بهجتِ عارفان؛ نابغۀ عرفان
[نگاهی مختصر به زندگی نامۀ  سراسر پر برکت بهجتِ جانان
]

 نویسنده: مصطفی سلیمانی


** اشاره
وقتی نام ایشان به زبان جاری می شود، از او به بزرگی و با القابی همجون عارف والا مقام و بهجت عارفان و خوبان یاد می شود. کمتر کسی است که اسم او را نشنیده باشد؛ بزرگی که بی هیچ اقدامی تبلیغاتی در دلِ عموم مردم جای داشت. اما سکوت و اخلاص او نگذاشت که خیلی از نظرات ناب و پر ثمرش به بر اندیشه های عموم تأثیر گذار باشد. شاید به جرأت بتوان گفت، عقیده اش بر این بود که: «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!»
بزرگ ترین اجحاف در حق او بر این بود که با القابی همچون عارف، زاهد و ساده زیست...، نگذاشتیم که افکار بلند و عمیقش بر پهنای فکری اجتماع تأثیر محسوس بگذارد؛ گرچه بودند بزرگانی که از خرمن این گلستان، بهره ها بردند و الگوهای رفتاری زیادی گرفتند؛ به درستی آنان که او را می شناختند، همیشه به دیگران توصیه می کردند که از او استفاده شود. به طور مثال شهيد مطهري(ره) در ارتباط با شرکت در درس ایشان فرمود: «حتماً در درس ايشان شرکت کنيد مخصوصاً در اصول، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شرکت کنيد.»
بنابر گفتۀ آیت الله امجد، از بزرگترین کرامات ایشان این بود که در موقعیت های مختلف سکوت می کردند. «سکوتِ» اینگونۀ اشخاص که سینه شان مملوّ از  دغدغه و اضراب دین است، جای تأمل دارد!
خصوصیاتی که از ایشان بیان شده، باعث شد که کنجکاوی ما تحریک بشود و ببینم ایشان کیست و چه ویژگیهایی دارد، لذا در این نوشتۀ کوتاه می خواهیم به زندگی نامۀ  سراسر پر برکت ایشان با قلمی ساده و روان بپردازیم:
** ماجرای تولد و علت نامگذاری:
آیت‌الله‌العظمی محمدتقی بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده‌ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید و به همگان ثابت کرد که با مشکلات هم می توان طعم زندگی پر برکت را چشید!
نام او هم، همانند اسم های بزرگان دیگر که با این اسم ماندگار شدند، محمد تقی گذاشته شد؛ بزرگانی همچون: محمد تقی مجلسی، محمد تقی بافقی، محمد تقی جعفری، محمد تقی شیرازی، محمد تقی بهار و... که از نام های پر برکت است.
درباره نام بهجت عارفان خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان ایشان نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب است، و آن اینکه:
پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: «با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»
تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را «محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را «محمد تقی» نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره «محمد تقی» نام می گذارد، و بدینسان نام بهجت عارفان مشخص می گردد.[ر.ک: «به سوی محبوب» و «برگی از دفتر آفتاب»]
** تحصیلات و عنایت سید الشهداء:
شاید برای همگان جالب باشد که بدانند: «برخی بزرگان ما چگونه به تحصیلات خود می پرداختند که اینگونه گوی سبقت را از سایرین می ربودند؟»
تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.
بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند: «بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.»
آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.
بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.
در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.
** استادان بر جستۀ فقه و اصول و فلسفه:
آیت‌الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: «آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره‌ها برد.»
آیت‌الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت‌الله سید حسن بادکوبه‌ای فرا گرفته است.
** مرجعیتِ بی اسم و نشان:
شهرت گریزی او، از شاخصه های بارز ایشان بود که در انتهای نامه و نوشته جات خود به «الأحقر» اکتفا می کرد و به این راحتی تن به مرجعیت و دادن رساله نداد.
با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده‌اند و بیش از سی‌سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده‌اند.
تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه‌الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه‌الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده‌ای از علمای دیگر از جمله آیت‌الله مشکینی(ره) و آیت‌الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.
** علّت ماندگاری در قم:
یکی از موفقیت های انسان های والا، داشتن اساتید دلسوز و با دغدغه است که با عنایت الهی ایشان از این امتیاز بهره مند بوده اند.
ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می‌شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند.
** تدریسی متفاوت:
کسانی که در درس خارج فقه یا اصول ایشان شرکت می کردند، متوجه «ما قلّ و دلّ» بودن مباحث ایشان، می شدند.
