آپاندیسِ قلم (APPENDIX ITEM)
فکر نو، حس جدید، رفتاری دیگر [به نظرات جواب داده می شود]
شاخص های فشار عصبی
شاخص های فشار عصبی
«ناکامی شدید، بی علاقگی به شغل، اوقات تلخی دایمی، گوشه و کنایه زدن، بهانه گیری و مخالفت از عمده ترین شاخص های فشار عصبی در محل کار هستند. این علایم می توانند در روابط شخصی و همچنین در روابط با دیگران آنچنان شما را دچار مشکل کنند که حتی وضعیت معیشت و سلامت شما را نیز در خطر بیندازند».
خودت بازی را شروع کردی!
زود بزرگ شو تا کمتر طعمه شوی
به بهانه اکران «هیس! دخترها فریاد نمیزنند»
هیس! دخترها فریاد نمیزنند
«هیس... دخترها فریاد نمیزنند» عنوان فیلم در حال اکران پوران درخشنده است. این
فیلم روایت یک آسیب اجتماعی است که گریبان برخی دختران را در جامعه میگیرد و
خانوادهها به دلیل ترس از آبرو سکوت میکنند و بر جنایت فرد مجرم سرپوش میگذارند.
متاسفانه با این سکوت به مسائل روانی که برای دختر آسیب دیده به وجود آمده نیز دامن
میزنند. مسائلی که گاه تا پایان عمر گریبان دختر را رها نمیکند و او از داشتن یک
زندگی عادی محروم میشود هرچند که در ظاهر مشکلات روانی که با آن دست و پنجه نرم
میکند، هویدا نباشد. گرچه پوران درخشنده نتوانسته است از پس پرداخت سوژه برآید و
در نهایت فیلمی نه چندان تماشایی و باورناپذیر به نمایش گذاشته است اما سوژه فیلم و
تابوشکنی این کارگردان در پرداخت به این مضامین قابل تحسین و درخور توجه است و جا
دارد به بهانه اکران آن به این آسیبها و مفهوم «آبرو» پرداخته شود.
در این فیلم
روی دو موضوع تاکید شده، اول بی توجهی والدین به کودک و عدم مراقبت درست از او در
سن خردسالی و دوم پنهان کردن جنایت بزرگی مانند آزار جنسی به دلیل ترس از آبرو که
در این یادداشت نیز حول همین دو محور صحبت میکنیم.
نکته اول هشدار صحیح فیلم
درباره مراقبت از دختران و عدم سهل انگاری در این زمینه است. قدیمیها یک مثل
داشتند؛ «دختر و پسر مثل پنبه و آتش هستند.» و با تکیه بر این مثل سخت گیری در
مراقبت از دختر تا حدی بود که به هیچ عنوان او را با مردانی جز افراد درجه یک تنها
نمیگذاشتند. این سخت گیری در برخی خانوادهها تا جایی پیش میرفت که مادران دختر
خود را با برادر تنی نیز تنها نمیگذاشتند، چراکه به گفته مددکاران اجتماعی بخشی از
تجاوزها متاسفانه از طریق محارم و حتی پدر صورت میگیرد. در حال حاضر نیز مادران
دلسوز در نگهداری از دختران خود این مراقبتهای ویژه را دارند اما شاید لازم است که
بدون ترس از تابوها آموزشهای لازم به مادران داده شود تا بدانند چطور از دختران
خود مراقبت کنند و چه مسائلی را به او آموزش دهند تا در صورت رخ دادن هر مورد
ناگواری، چه مسئله مهمی باشد چه کم اهمیت، اتفاق را با مادر خود مطرح کنند تا از
بروز اتفاقات آسیبزا جلوگیری شود.
نکته دوم و البته با اهمیتی که این روزها
شایع است، پدیده ماهواره و تماشای بدون مرز و محدودیت آن در خانه و در حضور فرزندان
خردسال است. والدین و خواهر و برادر بزرگتر به دلیل تماشای مکرر برخی تصاویر خارج
از عرف و اخلاق، دیگر توجه چندانی به اخلاقی نبودن این تصاویر و تاثیری که روی بلوغ
زودرس فرزندان دارد، نمیکنند. همین امر باعث میشود فرزند خردسال بدون درک درستی
از تصاویر، گاه همان روش را برای ابراز محبت به کار گیرد و به طور مثال طوری دوست
همسال خود را در آغوش بگیرند که همخوانی چندانی با سن او ندارد و همین مسئله در
برخورد با اعضای فامیل و ... هم صورت میگیرد و متاسفانه دیده میشود برخی والدین
حساسیت چندانی به این امر نشان نمیدهند. باید یادآور شد که این بیتفاوتی نیز ناشی
از تماشای مکرر صحنههای خلاف عرف و اخلاق از تلویزیون است. بروز رفتارهای ویژه
بزرگسالان از کودکان نیز این احتمال را در پی دارد که بیشتر در معرض آسیب قرار
گیرند.
نکته بعدی سرپوش گذاشتن خانوادهها بر روی مسائل به اصلاح ناموسی است.
خانوادهها از ترس ریختن آبروی خودشان و دخترشان آزار و تجاوز صورت گرفته را پنهان
میکنند و حتی با یکدیگر هم صحبتی در این زمینه نمیکنند تا مبادا راز آشکار شود.
چه رسد به اینکه به پلیس شکایت کنند تا دست متجاوز برای همیشه کوتاه شود. خانواده
در حالی این پنهانکاری را صورت میدهند که گمان دارند، با پنهان کردن، آن اتفاق
برای همیشه محو میشود درحالی که آسیب کوچکترین آزار جنسی سالها در روان فرد
میماند و بسته به میزان آزار فرد را در بزرگسالی رنج میدهد. دربرخی موارد حتی خود
فرد مطلع نیست مشکلات و مسائلی که برای او به وجود میآید ناشی از اتفاق تلخی است
که در کودکی برای او رخ داده. شایعترین عارضهای که تجاوز در خردسالی بر روی روان
دختران میگذارد، عدم توانایی برای ارتباط عاطفی با همسر است که گاه تا بعد از
زادواج متوجه چنین مشکلی نمیشوند. این درحالی است که اگر عرف و تفکرات نادرست در
زمینه برداشت از کلمه «آبرو» کنار گذاشته شود، علاوه بر تنبیه مجرم و کم شدن این
قبیل تجاوزها(چون فرد اطمینان دارد که والدین به دلیل ترس از آبرو پیگری ماجرا
میشوند) میتوان با برخورد درست با کودک آسیب دیده و انجام مشاوره، از شدت آسیب
کاست. اما سپردن این مسئله به دست فراموشی و بایگانی خاطره بد در ضمیرناخودآگاه،
ممکن است پس از گذشت سالها طور دیگری ظاهر شود و دوباره فرد را دچار آسیبی جدید و
سرخوردگی تازه کند و برای همیشه او را از زندگی آرام محروم کند.
ارتباط فکری با نامحرم
ارتباط فکری با نامحرم
پاسخگو: مصطفی
سلیمانی
پرسش:
آقايي از من خواستگاري كرده و به دلائل مختلف حداقل فعلا امكان ازدواج فراهم نيست! شايد هرگز امكان ازدواج با اين فرد را نيابم، اما به شدت به ازدواج احتياج دارم! ناخودآگاه به حالتي دچار شده ام كه مدام فكر اين آقا در ذهن من است! با ديدن هر چيز بي ربط و باربط! گاه چيزي در ذهنم جرقه مي زند و وقتي به خودم مي آيم مي بينم مدتي است در فكر اويم! حتي فكرهايم گاهي تا امور زناشويي هم پيش مي رود! سعي مي كنم كه از اين فكرها جلوگيري كنم اما نمي شود! به شدت از اين افكار رنج مي برم! قبلا چيزي درمورد زناي در فكر شنيده ام! مي خواستم ببينم آيا اين حالات و فكر ها با توجه به اينكه اغلب غير ارادي است، گناه محسوب مي شود؟ خصوصا در مورد امور جنسي!
پاسخ:
خواهر گرامي! اي كاش در همين ابتداي نامه علت اينكه امكان ازدواج برايتان فراهم نيست را برايمان بيان مي كرديد تا بتوانيم دربارۀ آن معظل راهكاري داشته باشيم، زيرا شما در سني قرار داريد كه ازدواج از ضروري ترين امور برايتان مي باشد.
زناي ذهني يا فكر گناه در امور جنسي اگر غير اختياري باشد گناه نيست. ولي انسان بايد از مقدماتي كه باعث اين افكار مي شود پرهيز كند و در صورت اختياري بودن چنانچه آثار بيروني داشته باشد و موجب تحريكات جنسي شود اين امور گناه است، زيرا فكر و انديشه گناه، پاكى و صفاى قلب را از بين مى برد و انسان را به ارتكاب آن وا مى دارد. حضرت على(ع) فرمود: «من كثر فكره فى المعاصى دعته إليها»(1) كسى كه در مورد گناهان زياد فكر كند، گناهان او را به سوى خود مى كشند.
نيز فرمود: «خوض النّاس فى شى، مقدّمة الكائن»(2) فرو رفتن و تفكّر در مورد چيزى، سرآغاز وجود و پيدايش آن چيز است.
از اين رو، حضرت مسيح به پيروان خود فرمود: «موسى بن عمران به شما دستور داد، زنا نكنيد؛ اما من به شما سفارش مى كنم، فكر زنا را هم نكنيد؛ زيرا كسى كه به زنا بينديشد، مانند كسى است كه در اتاق زيبا و رنگ آميزى شدهاى، آتش روشن كند. در اين صورت، هر چند ممكن است خانه در آتش نسوزد؛ لكن دست كم دود آن را سياه و خراب مى كند.»(3)
در هر صورت، فكر گناه، گناه نيست تا وقتي كه انسان خود را به گناه آلوده نكند، حتي اگر مقدمات آن را فراهم كرده باشد، گناهي در نامۀ او ثبت نميشود. اما از نظر رواني فكر گناه، وجود انسان را آلوده و مضطرب مي سازد.
- نكاتي در مورد ازدواج معقول در اين شرايط:
1- در صورتي كه به هر دليلي مشكلات ازدواج با اين شخص حل شد، به اين چند نكته توجه كنيد:
الف) بايد دقت كنيد كه عشق و علاقه تان گرچه حكايت از نيازتان دارد ولي بايد با حساسيت و مراقبت جلو رويد. نگاه و تحليل شما در صورتي به او صحيح است كه، به عنوان يكي از افرادي كه دوست داريد با او ازدواج كنيد، در نظر بگيريد. ولي توجه داشته باشيد كه تنها زماني مي توانيم كسي را براي ازدواج خوب و مناسب تشخيص بدهيم كه فرد مورد نظر در اكثر معيارها و ملاك هاي اساسي ازدواج، با شما تناسب و همخواني داشته باشد، صرفاً علاقمندي و دوست داشتن، دليل بر خوب بودن طرف مقابل و داشتن شرايط همسري و داشتن تناسب با شما نمي گردد. چه بسا ممكن است گاهي عشق و علاقه افراطي باعث شود در وادي عشق گرفتار آييد و با يك جانبه نگري، از ديدن واقعيت هاي ديگر زندگي محروم بمانيد.
ب) سعي كنيد با علاقۀ افراطي بر كسي، به فكر ازدواج نيفتيد، زيرا علاقه افراطي موجب كوري چشم و كري گوش ميگردد. تجربه نيز نشان داده است عشق و علاقه ناشي از احساسات و هيجانات باعث شده كه بسياري از عيوب، نقايص و ضعف ها طرف از ديد انسان، مخفي و پوشيده مانده؛ در نتيجه در كسب موفقيت در اين امر مهم و حياتي ازدواج، نقش منفي بازي كرده، بلكه به جاي موفقيت، شكست را نصيب فرد كرده است.
ج) ملاك ها و معيارهاي اساسي ازدواج را در فرد مورد نظر تطبيق دهيد. ببينيد چقدر با شما در زمينه هاي مختلف تناسب دارد. سعي كنيد بر اساس اطلاعات دقيق، به شناخت كافي و صحيحي از فردِ مورد نظر دست يابيد. دقّت را فراموش نكنيد. مبادا عشق، چشم انديشهتان را كور سازد و شما را از تحقيق كامل و همه جانبه در باره وي باز دارد. با اين كار مي توانيد بفهميد كه آيا فرد مورد نظر به دردتان مي خورد يا نه؟
د) نكته اي كه بايد به آن توجه ويژه اي داشت، پيشگيري از به وجود آمدن علاقه افراطي و عشق يك طرفه و يا دو طرفه اي كه بر مبناي درستي پايه ريزي نشده است، مي باشد، چرا كه بر اساس نتايج تحقيقات روانشناختي، هر گونه علاقه افراطي و علاقه هاي يك طرفه، به هيچ وجه امر مطلوبي قلمداد نميگردد؛ ممكن است از خلأهاي كوچك و بزرگ شخصيتي در درون فرد حكايت داشته باشد.
2- نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشته باشيد، جلوگيري از هر گونه ارتباط و نيز ابراز علاقه و محبت به آن پسر مي باشد، چون هر گونه اظهار علاقه و محبت از سوي دختر و ارتباط وي و پسر قبل از ازدواج، علاوه بر اين كه از لحاظ شرعي و روانشناختي خالي از اشكال نيست و آسيب هاي فراواني در آن نهفته، باعث تجسّم بخشيدن به ذلّت و زبوني خود و بي شخصيّت جلوه دادن خويش است. چون زن مجذوب است، نه جاذب، محبوب و معشوق است، نه عاشق و طالب. يعني اصلاً ساختار وجود دختر به گونهاي است كه ديگران را به سوي خود جذب ميكند و آن ها به سوي او گرايش مييابند.
- نكتۀ پاياني:
در صورت نياز در نامۀ بعدي علت موانع ازدواجتان را مطرح كنيد تا در آن زمينه به نكاتي اشاره كنيم. ضمناً اگر به اين فرد علاقه پيدا كرده ايد و احساس مي كنيد كه مورد مناسبي براي ازدواج هستند، با توقعات اندك، پاسخ مثبت دهيد تا وارد كانون گرم زندگي شويد. منتظر نامۀ بعدي تان هستيم.
