مجدودبن آدم سنايى، ديوان، چاپ مظاهر مصفا، تهران 1336ش؛
 عمربن محمد سهروردى، فتوتنامه ديگرى از شيخ شهابالدين عمر سهروردى، در رسايل جوانمردان : مشتمل بر هفت فتوتنامه، چاپ مرتضى صراف، تهران: انستيتوى فرانسوى پژوهشهاى علمى در ايران، 1352ش؛
 همو، كتاب عوارف المعارف، بيروت 1403/ 198؛
 محمد پادشاهبن غلام محيىالدين شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبير سياقى، تهران 1363ش؛
 محمدرضا شفيعى كدكنى، «نظام خانقاه در قرن پنجم به روايت ابنقيسرانى»، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد، سال 26، ش 3 و 4 (پاييز و زمستان 1372)؛
 ذبيحاللّه صفا، تاريخ ادبيات در ايران، ج 3، بخش 1، تهران 1363ش؛
 محمودبن على عزالدين كاشانى، مصباحالهدايه و مفتاحالكفايه، چاپ جلالالدين همايى، تهران 1367ش؛
 محمدبن ابراهيم عطار، تذكرةالاولياء، چاپ محمد استعلامى، تهران 1378ش؛
 محمدبن ابراهيم كلاباذى، التعرف لمذهب اهلالتصوف، دمشق 1407/1986؛
 محسن كيانى، تاريخ خانقاه در ايران، تهران 1369ش؛ محمدبن منوّر، اسرارالتوحيد فى مقامات الشيخ ابىسعيد، چاپ محمدرضا شفيعىكدكنى، تهران 1366ش؛
 محمودبن عثمان، فردوس المرشدية فى اسرار الصمدية، به انضمام روايت ملخص آن موسوم به انوارالمرشدية فى اسرار الصمدية، چاپ ايرج افشار، تهران 1358ش؛
 محمدمفيدبن محمود مستوفى بافقى، جامع مفيدى، چاپ ايرج افشار، تهران 1340ـ1342ش، چاپ افست 1385ش؛
 محمدمعصومبن زينالعابدين معصوم عليشاه، طرائقالحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران 1339ـ1345ش؛
 مناقب اوحدالدين حامدبن ابىالفخر كرمانى، چاپ بديعالزمان فروزانفر، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1347ش؛
 محمد مهدى ناصح، «تصوف از ديدگاهى ديگر»، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد، همان؛ احمدبن عمر نجمالدين كبرى، آداب الصوفيه، چاپ مسعود قاسمى، ,تهران] 1363ش؛
 نوشته بردريا: از ميراث عرفانى ابوالحسن خرقانى، چاپ محمدرضا شفيعىكدكنى، تهران: سخن، 1384ش؛
 كريم نيرومند، تاريخ پيدايش تصوف و عرفان و سير تحول و تطور آن، زنجان 1364ش؛
 علىبن عثمان هجويرى، كشفالمحجوب، چاپ و. ژوكوفسكى، لنينگراد 1926، چاپ افست تهران 1358ش؛

ادامه نوشته

سیری در طلیعه نور در سرزمین طوس

سیری در طلیعه نور در سرزمین طوس
 (به مناسبت ولادت امام رضا علیه السلام)