آيت الله بهجت در همان ايام که در درس آيات عظام اصفهاني، غروي و شيرازي حضور مي يافت، ضمن تهذيب نفس و تعلم، به تعليم هم مي پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مي کرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مي دادند. در رابطه با تدريس خارج فقه توسط ايشان نيز در مجموع مي توا ن گفت که ايشان بيش از چهل سال است که به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزي غالباً در منزل تدريس کرده است، و فضلاي گرانقدري ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده اند.
** روال بهجتِ خوبان در موعظه:
آنچه دیده شده و دیگران بیان کردند: روال بهجت خوبان اين بود که پيش از شروعِ درس، حدود ده دقيقه موعظه مي کرد، ولي نه به عنوان موعظه بلکه به عنوان حکايت حال بزرگان گذشته. از خصوصیات دیگر ایشان این بود که به صورتهای مختلف و همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می کرد. یعنی همین که می نشستند یک حدیثی می خواندند، یا یک داستان تاریخی نقل می کردند، ولی حدیثی یا ذکر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می کنند، و به این صورت نقص های موجود در رفتارهای نادرست را با نقل حدیث یا ذکر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می کرد.
حاصل این موعظه ها در طی سال های متمادی تبدیل به 3 جلد کتاب به نام «در محضر بهجت» شد؛ کم گویی و گزیده گویی ایشان باعث شده بود که به کلام ایشان توجه و دقت شود و به راحتی از بین کلام ایشان گذشته نشود. هر کدام از نصایح و یا داستان های اخلاقی و تاریخی که نقل می کردند، اشاره به مبنا و اصول اساسی اسلام داشت.
** ترجیحِ تألیفات دیگران بر خود:
یکی از مصارف وجوه شرعیه، انتشار کتاب های مفید اسلام است، ولی ایشان گرچه داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول بورند، اما خود براي چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند، و گاه به کساني که مي خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ کنند، اجازه نمي دهند و مي فرمايند: «هنوز بسياري از کتابهاي علماي بزرگ سالهاست که به گونه خطي مانده است، آنها را چاپ کنيد نوبت اينها دير نشده است.»
تأليفات بجاي مانده از ايشان عبارتند از: رساله توضيح المسايل، مناسك حج، وسيله النجاه، جامع المسائل، كتاب صلوه، دوره اصول، تعليقه بر مناسك شيخ انصاري، حاشيه بر مكاسب شيح انصاري، دوره طهارت و ...
همچنين ايشان در تأليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) همکاري داشته اند، و قسمت زيادي از سفينة البحار خطي، به خط ايشان نوشته شده است که نشان از روح بلند و اخلاص ایشان دارد.
** امانت دارِ خوب برای شاگردان:
حضرت امام جملۀ زیبایی دارند که می فرمایند: «معلم امانت داری است که امانت او غیر از همه امانت هاست، انسان امانت اوست.»[صحیفۀ نور، ج14، ص27]
با توجه به اينکه ايشان به خاطر شهرت گريزي عمدتاً در منزل خود تدريس مي کردند، با وجود اين افراد بسياري از محضر آن جناب استفاده کرده و مي کنند  که برخي از آنان خود صاحب رساله و فتوي مي باشند. به قطع می توان گفت که او استادی برجسته در شاگرد پروری بود. گرچه شاگردان واقعی او اقرار بر این دارند که نتوانستند عمق دیدگاه او را بفهمند.
کسانی که با او آشنا نبودند او را متهم به عزلت نشینی و گوشه گیری می کردند و شخصیت او را به دور از اجتماع و مسایل سیاسی می دانستند، اما با مطالعۀ کتاب های منتسب به ایشان و سه جلد کتاب «در محضر بهجت» به سهولت می توان یافت که نظرات خاص ایشان در زمینۀ مشروطه و علت اختلاف گروه های گذشته، علت قیام ابی عبدالله، نشان از نگاه عمیق، بطن دار و چشم انداز او دارد. اتهام به دور بودن از مسایل اجتماعی سیاسی، اجحاف بزرگی در حق ایشان است. به نظر می رسد برای شناخت بیشتر ایشان نباید به نقل قول های کذایی که اعتبارش در حدّ خواب و هوس آلود و نفع بردن از جایگاه شامخ ایشان، توجه داشت. او را نباید محدود به گفته های نامعتبر برخی از اشخاص کرد که به نفع موقعیت و صلاح دید های سلیقه ای خود استفاده می کنند. باید در انتساب قول هایی که از ایشان نقل می شود، تأمل کرد!