- منابعي براي مطالعۀ بيشتر:
1- جوانان و انتخاب همسر. پديدآورنده: علي اكبر مظاهري
2- همسر گزيني در بيست گام. پديدآورنده: محمود يزداني.
پينوشتها:
1. تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج5 ، ص321، دفتر تبليغات قم، 1366 ش.
2. همان، ج 3، ص 451.
3. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ناشر موسسه الوفاء، ج 14، ص331، باب34، بيروت 1404ه ق.
آداب پول پس گرفتن از مردم
آداب پول پس گرفتن از مردم
1. اوضاع و احوال مردم را درک
کن. حال مردم دنیا همیشه خوب نیست. گاهی وقتها بدجور اوضاعشان قمر در عقرب
میشود. در چنین اوضاع و احوالی، اگر قرار باشد قرضبدهی لپگلی مراعاتِ بدهکار
رنگپریده را نکند و اگر بندهخدا مهلت خواست، به هیچ قسم و رقمی رضایت ندهد، روی
انصاف و مروت را سیاه کرده.
2. احترامشان را داشته باش!
جنبه قرض دادن داشته باش. یا همان اول بگو شرمندهام و به مردم قرض نده؛
یا اگر دادی، آبروی مردم را سر چند چوق کم یا زیاد یا چند وقت دیر و زود شدن پرداخت
قرضشان، نبر! تو بالاخره به پولت خواهی رسید؛ اما آن که آبروش را بردهای، بعید است
به این آسانیها به آنچه سالها بین مردم جمع کرده بود و تو به راحتی برایش ریختی،
برسد.
3. بهشان وقت بده. نمیگوییم کارت حساب و کتاب
نداشته باشد یا بیخیال پولی شو که به مردم قرض دادهای؛ اما بگذار آب خوش از
گلوشان پایین برود. هولشان نکن. اگر بدهکار تنگدستی از تو مهلت خواست، بهش بده. هر
روزی که از سررسیدش بگذرد، خدا تلافی میکند. فراموش نکن که قرضبدهها طرف حسابشان
خداست؛ در حقیقت به او قرض دادهاند.
4. مته به خشخاش نگذار! از همان دست که
میدهی، میگیری. با بندگان خدا راحت بگیر تا خدا هم با تو راحت بگیرد. همین تو!
نمیترسی از قیامت؟ مگر خدا میخواهد بهت ظلم کند که میترسی! خدا و ظلم؟! تو از
حسابرسی کامل و دقیقش است که میترسی. کلاهت پس معرکه است اگر بخواهد مثقال مثقال
اعمالت را پای میزان و حساب و کتاب بیاورد ــ هرچند اگر هم بیاورد، حق اوست و
اتفاقاً عدل کامل است. حالا درست است که حق توست سر وقت تا شاهی آخر پولت را از
بدهکارت بگیری، اما بهتر است با بدهکار مسکین دستشازهمهجاکوتاه آن جوری رفتار کنی
که آرزو داری خدا قیامت بات رفتار کند.
5. هر وقت
و هر جا دلت خواست، اراده نکن که بدهیشان را صاف کنند. بدهکار توست، عبد
ذلیلت که نیست! تو طلبکاری، باشد؛ مالکش که نیستی. پس هر جا یا هر وقت دلت خواست،
در خانهی طرف را نکوب یا شمارهاش را نگیر یا جلو هر کس و ناکسی نگو که طلب من را
کی میآیی صاف کنی؟!
رفتارمان با پیرها باید چطور باشد؟
رفتارمان با پیرها باید چطور باشد؟
احترام گذاشتن به پیران، احترام گذاشتن به خدایی است که آنها را از ماهها و سالها و حوادث گذرانده و از کودکی به پیریشان رسانده و تجربههایی استثنایی به آنها بخشیده. یک جور امتحان هم هست برای ما تا ببینیم و ببینند چقدر «جنبه» و «ظرفیت» داریم. به قول صائب: «دستِ تعدی از سر پيران كشيده دار/ پشتِ كمان به خاك رساندن كمال نيست». حالا برای این احترام گذاشتن چه کارها کنیم؟
1. همیشه اول آنها، بعد ما. این، فرق میکند با تعارف. دو نفری دم در آسانسور ایستادهایم و مردم آن تو، یک لنگ پا ایستادهاند و منتظر تا «اول شما بفرمایید/ غیرممکن است! شما بفرمایید»های ما تمام شود. اما سر ظهر تابستان، انگار نه انگار که بزرگترهای ما هم گرما خوردهاند و رنجورتر از ما هستند؛ لیوانهای شربتِ خنک را میرویم بالا و عین خیالمان هم نیست. پیش بردن لیوان شربت و «شما بفرمایید»ی که به بزرگترمان میگوییم، اسمش «تعارف» نیست؛ کاری است که باید بکنیم.
2. احترامشان را داشته باشیم. «ادب پير خرابات نگه داشتنی است/ طبع پيران و دل نازك اطفال، يكی است». این را شاعر میگوید. بیتِ شاعر را نوشتیم تا بگوییم انجام هر کاری که شأن پیرترها را حفظ کند و در چشم بقیه خفیفشان نکند، پیشنهاد ماست. تشخیص اینکه چه کار کنیم هم، با خودتان است! خودتان میدانید باید چه کار کنید.
3. مراعات سن و سالشان را بکنیم. خدا که خداست، مراعاتِ سن و سال پیرها را میکند؛ هم در عبادتی که از آنها میخواهد این طرف، هم در وزنکشی ثواب و گناهشان آن طرف. خودش گفته که من «خجالت» میکشم از مجازاتِ بندهای که عمر درازش را در راه من قدم برداشته. این وسط، تکلیف ما روشن است! نپرسید مراعات سن و سال یعنی چه کار؟ همه سراغ داریم اتوبوسهایی را که سالخوردههایی در آن، دست به میله، ایستادهاند؛ یا مجالسی را که جوانترها، هر حرف یا شوخی نامربوطی را جلوی بزرگترها کردهاند و قهقهه هم زدهاند...
ازدواج موقت زنان بیوه ...
ازدواج موقت زنان بیوه ...
پرسش:
با عرض سلام
بيشتر از يك سال است كه شوهرم فوت كرده والان بيوه هستم. فعلا موقعيت ازدواج دوباره ندارم. يك مرد كه صاحب زن ميباشد از دوران مجردي به من علاقه داشته و الان به من پيشنهاد كرد كه با او ارتباط برقرار كنم ولي من به علت اعتقاداتي كه داشتم قبول نكردم وحالا او از من ميخواهد با او صيغه موقت كنم تا محرم همديگر شويم اما نه من نه او نميتوانيم به خانواده هايمان بگوييم و ميخواهيم اين موضوع مخفي باقي بماند. حالا اگر من اين كار را بكنم گناه دارد؟ لطفا اگر اشكالي در ان است برايم توضيح دهيد كه مرتكب گناه نشوم. با تشكر
پاسخگو: مصطفی
سلیمانی
پاسخ:
از آنجا كه ازدواج امري طبيعي، مشروع و منطقي در تمامي اعصار و در همه جوامع بشري تلقي مي شود خواه ناخواه زناني كه در سنين ازدواج قرار دارند، اما مجرد ماندهاند به صورت يك پديده نامقبول و غيرعادي محسوب ميشوند. ترك گناه و دوري از آن به هر روش شرعي كه باشد بهترين عبادت محسوب مي شود. حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «برترين عبادت، دوري گزيدن از گناه است».(1)
زناني كه به دلايل مختلف همسرانشان را از دست ميدهند يا از همسرانشان جدا ميشوند به يكباره با جهان ديگري روبهرو ميشوند، دنيايي كه بسياري از مختصات آن ناآشناست. دشواريهايي كه اين زنان تاب ميآورند عمدتا به دغدغههاي معيشتي عاطفي، وسواسهاي فكري، حاشيههاي ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافيان و ... مربوط مي شود. در هر حال اين گروه از زنان كه با عنوان زنان مطلقه يا بيوه در جامعه شناخته ميشوند، با مسائل، مشكلات و موانع زيادي در زندگي مواجهند.
معضل برخورد غير منصفانه با زنان بيوه در عصر حاضر، از انديشه هاي تك بعدي، تعصبات قبيله اي و ذهنيت هاي كهنه ناشي مي شود.
مسأله ازدواج موقت بايد به گونه اي باشد كه زندگي آينده و دايم را موجب اختلال نكند، لذا انجام چنين كاري بايد در ارتباط با خانم هايي باشد كه مراحلي از زندگي را طي كرده اند و با ازدواج موقت آينده آنان به خطر نمي افتد.
در شرايط حاضر كه ازدواج دايمي براي اين گونه زنان دشوار شده و از طرفي براي مديريت غريزه جنسي جوانان و مرداني كه داراي مشكلاتي هستند، هيچگونه برنامه ريزي كاربردي پيش بيني نشده است، ازدواج موقت روش منطقي، عقلي و كاربردي است.
ازدواج موقت كساني كه تجربه ي ازدواج قبلي دارند(متأهلان) و الان از نظر غريزي تحت فشار هستند با چنين خانم هايي اشكال ندارد.
پرسشگر گرامي!
اگر از زناني كه به هر دليلي شوهر خود را از دست داده اند، دربارۀ ازدواج موقت سؤال كنيد، نهايت تنفّر خود را از اين ديو وحشتناك با زبان ابراز خواهند كرد ولي چون از زبان بگذريد و وارد وادي دل شويد، خواهي ديد كه به ازدواج موقت براساس عقل سليم به عنوان يك جانشين مناسب، بيش از همه معتقدند و در دل با خود مي گويند: "اي كاش جامعه به اين اكسير به چشم بد نمي نگريست و اي كاش يك زن بدون سرپرست مي توانست براي سرنوشت خود تصميم بگيرد و در يك انتخاب آزاد از ميان مردان يا پسراني كه به او اظهار رغبت مي كنند، يكي از شايسته ترين آنان را به عنوان پناه عاطفي خود برگزيند و بر زخم هاي تنهايي خويش مرهم بگذارد و از امكان مشروع و معقولي كه خدا ورسول در اختيار او قرار داده است، استفاده كند وجواني خود را لابه لاي پاره اي تعصبات و توهّمات پايمال نكند".
- مطالبي مهم در زمينۀ ازدواج موقت زنان:
1- به خاطر ديدگاه ها و مشكلاتي كه در جامعه ايران وجود دارد زنان بيوه حتي اگر هم بخواهند سالم زندگي كنند در صورت محتاج بودن، شرايط اقتصادي به او اجازه نمي دهد. علاوه بر اينها زنان بيوه از نظر عاطفي هم دچار مشكل هستند.
2- مشكلات روحي و تنهايي:
علاوه بر تمام مشكلات ذكر شده، از دست دادن همسر به خصوص در دوران جواني و پيامدهاي ناگوار طلاق منجر به بروز مشكلات روحي متعدد ار جمله افسردگي و بد بيني براي اين زنان مي شود. همچنين احساس نگراني زياد نسبت به آينده و تنهايي خود بعد از ترك فرزندان بسيار آزار دهنده و اين مشكلات روحي را افزايش افزايش مي دهد.
3- اگر ازدواج موقت نباشد و زني كه شرايط لازم را براي ازدواج موقت دارد ولي نتواند از اين نعمت الاهي بهره مند شود و به آزادي جنسي روي آورد؛ نتيجه اش علاوه بر دچار شدن به معصيت الاهي و گناه، با گذشت زمان دچار بدبختي و بيچارگي نيز شود.(2)
4- عقد موقت و متعه، سبب آرامش روحي و رواني زن و مردي مي شود كه به واسطه عقد موقت از هم ديگر لذت ميبرند در حالي كه اگر آزادي جنسي باشد مرد و زن از روح و روان آرام برخوردار نيستند.
- كلام پاياني:
هيچ كس همانند خودتان نمي تواند تشخيص دهد كه در چه موقعيتي هستيد، أما به نظر مي رسد كه نسبت به ازدواج با ايشان تمايل داريد و با شناختي كه از ايشان داريد ميدانيد كه أهل سوء استفاده نبوده و مردي آشنا به قواعد و أصول زندگي است.
براي متهم نشدن در اين اجتماع و جلوگيري از عوارض و مشكلات ناشي از أفكار عرف، بهترين كاري كه مي توان كرد همان تصميمي -مخفي كردن اين مسأله از خانواده و ديگران- است كه گرفته ايد. أما از نكته اي كه نبايد غفلت بورزيد، اين است كه از آنجايي كه اين شخص داراي همسر است -ونسبت به خانوادۀ خود هم مسوليت دارد- مي طلبد كه با مديريت و زمانبندي أوقات و مسايل روحي و رواني خانواده شان، طوري برخورد كنيد كه زندگي ايشان مخدوش نشود.
نكته:
1.براي خواندن عقد موقت حتما از راه قانوني وارد شويد و از محظر و دفتر خانه ها برگۀ قانوني دريافت كنيد تا در آينده مشكل قانوني پيدا نكنيد.
2. اگر اين شخص را قابل اعتماد يافتيد زمان عقد خود را طولاني قرار دهيد تا در آينده به اين كار-ازدواج موقت-عادت نكنيد كه در هر دورره اي با يك مرد ديگري صيغه نماييد.
- منابع كمكي براي مطالعۀ بيشتر:
1- ازدواج موقت و چالش ها، نويسنده: سيد حسن شريفي، قم، انتشارات بوستان كتاب.
2- احكام ازدواج دائم موقت فتاوي حضرت آيت الله بهجت(ره)، نويسنده: سيدحجت موسوي خويي، قم، دارالفيض.
پي نوشت ها:
1. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 53، ص 342، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404 ه.ق.
2.در اين زمينه مراجعه شود به كتاب "ازدواج موقت؛ مديريت شهوت" نويسنده: محمد تركاشوند، قم، نشر گل ياس.
حيا كن اما خجالت نكش
حيا كن اما خجالت نكش
لباسي كه به تن ميكنيم فقط براي اين نيست كه پوششي داشته باشيم و بس. شايد كاركرد
اوليه لباس آن باشد ولي با انتخاب لباس مسائلي ديگري را هم نشان ميدهيم. مثلا
اينكه با انتخاب مدل لباس مناسب، عيبهاي انداممان را ميپوشانيم. اينكه به عنوان
مثال ميگويند:« اگر چاق هستيد، رنگهاي تيرهتر بپوشيد و اگر قدتان كوتاه است،
پارچه لباستان خطهاي عمودي داشته باشد و اگر خيلي لاغر هستيد خطهاي افقي.»