نویسنده: مصطفی سلیمانی


طلوع آفتاب هشتمین فروغ امامت 
فتال نیشابوری در روضة الواعظین و همچنین کفعمى در مصباح می نویسند: تولد امام رضا (ع) در روز یازدهم ذى قعده سال ۱۴۸ اتفاق افتاده است.[ زندگانى حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام، موسی خسروی، ص ۱۰] هم چنین مرحوم کلینی در «کافی» و طبرسی در «اعلام الوری»، ولادت امام رضا (ع) را به فاصله کمتر از یک ماه بعد از شهادت امام ششم (ع) دانسته اند.[شیخ حر عاملی، اثباة الهداة، ج ۶، ص ۲۸؛ اعلام الوری، ص ۱۹۰] که با یازدهم ذی قعدۀ سال ۱۴۸ قابل تطبیق است.[عیون اخبار الرضا (ع) از عتاب بن اسید نقل می کند که گروهى از اهل مدینه می گفتند که حضرت رضا (ع) در روز پنجشنبه یازدهم ربیع الأول سال ۱۵۳ قمری، پنج سال پس از وفات حضرت صادق (ع) به دنیا آمد.]
از قول مادر آن حضرت نقل شده که فرمود: “هنگامی‌ که به حضرتش حامله شدم، به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم، وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تحمید حق تعالی و ذکر “لااله‌الاالله” را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی به گوش نمی‌رسید. هنگامی‌ که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت”.[شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۲۴۳]
در روایتی دیگر آمده، وقتی این کودک پا به عرصه وجود نهاد، حمیده مصفاه، مادر او را ملقب به طاهره نمود.[عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۶ ۸] امام هنگامی که متولد شد، با دو دستش به مادر خویش تکیه نمود و سر خود را به سوی آسمان بالا برد و شهادت به یکتایی خداوند متعال، فرستاده اش و اوصیائش را بر زبان جاری نمود، همان گونه که سنت متداول در هنگام ولادت سایر ائمه (ع) است، آن حضرت ختنه شده و ناف بریده پای بر گیتی نهاد. سپس، پدرش بر نجمه وارد گردید و فرمود: ای نجمه گوارایت باد این کرامت و لطفی که از سوی پروردگارت به تو شده. آن گاه حضرت، نوزاد را در آغوش گرفت، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه را زمزمه فرمود و با آب فرات کامش را برداشت و وی را به مادرش برگردانید و فرمود بگیرش که او بازمانده خداوند بر روی زمین است… .[ترجمة المناقب، ج ۳، ص ۱۳]
نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه (ع) و بعضی از پیامبران الهی (ع) نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی (ع) که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.[مریم ۳۰]
به  هر حال امام رضا (ع) در میان سی و چند فرزند حضرت موسی بن جعفر (ع) به عنوان بزرگ¬ترین آنها، دانشمندتر، شریف تر، مقدس تر و زاهدتر، مدینه را به وجود مبارک خویش غرق نور و سرور نمود.[شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۲۴۳]
القاب و کنیه های آفتاب خراسان 
نام مبارک امام رضا علیه السلام علی است.[ر.ک.طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۶۹] ابوعماره می گوید: هنگامی که  به امام هفتم(ع) عرض کردم، امام پس از خویش را معرفی کنید، آن حضرت پس از توضیحی در مورد امامت که امری الهی است و امام از سوی خدا و رسولش معرفی می گردد، فرمود: پس از من امر امامت به پسرم علی(ع) می رسد که هم نام امام اول، علی بن ابی طالب(ع) و امام چهارم علی بن الحسین(ع) است. آری امام هشتم، علی (ع) نامیده شد.[کافی، ج ۱، ص ۳۱۶]
در مورد کنیه آن حضرت وارد شده است که، فرمانی از جانب پروردگار تعالی بر پیامبرش حضرت محمد(ص) بود، که بر زبان جبرئیل امین جاری گشت و کنیه آن حضرت را ابوالحسن قرار داد.[ابن خزاز قمی، کفایة الاثر، ص ۳۰۶] گاهی به ایشان، ابو ابراهیم هم گفته می شد؛ ولی بعضی از خواص، آن جناب را ابو علی صدا می زدند.[ محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۸، ص ۱۱] نتیجه اینکه ایشان دارای سه کنیه؛ یعنی ابوالحسن، ابو ابراهیم و ابو علی هستند.
امام رضا(ع) و لقب رضا
معروف ترین لقب شریف امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام، رضا است، در این رابطه از بزنطی نقل شده است که می گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: عده ای از مخالفین شما گمان دارند که به این دلیل که پدر شما به ولایت عهدی مأمون رضایت دادند، مأمون، آن حضرت را به «رضا» ملقب کرد؟ حضرت جواد علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند که دروغ می گویند؛ بلکه آن حضرت را خداوند متعال « رضا » نامید؛ زیرا او در آسمان مورد رضایت خداوند و در زمین مورد رضایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام بعد از او بود.
بزنطی می گوید، گفتم: مگر همه پدران گذشته، شما مورد رضای خدا و رسول صلّی الله علیه وآله وسلّم و ائمه علیهم السلام نبوده اند؟ حضرت فرمودند: آری، گفتم: پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟ حضرت فرمودند: برای این که مخالفین از دشمنان، به آن حضرت رضایت دادند، همانطور که موافقین از دوستان راضی بودند و هیچ یک از پدران آن حضرت این چنین نبودند؛ لذا ایشان را رضا نامیدند.[شیخ صدوق، عیون الاخبار الرضا ج ۱، ص۱۳]

ادامه نوشته

تصاويری نادر از بارگاه امام علي(ع) در نجف

پاكيزه گوهر صدف اعتبار قم

پاكيزه گوهر صدف اعتبار قم

(به مناسبت تولد حضرت معصومه علیهاالسلام)

نویسنده: مصطفی سلیمانی

ولادت حضرت معصومه(س):

حضرت فاطمه معصومه(ع) در اوّلین روز ماه ذى القعده سال 173 هـ ق، 25 سال بعد از تولد حضرت امام رضا(ع) در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود.

از میان فرزندان بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری(ع) ملقّب به معصومه، از ویژگی های خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

آن حضرت به همراه امام رضا(ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه(س) تحت مراقبت برادرش امام رضا (ع) قرار گرفت.

راز ورود حضرت معصومه(س) به شهر قم:

در تاریخ آمده است که مأمون عباسی در سال دویست هجری قمری حضرت امام رضا علیه السلام را از مدینه به مرو طلبید و آن حضرت به دنبال این جریان از مدینه به سوی مرو آمدند. خواهر آن حضرت فاطمه معصومه در سال دویست و یک به خاطر اشتیاق ملاقات برادرش از مدینه به جانب مرو حرکت کرد و چون به ساوه رسید بیمار شد. در این هنگام پرسش کرد که از اینجا تا قم چه مقدار مسافت است؟ ده فرسخ. حضرت خادم خود را فرمود که مرا به جانب قم ببر و بدین ترتیب خادم، حضرت معصومه را به قم آورده و در منزل موسی بن خزرج فرود آورد.(1) چرا حضرت درخواست کردند تا ایشان را با وجود کسالت شدید به قم ببرند؟ چه رازی در این مطلب نهفته است؟ مگر قم چه ویژگی هایی داشت؟ ایشان از اباء و اجدادشان در فضیلت قم چه شنیده بودند؟

می توان چند علت را برشمرد که ایشان را بطرف شهر قم کشاند: برخی از این علل مربوط به خود قم و خصوصیات خاص این خاک است و یک علت هم مربوط به شخصیت بی نظیر دخت موسی بن جعفر است.

الف. اهل قم:

اهل قم از زبان معصومین مدح و تعریف بسیار شده بودند. کشی رجالی بزرگ نقل کرده که حماد ناب گفته است: ما با گروهی در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودیم که ناگهان عمران بن عبدالله قمی وارد شد. حضرت از او حالپرسی کرده و به او محبت نمودند و اظهار سرور و شادمانی فرمودند. وقتی که برخاست، به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: این که بود که اینگونه به او محبت فرمودید؟ امام در پاسخ گفتند:«من اهل البیت النجبا - ما ارادهم جبار من الجباره الّا قصمه الله.[رجال کشی، جزء اول، ص333] او از اهل بیت و خاندان نجباء نی باشد، یعنی اهل قم، که هیچ ستمگری آهنگ هلاک آنان نکرد مگر اینکه خداوند او را در هم شکست و خرد گردانید.[بانوی ملکوت، آیت الله کریمی جهرمی، صص17 و 18]

ب. زمین قم:

ابو مقاتل دیلمی می گوید: از حضرت علی بن محمد امام هادی علیه السلام شنیدم که می فرمود: إنما سمی قم به لأنه لمّا وصلت السفینة الیه فی طوفان نوح قامت و هو قطعة من بیت المقدس.[بحارالانوار، مجلسی، ج 57، ص213] همانا قم به این اسم نامیده شد زیرا چون کشتی نوح علیه السلام در جریان توفان بدانجا رسید، ایستاد و حرکت نکرد و آن قطعه ای از بیت المقدس است. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «إذا عمّت البلدان الفتن فعلیکم بقم و حوالیها فإنّ البلاء مدفوع عنها»[بانوی ملکوت، آیت الله کریمی جهرمی، ص 21] هنگامی که فتنه ها و آشوبها شهرها را فرا گرفت بر شما باد که به قم و حوالی و نواحی آن رو بیاورید زیرا که بلا از قم و اطراف و جوانب آن دفع شده است.

