وقتی که هنوز

خوابم

وقتی که هنوز کابوسها لحظه ای آرامم نمی گذارند

پشت سر هم ردیف می شوند

روی ریلهای مغزم

ومبهوتم می کنند با

هجوم تکراری شان

اینهمه کابوس که

از ناکجاباد ذهنم متولد می شوند و

مثل قارچهای وحشی

تکثیر می یابند

این همه دل نگرانی را چه کنم؟

که حتی در خواب هم تنهایم نمی گذارند!!!

*****

باز صبح شد و من جا ماندم

نماز قضا نشود

گنجشکها خیلی وقت است بیدارند

من باز خواب ماندم... .

 

نوشته : سمیرا حسن زاده