** تربیت غیر مستقیم؛ مبنای اصلی:
با توجه به گفته های اساتید و شاگردانی که سال ها در محضر ایشان بودند، فهمیده می شود که روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند که این کار را بکنید یا نکنید، یا فلان کار بد را انجام دادید بلکه با ذکر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص کارش می کردند و به او گوشزد می کردند که خودش را اصلاح کند.
** توصیه های کوتاه اخلاقی- عرفانیِ نابغۀ عرفان:
آنچه در پی می آید گلچینی از رهنمودها و توصیه های اخلاقی حضرت آیت الله بهجت(ره) است كه از منابع مختلف انتخاب شده است:
1- ما باید در اعتقادات و اعمال، چه عمل شخصی مان و یا عمل نوعی و اجتماعی مان و در عبادتمان، از تحصیل رضایت خدا، لحظه ای غافل نشویم و مسامحه نكنیم كه اگر مسامحه بكنیم، در همان آن، خاسر و زیانكار شده ایم![فیضی از ورای سكوت، ص۵۳]
2- ابتلائات برای این است كه یقین پیدا كنیم.[نكته های ناب، ص۷۵]
3- كسی كه بداند در مرآی و مسمع خدا است، نمی تواند گناه كند. تمام انحرافات ما از این است كه خدا را ناظر و شاهد نمی بینیم.[نكته های ناب، ص۷۵]
4- هر روز، یك روایت از كتاب (جهاد النفس) وسائل الشیعه را مطالعه كنید. در واضحاتش بیشتر فكر كنید. بعد این را در خودتان می بینید كه سر یك سال، عوض شده اید! [نكته های ناب، ص۱۴۳]
5- هم جنسی و هم شكلی و اختلاط با كفار، تسلط و حكومت آنها را بر مسلمانان آسانتر می سازد.[در محضر بهجت، ۱/۳۲]
6- اگر بی تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاریها و بلاهایی كه اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نكنیم، آن بلاها به ما هم نزدیك خواهد بود.[در محضر بهجت، ۱/۹۷]
7- ائمه ما علیهم السلام دعاها را در اختیار ما گذاشته اند تا ما را غرق در نور ببینند.[در محضر بهجت، ۱/۱۸۹]
8- اگر بخواهیم محیط خانه گرم و باصفا و صمیمی باشد، فقط باید صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشی و رأفت را پیشه خود كنیم تا محیط خانه گرم و نورانی باشد.[در محضر بهجت، ۱/۳۰۰]
9- ما باید باب توجیه خطا و اشتباه را به روی خود ببندیم و برای هر خطا، زبان به استغفار بگشاییم و اگر قابل جبران باشد، جبران كنیم.[در محضر بهجت، ۱/۳۰۰]
10- خدا نكند حرام در نزد انسان زینت داده شود! این یك بیماری قلبی است كه انسان به آن مبتلا می شود، و با وجود راههای حلال كه نیازش را برآورده می كند، خود را به حرام گرفتار می نماید![در محضر بهجت،  ۱/۲۹۸]
11- اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بكند، بنا داریم عمل به وظیفه بندگی كنیم.[در محضر بهجت، ۱/۳۴۱]
12- برای اداره تمام جهان كافی است كه انسان، عاقل و مؤمن و متدین باشد. دیانت و عقل، برای اداره كره زمین كفایت می كند.[در محضر بهجت، ۲/۴۳]
13- عبارت: (واجعل قلبی بحبك متیماً: و دل مرا سرگشته و دیوانه عشق و محبت خود قرار ده.) نفی موضوع خودبینی است و این كه پروانه بشود و به نور رسد و نور شود. از خدا بخواهیم با جذبات او از خود فارغ شویم و بی خود گردیم تا نفهمیم و خود را در برابر عظمتش گم كنیم. [در محضر بهجت، ۲/۱۲۱]
14- راستگویی، در دیدن رؤیای صادقه و صفای روح خیلی مؤثر است.[در محضر بهجت، ۲/۱۵۸]
15- باب رسیدن به كمالات و لقاءالله مفتوح است. حیف نیست این مراحل را كه از راه بندگی حاصل می شود، نداشته و از آنها محروم باشیم؟![در محضر بهجت، ۲/۱۹۰]
16-  كسی كه از معنویات و معرفت خدا بهره مند است، چه حاجت به كیمیا دارد؟! چه كیمیایی بالاتر از خداشناسی؟![در محضر بهجت، ۲/۳۵۹]
17- انسان هر راهی را بدون تقید و پایبندی به قرآن و سنت برود، روز به روز تنزل می كند.[در محضر بهجت، ۲/۳۶۱]