ادامه نوشته

بازشناسی تاریخی به مدارس علمیه­ جریان ساز  

بازشناسی تاریخی به مدارس علمیه­ جریان ساز  

نویسنده: مصطفی سلیمانی

درآمد:

«سابقه حوزه هاي علميه شيعه به قدمت تاريخ اسلام است. بلافاصله پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) اميرالمومنين علي(ع) در مسجد مدينه، سفرۀ ارشاد خلق را گشودند و آنان را از آبشخور وحي سيراب مي كردند و مسائل مستحدثه را با استناد به كتاب خدا، سنت رسول و احاديث آن بزرگوار پاسخ مي فرمودند...

نگاهي گذار به جغرافياي تاريخي و گستره حوزه هاي علميه شيعه نشان مي دهد كه اين دانشگاههاي ارزشمند كه از همان نيمۀ اول قرن اول هجري توسط اميرالمومنين(ع)، نخست در مدينه پايه گذاري شد و سپس در كوفه و بصره ادامه يافت و تا زمان كه به شكل افتخارآميزي در شهرهاي بزرگ شيعه نشين جهان اسلام به خصوص ايران پس از انقلاب اسلامي رشد كرده است اصيل ترين قوي ترين و موثرترين مجموعه هاي توليد علم و ترويج علمي اسلام در تاريخ 1400 ساله اين دين است و در مسير خود بزرگان و علماي صاحب نام مسلمان را پرورش داده اند و فقط به بسط علم در ميان شيعيان بسنده نكرده اند، بلكه حوزه هاي علميه اهل سنت و علماي عامه نيز مستقيم و غيرمستقيم تحت تاثير اين نهضت علمي در طول تاريخ اسلام بوده اند. نگاهي به تاريخچۀ قديمي ترين دانشگاه برادران اهل سنت، يعني الازهر قاهره نشان مي دهد كه حكومت شيعه فاطميان پايه گذار اوليه اين قديمي ترين مركز تعليمي جهان تسنن بوده اند.»[ر.ک: مدارس و حوزه هاي علميه شيعه، دكتر علي اكبر ولايتي]

تاريخچۀ حوزه ها و مدارس علمي شيعه به حوزه هاي علميه و مدارس شيعه در تاريخ اسلام از جمله حوزه مكه معظمه،‌ مدينه منوره، حوزه علميه كربلا، حوزه كوفه، حوزه بصره، حوزه شيعي بغداد، حوزه نجف اشرف، حوزه يمن، حوزه ري، حوزه علميه قم، حوزه مشهد و ...اطلاق می گردد.

تعریف حوزۀ علمیه:

حوزه علميه نامي است که به مراکز آموزشي ديني در جهان اسلام و به ويژه در ميان شيعيان اطلاق مي‌شود. به عبارت ديگر حوزه علميه يعني دانشگاه فراگيري تعاليم قرآن و سنت معصومين عليهم السلام ، اين نهاد علمي داراي کارکردهاي آموزشي ، تربيتي و مديريتي است که در گستره ملي و فرا ملي فعاليت دارد و از حيث عملکرد داري سطوح سياستگذاري ، قانون گذاري و اجرايي در حيطه کارکرد خويش است. نخستين حوزه علميه ويژه شيعيان در سده چهارم قمري در کشور عراق و شهر نجف اشرف در کنار بارگاه مقدس حضرت امير المومنين علي بن ابيطالب(ع) توسط شيخ طوسي(ره) برپا شد.

حوزه های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهمترین پایگاه محكم اسلام در برابر حملات و انحراف ها و كجروی ها بوده اند. علمای بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند.

یكی از اهداف حوزه‌‌های علمیه عینیت بخشیدن به دین و تشكیل حكومت دینی مبتنی بر اصل امامت در دوره غیبت است، به عبارت دیگر، یكی از اهداف حوزه، تحقق حاكمیت الله و عبودیت واقعی می‌‌باشد، زیرا اسلام دینی جامع و كامل است كه در تمام ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قضائی و حقوقی و ... دارای قانون و برنامه مشخص و حساب شده می‌‌باشد، در حقیقت، فقه نظریه اداره جامعه است و حكومت، فلسفه عملی فقه است كه این هدف در عصر حاضر به دست یكی از پرورش یافتگان در مهد حوزه علمیه یعنی حضرت امام خمینی(ره) محقق شده است.[درآمدی بر شناخت حوزه و روحانیت، منصور علم الهدی، ص 27؛ مباحثی درباره حوزه، آیة الله مصباح یزدی، ص 57]

ادامه نوشته

مدارس جریان ساز حوزه های علمیه

مدارس جریان ساز

http://www.598.ir/files/fa/news/1389/12/11/1607_866.jpg

حوزه علمیه

تاریخچه حوزه

تاريخچه حوزه علميه اصفهان

مدارس و مؤسسات وابسته به حوزه علمیه قم

تاریخ و سیر تحول حوزه علمیه قم در دوران معاصر

نگاهی به تحولات حوزه علمیه قم

حوزه هاي علميه شيعه در گستره جهان

مدرسه حقانی

سیر تاریخی پیدایش حوزه‌های علمیه

تاریخ و سیر تحول حوزه علمیه قم در دوران معاصر

مدارس حوزه

حوزه علمیه اراک

بازخوانی تاریخ تشكیل حوزه علمیه قم

اختلاف و فساد اخلاقى؛ منشأ غروب آفتاب اسلام در آندلس

اختلاف و فساد اخلاقى

منشأ غروب آفتاب اسلام در آندلس

(به مناسبت سالروز فتح آندلس به دست مسلمانان 21 شوال 92 ه.ق) 

نویسنده: مصطفی سلیمانی

در آمد

تاریخ پر ماجرای کشورهای اسلامی در طول ۱۴ قرن، حوادث گوناگون و رویدادهای تلخ و شیرین بسیاری را ضبط نموده است.