و
دومين كاركرد لباس اين است كه زيباييهاي خود را بيشتر نمايان ميكنيم و سوم
اينكه با انتحاب لباس، سليقه و ذوقمان را نشان ميدهيم. مثلا چرا همه يك گوني
نميپوشيم شبيه هم. چرا اينهمه تفاوت مدل و رنگ و غيره. اينكه هر كجا لباس آن را
استفاده ميكنيم. لباس ادارياتان را در مهمانيها نميپوشيد و بالعكس.
همين را
تعميم دهيد به حيا كه ميگويند لباس روح است. اما گاهي راه را كج ميرويم. حيا اين
نيست كه همه جا خجالت بكشيم و سرمان را بيندازيم پايين و لام تا كام حرف نزنيم. حيا
مجموعهاي است از پرگويي نكردن، استفاده از كلمات زيبا، دوري از فحش و ناسزا، به
كاربردن لحن مناسب و رعايت شخصيت شنونده و...
اگر در مورد مسالهاي اطلاع
نداريم سعي كنيم اظهار فضل نكنيم و به گزافهگويي بپردازيم. فقط كافيست حرف نزنيم.
كلمات ركيك به كار نبريم. در شان و منزلت خودمان صحبت كنيم. در هر كجا و با هر كسي
لحن مناسب را به كار ببريم. آنگونه كه با دوست صميميمان حرف ميزنيم نميتوانيم با
مدير و يا حتي با ارباب رجوع حرف بزنيم. اگر در مورد مسالهاي اطلاع داريم، حتما در
آن مورد صحبت كنيم تا ديگران متوجه شوند كه ما در اين مورد اطلاعات كافي داريم.
اينها همان لباسهای رنگارنگ حیاست.
هر دورهای باید یکجور با بچهها رفتار کرد
هر دورهای باید یکجور با بچهها رفتار کرد
هر مرحله زندگي اقتضای رفتار متناسب همان مرحله را دارد. هميشه با بچه يك جور رفتار كنی میماند روی دستت.
هفت سال اول:
در هفت سال اول زندگی، بچه بايد آقايی كند، يعنی هر كار خواست برايش انجام بده (صبركن نوبت تو هم میشود.) بعضیها از بچههای 4 و 5 ساله انتظار بچههای 14 و 15 ساله دارند در حالیکه اساساً در این دوران هنوز چیزهایی مثل حس نظم و فرمانبرداری در وجودش شکل نگرفته. بیجهت نگفتهاند که چون سر و کار تو با کودک افتاد، پس زبان کودکی باید گشاد. تربیت جایش در هفت سال دوم است.
هفت سال دوم:
هفت سال دوم جای تو و او عوض میشود و حالا هر كاری تو بگويی مثل خدمتكارها برايت میكند. هفت سال دوم زمان تربیت و آموزش فرزند است که باید خیلی روی او سرمایهگذاری زیادی کنی. هم وقت بگذاری هم جدیت کنی. مبادا آن را ساده بگیری. در آینده هر چه بشود، حاصل بذری است که در این هفت سال کاشتهای.
هفت سال سوم:
هفت سال سوم هم میشود دستيارت. آن آموزش و تربیت هفت سال قبل فرزندت در این مدت کامل میشود. در واقع این مرحله، مرحله کار آموزشی در زندگی است پس باید به نقش خودت و او توجه کنی تا عملاً در زندگی ببیند.
حالا بايد توی هر كدام اين مرحلهها مناسب با همان مرحله با او رفتار كنی.
شما عکاس روزهای خودتان هستید!
شما عکاس روزهای خودتان هستید!
هیچ چیز در زندگی مطلق نیست. همه چیز تحت تاثیر دیدگاه شما قرار دارد؛ یعنی روشی که به طریق آن جهان را حس میکنید؛ معانی خاصی که به آنچه میبینید میبخشید، پایه و اساس دیدگاه شماست و یا قالب و چارچوبی که برای خود ساختهاید و همه چیز را در آن میبینید. یکی از رموز حفظ شادی استفاده از قالب خودتان است تا مطمئن شوید که در زمانهای سختی با منابع شادی خود در ارتباط هستید.
پس از سالها کار کردن با افرادی که حوادث وحشتناکی را پشت سر گذاشته بودند متوجه شدم قالبی که برای خودشان ساختهاند باعث شده قدرت حیرت انگیزی به دست بیاورند؛ طوری که به آنها توانایی میداد تا وضعیت را تحمل کنند. در موارد مشابه من افرادی را دیدهام که بر اثر چالشی کوچک ویران میشوند. تفاوت این دو گروه در نوع قالب بندی ذهنشان است. به این معنا که درک هر وضعیتی بستگی به این دارد که با چه قالبی از درک و فهم خود را درگیر کردهایم و یا کنار کشیدهایم.
این موضوع شبیه کار عکاسان است که چارچوب یا قالبی را انتخاب میکنند و بعد به شما میگویند چه چیزی در تصویر مهم است. عکاس بخشهای مورد نظر خود را انتخاب میکند، دیدگاهها و زاویه دید خود را نسبت به قضایا در این چارچوب مشخص میکند تا توجه شما را به عناصر مورد نظر جلب کند.
بسیاری از روان درمانگرهای جدید از قالبگیری مجدد یا چارچوبسازی دوباره استفاده میکنند تا به افراد کمک کنند که دوباره مشکلات را تفسیر کنند و راه حلهایی بیابند تا آنها را با روش هایی که ادراکات خود را قالب ریزی کردهاند، تغییر دهند. توانایی قالبریزی مجدد تجربههایمان انتخابهای بیشتری به ما میدهد و باعث میشود کارامد و قدرتمند و انعطافپذیرتر باشیم.
اگر چیزی را که سایر افراد «وحشتناک» توصیف میکنند برای افراد موفق اتفاق بیفتد، جملاتی شبیه به این به خود میگویند: «این مورد چگونه میتواند به من کمک کند؟»
کنترل کردن چارچوبی که با آن جهان را میبینید یکی از قویترین روشها برای آزاد کردن ذهنتان از ناخوشنودی است. به طور مثال ممکن است امروز حس کنیم به علت مشغله فراوان از لحاظ روانی تحت فشار قرار گرفتهایم. اگر در چارچوب ما فقط امروز قرار گرفته باشد، همه چیزی که خواهیم دید فشار روانی است. ولی اگر امروز را فقط به عنوان یکی از روزهای عمرمان ببینیم و تصور کنیم که فرداهایی هم برای انجام کارهایمان وجود دارد، به این موضوع به طرز متفاوتی نگاه خواهیم کرد.
دکتر محسن کمالیان
دکتر Mohsen Kamalian تقريباً تمام اوقات پژوهشي خود را اختصاص به امام موسي صدر داده و همین امتیاز شایسته، بهانه ای بود تا با ایشان به مناسبت سالروز ربوده شدن امام موسي صدر گفتگویی داشته باشیم.
دغدغه و نگرانی های دکتر [در زمینۀ فراموش شدنِ اندیشه های ناب امام موسی صدر] به قدری بالا بود که از فحوای کلامشان به راحتی پیدا بود، به گونه ای که آدمی ناراحت از این همه اجحاف در حقِّ امام موسی صدر بود.
کتاب های عزّت شیعه، فرياد در خاموشي و صدر دين از جمله کتاب های ایشان است که لطف ایشان ما را شامل شد و کتاب ها را هدیه دادند...
------------------------------------------
پ ن:
1- قابل توجه دوستان:
دکتر محسن کمالیان، از فعالان پیگیری مسأله پیگیری حیات امام موسی صدر و مسوول پایگاه فرهنگی روایت صدر هستند...
2- خانۀ سنّتی دکتر برایمان جذاب بود، جای کباب با دوغ گلپایگان حسابی خالی بود، [خداییش پر رو هستیم ها...]
3- از آقای دکتر محسن کمالیان، نهایت سپاس را داریم...
4- مشروح گفتگو را در آینده ای نه چندا دور، خدمتتان تقدیم
خواهیم کرد.
سید صادق طباطبایی
تا اینکه:
قسمت شد استاد Sadegh Tabatabai را از نزدیک زیارت کردیم.
استاد با تمام کسالتی که داشتند، مثل همیشه [که در عکس هایشان مشهود است] خنده بر لب داشتند.
گرچه 70 سالگی را به اتمام رسانده اند، ولی روحیه شان همچون یک جوان شاداب و زیبا بود؛ البته با بزرگانی همچون امام موسی حشر و نشر داشتن، اینگونه انسان را از جهات اخلاقی بزرگ می کند.
هنوز هم پای حرفم هستم که همیشه می گویم:
«اخلاق مدارها ساحرند»!
از آقای دکتر ممنونیم که اجازۀ دیدار را به ما دادند تا به مناسبت سالروز ربوده شدن امام موسی صدر، مباحثی را از زبان ایشان بشنویم.
---------------------------------------------
پ ن:
1- جاتون خالی عجب کتاب های خوشگلی تو قفسه وجود داشت، البته اکثراً خارجکی بود...
2- تیپ و ژست آقای دکتر مثلِ جوونیاش بود، البته ماشاء الله...
3- وای یادم رفت از بالکن ایشون هم تعریفی بکنم، چه گل های خوشگلی بود، خصوصاً یه گلی تو اتاق بود که با رشدی که داشت، با دست هم به همدیگه بافته شده بود...
4- مشروح مصاحبه را خدمتتان می رسانیم...
اولین برخورد با بلندگو؛ بابت این مزمار متاسفم!
اولین برخورد با بلندگو
آقای فلسفی نقل می کنه: اولین عکس العمل خشکه مقدسها در مقابل سخنرانی، سر بلندگو بود. میگفتند بلندگو مشکل شرعی دارد. در مجلس عروسی پسر یکی از محترمین که در اتاق بزرگی، جمعیت و مرحوم پدرم نشسته بودند، یکیشان با صدای بلند گفت:«آقای فلسفی خیلی حرفهای خوب میزنید اما متاسفم که این مزمار( در زبان عربی به هر ساز بادی موسیقی مزمار می گویند) را که آلت موسیقی است به مسجد آوردید. چرا با مزمار حرف میزنید؟» تازه سال اول بود که بلندگو به مسجد آمده بود و آقایانِ علما هم نمیتوانستند در آن مجلس چیزی بگویند. پیش خدمت عروسی را صدا زدم گفتم:« این بشقاب گز را ببرید خدمت آن آقا قدری میل کنند.»
آن آقای مقدس گفت:« نه آقا من دندانم عاریه است، گز لای دندانم میرود.»
گفتم:« چرا دندان عاریه گذاشتید؟»
گفت:« برای اینکه دندان ندارم.»
گفتم:« چرا عینک زدید؟»
گفت:« نمیتوانم دور را ببینم.»
بعد تند شدم:« شما دندان نداشتی رفتی دندان عاریه گذاشتی. نمیتوانستی ببینی، عینک زدی. این کار شما حلال است اما من که صدایم به آخر مجلس نمیرسد و میکروفون آوردهام که صدایم به آنجا برسد، کار حرام کردهام؟ از خودت فتوا میدهی؟»
اولین بار که خواستم با میکروفون در مسجد سیدعزیزالله ِ بازار تهران سخنرانی کنم، عالمان درجه اول حضور داشتم و هول داشتیم بابت بلندگو. مرحوم حاج میرزا عباسعلی اسلامی که نبش سبزه میدان عطاری داشت، قبل اینکه مردم بیایند، رفت بلندگو را نصب کرد ولی پارچههای سیاه شبستان مسجد و حیاط را روی جعبه های بلندگو کشید که پنهان باشد و کسی نبیند. دستگاهش را هم در یک حفاظ طاقچه مانند گذاشته بود که معلوم نشود. با چنین وضعی آنجا منبر رفتم. با میکروفن شروع به صحبت کردم. مردم دیدند همانجا که نشستهاند صدا را خوب میشنوند. قدری به همدیگر نگاه کردند. کم کم داشت حرف درست میشد. پنج دقیقه که صحبت کردم، دیدم حاج میرزا عباسعلی بلندگو را قطع کرد. مردم دیگر صدای مرا درست نمیشنیدند. بعد همانها که احتمال مخالفتشان داده میشد، یکمرتبه فریاد زدند آقا صدا نمیآید. حاج میرزا علی با تدبیر بازاری خود با این کارش قضیه را مثبت کرد و تا آخر منبر دیگر کسی اعتراض نکرد.
غم خوب است یا بد؟
غم خوب است یا بد؟
.jpg)
غم خوب است یا بد؟ این سوال را همین ابتدا پیش کشیدم زیرا در فرهنگ ما، در گذشته ادبیات ما، غم ستایی یکی از درونمایههای پرتکرار است. میشود پاسخ این سوال را با دستکاری خود سوال داد: کدام غم خوب است؟ کدام غم بد؟ مساله این نیست که غم داشته باشی یا نه. به هر آدمی که دور و برت نگاه کنی، بالاخره قلبش خالی از غم نیست؛ مساله این است که غم چه چیزی را میخوری؟ هر قدر آن چیزی که برایش غمناکی، ارزشمندتر باشد، غمت شریفتر است. این را تا این جا داشته باشید.