18- انسان باید هر روز موضع خود را مشخص كند كه آیا اهل حق است و یا باطل و پیرو آن.[در محضر بهجت، ۲/۳۶۲]
19- خدا كند شغل نافع به حال خود را تشخیص دهیم و تثبیت در آن پیدا كنیم و در آن ثابت قدم باشیم، و هر روز فكر تازه ای در سر نداشته باشیم و هر لحظه به رنگی نباشیم![در محضر بهجت، ۲/۳۹۵]
20- به فكر خود باشیم، خود را اصلاح كنیم. اگر به خود نرسیدیم و خود را اصلاح نكردیم، نمی توانیم دیگران را اصلاح كنیم.[در محضر بهجت، ۲/۴۲۷]
21- باید هر كسی در شبانه روز، مقداری از وقت خود را صرف تحصیل علوم دینیه كند، ولو به فرض، یك ساعت در شبانه روز.[فیضی از ورای سكوت، ص۱۵۶]
22- بعضی گمان می كنند كه ما از ترك معصیت عبور كرده ایم؛ غافلند از این كه معصیت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم، كبیره است.[به سوی محبوب، ص۳۴]
23- هیچ ذكری بالاتر از ذكر عملی نیست. هیچ ذكر عملی، بالاتر از ترك معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.[به سوی محبوب، ص ۴۰]
24- باید بدانیم علاج ما، اصلاح نفس است در همه مراحل، و از این مستغنی نخواهیم بود و بدون این، كار ما تمام نخواهد شد.[به سوی محبوب، ص ۱۰۴]
25- انسان باید دائم الذكر باشد! زیرا كسی كه دائم الذكر باشد، همواره خود را در محضر خدا می بیند و پیوسته با خدا سخن می گوید. [برگی از دفتر آفتاب، ص۱۴۴]
26- اگر جلوی خود را در ارتكاب معاصی نگیریم، حالمان به انكار و تكذیب و استهزا به آیات الهی، و یا به جایی می رسد كه از رحمت خدا ناامید می شویم![ در محضر بهجت، ۱/۱۹۳]
27- در تعبدیات، كوه كندن از ما نخواسته اند، سخت ترینش نماز شب خواندن است كه در حقیقت، تغییر وقت خواب است نه اصل بی خوابی، بلكه نیم ساعت زودتر بخواب، تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی![در محضر بهجت، ۲/۱۷۰]
28- در قضیه حضرت یوسف علیه السلام آمده است: (اخرج علیهن: بر آنان بیرون آی.) فقط یك دیدار بود، و پس از دیدن جمال حضرت یوسف... دستها را قطع كردند و بی اختیار شدند!... پس اهل شهود كه كشف آنها به مراتب قوی تر است، چگونه با مشاهده جمال و كمال مطلق، به هر چه غیر او است پشت پا نزنند؟![در محضر بهجت،  ۲/۱۷۶]
29- ترك معصیت، حاصل نمی شود به طوری كه ملكه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مكان و در میان مردم و در خلوت.[به سوی محبوب، ص۲۳]
30- مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است![ به سوی محبوب، ص۳۳]
31- هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید![به سوی محبوب، ص۴۶]
32- وقتی كه روح انسان به عالم دیگر رفت، می فهمد این همه تشریفات در دنیا لازم نبود.[در محضر بهجت، ۲/۴۰۵]
33- ملائكه، صدای ما را ضبط می كنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نیت گفتار ما كه به داعی الهی صادر شده است، یا نفسانی و شیطانی، عكسبرداری می كنند.[به سوی محبوب، ۲/۱۰۰]
34- نسبت این دنیا و عالم آخرت، مثل شكم مادر و عالم رحم با این عالم است (والموت ولاده الروح: مرگ، تولد روح است.)[به سوی محبوب، ۲/۲۳۵]
** العلماء با قون ما بقی الدهر!
و سرانجام وفات اين مرجع بزرگ عالم تشيع و نابغه عرفان، تقوا و خودسازي در 27 ارديبهشت ماه 1388 هجري شمسي رخ داد.
در جملات ایشان داریم که می فرمود: «خدا می داند یك صلواتی را كه انسان بفرستد و برای میتی هدیه كند، چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یك صلوات است!»[به سوی محبوب، ص۱۱۴] ما هم در انتهای این نوشته، صلوات و فاتحه ای را نثار روح ایشان و همۀ خدمتگذاران به اسلام، هدیه می نماییم. روحش شاد و راهش مستدام و پایدار!