امّا کمتر حادثه‌ای همانند سرنوشت شوم کشور زیبای «اندلس»، تکان دهنده و عبرت‌انگیز می‌باشد. بی‌جهت نیست با آن‌که قرن‌ها از آن تاریخ می‌گذرد، هنوز هم خاطره سرگذشت اندلس زنده باقی مانده است.

مسلمانان عرب و بربرهاي شمال افريقا در سال 92 هجري تحت فرماندهي سردار نامي، «طارق بن زياد»، که خود از قوم سلحشور بربر و يکي از افسران لايق موسي بن نصير، فرمانرواي آفريقا بود با 12 هزار سپاهي از تنگۀ ميان مراکش و اسپانيا که امروز به نام وي معروف به جبل الطارق است گذشت و در اندک زماني سراسر اسپانيا را که شامل کشور پرتغال کنوني هم بود فتح کرد.[ تاريخ فتوحات اسلامي و اروپا، شكيب ارسلان، ترجمه علي دواني، ص 45 و 46]

«دکتر گوستاولوبون» شرق شناس بر جسته با اشاره به این که  این فتح با نهایت ‏سرعت انجام گرفت، تاکید کرده است: تمام شهرهاى بزرگ دروازه‏ها را به روى این سپاه گشودند، و شهرهایی چون  قرطبه، مالقه، غرناطه، طلیطله بدون مزاحمت فتح شد و به تصرف مسلمین در آمد. هنوز نیز برخی از آثار اسلامی در اسپانیا و منطقه بالکان دیده می شود.
 برخی عناصر فرهنگی موجود دراین منطقه اروپایی از جمله موسیقی آن بی شباهت به موسیقی کشور های عربی نیست. در تاریخ فتح اندلس آمده است که وقتی سپاه مسلمانان تحت فرماندهی طارق از دریا گذ شت وپای بر خشکی نهاد، به دستور طارق، تمام کشتی ها را ازبین بردند، وی سپس خطاب به سربازان مسلمان گفت: اکنون پشت سر شما دریا ست و پیش رو نیز دشمن قرار دارد لذا بازگشتی متصور نیست، تنها راه نجات جهاد است برای پیروزی. و سرانجام نیز مسلمانان پیروز شدند و تمدن درخشانی را در قلب اروپای عقب مانده آن روز بنیان نهاد ند که کمک شایان توجهی به اروپاییان در رنسانس کرد.

اوضاع جغرافيايي و وضعيت سياسي اسپانيا قبل از ورود اسلام

در جنوب غربي اروپا ناحيه‌اي است كه درياي مديترانه از جنوب و شرق، اقيانوس اطلس از غرب و خليج بيسكاي از شمال، آن را احاطه كرده است و به آن شبه جزيره ايبري[Ibria ] مي‌گويد و از كوهستاني‌ترين مناطق قاره اروپاست. و در زيبايي به «بهشت روي زمين» معروف شده است.

در افسانه‌ها گفته‌اند که در آغاز خلقت که خدای متعال، نیک و بد را در میان کشورها تقسیم می‌کرد، هر کشوری می‌توانست پنج چیز بخواهد تا به وی داده شود؛ اندلس هم پنج چیز تقاضا کرد:

آسمانی صاف و روشن، دریایی قشنگ و پر از ماهی، میوه‌هایی شیرین و زنانی خوب. این چهار آرزویش برآورده شد، اما خواسته پنجم او که «دولتی خوب» باشد، رد شد؛ چون در آن صورت، بهشت که نباید در این جهان باشد، روی زمین به وجود می‌آمد.[تاریخ حکومت مسلمین، ص ۲۰۴]

پس از فتح این سرزمینها توسط مسلمانان، آن را به نام اندلس خواندند و این نام برگرفته از کلمه‌ی فندلسیا است که به اقوام ساکن در جنوب اسپانیا اطلاق می‌شد. لذا پس از این هرگاه نام ایبریه و یا اندلس و یا اسپانیا ذکر شد، تمامی سرزمین اسپانیای امروزی و پرتغال و جنوب فرانسه، مد نظر است.

موقیت جغرافیایی اسپانیا و وجود موانع طبیعی مانند کوه ها و رودها و جنگلهای انبوه، باعث شده بود تا جنگ و پیکار در چنین محیطی بسیار مشکلتر و سخت تر از سایر جنگها باشد به طوری که در نگاه اول، دست یافتن به چنین سرزمینی از طریق لشکرشی، غیر ممکن به نظر می‌رسد.
پس از انحطاط روم اين سرزمين رو به افول نهاد و با تسلط وحشيان «ويزيگت» بر اسپانيا مردم در فشار شديدي از نظر اقتصادي، اجتماعي و مذهبي قرار گرفتند. اسفباتر از اين زماني بود كه اربابان كليسا دست در دست حاكمان به اين ظلم افزودند و به فشارها به اسم مذهب بر مردم تحميل گرديد.[ر.ك: تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ترجمه محمد تقي فخر داعي گيلاني]
به اين ترتيب مردم به دنبال دريچه‌اي بودند كه با نسيم آزادي و عدالت، جسم و روح رنجورشان را نوازش دهد. شنيدن آوازه حكومت اسلامي ـ كه در فاصله نه چندان دور استقرار داشت ـ بذر اميد به آزادي را در دلهايشان افشاند و آنان نيز با دعوت مسلمانان براي آمدن به سرزمينشان، اين اميد را باور كردند.[ر.ك: روح القوانين، منتسكيو، ترجمه علي اكبر مهتدي، ص 785، و اسپانياي اسلامي، مونتگومري وات، ترجمه محمدعلي طالقاني، ص 11 و 12]
پيروزي سپاه اسلام را در اين جنگ بي‌شك بايد از نيروي ايمان و شجاعت آنان دانست، هر چند عوامل ديگر از داخل شبه جزيره اين فتح را ياري كردند،‌مانند وضعيت سياسي ـ اجتماعي حاكم بر جامعه و مردم.
پيام اسلام و عملكرد مسلمانان (نرمخويي و مدارا و عدالت مداري) مردم خيلي راحت مسيحيت تحريف شده را رها كردند و به اسلام گرويدند.