غم به عنوان یک علامت باید مورد توجه قرار بگیرد و ابتدا درست معنی شود. بسیاری از ما غم را به معنی دل مشغولی، شغل دل و دغدغه ناراحت کننده میگیریم. این یک معنی غم در فرهنگ ماست. معنی دیگر غم همان اندوه است. اگر معنی اول غم یعنی دل مشغولی آزار دهنده را در نظر بگیریم باید گفت که اصلاً لازمه زندگی دل مشغولی است. اصطلاح معروف «غم نان اگر بگذارد» که سطری از شعر معروفی از احمد شاملوست، را شنیدهایم. در این اصطلاح غم نان یعنی دل مشغولی برای خرج و برج زندگی آن هم حداقلهایش. اگر معنی دوم غم یعنی اندوه را در نظر بیاوریم اندوه هم زیر دست و پا ریخته است و عموم مردم اندوهناکند. زیرا لازمه زندگی از دست دادنها پس از به دست آوردنهاست. لازمه زندگی شکستها از پس پیروزی هاست، بعضیها هم آنقدر بد اقبال هستند که مدام شکست میخورند بیآنکه پیروز شده باشند. پس غم یکی از لوازم طبیعی زندگی است. این را تا این جا فهمیدیم اما سوال میکنم: آیا هر چیزی که با طبیعت زندگی بر ما تحمیل میشود باید تحمل هم بشود؟ مشکل این است. ما به جای آن که فکری برای آزادی قلبمان از غم بکنیم چون تواناییاش را نداریم یا همتش را، مساله را دور می زنیم و در ستایش غم داد سخن میدهیم. حال ممکن است بپرسید پس غم عرفانی چه میشود؟ پاسخ میدهم که صد و نودو نه صدم در صد از غم هایی که ما ستایش می کنیم هیچ ربطی به عرفان ندارند، منتها غم یک حالت خلسهای در آدمی ایجاد میکند که آن خلسه را با حالت عرفانی اشتباه میگیرد، همان خلسه برایش جذاب است و آن را ستایش میکند. ثانیاً غم عرفانی از جنس عواطف نیست بلکه غم عرفانی خواست و طلبی است که سالک و رهرو دارد و به خاطر آن خواست و طلب هرگز از وضع موجود خود راضی نمیشود به همین سبب غم عرفانی فعالیت و تلاشی را بیشتر میکند، درست برعکس غم طبیعی ناشی از جریان سخت و شکننده زندگی که آدمی را در خودش فرو میبرد و اگر شدید شود سر از افسردگی در میآورد. لابد میدانید که معنی دقیق افسردگی یخ بستن است. غم عرفانی گرم و نیروزاست و غم طبیعی ناشی از زندگی سرد و سرد کننده است.
چرا انسان باید به یاد مرگ باشد؟
چرا انسان باید به یاد مرگ باشد؟
«کسی که معرفتی نسبت به مرگ و همچنین آمادگی برای سفر آخرت داشته باشد، مرگ را زیبا دیده و برای پذیرفتنش آغوش باز کرده و منتظر اوست. اما همین کس نیز باز هم از خدا عمر می طلبد تا بیشتر تلاش کند و بیشتر موجبات رضای خدا، و تعالی آخرت را فراهم نماید».
چطور با همسرم رفیق شوم؟
چطور با همسرم رفیق شوم؟
«گاه بايد نقش دوست را برای همسرتان داشته باشيد تا نقش همسری را» اين جمله را بارها از زبان روانشناسان و مشاوران شنيدهايد اما در واقع اغلب ما درك درستی از معنای اين جمله نداريم و يا آنقدر تعريفها و نظرها در اين مورد زياد است كه دچار ابهام میشویم.
اگر به روابط خود با دوستان صميمیتان دقيق شويد به روشن شدن اين مسئله در ذهن كمك زيادی میشود. دوستان واقعی در همه لحظهها کنار هم هستند و از هر موضوع كوچكی برای تعميق روابط دوستانه بهره میگيرند. دوستان خوب دنبال انتقامجويی و تلافی كردن نيستند. شما اگر انتقادی از دوستانتان بشنويد چون او را دوست خود میدانيد انتقاد را میپذيريد هر چند تلخ و گزنده باشد .
حالا همين اصول را در روابط ميان همسران وارد كنيد! در ميان دوستان و آشنايان بسيار ديدهايد كه همسران به ویژه زوجهای جوان بخاطر انتقاد از رفتار يكديگر چقدر جدل با يكديگر دارند و مشکلاتی گريبانگير زندگیشان میشود. اگر كمی اين رفتارها را با خودمان واكاوی كنيم نكتههای جالبی را میتوان استخراج كرد. اينكه انتقاد چقدر در فضای دوستانه بيان شده و دو طرف در پذيرش اشتباه و شنيدن به حرفهای طرف مقابل انعطاف داشتند و به حرف دل هم گوش دادند. حالا همین حالت در نقش همسری به چه شکلی اتفاق افتاده و آیا همان پذیرش قبل وجود داشته است؟
البته پذیرش اين نوع رفتار كردن كمی سخت است چون در خلال گپ و گفت دوستانه همسر ممكن است صحبتهايی رد و بدل شود كه اگر شما به عنوان همسر آنها را بشنويد ممکن است ناراحت شوید و حتی جبهه هم بگیرید اما به عنوان يك دوست نه تنها میتوانيد شنونده خوبی باشيد بلكه به حل شدن مشكل نيز كمك میكنيد.
وقتی شما مانند یک دوست به همسرتان نزدیک هستید و با او رابطه فکری و عاطفی دارید موفقتر خواهید بود. دوستان صمیمی هیچ موضوعی را از هم مخفی نمیکنند بنابراين همان طور که با دوستانتان در مورد همه چیز حرف میزنید و کمتر چیزی است که از آنها مخفی باشد، بنای صحبت با همسرتان را نيز اينطور قرار دهيد اما باز هم تاكيد میشود كه بدون حساسيت و درست مثل يك دوست با همسرتان رفتار كنيد. در مقابل نيز اين احساس را در او تقويت میكنيد كه بعضی اوقات میتوانيد گلايه و ناخشنودی خود را از همديگر به راحتی بيان كنيد چرا كه هر دو میدانيد دوست يكديگر هستيد و دوستان از هم آزرده نمیشوند.
از هر موضوعی استفاده کنید تا بتوانید بیشتر با هم صحبت کرده و احساساتتان را بیان کنید. در حقیقت موضوع صحبت چندان مهم نیست و این کار تنها راهی برای نزدیک شدن بیشتر شما به یکدیگر است؛ میتوانید در مورد آب و هوا، خاطرات گذشته، دوستان، ورزش یا هر موضوع دیگری صحبت کنید. فقط نگذارید سکوت میان شما فاصله ایجاد کند. حتما بارها شده كه موضوع مهم و قابل صحبتی با دوستان خود نداشته باشيد اما ساعتها بدون هيچ موضوع مشخصی با هم حرف زدید! اين همان معجزه دوستی برای دوستان خوب و لذت بردن از دوستی با هم است و استحكام بخشيدن به نقاط مشترک.
تمرين سختی است اما از همين روز تلاش كنيد و يک قدم بلند در راه دوست شدن و دوست بودن با همسرتان برداريد. مطمئنا خيلی از مشكلات به اين روش حل شدنی است.
مرد بیمسئولیت رابطه!
مرد بیمسئولیت رابطه!
این سالهای اخیر روابط on و off زیاد شده است. یعنی چه؟ یعنی یک آدمی بیاید در زندگی یک آدم دیگر به نحوی که هروقت خودش خواست باشد و هروقت نخواست، نباشد. یک بار رابطه بوق آزاد بزند و طرف دیگر آنسوی خط بگوید «الو» و یک بار دیگر بگوید «مشترک مورد نظر در دسترس نیست.»
این روزها روابط on و off زیاد شده است چون لابد آدمها انقدر خودشان را دوست دارند که فقط زمانی که نیاز دارند گوشی رابطه را روشن نگه میدارند. نیازشان که برطرف شد بیخیال نیاز طرف مقابل گوشی را خاموش یا سایلنت میکنند تا آرامششان به هم نخورد. این روزها مدل روابط عاطفی بین زن و مرد، قطعی و وصلی دارد چون یکی از دو طرف که اغلب مرد رابطه است، حاضر نیست مسئولیت یک رابطه دائم و روشن را بپذیرد. بنابراین زن رابطه را فقط وقتهایی که خودش نیاز عاطفی یا جنسی دارد، میخواهد و باقی زمانها باید برسد به کار و زندگی خودش.
مرد رابطه که در گذشته در مخیلهاش هم نمیگنجید که بدون بهانه و دلیل قرص و محکمی چون «ازدواج» به زن رابطه نظر داشته باشد در این سالها به خوبی فرا گرفته است که میتواند بدون تعهد و احساس مسئولیت نیازهای خود را برطرف کند و هرگاه اراده کرد نقطه پایانی بر رابطه خود بگذارد. البته با رشد چنین روابطی، زن هم کم کم آموخته است که طاقت خود را زیاد کند و آماده قطع دوستی و شروع رابطهای جدید باشد. اما هنوز و به طور ذاتی زن به دلیل میل به ازدواج، همواره به دنبال رابطهای با آینده روشن است و از همین رو آسیب بیشتری را در این روابط متحمل میشود.
زن به دلیل میل ذاتی به ازدواج از سوی مرد به اصطلاح روشنفکر(!) مورد تمسخر قرار میگیرد. از سوی دیگر نیز به دلیل داشتن چنین حسی و البته دارا بودن رگههای احساسی قوی، دانسته و ندانسته مورد سوء استفاده قرار میگیرد؛ مرد درابتدا با ابراز علاقه به شیوههای مختلف زن را به خود وابسته میکند و بعد از این وابستگی برای رسیدن به اهداف خود سود میبرد. معمولا زنها در روابط موقت به دلیل وابستگی عاطفی و رسیدن به ازدواج سعی میکنند امتیازاتی به طرف مقابل و به خواستههای مرد تن بدهند تا رابطه را همچنان حفظ کنند اما در نهایت وقتی از نظر مرد زمان اتمام رابطه برسد، زن به راحتی حذف میشود.
این روزها زنان، دانسته و یا ندانسته با تن دادن به این روابط on و off، مرد رابطه را جسورتر کردهاند. تاجایی که مرد، داشتن چنین روابط بیقیدی را حق مسلم خود و امری طبیعی تلقی میکند. حتا برخی زنان از اینکه بگویند دوستی را به قصد ازدواج میخواهند پرهیز میکنند، چون همواره این امکان هست که به کوته بینی متهم شوند و اینکه همه چیز را در ازدواج میدانند.
شاید بد نباشند زنان و دختران بار دیگر به طبیعت خود نگاهی بیاندازند و بیپروا از خواستهها و حق خود دفاع کنند و کمتر شرایط را برای مورد سواستفاده قرار گرفتن مهیا کنند.
وقتی چشمها سیر نمیشوند!
وقتی چشمها سیر نمیشوند!
نشستهای سر سفره. چند نوع غذا هست. سالاد و ماست و سبزی خوردن و ترشی و زیتون و... پیش غذا و دسر هم. بشقابت را پر کردی از غذا. اندازه شکم. اندازهای که عصب معده به مغز پیغام برساند که سیر شدم. پرم. جا ندارم...
آدمها وقت نشستن روی این خان نعمت دو دسته میشوند. دسته اول کسانی هستند که قدر شکمشان میکشند. سیر که شدند دست از خوردن میکشند. دسته دوم کسانی هستند که میدانند غذای تو بشقابشان برای سیر شدن کافی است اما انگار چشمشان سیرمانی ندارد. غذای خودشان را میخورند اما باز چشمشان هول سیر نشدن دارد و بین دیس و بشقابهای غذا میدود. دو تا بشقاب غذا میکشند. به همه چیز ناخنک میزنند و فکر میکنند چون غذا زیاد سر سفره هست باید از همهاش به قدری بخورند که چشم سیر شود. گاهی چشمشان سیر نمیشود به این راحتیها. هی میخورند و ناخنک میزنند. در اصطلاح عامیانه به این آدمها میگویند دَله شکم! آدمی که نمیتواند جلوی شکمش را بگیرد و هیچ حواسش نیست که ممکن است قاطی کند و دل و رودهاش بپیچد به هم و سوهاضمه بگیرد. نمیداند بدنش گنجایش زیادی ندارد.
بعضیها در رابطه با جنس مخالف همینطور عمل میکنند! در اصطلاح عامیانه بهشان میگویند هوسران. مرد زنداری که رابطههای دوستی متعدد دارد با زنان دیگر و برعکس. یا دختران و پسرانی که همزمان با چند نفر دوست هستند. اینها همان دَلههایی هستند که چشمشان سیر نمیشود و نیاز جنسی و عاطفیشان تمامی ندارد. نفس و روح و درونشان را طوری تربیت نکردند که یاد بگیرد به سهم خودش راضی باشد. چشم ندواند این طرف و آن طرف. همیشه هم در عذاب هستند. در سختی و کابوس پرخوری و دردسرهای بعدش. مردهای زن داری که رابطه میگیرند با زنان دیگر و بعد رسوا میشوند و تحقیر، یک نمونه از کسانی هستند که دل و رودهشان پیچیده به هم و سوهاضمه گرفتند. نمونههای دیگری هم هست که مجال گفتنشان نیست. فقط همینکه اگر یاد نگرفته باشیم که نفس خودمان را ادب کنیم که به اندازه بخورد و مرتب چشم نداوند، کم کم سفرههای رنگین پیش رو مایه عذاب میشود؛ اینکه چقدر جا داری بخوری، چقدر اجازه دست درازی به بشقاب دیگران را داری، اطرافیان چه فکری میکنند، سیستم بدنت چقدر پاسخگوست، اگر الان از این دیس نخورم دو دقیقه بعد تمام میشود پس هول میزنم و ...
و آخر اینکه؛ زندگی فقط خوردن نیست! دَله شکم بودن بد دردی است که فقط دَلهها درکش میکنند. کارهای زیادی هست که باید در زندگی انجام دهیم. اگر همه دغدغهمان معطوف به کاری مثل غذا خوردن باشد دیر یا زود فربه و زشت میشویم. توان حرکت و تکاپویمان کم میشود. هزار تا درد و مرض به سراغمان میآید و عمرمان کوتاه میشود. اگر دَله شکم شویم ترک این عادت کار سختی میشود. اما میشود پیشگیری کرد. به نفس و شکم یاد داد که هرچیزی را که دوست داشتی نباید بخوری. پیش خودت دست درازی به بشقاب دیگران و زیاده خوری را تقبیح کنی. و البته اهداف و اندیشههایی برای آینده و شان و جایگاه خودت در سر داشته باشی تا به خوردن تنها برای رفع نیاز فکر کنی و نه هدف.