سلسله هاي حاكم در آندلس

بزرگان فرموده‏اند: «آخرُ ما يخْرُجُ مِن رئوس الصديقين حبُ الرياسة» آخرين چيزى كه از دل مؤمن خارج مى‏شود، حُبّ رياست است.[ شرح نهج‏البلاغۀ ابن ابى‏الحديد، ج 2، ص 181] تاريخ گواه است كه چه خون‏هايى به خاطر مقام خواهى برخى از خواص و سران ملّت‏ها، ريخته شد و چه آبروهايى كه بدان جهت، پايمال شد. شكست تلخ اندلس داستان درد و اندوه مردمانى است كه هر چه كشيده‏اند، از دست حاكمان بى‏لياقت دنياپرست و مقام‏طلب و خودخواهى بوده است كه به خاطر چند روز رياست زودگذر، امّتى را در سوگ نشاندند.

حكومت مسلمانان در آندلس، از زمان فتح آن تا شكست كامل حكومت اسلامي در «غرناطه» راه مي‌توان به دوره‌هاي زير تقسيم كرد:
1- اندلس جزيي از حكومت شام:
در اين دوره كه از فتح اندلس و تأسيس حكومت اسلامي در آن (92 هـ) آغاز مي‌شود و در سال 138 هـ .ق به پايان مي‌رسد، اندلس زير نظر حكومت بني اميه در شام بود و فرمانروايش گامي مستقيم از شام و زماني به واسطه حاكم شمال آفريقا ـ كه خود جزيي از حكومت اموي شام بود ـ انتخاب مي‌شدند.
2- حكومت مستقل بني اميه در اندلس:
در سال 132 هـ .ق بني عباس قدرت را به دست گرفنتد و لذا يكي از افراد خاندان اموي به نام عبدالرحمن بن معاويه از راه آفريقا وارد اندلس شد و حكومت مستقل اموي اندلس را در سال 138 هـ .ق بنياد نهاد. اين حكومت تا سال 422 هـ .ق ادامه داشت.[اندلس يا تاريخ حكومت مسلمين در اروپا، ص 42 ـ 95]
3- ملوك الطوايفي اوّل:
پس از نمايان گشتن سستي و بي‌لياقتي كه در زواياي حكومت اموي اندلس رسوخ كرده بود، از نخستين سالها قرن پنجم هجري حكومتهاي مستقل در نقاط مختلف، پي در پي ظهور كردند و در مجموع 26 حكومت مستقل بوجود آمدند كه هر يك براي گسترش قلمرو خود با همسايگانش درگير بود. براي دستيابي به مقصود خويش به مسيحيان شمال باج مي‌داد تا همكاري آنان را جلب كند و البته آنان هم از فرصت استفاده كرده، و چون مار زخم خورده عقده شكستهاي چند ساله را از دل گشودند و انتقامهاي سختي گرفتند.[همان، ص 113 ـ 114]
4- مرابطين:
پيروان عبدالله بن ياسين بودند كه در جنگ با مسيحيان و ديگر حكومت‌ها پيروزي بدست آورند.
5- ملوك الطوايفي دوّم:
با سست شدن پايه‌هاي حكومت مرابطين در اواخر دوره فرمانروايي آنها دوباره دولتهاي مستقل و كوچك قد علم كردند و آهنگ جدايي نواختند.
6- موحدون:
اين سلسله كه در شمال افريقا پايه گذاري گرديده بود در سال 541 هـ .ق وارد شبه جزيره ايبري شد و با شكست مرابطين و ديگر دولتهاي كوچك، حكومت را به دست گرفت و در طول 127 سال تسلط اندلس را به آرامش نسبي رساند.[همان، ص 161 ـ 164]
7- ملوك الطوايفي سوّم:
با شكست موحدون از مسيحيان و تضعيف دولت مركزي براي بار سوّم دولتهاي كوچك در گوشه و كنار اندلس سر بر آوردند كه به رقابت با هم پرداختند اين بهترين فرصت را براي پادشاهان مسيحي فراهم كرد تا ضربه نهايي را بر پيكر حكومت اسلامي در اندلس وارد سازند، به طوري كه در پايان قرن هفتم هجري تنها «غرناطه» به عنوان آخرين دژ اسلام در اندلس باقي ماند و آن هم در سال 897 هـ .ق پرونده‌اش بسته شد.[همان، ص 194 ـ 198] و بدين ترتيب اندلس اسلامي از اوج تمدن به ورطه جهل و بي‌خبري و ويراني سقوط كرد و از قافله دانش و تمدن قرنها فاصله گرفت.[تمدن اسلام و عرب، شكيب ارسلان، ص 343]

ادامه نوشته

بقیع؛ بغض شیعه در گلوی تاریخ

بقیع؛ بغض شیعه در گلوی تاریخ

(سالروز تخریب بقاع متبرکه ائمه بقیع علیهم‏السلام)

 نویسنده: مصطفی سلیمانی

درآمد

يكي از جنايتهاي كه در تاريخ معاصر به وقوع پيوسته و قلب تمامي انسانهاي داراي وجدان بيدار و بالاخص شيعيان را به شدت جريحه دار نموده، تخريب قبور ائمه بقيع علیهم السّلام مي باشد. هر شیفته‌ای که دل به مدینه روانه می‌کند، بر غربت قبرستان بقیع ناله می‌کند. تربت مطهر چهار امام معصوم علیهم‎السلام تنها با سنگ‌چین‌هایی نمایان است که زائر آن اجازه زیارت ندارد و باید به دل گریه کند. بقیع سند مظلومیت همیشگی شیعه است و بررسی و آگاهی از پیشینه آن ضروری است تا گوشه‌ای از جایگاه تاریخی و اجتماعی پیشوایان شیعیان را نمایان سازد.

در هشتم شوال ۱۳۴۴ق، قبرستان مقدس بقیع در شهر مدینه، به دست پیروان گروه وهابیت، به ویرانه‏ای تبدیل شد. ویران‏سازی قبرهایی که پله‏های آسمان بود، ریشه در افکار منحرف و دور از اسلام داشت؛ افکاری که با برداشت‏های سطحی و جدا از معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام همراه بود و آثار ناپاک آن، همچنان دامن پاک جامعه اسلام را لکه‏دار کرده است.

ادامه نوشته

روز ويران کردن

روز ويران کردن

در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور ....
تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟
 
 يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...

در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام –  و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .

ادامه نوشته

شهادت حضرت حمزه سيد الشهدا در جنگ احد

شهادت حضرت حمزه سيد الشهدا در جنگ احد

 (3 قمری)


حمزه بن عبدالمطلب، عموى پيامبر گرامى اسلام (ص) دو سال پيش از ولادت رسول خدا (ص) ديده ‏به جهان گشود. در ميان جوانان قريش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزادانديشى، آزادمنشى و ستم ‏ستيزى سرآمد بود. سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.
آن آزادمرد، حتى پيش از پذيرش اسلام، از رسول خدا (ص) در برابر آزارهاى مشركان ‏حمايت مى‏كرد، گرويدن وى به اسلام موجب سربلندى دين خدا شد; زيرا پس از آن ‏مسلمانان از انزوا بيرون آمدند و قريش با درك پشتيبانى توانا و استوار حمزه از پيامبر اكرم(ص) از آزارهاى خود كاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان ‏ملايمتر شد.

حمزه همراه ديگر مسلمانان به مدينه هجرت كرد و خدمات ارزنده‏اى بويژه درامور نظامى ارائه داد. پيامبر اكرم (ص) به مسائل دفاعى حكومت نوبنياد خود اهتمام خاصى داشتند. ايشان ‏با تشكيل گروههاى رزمى درصدد برآمدند امنيت مدينه را تامين كرده، مسلمانان را براى رويارويى با دشمنان آماده سازند. بر اين اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستين‏ گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه اعزام نمودند. گرچه اين ‏رويارويى بدون درگيرى پايان يافت ولى نشانه‏اى از اقتدار سپاه اندك اسلام در برابر كاروان بزرگ مشركان بود.

ادامه نوشته

جنگ احد و شهادت حضرت حمزه عليه السلام

جنگ احد و شهادت حضرت حمزه عليه السلام

 (پانزدهم شوال سال 3 قمری)


در سال 3 هـ در روز جنگ احد حضرت حمزه وسيد الشهداء و 69 نفر از مسلمانان به شهادت رسيدند(1). بعضى جنگ احد را در 17 شوال نقل كرده اند(2).
در اين جنگ مسلمانان هزار نفر بودند كه به نوشته عده اى سيصد نفر در بين راه برگشتند و براى جنگ 700 نفر باقى ماند. كفار 3000 نفر بودند و 2000 نفر و 4000 نفر و 5000 نفر هم گفته اند تعداد كشته هاى كفار 22 يا 23 يا 28 نفر و تعداد شهداء 70 نفر بود(3).  در اين روز دندان و پيشانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را شكستند(4).

فداكارى هاى اميرالمومنين عليه السلام

در اين روز بر اثر فداكاريها و شجاعت هايى كه اميرالمومنين على عليه السلام در دفاع از وجود شريف خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله  و حفاظت از آن حضرت نشان داد جراحت هاى زيادى بر بدن مباركش رسيد اين در حالى بود كه ديگران فرار كرده بودند و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود يا على آيا مى شنوى كه از آسمان تو را مدح مى كنند. يكى از ملائكه به نام رضوان مى گويد «لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا علي» اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايد : از خوشحالى گريستم و خداوند سبحان را بر اين نعمت حمد كردم در اين جنگ پيروزى در ابتداء از آن مسلمانان بود ولى مقدارى كه به تعقيب دشمن رفتند و ميدان خالى شد بازگشتند و مشغول جمع غنايم شدند و اكثر نگهبانان از دستور پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى نكردند، و محل نگهبانى خود را رها كردند و مانند بقيه مشغول جمع غنايم شدند.

ادامه نوشته

یک بقیع و یک بیابان بی کسی

یک بقیع و یک بیابان بی کسی 

آری خلقت زمین و آسمان و همه موجودات عالم طفیلی وجود پاک محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و فرزندان طاهرینشان است، همان ها که عاشق خدا بودند و خدا عاشقشان، همانهایی که پاکی را به زمین و آسمان هدیه داده بودند.
و روزی عده ای از فرزندان شیطان، همان دشمن قسم خورده انسان، همان رانده شده از درگاه خداوند، بارگاه ملکوتی فرزندان پیامبر(ص) را خراب کردند.
وای که چقدر زمین آن لحظه شرمنده شد، از این که فرزندان شیطان همان وهابیون آل سعود، همان فرزندان انگلیس ملعون، بر روی خاک پاکش، داشتند قبور بهترین موجودات عالم را نابود می کنند، و آسمان از نگاه به این صحنه ها شرمسار شد، آن روز 8 شوال بود.
....
و امروز 8 شوال است.
زمین و آسمان به یاد آن روز افتاده اند و دارند می گریند، آنها در انتظار وارثشان می گرید ، در انتظار فرزند این نورهای پاک. 

http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=0&MagazineArticleID=14976