وضعیت اشتغال مردان در جامعه زن زده ایرانی
وضعیت اشتغال مردان در جامعه زن زده ایرانی
«در شرکت های دولتی و وزارتخانه ها تقریبا ۷۰ درصد کادر اداری جدید الورودشان را زنان تشکیل داده اند و اگر مردانی هم می بینید معمولا یا دارای سهمیه خاصی بوده اند و یا سن پدران این دختران را دارند و مربوط به سالهای قدرتمندی مردان هستند. همین هایی که وقتی این دختران استخدام شده را می بینند و آنها را استخدام می کنند آن را مایه پیشرفت و مباهات می دانند و آن را افتخاری بزرگ قلمداد می کنند».
هراسهای خود را بشناسید
هراسهای خود را بشناسید
نخستین گام در مدیریت اضطراب آگاهی از آن و کسب اطلاعات درباره آن تا حد ممکن است. داشتن دانش و درکی کامل راجع به اضطراب میتواند به خودی خود باعث کاهش شدت و کثرت آن شود. اجتناب از افراد و موقعیتهایی که باعث ایجاد اضطراب میشوند میتواند وسوسهانگیز باشد اما در درازمدت غیر سودمند است و میتواند نتیجهای عکس داشته باشد. وقتی اضطراب میآید آن را بپذیرید و سعی نکنید از آن فرار کنید. فقط منتظر بمانید تا بگذرد و برود.
روشی موثر برای مقابله و مواجهه با اضطراب، آماده کردن فهرستی از مشکلات برای غلبه کردن بر آنهاست. سپس هر مشکل را بر مجموعهای از وظایف خرد و تبدیل کنید. وظایف مورد نظر را به ترتیب دشواری آنها درجهبندی کنید. برای مثال فردی با ترسی بیمارگونه از عنکبوت یا «عنکبوت هراسی» ممکن است ابتدا درباره عنکبوتها فکر کند و سپس به تصاویری از عنکبوتها نگاهی بیاندازد. سپس از فاصلهای دور به یک عنکبوت واقعی نگاه کند و به همین ترتیب جلو برود تا از شدت ترسش کم شود. ابتدا سادهترین کارها و وظایف را امتحان کنید و بعد هر روز انجامش دهید تا اینکه به احساسی نسبتا خوب و راحت در خود برسید. سپس به کار و وظیفه بعدی بپردازید و همچون مورد قبلی عمل کنید و به همین ترتیب ادامه دهید. سعی کنید برای خودتان نگرشی مثبت در نظر بگیرید: اگرچه علایم اضطراب میتواند هراس آور باشد اما نمیتواند به شما آسیبی برساند.
درود بر این مردِ نازنین...
درود بر این مردِ نازنین...
[محمد جواد ظریف]
وزیر پیشنهادی امور خارجه:
1- گرچه دولت نهم علیرغم نظر بزرگان نظام بنده را در 47 سالگی خانه نشین کرد و علیرغم اینکه تدریس کتاب درسی نوشته شده توسط خودم را به دانشجویانم سپرد و علیرغم اینکه از چندین دانشگاه معتبر پیشنهاد تدریس دارم ولی با کمال افتخار بیان می کنم که در شش سال گذشته فقط در ایران مانده ام و حتی یک لحظه هم فکر خروج از ایران را نداشتم...
2- به عنوان کارشناسی که تمام عمر خود را صرف آموختن، مطالعه، تحقیق، تدریس و اجرای سیاست خارجی کرده ام سنگینی این مسئولیت بزرگ را با تمام وجود در برابر ملت بزرگ ایران احساس می کنم و می دانم دستیابی به جایگاه در خور جمهوری اسلامی ایران حتما با مخالفت و چالش جدی روبروست اما با تمام دشواری ها لحظه ای تردید نکردم که یاری خدا برای ملت ایران نزدیک است.
-------------------------------------------------
پ ن:
احسنت آقای ظریف؛ احسنت برادر عزیز و بزرگ. به خدا جزو معدود دفعاتی بود که از سخنان مسؤلی لذت بردم. حرف های ایشان را با طرز صحبتهای پر از توهین برخی مقایسه کنید!!!
بوسه بر آسمان
بوسه بر آسمان
دوستان و عزیزان بزرگوار:
کتابی تهیّه شده است که قرار است، «ستاد اقامۀ نماز» آن را قبل از مهر ماه چاپ کند تا به دست مربیان و مبلغین عزیز در مقطع ابتدایی برسد.
** موضوع کتاب:
100 درس برای مربیان عزیز در سراسر کشور که در عرض 10 دقیقه بتوانند مفاهیم و مبانی نماز را در قالب های کودکانه و غیر مستقیم بیان کنند.
** اسم کتاب:
«بوسه بر آسمان» است که البته قطعی نشده است.
_____________________________
پ ن:
از شما عزیزانی که برچسب زده ام و دوستانی که تمایل دارند و من از قلمشان اطلاعی ندارم، دو درخواست دارم:
1- نام این کتاب را چه بگذارم؟!
2- یک متن ادبی چند خطی در مورد «بوسه بر آسمان» یا هر اسمی که برای کتاب انتخاب می کنند، بنویسند تا پشت جلدِ کتاب درج شود.
سپاس عزیزان
آسته برو، آسته بيا كه گربه ...
آسته برو، آسته بيا كه گربه ...
من حرفی دارم، ببینید بی ربط است؟
همه ميدانيم و اعتقاد داريم و به چشم خودمان ديدهايم و با روح و جانمان تجربه كردهايم كه هيچ چيز براي يك آدم سخت تر از تهمت خوردن نيست و شايد همه ما روزي قرباني همين تهمت ها و قضاوت هاي ناعادلانه بوده ايم.
در هر صورت دو حالت بيشتر وجود ندارد:
1- اگر کاملا به كارهايمان ايمان داريم، از هيچ چيز به خصوص حرف مردم نباید بترسیم. ما كار خودمان را انجام دهيم و بگذاريم ديگران هم هر چه ميخواهند، بگويند .
ولي آن موقع هيچ اعتراضي وارد نيست. چون نميتوانيم با همه مردم بحث كنيم و چانه بزنيم.
2- راه ديگرش هم اين است كه تابع همان ضربالمثل معروف باشيم كه «آسته برو، آسته بيا كه گربه ...» يعني در رفتارمان تجديد نظر كنيم، كمي آزادي هايمان را كنار بگذاريم تا بيشتر از اين مورد اتهام نباشيم.
-------------------------------------------
پ ن:
1- ادبیات برخی از مجلسیان واقعاً شرم آور است...
2- بوق!
قصّۀ تلخ کودکان کار!!
قصّۀ تلخ کودکان کار!!
اگر «کودک» خطابش کنى حتى خودش هم تعجب مى کند. نه کودکىاش را باور دارد و نه کودکى کردن را بلد است. حتى نمى داند روزى مثل ۱۶ مهر ماه هر سال را به نام او زدهاند «روز کودک» او فقط کار را مى شناسد و دشنام و کتکى را که مثل جیره روزانه نصیبش مى شود.
مى دانم که مى دانى هزاران هزار کودک کار در گوشه و کنار این کشور در کارگاه هاى کوچک و بزرگ در حال کار هستن.
------------------------------------------
پ ن:
1- مطالب کودک در یک «پ ن» نمی گنجد!!
2- امروز به من خیلی خوش گذشته...
سایت کودکانه خاله لیلا
سایت کودکانه
دعواهای زناشویی(1)
دعواهای زناشویی(1)
باید دانست که دعواهای زناشوییِ حل نشده و یا خوب ختم نیافته، می توانند به شدت تمایل زوجین نسبت به یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهد.
حتی یک موضوع کوچک حل و فصل نشده می تواند با گذشت زمان تبدیل به یک فاجعه دردناک شود.
کلماتی که در حال عصبانیت به همسرتان می گویید تا مدت ها پس از این لحظه او را نیش خواهد زد.
هر چند تکنیک های متنوعی که برای حل و فصل موفقیت آمیز تعارضات و دعواهای زناشویی به کار می روند، اغلب محتاج صرف زمان و صبوری فراوان است اما در ساخت یک خانواده پویا، حیاتی و ضروری و مفید هستند...
----------------------------------------
پ ن:
1- به محض اینکه دعوا حل و فصل شد، سراغ مهارت ایجاد ارتباط مثبت بروید. با هم به پیاده روی، خرید و ... بروید. زمان را صرف احیای مجدد تمایل و رغبت تان نسبت بهم کنید...
2- با استقبال شما، مطالب زناشویی ادامه خواهد داشت...
وهابيت از پيدايش تا امروز [به مناسبت سالروز تخريب بقاع متبركه بقيع بدست وهابيت]
وهابيت از پيدايش تا امروز
[به مناسبت سالروز تخريب بقاع متبركه بقيع بدست وهابيت]
نویسنده: مصطفی سلیمانی
** درآمد:
براي شناخت وهابيت و آگاهي از خطرات آنها نسبت به دين اسلام، بايد اين مسلك انحرافي را از زواياي مختلف مورد مطالعه قرار دارد.
وهابيت، از فِرق نسبتاً نوپاي اسلامي ست. اين مسلك كه در زادگاه اسلام يعني در عربستان رشد يافته، به دليل پشتوانۀ قوي سياسي و اقتصادي در حال گسترش به ديگر نقاط بلاد اسلام است. از آنجا كه پيروان اين فرقه تنها خود را بر حق دانسته و پيروان مذاهب ديگر اسلامي را كافر و مشرك و خارج از حوزه اسلام ميشمرند، اهميت مطالعه و تدقيق در اصول فكري اين مكتب آشكار ميگردد.[طوبي كرماني، نگاهي بر وهابيت، مجلۀ مقالات و بررسي ها، ص1] در طول تاريخ همواره انسانهايي كژانديش و خودپسند بوده اند كه براي رسيدن به اهداف مادي و پليد خود همواره اعتقادات و باورهاي مردم ساده نگر را به بازي گرفته اند و گاه با سوء استفاده از اين باورها، لطمه هاي غير قابل جبراني را به جوامع بشري و تمدن انساني وارد كرده اند. در جوامع اسلامي نيز اين عده با استفاده از زور و گاه با تزوير، احساسات پاك و بي آلايش مسلمانان را به باد سخره گرفته و حتي سخنان بيپايه و اساس خود را با عنواني اسلامي به جاي اسلام ناب معرفي نموده تا به اهداف پست خود نايل شوند.
** چگونگي شكل گيري وهابيّت:
1- عوامل شكل گيري فرقۀ وهابيت مانند برخي از فرقه هاي ديگر، ريشه در مباني و عملكرد رهبران و بنيانگذاران آن دارد. بر اين اساس لازم است مباني و عملكرد بنيانگذار اين فرقه بررسي شود.
اين فرقه منسوب به «محمد بن عبدالوهاب» است كه در سال 1115، در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد.
او در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگرانى مى كردند.
گفتنى است كه وى مبتكر و بنيانگذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج انديش حنبلى مانند «ابن تيميّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صريح علماى اهل سنّت و شيعه در بوته فراموشى سپرده شده بود، و مهمترين كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت.[سيد محمد حسينى قزوينى، وهابيت از منظر عقل و شرع، ص76؛ جعفر سبحاني، آيين وهابيت، ص24]
2- محمد بن عبد الوهاب در بصره هنگام تبليغ از عقايد و افكارش، از سوي مسلمانان طرد شد تا اينكه جاسوس معروف انگليسي به نام «همفر» با وي آشنا شد. همفر در ص 34 كتاب خاطراتش مينويسد: «من در محمد عبدالوهاب، گمشده مقصود خود را يافتم». وي در ص 35 همان كتاب ميگويد: «پس از ايجاد شك و ترديد بيشتر در انديشه محمد و القاي انديشههاي خود از تفسير قرآن، به جايي رسيدم كه اندك اندك جامه ايمان را از تن او بيرون كشيدم».[عبد محمد، وهابي ها را اينگونه ديدم، ترجمه ميثم موسائي، ص19] در حقيقت همفر موفق شد با استفاده از ضعف شخصيت محمد بن عبدالوهاب و قدرت طلبي او، بستري براي طرح و اجراي انديشههاي ضد اسلامي خود بيابد.
«همفر» با ايجاد انديشۀ وهابيت به دنبال اهداف زير بود:
1- مسخ چهره اسلام به عنوان دين خشن و بي روح؛
2- تضعيف پيامبر(ص) به عنوان اينكه پيامبر مرده است و نميتواند نقشي داشته باشد؛
3- جسم قائل شدن براي خداوند تبارك و تعالي؛
4- اختلاف بين مسلمانان به خصوص كينه و دشمني با شيعه كه از قرن دهم بر منطقه خليج فارس حكومت ميكرد؛
5- حرام دانستن زيارت قبور ائمه و حتي قبر پيامبر(ص).
در نتيجه امروزه نه تنها اهداف همفر در عقايد وهابيت تبليغ ميشود، بلكه اساس اعتقادات وهابيت را تشكيل ميدهد.
در بُعد حكومت نيز، همفر براي اجرا و پيش برد انديشه محمد ابن عبدالوهاب، گروه تروريستي ايجاد كرد تا هركس با اين عقيده مخالفت كند، با آنها به مبارزه برخيزد و براي توجيه اين رفتار تروريستي و غيراسلامي، اين انديشه را كه در اقوال ابن تيميه وجود دارد مطرح كرد كه هر حاكمي كه بر مردم ولو با زور و قدرت حكومت كند، لازم است از او تبعيت شود.[عبد محمد، وهابي ها را اينگونه ديدم، ترجمه ميثم موسائي، ص21]
** شناخت معرفتي وهابيّت:
1- مكان و فضا و جغرافياي اين مكتب، عربستان است و اين جغرافياي فرهنگي سخت بر چارچوب معرفتي اين مكتب تأثيرگذاشت. عربستان يك كشور پهناور صحرايي است كه فضاي انتزاعي در آن راه ندارد و فضاي حس گرا و احساس گرا بر آن حاكم است. به همين دليل دانش حاكم بر شبه جزيره عربستان ادبيات است.
2- روشنفكري قرن نوزدهم عربستان تحت الحمايه انگلستان به باز توليد فرهنگ عربستاني در قالب دين اهل سنت، پرداخته است و روش شناسي اين بازتوليد در قالب تحويل و تقليل تسنن به دين يهود انجام پذيرفته (پروستانتيزم اسلامي تسنني) يا قوالب تفسير بنيادگرايي يهودي براي تفسير اسلامي سني به كار برده شده است، مانند تفسير يهود تشيع در قالب بهائيت در قرن نوزدهم كه پروتستانيزم شيعي نام دارد.