سالروز حزن ‏انگیز تخریب بارگاه ائمه بقیع

سالروز حزن ‏انگیز تخریب بارگاه ائمه بقیع

روز هشتم شوال، سالروز حزن ‏انگیز تخریب بارگاه ائمه بقیع ع است؛ جنایتی که بی‏ تردید بزرگ‏ترین جنایت فرهنگی قرن بیستم به شمار می‏رود. در گزارش حاضر به بررسی جامعی درباره تاریخچه، خاستگاه و بازتاب این جنایت بزرگ پرداخته شده است:
بقیع کجاست؟

تاریخ "بقیع الغرقد" یا "قبرستان بقیع" به دوران قبل از اسلام می‌رسد. مردم مدینه قبل از هجرت مسلمانان، اجساد مردگان خود را در دو گورستان "بنی‎حرام و "بنی‎سالم" و گاهی نیز در منازل و خانه‌های‎شان دفن می‌کردند ولی بعد از هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع ـ که در نزدیکی مسجد و منزل پیامبر(ص) قرار داشت ـ تبدیل به قبرستان رایج مسلمانان گردید.
گفته شده است اولین کسی که به توصیه پیامبر(ص) در بقیع دفن شد «جناب عثمان بن مظعون» بود که از اصحاب خالص پیامبر(ص) و ارادتمندان امیرالمؤمنین علی(ع) به شمار می‌رفت. سپس برخی از شهدای اُحُد در این محل دفن شدند و بر شرافت آن افزوده شد.

ادامه نوشته

بقيع، بغض شيعه در گلوي تاريخ

بقيع، بغض شيعه در گلوي تاريخ


هر شيفته‌اي كه دل به مدينه روانه مي‌كند، بر غربت قبرستان بقيع ناله مي‌كند. تربت مطهر چهار امام معصوم ـ ع ـ تنها با سنگ‌چين‌هايي نمايان است كه زائر آن اجازه زيارت ندارد و بايد به دل گريه كند. بقيع سند مظلوميت هميشگي شيعه است و بررسي و آگاهي از پيشينه آن ضروري است تا گوشه‌اي از جايگاه تاريخي و اجتماعي پيشوايان شيعيان را نمايان سازد.

ادامه نوشته

فتح اروپا

فتح اروپا

 

 

به مناسبت سالروز فتح اندلس به دست مسلمانان 21 شوال 92 ه.ق

 

مختصري درباره تاريخ اندلس(اسپانيا) تا قبل از استيلا مسلمانان بر اين سرزمين

سكنه قديم اندلس كه بخشي از اسپانياي امروز است از قوم سلت بوده كه از فرانسه وارد آنجا شدند و قوم ايبر كه اسم‌شان بر اين شبه‌جزيره اطلاق شده است.1 اين دو طايفه بيشتر در شمال و مركز مسكن داشته‌اند پس طوائف ديگري از خارج آمده در سواحل متوطن شدند از جمله فنيقيان و بعد از آنها يوناني و سپس كارتاژها كه اين كشور را تصرف نموده شهري به نام كارتاژ در آنجا بنا نهادند،2 در حدود 200 سال قبل از ميلاد مسيح جنگ دوم پونيك3 واقع گرديد و كارتاژها شكست ديده روميان بر اين كشور استيلا يافتند. تصرف شبه جزيره مزبور براي دولت روم نهايت ضرورت را داشت چه آن در سر راه اروپا و آفريقا واقع شده و معبر آن در قاره بود. روميان تا قرن پنجم ميلادي بر اندلس حكومت كرده و در دوره آنها اين كشور داراي شهرهاي آباد و در نهايت درجه خرمي و آباداني بود و رجال بلند مرتبه‌اي در آنجا سر برآوردند از جمله سنكا4 و لوسين5 و مارسيال6 و چهار نفر امپراتور يعني تراژان، آدرين، ماركوس، اورليوس7 و تئودوس كه اين چهار تن در اندلس متولد شدند. پس از آنكه دولت روم غربي منقرض شد طوايف ويزيگوت و واندال بصورت مهاجمين داخل شبه‌جزيره ايبري شدند و روميان را اخراج كردند بدين ترتيب كه اقوام بربر شمالي مانند واندال، آلن و سوئو و 000 بعد از اين كه فرانسه را نابود كردند به اندلس حمله برده، ليكن بعد از چندي وحشي‌هاي ديگري ماند ويزيگوت آنها را مغلوب ساخته و در قرن ششم ميلادي اندلس را تصرف كردند و در زمان فتح مسلمين هم همين بربرها اندلس را در دست داشتند بين اين بربرها با اقوام لاتيني كه در اندلس مسكن داشتند امتزاج حاصل شده زبان آنها لاتيني گرديده و نيز خدايان خود را ترك گفته ديانت مسيح را قبول نمودند. زمان لشكركشي مسلمين اقوام گت و لاتين باهم در تحت يك حكومت اشرافي بر مردم حكومت مي‌كردند.

فتح اندلس در سال 92 هجري، 711 ميلادي به دست مسلمين

ادامه نوشته

سقوط تمدّن اسلامی در اندلس

سقوط تمدّن اسلامی در اندلس

سقوط تمدّن اسلامی در اندلس

تشکیل دولت اسلامی در اندلس و نفوذ اسلام در آن منطقه، قطعاً ریشه در اعتقاد راسخ مسلمانان و قدرت نفوذ آنان در قلوب مردمان و پویایی حرکت اسلامی داشته است. فاتحان سرزمین اندلس از مسلمانان پاک اعتقاد بودند که با هدف گسترش اسلام و بسط عدالت، این جزیره را فتح کردند.


ابوحنیفه دینوری از مؤلّفان و مورّخان قرن سوم، داستان فتح اندلس را چنین نقل می‏کند:
گویند که: موسی ‏بن نصیر غلام خود طارق بن زیاد را به طنجه فرستاد که شهرهای بربر و قلعه‏های آنها را فتح کند. او نیز با هزار و هفتصد سپاهی در رجب سال ‏73 ق. عازم تنگه جبل‏الطّارق می‏شود تا با پادشاه واندال‌ها لذریک مصاف کند. لذریک که عرب‌ها او را لذریق می‏نامند با هفتاد هزار سپاه با دبدبه و لباس‌های فاخر و مجلّل و کلاه مزیّن به زبرجد و یاقوت و در حالی که از رویارویی با سپاه طارق واهمه داشت، ‏با وی روبه‌رو شد.

طارق در این هنگام خطابه‏ای حماسی و بسیار مهیّج ایراد کرد و در آن، مسلمانان را به جهاد و شهادت ترغیب نمود.

ادامه نوشته

روایتی از اندلس

روایتی از اندلس

در سال ۷۱۴ میلادی اسپانیا به دست اعراب فتح گردید. اندلس در واقع در اواخر قرن اول هجرى به وسیله سپاهى از اعراب و بربرهاى مسلمان شمال افریقا فتح گردید.

چراغ راه

فرهنگ متحول

عمده این است که فرهنگ، یک فرهنگ متحول بشود؛ یک فرهنگى که از آن غربزدگى بیرون بیاید. همه چیزمان باید اینطور بشود. استقلال فکرى، استقلال باطنى، داشته باشد. علاوه بر اینکه استقلال باید داشته باشد و کسى در فرهنگ دخالت نباید بکند، باید استقلال فکرى داشته باشد؛ خودش مستقل و آزاد و روى پاى خودش باشد. اینطور نباشد که توجهش به این باشد که غرب چه مى‏کند، ما هم دنبال او؛ آنها چه مى گویند، ما هم دنبال او ..   (صحیفه امام، ج‏۹، ص: ۷۵)

راز کار فرهنگى

اگر فایده‌ى کار ذهنى کم باشد، باید در کیفیت برنامه‌ریزى خودمان تردید کنیم. اثر کار فرهنگى، صددرصد است و هیچ کار فرهنگىِ درست، بدون اثر نیست. راز کار فرهنگى را تبلیغاتچیهاى جهانى مى‌دانند. اگر این همه پول خرج مى‌کنند و رادیو و خبرگزارى راه مى‌اندازند، به این دلیل است که آثار و نتایج کار فرهنگى را مى‌دانند. تأثیر هیچ سرمایه‌گذارى‌یى مثل کار فرهنگى قطعى و نتیجه‌اش صددرصد نیست. اگر کار فرهنگى کم‌تأثیر باشد، بدانیم که ارکانش ناقص است و به میزان لازم انجام نگرفته است. باید عیب آن را یافت و اصلاح کرد.

(۲۵/۵/۶۸ مقام معظم رهبری)

اندلس

جغرافیای اسپانیا

·       موقیت مکانی: واقع در جنوب غربی قاره اروپا بالغ بر ۸۵ درصد شبه جزیره ایبریا را به خود اختصاص داده است . مساحت : ۸۸۰/۵۰۴ کیلومتر مربع، جمعیت : ۰۰۰/۹۹۱/۳۸ نفر، حکومت : پادشاهی
رشدسالانه جمعیت : ۵/۰ درصد، پایتخت : مادرید، زبان : اسپانیایی، دین : مسیحی
واحد پول : پزوتا مهمترین شهرهای اسپانیا بارسلون، والنسیا، سویل، زاراگوزا، مالاگاو… .

ادامه نوشته

طارق بن زیاد و فتح اندلس

طارق بن زیاد و فتح اندلس

tareq

مختصری از زندگی‌نامه‌ی طارق

طارق بن زیاد بن عبدالله، از فرماندهان قدرتمند در شمال آفریقا بود که توانست در مدت کمی، به همراه موسی بن نصیر، تمامی شمال آفربقا که شامل کشورهای لیبی، تونس، الجزایر، مغرب، موریتانی و صحرای بزرگ آفریقا و همچنین شبه جزیره یِ ایبریه را که شامل اسپانیا و پرتغال و جنوب فراسه بود، تحت حاکمیت خلافت اسلامی درآورد.

از سیرت قهرمان بزگ و فاتح اسپانیا تا قبل از رسیدن به فرماندهی در شمال غرب آفریقا، اطلاعات چندان دقیقی وجود ندارد. گفته شده که در سال ۵۰هـ (۶۷۰م) متولد شده و اصل و نسب او از قبایل بربر شمال آفریقاست. بعضی هم گفته‌اند که طارق، ایرانی و از شهر همدان است. عده ای هم بر این باورند که طارق از قبایل عربی است که برای فتح آفریقا، با لشکر مسلمانان همراه شده بود.

اما اینکه آیا طارق آفریقایی و یا ایرانی و یا عرب بود مهم نیست. مهم این است که او مسلمانِ موحد و از نوابغی بود که با رهبری و تاکتیکهای جنگی خود، تمدنی جدید را بر خرابه‌های اسپانیا بنا نهاد.

ادامه نوشته

تاریخچه ای مختصر از اندلس

 تاریخچه ای مختصر از اندلس

موقعیت جغرافیایی اندلس

پادشاهی اسپانیا در اروپای جنوب غربی بین اقیانوس اطلس و مدیترانه، فرانسه

andalusi.blogfa.com

و پرتغال واقع شده و قسمت اعظم شبه جزیره ایبری را به خود اختصاص داده است که  مساحت آن با جزایر قناری و بالئار بیش از506787 کیلومتر مربع است. اسپانیا بواسطه کوه های پیرنه از فرانسه و بواسطه جبل الطارق از آفریقا جدا شده است. در شمال غربی و جنوب شرقی آن اقیانوس اطلس قرار گرفته و در مغرب با کشور پرتغال همسایه است.

این کشور که ابتدا سرزمین ایبرها، باسکها و سلتها بود در سال 711 مورد حمله مسلمانان قرار گرفت و در قرون اولیه اسلامی مرکز یکی از تمدنهای اسلامی و در قرون 16 و 17 به قویترین کشور استعماری جهان بدل شد.

ورود اسلام به اسپانیا

ادامه نوشته