3- به همين دليل، وهابيت در نقاطي رشد مي كند كه حالت قبائلي و صحرايي داشته باشد؛ مثل پاكستان و افغانستان، چون فقط در اين فضاهاي سنتي است كه قدرت باز سازي و بازتوليد خود را دارد و در فضاهاي شهري و يا غير قبائلي رشدي ندارد.
4- وهابيت چون بيابان گرايي را محور جغرافياي فرهنگي خود قرار مي دهد، بر فرهنگ شهري مي تازد و اين را با شعار زهد و سادگي و غيره عجين مي كند كه بعد مذهبي به آن مي بخشد، ولي در قالب نظريه ابن خلدون كه همين كوچ نشينان بريك جانشينان را ترسيم مي كند، مي گنجد.
5- وهابيت، يعني تبديل اهل سنت به يك مكتب، يا به عبارتي سني ايسم كه سعي مي كند، براساس آموزه هاي اهل سنت مكتبي بنا كند كه در مسائل دروني و بروني انسان نظريه سازي كند ومثل همۀ مكاتب، داراي يك سير تاريخي در مفهوم سازي است كه يافتن ريشه هاي تاريخي و جغرافياي اين مكتب بسيار ضروري است.
6- وهابيت يك نوع سكولاريسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معناي فرامادي حاكم بر زندگي دنيوي را نفي مي كند و فقط زهد را ترويج مي نمايد و يك زهد خشك و مناسكي را حاكم مي كند؛ پس با هرگونه ولايت و عرفان مخالفت كرده، نوك مخالفت را متوجه هرگونه معناگرايي غيردنيوي به عنوان شرك كرده، نوعي توحيدگرايي غيرمعناگرا را ترويج مي كند.
7- مخالفت با شيعه و تشيع در همين قالب است، چون شيعه يك توحيدي ولايت مدار و معناگرا دارد كه تار و پود زندگي دنيوي و اخروي را مي پوشاند. وهابيت معناگرايي استدامه يافته از دنيا تا آخرت را نفي مي كند و فقط به آخرت عملگراي قيامتي اعتقاد دارد؛ به همين دليل بايد گفت كه اين مكتب به نوعي خشونت عملگرا و زندگي خصوصي و عمومي معتقد است و اگر شكل حكومتي به خود بگيرد، حكومتي بسيار خشن خواهد بود.[ابراهيم فياض، شناخت معرفتي وهابيّت، پگاه حوزه: ۱۳۸۳، شمارۀ ۱۴۷]
برخی از عقاید و مبانی فرقۀ وهابیّت
برخی از عقاید و مبانی فرقۀ وهابیّت
** چگونگی شکل گیری وهابیّت:
عوامل شکل گیری فرقۀ وهابیت مانند برخی از فرقه های دیگر، ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود.
این فرقه منسوب به «محمد بن عبدالوهاب» از مردم «نجد» است که در سال 1115 ق در شهر عُیینه متولد شد که پدرش در آن شهر قاضی بود. وی از کودکی به مطالعه کتاب های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم «نجد» را زشت می شمرد.
او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدینه" رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر را که نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت و مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند. در این هنگام که 1139 هجری بود، پدرش عبدالوهاب از "عیینه" به "حریمله" انتقال یافت. وی با پدرش همراه شد و کتابهایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم "نجد" پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم "نجد" منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند.[جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص24 ـ 29]
** برخی از عقاید و مبانی فرقۀ وهابیّت:
فرقه وهابیه مبتنی بر اصول و عقایدی است که به بعضی اشاره می شود:
- وهابیها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که اموری را ترک کند، از جمله:
به هیچ یک از رسولان و اولیا توسّل نجوید. هر کس اقدام به این کار کند، مشرک می باشد،[احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج3، ص1429] از این رو وهابیان زیارت قبر پیامبر و ائمه(ع) را جایز نمی دانند و معتقدند هر کس از پیامبرطلب شفاعت کند، مانند این است که از بتها شفاعت خواسته است.
- از مسائل دیگری که وهابیان دربارة آن حساسیت خاصی دارند، تعمیر قبور و ساختن بنا روی قبر پیامبر و اولیای الهی و صالحان است. برای نخستین بار این مسئله را "ابن تیمیه" و شاگرد معروف او "ابی القیم" عنوان کرد و بر تحریم ساختن بنا و لزوم ویرانی آن فتوا داده اند.[جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص38؛ رضا برنجکار، آشنایی با فِرَق و مذاهب اسلامی، ص146]
بر همین اساس سعودیها هنگامی که در سال 1344 هجری بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که برای تخریب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکی به دست آورند و اقدام نمایند.[جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص38]
- وهابیان بر این باورند که مسلمانان در طی قرون، از آیین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعتهایی نهاده اند که با شرع اسلام مخالف می باشد. بر این اساس باید از اصولی که پیامبر(ص) تعیین کرده است، پیروی نمود.
بنابر عقاید وهابیان، هیچ کس حق ندارد به رسول خدا سوگند یاد کند و از الفاظی مانند: به حق محمد و ... استفاده نماید،[احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج3، ص1430] زیرا قسم خوردن به دیگران و درخواست حاجت از غیر خداوند با آیات قرآن منافات دارد: «فلا تدعوا مع الله احداً».[جن: 8]
- نیز معتقدند : تشییع جنازه و سوگواری حرام است؛ زیرا ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی نمی توانند دخالت داشته باشند.[[احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج3، ص1430]
- وهابیان معتقدند القابی را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسانها نباید به کار برد و ناصواب است؛ زیرا احترام و تعظیم تنها شایسته خداوند است.
- وهابیون به جنگ با دیگر فرقه ها و مذاهب اسلامی معتقد هستند و مدّعی اند باید به آیین وهابیت در آیند، یا جزیه دهند، از این رو همیشه مسلمانان دیگر را به کفر متهم نموده، اموال و نوامیس بقیه را حلال می دانند. آنان می گویند که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است.[همان]
فقط آدمیزاد به چیز دیگری تبدیل نمیشود
فقط آدمیزاد به چیز دیگری تبدیل نمیشود
یک بار دور و برمان چشم بگردانیم. هر چیزی دارد به چیز دیگری تبدیل میشود. تخم مرغ را در روغن داغ میشکنیم و نیمرو درست میکنیم و نوش جان، گاهی وقتها هم که نطفهای در تخم مرغ است بنا به حکم شرع یا به خاطر چندشآور بودن آن، قاشق میاندازیم و نطفه را که شبیه یک قطره خون است از لابه لای تخم مرغ در حال جلز ولز کردن در روغن داغ در میآوریم. نوش جان! ولی یک لحظه فقط یک لحظه فکر کن که این نطفه ساده میتوانست یک مرغ یا خروس جدید شود و آن مرغ یا آن خروس جوجه درست کنند و آن جوجهها مرغ و خروسهای دیگری شوند و جوجه درست کنند و .... میشد دیگر نمی شد؟
در یخچال را باز می کنیم با هم می شماریم که چند فرآورده از فیلتر موجودیتی به نام گاو گذشته است و به چیز جدید و مستقل و به درد بخور و منحصر به فردی بدل شدهاند: شیر، ماست، پنیر، کره، خامه و... هر چیز در حال تبدیل شدن به چیز دیگری است. این وسط، تنها موجودی که به هیچ چیز دیگر تبدیل نمیشود آدمیزاد است. آدمیزاد در خودش بالا و پایین میرود و خود، این خود آدمیزاد از پایینترین درجات وجود را در خود دارد تا بالاترین درجات را؛ تا آن جا که هستی، هستی ِ مطلق است و ما به او خدا میگوییم و با او حرف میزنیم و در واقع داریم با خودمان حرف میزنیم. دیدهاید که دستگاههای دیجیتال در حال پخش موسیقی بالا و پایین رفتن فرکانس را نشان میدهند. اگر دستگاهی بود که نشان میداد در هر لحظه ما از کدام ناحیه وجودمان داریم به جهان نگاه میکنیم و لحظه بعد در کدام ناحیه دیگر هستیم شاید اختلاف فرکانسها گاهی بینهایت میشد. یک لحظه آن قدر بدیم که اگر بعداً آن لحظه ما را به ما نشان بدهند قطعاً باورمان نمیشود و یک لحظه شاید واقعاً یک لحظه دیگر آن قدر خوبیم که حد ندارد. آدمیزاد به هیچ چیز قرار نیست تبدیل شود حتی ما فرشته هم نمیشویم ما خود خودمانیم، «خود خودش است» این را خدا گفت وقتی پدر ما آدم را خلق کرد؛ «خود خودش است». ما اگر روزی به خود خودمان بازگردیم آن وقت خدا، رو به فرشتههایش میکند و میگوید: دیدید گفتم؟ خودخودش است...
«کودکِ بُهت زده»!!
«کودکِ بُهت زده»!!
گرچه برای تغییر و بهبود زندگی انسانی، مشارکتی همگانی لازم است و برای بهبود وضعیت کودکان ایران تلاش یاید کرد...
اما به عنوان مردمان این کشور حق داریم بپرسیم چرا خانواده ای که فرزند خوانده خود را از دست داده است به تلویزیون می آورند و احساساتشان را تحریک میکنند تا بر شمار بینندگان خود بیافزاید؟
و بر کدام اساس ناگهان کودکی بی سرپرست را به عنوان «هدیه» به روی سِن می آورند و به خانواده مذکور «اهدا» می کنند؟
کودکی بهت زده که نمی دانست در آن موقعیت چه عکس العملی باید نشان دهد.
کودکان اشیائی نیستند که دست به دست بچرخند!
آن ها انسانند و ما بزرگترها حق نداریم از آن ها برای منافع خود استفاده کنیم!
همین!!
[مصطفا]
____________________________________
پ ن:
1-به امید تحقق حقوق کودک و جهانی شایسته برای همه کودکان
2- ندارد، همین دیگه!
لذّت از زندگی!
لذّت از زندگی!
چند وقتی فکرم مشغول این شده بود که ما چه موقع می تونیم از زندگی خودمون لذت ببریم؟
خیلی جواب قاطعی برای خودم پیدا نمی کردم!
تا اینکه با تأملاتی دیدم آدم هایی که قلبِ صاف و مهربون دارند و از وجودشون صداقت می باره، چقدر می تونن زندگی ساز باشن برای دیگران، چه برسه برای زندگی خودشون....!
پس منم وقتی می تونم از زندگی لذت ببرم که تو وجودم مهربانی و صداقت موج بزنه ...
راهکارِ دیگه ای سراغ داری؟
[مصطفا]
____________________________
پ ن:
1-
نمی بینی که دایم در گُدازم؟!
به دنبال دلی پر سُوت و سازم
دلم را از دلت بد دور کردم!
بیا ای مرهم پُر شور و نازم
[مصطفا]
2- بعضی از رفقا، سایه شون سنگین شده ها!!!
حالا از ما گفتن بود...
3- فکر می کنم شخصیت این مطلب بیشتر لذت می بره!
چند راه برای کاهش تنهایی
چند راه برای کاهش تنهایی
تنهایی وضعیتی ناخوشایند است که معمولاً در پی بد عمل کردن در تعاملات اجتماعی و عدم موفقیت در ایجاد رابطه دوستی بروز میکند. حالتی که فرد دچار احساس افسردگی، اضطراب، ناشاد بودن، نارضایتی، بدبینی درباره آینده، خودملامتگری و خجالت میشود ولی این وضعیت در صورت تمایل فرد، پایدار نخواهد بود.
شیوه برقراری ارتباط با دیگران و مهارتهای اجتماعی مثل هر مهارت دیگری آموختنی است. درصورتی که دوست و یا دوستانی دارید و مایل هستید رابطه خود را با آنها حفظ کنید و پابرجا نگه دارید لازم است نکاتی را در رابطهتان رعایت کنید. این قواعد دوستانه را میتوان اینطور بیان کرد:
- توقع نداشته باشید دوستتان هرجا و در هر زمانی در اختیار شما باشد؛ به حقوق و حریم خصوصی او احترام بگذارید!
- صادق باشید؛ اغلب دلخوریها در روابط به دلیل عدم صداقت است.
- مهربان باشید؛ ولی نه آنقدر که خودتان را و حقوقتان را نادیده بگیرید. مهربانی بیش از حد موجب :/. توقع شدنتان میشود و نادیده گرفتن خودتان احساس ناخوشایندی نسبت به طرف مقابلتان در شما ایجاد میکند.
- شنونده خوبی باشید؛ خوب شنیدن موجب درک صحیحی از وضعیت فرد مقابل میشود و شما را در ایجاد رابطه مستحکم، یاری میدهد.
- گلهگذاری ممنوع؛ گله کردن نه تنها موجب دوری دوستانتان نسبت به شما میشود بلکه خودتان را نیز دچار یأس و ناامیدی میکند.
- بدبینی را از خود دور کنید؛ سوءظن و بدبینی موجب بروز خطای بیشتر در تصمیمگیریها و روابط میشود.
همه این دوستانه ها هم موجب میشود دوستانتان را زیاد کنید و پابرجا نگهدارید و هم شما را برای دوستانتان نگه میدارد.
همه چیز را الک کنیم
همه چیز را الک کنیم
دور و برمان را نگاه کنیم. قفسه کتاب، گنجه لباسها، داروهای داخل یخچال، انبوه ایمیلهای خوانده شده و خوانده نشده و حتی شمارههای داخل گوشی تلفن. همه چیز را یک بار دیگر نگاه کنیم. خیلی چیزها پیدا خواهیم کرد که دیگر ازشان استفاده نمیکنیم. کفشهای کتانی دیگر اندازه پا نیستند. خیلی از کتابها را خواندهایم و این قدر وقت نداریم که دوباره بخواهیم بخوانیمشان. بسیاری از ایمیلها شبیه روزنامه هستند، مثل حرف زدن با یک دوست در یک پیادهروی، وقتی که شنیده میشوند، تمام شدهاند. حتی گاهی چیزی بدون اینکه ازش استفاده کرده باشیم، دیگر برایمان ارزشمند نیست. شاید دیگر حوصلهاش را نداشته باشیم. شاید مثل یک سیدی یا حتی کمی قدیمیتر مثل یک نوار کاست باشد که روزگارش تمام شده است.
وسائلی که کنار ما هستند، اما هیچ رابطهای با ما ندارند و تنها گوشهای ساکت نشستهاند و شاید تنها همنشینشان در این روزها، غبارهای معلق در هوا باشد. یک راه حل ساده و البته شگفتانگیز میتواند به کمک تنهاییشان بیاید. تصمیم بگیریم آنها دیگر برای ما نباشد، یا چیز دیگری باشند. کتابهایی را که دیگر نمیخوانیم، به یک کتابخانه یا یک دوست هدیه بدهیم. گاهی ارزش یک هدیه مستعمل از یک هدیه نو بیشتر است. من با چسباندن چند نوار کاست به هم، یک جامدادی برای خودم درست کردم. دیگر این نوار کاستها، یک شی بیارزش که گوشهای را اشغال کرده بودند، نیستند، یک جامدادی جالب هستند. البته همیشه به این خوبی پیش نمیرود، گاهی باید چیزهایی را دور ریخت. نمیشود هدیهشان داد یا عوضشان کرد یا ... شاید این وسائل دورریختنی باید یک زندگی جدید را آغاز کنند.
بعد از این غربال، چه اتفاقی میافتد؟ ما چیزهای کمتری داریم. اما با همهشان رابطه داریم و دوست هستیم. احساس سبکی بهمان دست خواهد داد. دیگر چیزی وجود ندارد که گوشهای بدون استفاده نشسته باشد. راستی، حتی میتوانیم ذهنمان را هم غربال کنیم.
اشعاری به مناسبت شهادت حضرت علی اکبر
اشعار آیینی+حضرت علی اکبر(ع)
| بنا به درخواست دوست عزیزم: محمد شهیدی! |
1- شعر اول:
با سرِ نیزه تنت را چه به هم ریخته اند
ذره ذره بدنت را چه به هم ریخته اند
سنگها روی لب خشک تو جا خوش کردند
این عقیق یمنت را چه به هم ریخته اند
وسط معرکه ای رفتی و گیر افتادی
سر فرصت بدنت را چه به هم ریخته اند
تابه حالا نشده بود جوابم ندهی
وای بر من دهنت را چه به هم ریخته اند
چشم من تار شده به چه مداواش کنم
یوسفم پیرهنت را چه به هم ریخته اند
عمه ات آمده تا دست به معجر ببرد
پدر بی کفنت را چه به هم ریخته اند
ابروان تو حسینی ست و چشمت حسنی ست
این حسین و حسنت را چه به هم ریخته اند
«علی اکبر لطیفیان»
چند نکته پیرامون عید فطر:
2- دهه آخر ماه رمضان دهه جایزه است و پیامبر (ص) نیز در این دهه در مسجد معتکف می شدند و وقتی به دعاهای پایانی ماه رمضان می رسیم دعاها عرفانی تر می شود و رنگ و بوی قرب به خداوند بیشتر می شود گرچه کل ماه مبارک رمضان ماه دعا و مغفرت است اما با تورق اجمالی در مفاتیح الجنان می بینیم که دعاهای روزهای پایانی ماه رمضان از یک نوع ارتقاء معنایی بیشتری برخوردار است که گویای اهمیت این دهه است به ویژه که شبهای قدر در دهه آخر ماه مبارک رمضان قرار دارد.
3- در برنامه خداحافظی در پایان مهمانی انسان باید حواسش را بیشتر جمع کند و از خدا عذر تقصیرها و کوتاهی های خود را داشته باشد و حالت استغفار و انابه در دعای وداع به اوج می رسد به گونه ای که امام سجاد(ع) در دعای وداع با ماه مبارک رمضان که در صحیفه سجادیه وارد شده است با نوعی اشک و آه و سوز از این ماه وداع می کنند؛ لذا لازم است که ما این روزهای پایانی را از دست ندهیم.
________________________________
پ ن:
عید فطر بر شما دوستان خوبم پیشاپیش مبارک باشه...
سریال «مادرانه»
سریال «مادرانه»
** نگاه اول!
نگاهی به پشت پردۀ تیکه کلام اردلان تمجید، «بگو خُب»:
تکیهکلام اردلان تمجید(پدرِ رها) در فیلم مادرانه،«بگو خب» است. او صحبت میکند، نظرش را میگوید و منتظر شنیدن نظر ط...رف مقابل نمیشود.
بعد از اینکه حرفش تمام شد، آخر جملهاش میگوید: «بگوخب»!!
در واقع تمام مشکلات از همین بگو خب شروع میشود.
بگو خب، فقط یک عبارت ساده نیست. این عبارت از نبود فرهنگ گفتوگو خبر میدهد...
شخص میخواهد فقط خودش صحبت کند و دوست دارد وقتی حرفش تمام شد، دیگری کوچک ترین مخالفتی نکند.
وقتی اردلان تمجید این دیدگاه را دارد، نتیجه اش این میشود که نمیتواند با زنش سازش کند، از همسرش جدا میشود، چون توانایی و هنر گفت وگو کردن را ندارد، نمیتواند با دخترش رابطه خوبی برقرار کند و آنچه در خانواده آنان پرسه میزند، فقط خشونت است!!!
________________________________
پ ن:
1- حالا «بگو خب»!!
2- حرفی داری؟!
حاضرید با هم اعترافی کنیم؟!
اعتراف
با یک مثال شروع کنم:
«بادکنک هایی که با دهانمان خیلی باد می شوند، شاید از دور و بعضاً نزدیک، خیلی بزرگ و باشکوه به نظر برسند، اما به همان میزان هم آسیب پذیرترند!!!
بادکنکی که بیش از حد معمول باد شود، کافی ...ست تیزِ کوچکی بخورد تا به تکههایی ریز و تیره بدل شود».
** دوست خوب من!
چرا از اشخاص بت می تراشیم تا هم او [البته بعضاً] باورش شود و خراب کند، هم خودمان نتوانیم درست استفاده کنیم و هم دیگران نگاهشان دگرگون شود؟!
** باید قبول کنیم که ضربات سهمگینی در این زمینه خورده ایم که راه جبران را ضیق کرده است ...
[مصطفا]
_____________________________
پ ن:
1- این مطلب، مخاطب خاص های زیادی دارد، من جمله خودم!
2- راستی که ما آدم ها چه قدر شبیه این بادکنک ها هستیم...
دلایل خیانت شوهر(مرد) به همسر(زن) در گفتگو با کارشناسان
دلایل خیانت شوهر به همسر در گفتگو با کارشناسان
«یکی از دلایل ایجاد ارتباط با شخص دیگری از سوی مرد عدم ارضای نیازهای روحی و عاطفی در خانواده است چرا که زن از ابتدا در خانواده آموزش محبت را ندیده است و نمیداند که چگونه باید به همسر خود محبت کند لذا ریشه اغلب مشکلات خانوادهها در نبود محبت، نبود رفتارهای عاشقانه و همچنین مشکلات اقتصادی است».
واژه خیانت واژه ایکاملا آشناست و آن را بارها شنیدهاید، بارها شنیدهاید که مردی به زنش خیانت کرد و دور از چشم اوبا زنی دیگر ار تباط برقرار کرده است . و بارها نیز با خود گفتهاید چرا اینگونه شد، چرا؟ مگر زن او چه چیزی کم داشت؟ او که از هر نظر زنی کامل و نمونه بود چرا شوهرش قدر او را ندانست؟ و انواع این پرسشها که تا به حال نتوانستهاید برای آن پاسخی پیدا کنید.
حتی شاید هم نگران این مساله شدهاید که نکند خدای ناکرده شوهر شما، برادر شما و حتی خود شما (البته اگر خواننده این مطلب یک آقا باشد) چنین راهی را انتخاب کند. آسیب شناسان اجتماعی معتقدند که تنوعطلبی، عدم جذابیت همسر، عدم ارضای نیازهای جنسی، ضعف اعتقادات مذهبی و پایبند نبودن به سنتها از جمله عوامل خیانت مردان به همسران خود است.
از نظر آنان عوامل بسیاری در بروز خیانت در یک خانواده دخالت دارد ولی موارد فوق به عنوان عوامل کلی نقش موثری در رویگردانی مردان از خانواده دارد.
به گفته این کارشناسان، مردان معمولا به دو دلیل تنوعطلبی و مسائل جنسی دست به این کار میزنند. لذا چنانچه همسر وی شناخت کاملی نسبت به نیازهای او داشته باشد و به آن نیازها نیز توجه کند در آن صورت این اتفاقات به ندرت پیش خواهد آمد.
آنچه که مسلم است خیانت مردان به زنان یکی از راههای قطع ارتباط میان همسران است و زمانی که مردی مرتکب خیانت میشود دیگر همسر وی به او اطمینان ندارد و به دست آوردن مجدد این اطمینان کار بسیار دشواری است و چه بسا حتی دیگر این اطمینان به وجود نخواهد آمد.
کارشناسان در مورد دلایل بروز خیانت در مردان میگویند: در بسیاری از موارد خیانت زمانی روی میدهد که هیچگونه پیوند عاطفی میان زوجین وجود ندارد یا این که مرد احساس میکند از نظر عاطفی به شخص دیگری غیر از همسر خود علاقه پیدا کرده است و از صحبت کردن و در میان گذاشتن افکار و علایق خود با شخص دوم لذت میبرد و کمکم به این نتیجه میرسد که اوقات فراغت خود را به جای این که با همسر خود بگذراند با دیگری سپری کند.
خیانت مردان به زنان
پاسخگو: مصطفی سلیمانی
پرسش:
من يك زن متأهل هستم و يك دختر يك ساله دارم. شوهرم چندين بار به من خيانت كرده و من متوجه شدم. اما راضي به طلاق نمي شود و عنوان مي كند دوستم دارد!در محل كارم حدود يكسال ونيم پيش مردي متأهل كه با همسرش مشكل دارد و در شرف طلاق هست به من ابراز علاقه كرد و با اصرار فراوان او چند ماهي است كه تسليم او شدم و من هم به او علاقه مند شدم او از من خواسته از همسرم جدا شوم و با او بمانم. اما من از كرده خد پشيمانم و براي چندمين بار مي خواهم از او جدا شم. اما او قبول نمي كند كمكم كنيد؟
پاسخ:
خدا را شاكريم كه پيش از رخ دادن اتفاقات ناگوار حالت پشيماني و انتباه به شما دست داده است. قطعا خواسته اين مرد خواسته اي شيطاني است. اين كار اصلا درست نيست. علاقه شما به ازدواج با اين شخص همانند عشق هايي است كه با وصال، دفن مي شود. وقتي ظرف پر از آبي بر روي آتش است، هر چه زمان مي گذرد، آب به نقطه جوش نزديك تر مي شود؛ چون بين آب و آتش فاصله است و زماني كه آب جوش مي آيد و سرريز مي شود و به آتش مي رسد، آتش خاموش مي شود و بعد از وصال و خاموشي آتش عشق، نقاط منفي طرف مقابل بروز مي كند و شما هم اين فرد پليد را مانند بقيه مردم مي يابيد و تصاويري كه از او در ذهن ساخته ايد همه از بين مي رود.
جالب است بدانيد اگر قبل از ازدواج كنوني با او ازدواج مي كرديد، به احتمال زياد آرزو مي كرديد كه اي كاش با همسر فعلي تان ازدواج مي كرديد؛ پس با ياد خدا و ذكر، با اين فكر مقابله كنيد كه ويژگي پرهيزكاران است: (1)
براي اين مقابله، تلاوت سوره واقعه در شب ها توصيه شده است. رسول اكرم (ص) در اين باره فرمود: كسي كه سوره واقعه را بخواند نوشته مي شود كه از غافلان نيست. (2)
در ادامه به نكات ذيل توجه كنيد.
1. مطمئن باشيد كه اين مرد مي خواهد زندگي شما را به نابودي بكشاند، پس به ابراز علاقه او بي اعتنايي كنيد.
2. اگر همسر شما از اين ارتباط آگاه شود، برايش بسيار كشنده است. يكي از تلخ ترين پديده ها در زندگي زناشويي همين است كه مرد احساس كند زنش به مرد ديگري علاقه يا رابطه دارد. گاها ديده مي شود كه تبعات اين قضيه گاها به قتل يا فجايع اسف بار بسياري منتهي مي شود.
مجرمها چندبار مجازات میشوند!
مجرمها چندبار مجازات میشوند!
چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم، بیپروا لو میدهند. مردی که بعداً اتومبیل مردی نابینا را دزدید، با پیشنهاد کمک به او در آن لحظه هیچ نیت سوئی نداشت، کاملا برعکس، کاری که کرد جز تبعیت از احساسات سخاوت و انسان دوستی نبود، دو صفتی که همه میدانیم صفات نیک بشر هستند و نزد جانیان سنگدلتر از این هم دیده میشود، این مرد چیزی نبود جز ماشین دزدی ساده بیهیچ امیدترقی در حرفه خویش، که صاحبان اصلی این حرفه استثمارش میکردند، چون اینها هستند که از نیاز تنگدستان سوء استفاده میکنند...
وجدان که خیلی از آدمهای بیفکر آن را زیر پا میگذارند و خیلیهای دیگر انکارش میکنند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته است. اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست، یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مهم نبود. با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری ِ اشک پیچیدهایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها به نوعی آیینه رو به درون بدل کردهایم، نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم، بیپروا لو میدهند. موقعیت خاص یک آدم معمولی را که در مورد ندامت پس از ارتکاب جرم، بیشتر با ترسهای گوناگون آباء و اجدادی اشتباه گرفته میشود به این نظریه کلی بیفزائید، نتیجه این میشود که مجازات خاطی، بی هیچ رحم و شفقتی، دو برابر آنچه سزاوار است خواهد شد. پس در چنین موردی نمیتوان به درستی گفت وقتی دزد، اتومبیل را روشن کرد و راه افتاد، ترس و عذاب وجدان با چه نسبتی در هم آمیخته بود تا او را بیازارد.
بیشک امکان نداشت با خیال راحت در جای کسی بنشیند که همین فرمان را در دست داشت و ناگهان کور شد، و از پشت همین شیشه نگاه میکرد و ناگهان چیزی ندید، قدرت تخیل زیادی نمیخواهد تا چنین افکاری هیولای زشت و نفرتانگیز ترس را بیدار کند که از هماکنون سر بر داشته است. اما احساس پشیمانی هم میکرد. هم عذاب وجدانی که به آن اشاره شد. یا اگر خوشمان میآید با گوشه کنایه حرف بزنیم، وجدانی با نیشی گزنده که تصویر اندوهبار مرد کور را موقع بستن در، جلوی چشمانش میگذاشت، مرد بیچاره گفت احتیاجی نیست، احتیاجی نیست، و از آن پس نمیتوانست بدون کمک دیگران قدم از قدم بردارد.
كودكان و جلوه هایِ تربیتی امام خمینی(س)
كودكان و جلوه هایِ تربیتی امام خمینی(س)
[در آمدي بر تربيت ديني با رويكردي بر جلوه هاى رفتارى امام خمينى(س)]
مصطفی سلیمانی
چكيده:
كودك امانتي است كه به پدر و مادر سپرده شده است. قلب او پاك، نفيس، ساده و بي پيرايه است، آن چنان كه پذيراي هر نقشي و روكننده به هر سو مي باشد. از اين رو، اگر به خير ميل كند و نيكبختي هر دو جهان را به كف آرد، والدين در اين پاداش سهيم اند و نيز همۀ مربيان وي. و اگر رها شود، به بدي ها رو كند و به شرّ دچار شود، ايشان نيز در اين فرجام زشت با وي شريك اند.
اگرچه در تربيت انسان، عوامل مختلفي تأثيرگذار هستند و هر يك به نوعي در شكل دهي شخصيت او نقش ايفا مي كنند، اما تأثير الگوهاي انساني در تربيت بسيار حايز اهميت است.
دربارۀ مباني و اصول تربيت و چگونگي پرورش كودكان، مباحث گسترده و متنوعي در كتاب هاي تربيتي و روانشناسي مطرح شده است. اما از آنجا كه اكثر والدين به دليل گرفتاري هاي زندگي و پيچيدگي مباحث روانشناسي تربيتي، علاقه اي به خواندن آن كتاب ها نشان نمي دهند، نويسنده بر آن شد تا برخي از نمونه هاي تربيتي از جلوه هاى رفتارى امام خمينى(س) با كودكان را در قالب داستان و تمثيل باز نمايد تا به روابط عاطفي و محبت بين امام(س) و كودكان و همچنين به مسائل تربيتي در لا به لاي خاطرات، اشاره گردد.
روش نشان دادن الگوها در قالب داستان، روش عبرت آموزي از سرگذشت زندگي ديگران است. سعي نگارنده در اين مقاله بر آن بوده است كه با برّرسي و جستجو در نمونه ها، گوشه هايي از ارتباط عاطفي امام(س) با كودكان و نيز گوشه هايي از ويژگي هاي رفتاري و تربيتي ايشان در قالب خاطرات جذاب و شيرين، همراه با استناد به دين و سيرۀ معصومين(ع)، ارائه نمايد.
واژگان كليدي:
امام خميني، تربيت، كودكان، تربيت ديني، تربيت عبادي.
مصاحبه ای زیبا پیرامون تربیت فرزند
انفكاك يا اختلاط زن و مرد؟ كداميك؟
انفكاك يا اختلاط زن و مرد؟ كداميك؟
پاسخگو: مصطفی
سلیمانی
پرسش:
اختلاط زن و مرد در چه شرايطي بدون اشكال است؟
با عرض و سلام و خسته نباشيد
1- لطفا بفرماييد اختلاط زن و مرد اگر با رعايت حجاب و حيا باشد اشكال شرعي دارد يا خير؟ و اگر اشكال شرعي ندارد آيا در صورتي كه منافع اجتماعي در برداشته باشد مثلا در يك محيط كاري تخصصي و مفيد مثل دانشگاه باشد آيا ترك اختلاط باز هم به عنوان يك امر استحبابي و اخلاقي توصيه مي شود يا خير؟
2- آيا اشكال دارد زن در ارتباط با نامحرمي كه غريبه نيست و نظر سوء ندارد لبخند كم رنگي بر لب داشته باشد، در عين اينكه حجاب و حياي دروني دارد؟
با تشكر فراوان
پاسخ:
روابط زن و مرد يكى از مسائلى است كه شناخت صحيح احكام و آداب اسلامى در اين زمينه و عمل به آن ها ضامن سلامت فرد و جامعه است. از جمله مسائل مورد بحث در جامعه كنوني، مسئله ارتباط يا به تعبير بهتر، اختلاط دختران و پسران يا زنان و مردان است.
بايد به اين حقيقت گردن نهاد كه آدمي در دو جنس زن و مرد آفريده شده است و خداوند گرايش اين دو جنس به يكديگر را در نهاد آنها سرشته است. طبيعت انسان، عرف جامعه و شريعت اسلام هم بر اين گرايش صحه گذاشته و آن را به عنوان بديهي ترين اصل فطرت پذيرفته است. اما ارتباط زنان و مردان پيش از ازدواج چگونه و حد و حدود آن كدام است؟ مبناي اين ارتباط چيست و چگونه مي توان حد و مرز آن را تعيين كرد؟ بايد بدانيم مبناي ارتباط زنان و مردان از نظر دين اسلام چيست.
بي شك، ارتباط دختر و پسر و زن و مرد نامحرم بدون رعايت حدود شرعي برخلاف فرهنگ ديني و اعتقادي ماست و پشت پا زدن به پيمان هايي است كه با خدا بسته ايم؛ متعهد شده ايم كه فقط او را بپرستيم، برخلاف قانون او رفتار نكنيم و در برابر امر و نهي خدا تسليم باشيم. «أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ؛(1) به عهدي كه با خدا بستيد، وفا كنيد. «اِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولاً؛(2) همانا از عهد و پيمان سؤال خواهد شد.»
قبل از بيان محدوده و احكام اختلاط و ارائه راهكارهاي عملي براي آن، بايد به اين نكته توجه كرد كه در جامعه، ارتباط زن و مرد به شكل عام، مواردي چون روابط شغلي، خانوادگي و تحصيلي را در برمي گيرد و حدود و ثغور عرفي و قانوني براي آن تدوين شده است.
مطالبي را در قالب نكات خدمتتان عرضه مي داريم:
1- انفكاك يا اختلاط؟ كداميك؟
انفكاك از نظر اسلام حرمت بخشيدن به زن، حفظ حريم شخصيت و دور نگاه داشتن او از نگاه بيماردلاني است كه در او طمع مي كنند؛ چنانكه خداوند در بيان حكمت حكم حجاب مي فرمايد: «ذلك ادني أن يعرفن فلايؤذين»(3) تأكيد اسلام بر حضور اجتماعي زن همراه با توصيه به او درباره حفظ ورع و تقواست: «و اذا سئلتموهن متاعا فأسئلوهن من وراء حجاب ...؛(4) هرگاه از ايشان زنان پيامبر(ص) چيزي خواستيد، از پشت پرده و حايل طلب نماييد». اين آيه و آيات ديگر نظير «ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن و ان يستعففن خير لهن»(5) دلالت مي كنند كه هر اندازه مرد و زن جانب ستر و پوشش و ترك برخوردهاي غير ضروري در محيط هاي اجتماعي را رعايت كنند، به تقوا و پاكي نزديكتر است.
احترام به شخصيت زن و حفظ حريم محيط هاي زنانه از نظر اسلام، تا حدي است كه رسول خدا(ص) از داخل شدن مردان بر جمع زنان بدون اجازه آنها نهي فرموده است: «نهي رسول اللّه (ص) أن يدخل الرجال علي النساء الا باذنهن»(6).
2- بايدها و نبايدهاي اخلاقي حضور اجتماعي زن و اختلاط و معاشرت با مردان:
اسلام براي هر نوع حضور اجتماعي زن و اختلاط و معاشرت او با مردان، بايدها و نبايدهاي اخلاقي را توصيه مي نمايد. درباره حضور اجتماعي زن اين قيد بيان شده است: بايد از هر آنچه منجر به فتنه و فساد مي شود، اجتناب كرد.
در زندگي اجتماعي به صورت طبيعي روابطي شكل مي گيرد؛ مانند رابطه همسايه با همسايه، دانش آموز با معلم، دانشجو با استاد. طبيعي است كه اينگونه روابط اجتماعي، هميشه ميان هم جنس(زن با زن، مرد با مرد) اتفاق نمي افتد. در بسياري از اين موارد، رابطه دو جنس مخالف (زن و مرد) نيز حتمي و قهري است. به طور قطع رابطه دو جنس مخالف را در دايره روابط محارم با يكديگر نيز، نمي توان منحصر دانست؛ زيرا انواع روابط ميان دو جنس مخالف در ميان اقوام و خويشاوندان، رفت و آمدهاي فاميلي و نيز در سطح جامعه صورت مي گيرد.
3- نظر اسلام: ارتباط در حد اعتدال:
از ديدگاه اسلام، ارتباط ميان زن و مرد في نفسه ممنوعيتي ندارد. طبيعي است، در جامعه اي كه معمولاً نيمي از آن را جنس مرد و نيمي ديگر را جنس زن تشكيل مي دهد، چاره اي جز ارتباط دو جنس مخالف با همديگر نيست. به تعبير ديگر، اجتماع مجموعه اي از زنان و مردان است و قابل تقسيم به جامعه مردان و جامعه زنان نيست.
برحسب ديدگاه اسلام، زن و مرد بايد با نگاه به شخصيت انساني هم كه به طور قطع در روابطي سالم خود را نشان مي دهد، در تعاملات اجتماعي حضور يابند. عايقي مفيد و مؤثر به نام هويت انساني وجود دارد كه سبب ايجاد جرياني سالم و آسيب ناپذير در روابط ميان زن و مرد مي شود. بر اين مبنا، مرد بايد در زيرساخت هاي فكري خويش، تصوير درستي از زن به عنوان يك شخصيت ارجمند، پاك، با كرامت و با حرمت داشته باشد و زن نيز بايد در روساخت هاي رفتاري اش كه وجوه ارتباطي او را در پوشش، گفتار و حركات نمايان مي كند، حرمت و كرامت زن بودن خود را نشان دهد. اين تنها طريقي است كه زن مي تواند مقام و موقعيت خويش را در برابر مرد حفظ نمايد. زن هر اندازه متين تر، باوقارتر و عفيف تر رفتار كند و خود را در معرض نمايش براي مرد قرار ندهد، بر حرمت و كرامتش افزوده مي شود.
از ديدگاه اسلام، روابط زن و مرد نامحرم نبايد به گونه اي باشد كه تمتعات جنسي در آن سهمي داشته باشد؛ زيرا تمتعات جنسي، منحصرا در چارچوب زندگي زناشويي مجاز است و كشاندن آن از محيط خانه به اجتماع، موجب تضعيف فعاليت هاي اجتماعي مي شود و در كنار عوامل ديگر، در كاهش آمار ازدواج تأثير مستقيم و بسزايي دارد. زيرا ازدواج، مانعي براي لذت جويي هاي نامحدود و آزاد محسوب مي شود. معاشرت هاي آزاد و بي بندوبار، ازدواج را به صورت يك تكليف و محدوديت در مي آورد كه بايد آن را با توصيه هاي اخلاقي يا احيانا با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد. تفاوت جامعه اي كه روابط جنسي ميان زن ومرد را به محيط خانوادگي و در قالب ازدواج مشروع و قانوني محدود مي كند، با اجتماعي كه روابط آزاد در آن مجاز است، اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است. در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آنها را ملزم مي سازد كه به يكديگر وفادار باشند، اما در سيستم اسلامي، ازدواج به محروميت و انتظار آنان پايان مي دهد.(7)
4- لبخند زدن هنگام صحبت با نامحرم:
از ديدگاه مراجع معظم تقليد لبخند زدن و شوخي كردن با نامحرم اگر با قصد لذت جنسي و يا خوف فتنه و ترس افتادن به گناه در آن باشد جايز نبوده و اشكال دارد. به خاطر جذابيتي كه زن و مرد به همديگر دارند، احتياط در ترك همۀ اين أمور است. انسان عاقل از رهزن ها به دور است.
- حاصل سخن اينكه:
اگر ائمه(ع) از حضور زنان در جامعه نهي كرده اند اينطور نيست كه اين نهي كلي و مطلق باشد. بلكه سيره عملي آنها به اين امر مطلق، تخصيص مي زند و نشان مي دهد كه منظور ائمه اين نيست كه زنان مطلقا نبايد در امور اجتماعي مشاركت داشته باشند. بلكه منظور آنها اين است كه زنان اولا، بدون دليل موجّه نبايد در ميان مردان و مقابل چشم آنها قرار گيرند. ثانيا، در صورت لزوم بايد حضورشان در حد نياز و ضرورت باشد و زائد بر آن به صلاح زنان و جامعه نيست چه اين كه مفسده هاي زيادي مي تواند داشته باشد. نكته ديگري كه بايد به آن توجه نمود اين است كه اجتماعي بودن زنان و داشتن جايگاه اجتماعي مستلزم حضور بي رويه و بدون دليل در ميان مردان نيست.
- منابع كمكي جهت مطالعۀ بيشتر:
1- احكام روابط زن و مرد، سيد مسعود معصومي؛ انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم.
2- جوانان و روابط، ابوالقاسم مقيمي حاجي؛ ناشر: مركز مطالعات پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم.
3- جوانان و روابط (پاسخ به پرسشهاي پيرامون روابط دختر و پسر)؛ مقيم؛ نشر: مركز مطالعات حوزه.
4- http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=6912&MagazineArticleID=83313
5- http://www.hawzah.net/FA/articleview.html?ArticleID=65772
پي نوشت ها:
1. نحل(16) آيه91.
2. اسراء(17) آيه 34.
3. احزاب(33) آيه 59.
4. احزاب(33) آيه 53.
5. نور(24) آيه 61.
6. شيخ كليني، اصول كافي، ج 5، ص 538، دارالكتب الاسلاميه، تهران 1365ش.
7. ر.ك. مجموعه آثار شهيد مطهرى، 1379، ج 19، ص 438، قم انتشارات صدرا.









.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)

.jpg)

.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)


.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)





(APPENDIX ITEM)